`   `
`


مجموعه آثار (۱۱) مباحث اعتقادى و اجتماعى

پيروزى حتمى


« وَعَدَاللهُ الَّذينَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي‏اْلاَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ‏بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنًا يَّعْبُدُونَني لايُشْرِكُونَ بي‌‏شَيْئًا وَ مَنْ‌‌ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَاُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ »

نظير چنين جشني را با چراغاني مفصل و شكوه و شادي فراوان، زياد در كوچه و بازار تهران و ساير شهرها ديده‏ايد و يقيناً متوجه شده‏ايد كه در ميان تمام اعياد مذهبي و غيرمذهبي ايران از همه با جنب و جوش‏تر و پرجلال‏تر و صميمانه‏تر است. در حقيقت اين جشني ديني و ملي و توده‏اي است.

اما همين جشن در نظر غيرمعتقدين‌ يا منكرين، مورد تعجب فراوان و ايراد و احياناً تمسخر مي‏باشد.‌ ساير اعياد مذهبي را لااقل از جهت تاريخي و اخلاقي يا عاطفي‌كم و بيش قبول مي‏كنند، ولي در باره نيمه شعبان و جشن ميلاد امام زمان، در اصل آن شك دارند تا چه‌ رسد به‌چيزهايي‌كه به‌آن حضرت و به‌قيام آخرالزمان نسبت داده مي‏شود.
بعضي از مسلمانان شيعه و روشنفكر اخير نيز به‌اين‌ جشن ايراد مي‏گيرند؛ نه به‌دليل اصل مطلب، بلكه به‌لحاظ عدم تناسب تشريفات و تجليل خاصي كه در مقايسه با اعياد بزرگ‌تر اسلامي مانند عيد قربان و عيد فطر در مورد آن به‌عمل مي‏آيد و مسلماً چنين توجه و علاقه‏اي بي‏جهت نيست.

اگر ما اين نكته روانشناسي و بشري را قبول داشته باشيم كه درجه تأثر و عكس‏العمل‌هاي انسان هميشه با قدرمطلق يك قضيه و اهميت و ارزش واقعي يك حادثه و امري كه بر او وارد مي‏شود تناسب ندارد، بلكه عامل دوري و نزديكي و ارتباطي‌كه آن امر با منافع‌ حال و حوايج حاد شخص پيدا مي‏كند،‌حساب تناسب‌هاي فوق را به كلي به‌هم مي‏زند و ميزان خوش‌آمد يا نفرت را تنظيم مي‏نمايد ، مي‏توانيم منشأ علاقه خاصي را كه در ايران قرن اخير به‌جشن نيمه شعبان داده مي‏شود، بفهميم.

ما مسلمان شيعه هستيم‌ و اگر بگويم جشن ميلاد امام عصر (عج) و معتقدات مربوط به‌آن از اركان تشيّع است، گزافه‏گويي نكرده‏ام.
 

مختصری بررسی

براي توضيح مطلب و مخصوصاً اطلاع بيشتر آقايان نسبت به‌موضوع لازم است مطالعه مختصري در مفهوم و منظور اين عيد و در مسئله مهدويت بنماييم.

البته بررسي هر موضوع و ورود به هر مطلب از جهات مختلف ممكن است انجام گيرد. شما يك گياه يا علفي را مي‏توانيد روي خاصيت دارويي آن مطالعه نماييد يا از جهت اقتصادي و براي فروش و صدور مورد آزمايش قرار دهيد يا به منظور علمي و به عنوان نمونه جالب و آموزنده براي مطالعه يك نظريه گياه‏شناسي بررسي كنيد؛ بدون آنكه مثلاً زشتي و زيبايي برگ و گل آن مورد توجه باشد. همين طور اعتقاد به‌‌«مهدي» از جنبه‏هاي مختلف جامعه‏شناسي، مسلك‏شناسي و مبارزات انقلابي، علمي، اسلامي و غيره قابل بحث و بررسي است. مسلماً فرصت مختصر اين مجلس و اطلاعات خيلي مختصرتر و ناقص حقير اجازه بررسي مسئله را به‌طور صحيح و‌ كامل و از جميع جهات و همچنين اثبات قطعي ظهور امام غائب را، آن‌ طور‌ كه دلخواه شنونده و گوينده است، نمي‏دهد؛ جز آنكه اشاره‏هايي فهرست‏وار و بحثي بر سبيل اجمال بنمايم.
 

معتقدات شيعه راجع به امام زمان

همان‌طوركه مي‏دانيد شيعه اثني‏عشري جعفري معتقد است كه امام دوازدهمي، همنام پيغمبر و ملقب به مهدي، از اولاد علي (ع)، نهمين نسل سيدالشهداء و فرزند بلافصل ابومحمد الحسن بن‌علي معروف به‌عسگري و نرگس خاتون، در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمري، به‌دنيا آمده است. پس از وفات پدر به‌امامت منصوب‌گشته، ولي از نظر عموم پنهان بوده و تا سال ۳۲۹ ه‍ . ق (يعني ۷۴ سالگي) غيبت صغري داشته ‏است. در غيبت صغري، نوّاب يا نمايندگاني واسط حضرت با شيعيان بوده‏اند. پس از آن غيبت كبري شروع شده‏است و حضرت در آخرالزمان ظهور خواهدكرد. از سال و موعد ظهور هيچ كس- حتي خود او- جز خدا خبر ندارد. موقعي امام عصر ظهور و قيام مي‏نمايد كه دنيا را سراسر ظلم و جور فراگرفته، از اسلام تنها اسمي و از قرآن نقش يا رسمي وجود دارد؛ شكم و شهوت و پول، دين مردم شده‏است؛ نام اسلام و درس قرآن در مساجدي‌كه آباد و زينت شده ‏است، برده و داده‏ مي‏شود، ولي دل‌ها خواب است؛ دانشمندانشان شريرند و مردم‌گرفتار ظلم، قحطي، اختلاف، شورش و اضطراب دايمي هستند؛ عده زيادي از مسلمان‌ها گمراه هستند و معدودي پابرجا مانده‏اند... .

امام غايب قائم (عج) با ظهور خود دنيا را به‌زودي تسخير و پر از عدل و قسط مي‏كند؛ فراواني مايحتاج مي‏آورد و به هر كس به قدر احتياج خواهد داد؛ به مساوات عمل مي‏نمايد و دين خالص خدا را بر زمين مي‏گستراند ... .
 

رؤيای خوش

اين مطالب به‌گوش يك شخص بي‏سابقه يا مدّعي مخالف، ممكن است بيش از خبري و حرفي نيايد و بگويد: اين يك ادعا يا خيالبافي است، با يك سلسله ابهام‌ها و اشكال‌هاي باور نكردني؛ مثلاً زنده ‏ماندن و طول‏ عمر غيرعادي امام (۱۱۳۰ سال قمري يا ۱۰۹۶ سال شمسي تا حالا) و بعد علت و كيفيت غيبت و بالاخره ظهور و پيروزي فوري. اين عقيده را مثل بعضي ادعاها و خيالبافي‏هايي ‌كه در مذهب‌ها و مسلك‌ها وجود دارد، مي‏شمارد.

اما به ‌فرض‌ كه چنين اعتقادي صرفاً يك ادعا يا آرزو باشد، بازهم مي‏ارزد ارزيابي شود و منبع آن به‌دست آيد. چون هر چه باشد ، در فكر و در زندگي يك ملتي جا گرفته و جنبه تاريخي و جامعه‏شناسي پيدا كرده‏ است . جالب توجه ‏است بدانيم اين عقيده يا عادت از كي و از كجا آمده ، چه كسي يا چه كساني و چرا آن را تلقين كرده‏اند و چطور چنين جايگير شده است؟...

اين خود فصلي از مطالعه روي اسلام يا عقايد اسلامي عاميانه خواهد بود.

مي‏دانيد كه اسلام در مقايسه با ساير مذاهب داراي تاريخ روشن‌تر و مدارك مدّون و مطمئن‏تر بوده و مطالعه روي آن نسبتاً آسان است. يك مقدار، در اثر اينكه به‌لحاظ زمان از همه اديان تازه‏تر است، يك مقدار هم در نتيجه اينكه اسلام در دوران خط و كتابت به وجود آمده و گسترش يافته ‏است. با آنكه در زمان نزول قرآن درس و خط در محيط عربستان غيرمعمول بوده، ولي با توصيه و توسعه‏اي كه اسلام در باره تعليم و تحصيل و استعمال علم به كار برد، ثبت و ضبط وقايع و خطابه‏ها و افكار، بلافاصله رايج گرديد. تاريخ و روايت و حديث و بحث‌هاي فكري جنبه آكادميك و انتقادي به‌خود گرفت. خروارها كتاب تفسير و سنّت و سيره و روايت و حديث به رشته تحرير درآمد. بعداً علومي به‌نام رجال و درآيه به‌منظور نقد احاديث و روايات و حلّاجي كردن اخبار وضع گرديد... .

در رأس همه مدارك و اسناد خود قرآن را داريم‌ كه ملاك و معيار ساير مدارك و يگانه‌كتاب مذهبي دست‏نخورده دنيا و متّفق‏عليه دوست و دشمن‏ است. پس از قرآن متون بعضي خطبه‏ها و دعاها مانند نهج ‏البلاغه و صحيفه سجاديه و ادعيه معتبر مي‏آيد. سپس به‌كتب سيره و احاديث نبوي و ائمه مي‏رسيم كه با وجود مغشوش و مخدوش بودن آنها، تشخيص صحيح و سقيم آنها در نزد اهل بصيرت و ممارست چندان مشكل نيست. همان‌طور‌كه مستشرقين نيز آنها را به‌عنوان مأخذ تحقيق به‌كار مي‏برند، در نزد شيعه محك و مفتاحي وجود دارد كه از ائمه رسيده و فرموده‏اند: اخباري كه از قول ما روايت مي‏شود، به‌قرآن عرضه كنيد؛ اگر منافات داشت، به‌ديوارش بزنيد.

از وسايل ديگر تفكيك و تشخيص روايات راست از دروغ، توجه به نظر و نفعي است كه مي‏توانسته است بر نقل آن خبر مترتّب باشد. اما اگر روايات مختلف شيعه و سني در حديثي كه به‌سود يك طرف و به زيان دعاوي طرف ديگرست، اتفاق داشتند، اعتبار آن حديث خيلي بيشتر مي‏شود.
 

مباني اسلامي و الهي مهدويت

در باره امام آخرالزمان، علاوه براينكه اشاره و عنايت و انطباق فراوان در قرآن وجود دارد و در نهج ‏البلاغه نيز در چندين خطبه اظهارات روشني در اين زمينه از حضرت امير رسيده است ، احاديث كثيري متجاوز از ۵۰۰ فقره از طريق سني و شيعه از صدر اسلام به اين طرف ، از رسول اكرم و از ائمه اطهار با صراحت كامل نقل شده است.

به‌طوري‌كه از مجموع آنها برمي‏آيد، مسئله مهدويت و اعتقاد و انتظار ظهور امام غايب و قائم، از دودمان رسالت، يكي از مسائل متفق‏عليه و مسلّم عالم اسلام مي‏باشد.

ذيلاً هشت نمونه از آن احاديث را نقل مي‏نماييم :

۱- از حافظ ابونعيم از علماي معروف اهل سنت؛ به‌سند خود، از ابوسعيد خدري روايت كرده‏است كه رسول خدا فرمود:
مردي از اهل‏بيت من خروج خواهد كرد؛ به سنت من عمل مي‏نمايد و خدا به سبب او بركات خود را از آسمان نازل و از زمين ظاهر مي‏كند و دنيا را پر از عدل مي‏سازد؛ همان طور كه قبلاً پر از ظلم و جور شده باشد.

۲- ايضاً از حافظ ابونعيم؛ به‌سند خود، از قيس‏بن جابر و از جدش روايت كرده‏ است كه رسول خدا فرمود:
بعد از خلفا، امرا و ملوك جابر ظاهر خواهند شد و پس از آنها مردي از اهل‏بيت من خروج مي‏كند كه زمين را پر از عدل خواهد كرد؛ كماآنكه قبلاً پر از ظلم و جور شده‏است.

۳- در كتاب «كفايةالاثر» به نقل از كتاب «منتخب‏الاثر» از ابوذر غفاري مي‏گويد: پيغمبر خدا اشاره به‌علي و حسنين كرده و گفت:
اين برادرم بهترين اوصياء است و سبطين من بهترين اسباط و بزودي خداي تعالي از صلب حسين ائمه دين را خارج مي‏سازد و مهدي امت از ماست. گفتم اي پيغمبر خدا، چندنفر امام پس از تو خواهند بود؟ فرمود: به عدد نقباء بني‏اسرائيل.

۴- «ينابيع المودة» از شيخ كمال‏الدين نقل نموده كه پيغمبر (ص) فرمود:
براي خدا خليفه‏اي است كه در آخرالزمان ظاهر و در وقتي كه زمين پر از ظلم و جور شده است، ظهور مي‏كند و دنيا را پر از عدل و قسط خواهد كرد...
به تساوي تقسيم مي‏كند، به عدالت با رعيت رفتار مي‏نمايد، در منازعات حق را از باطل جدا مي‏سازد، در ايام او قطره‏اي در آسمان نيست كه به زمين نريزد و نباتي در زمين نيست كه نرويد (كنايه از حداكثر استفاده و بهره‏برداري از طبيعت)، او امام مهدي قيام كننده به امر خداست كه مذاهب را از زمين برمي‏دارد و جز دين خالص چيزي نمي‏ماند؛ پسر نهم امام حسين است.

۵- از جابربن عبدالله انصاري: رسول خدا فرمود:
خليفه‏اي در آخرالزمان پيدا خواهد شد كه مال را بي‏حساب و شمار مي‏بخشد.

۶- سليط گويد: حسين بن علي بن ابيطالب فرمود:
۱۲مهدي داريم، اول آنها اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب است و آخر آنها نهمين فرزند من امام قائم به حق كه خدا بدو زمين را پس از مردگي زنده نمايد. علي‏رغم مشركين، دين را آشكار و بر همه دينها پيروز سازد. براي او غيبت طولاني خواهد بود كه عده‏اي در آن مدت از دين بيرون مي‏روند و عده‏اي پابرجا مي‏مانند؛ در حالي كه آزار كشند و به آنها گفته شود: اين وعده اگر راست است، چه وقت عملي مي‏گردد؟!
بدانيد كساني كه در دوران غيبت علي‏رغم آزار و تكذيب‌ها مقاومت و صبر نمايند، مانند جهادكنندگان در ركاب رسول‏اكرم مي‏باشند.

۷- از علماي جماعت تعداد قابل توجهي، علاوه بر نقل احاديث مربوطه، باب‌ها و كتاب‌هايي در اثبات ظهور و قيام امام غايب اختصاص داده‏اند؛ از آن جمله است:

  • ابوعبدالله محمدابن يوسف گنجي شافعي در «كشف‏الظنّون»،

  • شيخ نورالدين علي‏ابن ‌محمدبن صبّاغ‌ مالكي مكّي در «فصول المهمّه في معرفةالائمة»،

  • محيي‏الدين‏بن علي‏بن محمد العربي حاتم طائي اندلسي حنبلي، در باب ۳۶۶ از كتاب «فتوحات»،

  • شيخ اديب ابومحمد عبدالله‏بن احمدبن احمدبن حشاب،

  • شيخ عبدالوهاب‏بن احمد ابن علي شعراني... .

خلاصه آنكه در خود اسلام مسئله مهدويت و وعده انتظار امام غايب بسيار قديم و ريشه‏دار بوده، نه اختراع ايراني‌ها و اقتباس از زرتشتيان است (آن طوركه امثال Darmesteter مستشرق ظاهراً يهودي فرانسوي گفته‏اند) ، و نه اختصاص به تشيّع دارد؛ بلكه اتصال آن به طور وضوح به شخص نبي ‏اكرم(ص) مي‏رسد.

يك نشانه سابقه داشتن و ريشه‏دار بودن و مقبوليّت عمومي اين عقيده در ميان مسلمين، همان تعداد قابل‏توجه مدعيان مهدويت از اوايل اسلام به اين طرف و در تمام بلاد و اقطار اسلام است. تقريباً عمل همگي مدعيان مهدويت نيز قيام عليه ستمگري خلفا و حكّام يا داعيه اصلاحات مذهبي بوده است.

ذيلاً چند نفر از كساني را كه به عنوان مهدي، قيام و دعوي مهدويت نموده‏اند يا پيروانشان چنين نسبتي را به آنها داده‏ اند نام مي‏بريم :

  • ابوالحسن زيدبن علي كه عليه امويّه قيام كرد و سپس كشته شد و پيروان او بعداً قايل به مهدويت و ظهور مجّدد او شدند (در قرن ۲ هجري)؛

  • ابراهيم‏بن محمد ابن‏عباس كه در سال ۱۰۴ در كوفه با او بيعت كردند و نماز گذاردند و او را به‌ مهدويت ستودند؛

  • ابومسلم خراساني كه به سال ۱۲۷ در خراسان عليه بني‏اميه قيام كرد و دعوي مهدويت نمود؛

  • ابومحمد عبدالله مهدي‌ كه در سال ۲۹۷ در افريقا، سكه حجت‌الله به‌نام خود زد؛

  • محمدبن تومرت ابوعبدالله مغربي‏الحسن كه در مغرب اقصي، در سال ۵۲۲ دعوي مهدويت كرده و جنگ‌هاي مهمي نمود؛

  • عباس الرّيفي در اواخر قرن ۷ هجري در مغرب اقصي، دعوي مهدويت و شورش كرد؛

  • السيد محمد الجونيوري الهندي كه در سال ۹۰۱ دعوي مهدويت نمود و خلق كثيري با او بيعت نمودند؛

  • موسي الكردي از اهل كردستان معاصر سلطان‏محمد خدابنده؛

  • ابوالكرم الدرّاني در بخارا كه اتباع او به ۶۰۰۰۰ نفر رسيدند و بعداً در حمله مغول كشته شد؛

  • مهدي سوداني در قرن ۱۲ هجري كه در سال ۱۸۸۱ ميلادي قيام كرد و خارطوم و سپس تمام سودان را گرفت؛

  • غلام احمد قادياني كه قبل از جنگ بين‏المللي در هندوستان خروج و دعوي مهدويت نمود؛

  • ميرزا طاهر حكّاك اصفهاني از شاگردان سيد كاظم رشتي كه در اسلامبول ابتدا ادعاي نمايندگي انبياء را نمود و به نصيحت و موعظه سلاطين پرداخت و وقتي كارش بالا گرفت خود را مهدي خواند و در حدود سال ۱۳۰۰ مسموم و مقتول گرديد؛

  • سيدعلي محمد باب از شاگردان سيد كاظم رشتي كه در زمان ناصرالدين شاه ابتدا دعوي باب بودن و واسط شدن ميان خلق و امام و سپس ادعاي امام عصر بودن را كرده است و فرقه‏هاي بابيه و بهائيه از او به وجود آمدند.

اصولاً انتظار يك ناجي آخرالزمان و مصلح يا منتقم جهاني تقريباً در كليه اديان توحيدي وجود دارد و بشارت داده شده است:

  • زرتشتيان او را سوشيانت و برهمنان، ويشنو مي‏نامند.

  • يهودي‌ها، منتظر پيغمبرِ آخرالزمان و ماشيع يا مهدي بزرگ، پادشاه پادشاهان كه مي‏گويند از نسل اسحقَ است، مي‏باشند.

  • عيسوي‌ها به بازگشت مسيح و مسياي موعود عقيده دارند.

  • هندي‌ها نيز بشارات زيادي در كتبشان وارد شده است.

علماي اسلام و تشيّع بسياري از اين اشارات و بشارات را روي قراين و دلايلي كه اقامه مي‏كنند، با حضرت صاحب‏الامر تطبيق مي‏دهند .

اين بود خلاصه‏اي فهرست‏وار از بعضي مدارك و اسناد ديني مربوط به‌ امام آخرالزمان.

البته اثبات قطعي قضيه براي شخص غيرمتديّن و شروع استدلال از مسئله مهدويّت مشكل است . بايد قبلاً پايه‏هاي اعتقاد به پيغمبر و كتاب خدا را محكم كرد تا به اين مطلب رسيد.
مع‏ذلك همان طور كه نفي يك نظريه يا اظهاريّه غالباً به صورت ميان‏بُر انجام مي‏گيرد و شنونده همين كه در ضمن يا در حواشي آن نظر و خبر، چيزهاي عجيب و غريب و خلاف عقل و انتظار را ديد، بدون توقف و توجه روي مقدمات و دلايل مطلب، حكم به بطلان مي‏دهد و روي بر مي‏گرداند. ممكن است يك نظريه و عقيده اثبات نشده‏اي نيز وقتي با قراين منطقي مورد انتظار همراه بود و با جريان‌هاي موجود و واقعيات تطبيق كرد كه در زمان اعلام آن امكان تشخيص و احتمال آن موجود نبوده ‏است، لااقل زمينه مساعدي براي آن فراهم شود.
 

مهدويت از نظر اجتماعي و سياسي

بنابراين از دريچه ديني روي مسئله مهدويت بيش از اين بحث نمي‏نماييم و وارد جنبه‏هاي اجتماعي آن مي‏شويم.

شيعه را ديگر از زاويه اختلافات فقهي جزئي كه با فرقه‏هاي سني دارد (مانند طرز وضو گرفتن، مهرگذاشتن براي سجده، حكم طلاق و امثال آن) و بر مبناي حب و بغض نسبت به اهل‏بيت نگاه نمي‏كنيم. بلكه چهره اجتماعي و سياسي تشيّع را كه يك «اقليت مبارز» در جامعه رسمي اسلام بوده است، در نظر مي‏گيريم. بلي از صفات مميّزه و چهره مشخص شيعه، يك اقليت مبارز بودن آن است. «اقليت» از يك طرف و «مبارز بودن» از طرف ديگر.

هنوز كه هنوز است، پس از ۱۴ قرن كه تشيّع داراي كشور مخصوص به خود و آزادي آيين شده است، اگر كل شيعيان دنيا را، با حداكثر تقريب ۳۰ ميليون نفر بگيريم و مسلمانان جهان را ۵۰۰ ميليون نفر بدانيم، باز هم جمعيت شيعه ۶ درصد، يعني يك «اقليت» بسيار ضعيف مي‏شود و درگذشته تناسب آن خيلي‌كمتر بوده است.

اما «مبارز بودن» شيعه؛ نشانه بارز آن امامزداه ‏هاي پراكنده در نقاط دور افتاده از مراكز خلافت و عزاداري‌هاي ساليانه و ماهيانه و هفتگي است كه معمول گرديده و حكايت از فجيع‌ترين كشتارها و فشار و آزار و طرد شيعيان در بلاد اسلام مي‏نمايد.

طبيعي است كه اگر شيعه مخالفت و مزاحمت يا مبارزه‏اي با دستگاه حكومت نداشت ، هيچ گاه براي خاطر چند اختلاف در فروع فقهي چنين بلاها را به سرش نمي‏آوردند. ائمه‏اطهار و دعات آنها و شيعيان مجبور بودند فعاليت مخفي يا زيرزميني داشته و استتار و تقّيه را شعار خود قرار دهند.

تاريخ اسلام مشحون از قتل و زجر و حبس امامان و اصحاب و پيروان آنها به دست خلفا و امرا و عمّال مربوطه است، مانند:

  • اباذر غفاري به دستور عثمان،

  • مالك ‏اشتر و حجربن عدي به دستور معاويه،

  • هاني‏بن عروه در زمان يزيد،

  • دعبل...

  • شهيد اول و شهيدهاي ثاني و ثالث،

  • محدثين و علماي شيعه،

  • قتل عام دو ميليون نفر شيعه در عثماني به دستور سلطان سليم و غيره.

اين همه دعاهاي سوزناك و شكوه‏هاي دردناك كه ائمه شيعه به درگاه خدا از جور سلاطين زمان و از بيچارگي‌ها و گرفتاري‌هاي بي‏امان مي‏نمايند، نشانه ديگري از زجر و خفقان و از محروميت‌هاي خاص «اقليت مبارز» در برابر «اكثريت كامروا» و روزگار نارواست .

علت اصلي را يقيناً مي‏دانيد كه خيلي ساده است. همه ناراحتي‌ها و دشمني‌ها در اطراف تفسير آيه «اَطيعُو اللهَ وَ اَطيعُو الرَّسُولَ وَ اُولِی الاَمْرِ مِنْكُمْ» دور مي‏زند. چون گفته است: خداوند و پيغمبر و دارندگان حق امر را كه از خودتان باشند پيروي نمائيد.

شيعه هيچ گاه نخواسته است به‌دليل زور و زر، زيرِ بار هر خليفه و حاكم و سلطان كه خود را در مقام «اولوالامري» نشانده ‏است، برود. براي اين مقام و واجب‏الاطاعه بودن، شرايطي قايل بوده و هست. مي‏گويد:

اولاً، منطقي و بديهي است كه به‌دنبال الله و رسول، ولي ‏امر نيز مطيع و معرّف آن دو باشد؛ نه آنكه عملي و حكمي بكند كه با امر خدا و رسول منافات داشته و تناقض و تضاد پيش آيد.
ثانياً، «اولوالامر مفترض‏الطاعه» كسي است كه از طرف خدا و رسول منصوب به اين سمت گرديده و وصايت و امامت و مأموريت داشته ‏باشد. يا در غياب امام و با احراز شرايط لازم، (از قبيل تقوا و عدالت و علم و صلاحيت و غيره) مورد رضايت و بيعت و يا منتخب امّت باشد. در غير اين صورت غاصب و ظالم است؛ خواه عمر و يزيد و معاويه باشد؛ خواه هارون و مأمون؛ خواه ناصرالدين‏شاه و غير آن.

اساس دشمني با شيعه در همين‏جا و بر سر مسئله خلافت و حكومت و فعّال مايشايي است كه مورد امتناع و برخلاف اعتقاد اين دسته بوده است.

دكتر علي ‏وردي استاد جامعه‏ شناسي دانشگاه بغداد كتابي نوشته است به‌نام «وعّاظ السلاطين» و در آنجا فصلي را به‌شيعه اختصاص داده است. او شيعه را «بركان‏الخامد»، يعني «آتش‏فشانِ خاموش» مي‏داند. آتش‏فشاني كه هنوز دود و بخار و گاه‌گاه تكان‌هايي ظاهر مي‏سازد. مي‏گويد تشيّع مظهر و مركز انقلابات اجتماعي بوده سرنخ تمام انقلاب‌هاي دنياي اسلام به طور مستقيم و غيرمستقيم به كانون شيعه منتهي مي‏شده است و در هر يك از مراسم و مظاهر امروزي شيعه (مانند تعزيه‏داري عاشورا، تقيّه، اجتهاد و تقليد و غيره) مي‏توان عناصر اجتماعي مبارزات ملي و مكتب‌هاي اقليت را ديد.

خلاصه آنكه در طي قرون متمادي هرچه قدرت و جمعيت و رسميت و امكانات در دنياي اسلام بوده، به اكثريت تسنن و به دستگاه خلفا تعلق داشته‏ است (از خلفاي راشدين و بني‏اميه و عباسيان گرفته تا سلاطين عثماني) و هرچه مزاحمت و مصيبت و شهادت بوده، نصيب اين طرف يعني شيعه شده ‏است.

با اين وصف اگر شيعه توانسته‏ است باقي بماند و به تدريج جا و آينده‏اي براي خود تأمين نمايد، حتماً رمزي يا رمزهايي در آن وجود دارد. يكي از آن رموز همين انتظار فرج و اعتقاد به ظهور و پيروزي نهايي است؛ و اين كم چيزي نيست!

وضع يك حزب يا جمعيت مبارزي را در نظر بياوريد كه به دست دشمن تار و مار شده، كتابهايش را سوزانده‏اند، سرانش را سر بريده يا تيرباران كرده‏اند، افرادش را به‌زندان و طرفدارانش را به‌وحشت و فرار انداخته‏اند ، راه‏ معاش و زندگي را از هر طرف به رويشان بسته‏اند... و به تمام معني شكست خورده‏اند. ضمناً به گوش آنها مي‏خوانند يا خودشان به گوش خود مي‏خوانند كه ديگر كسي نمانده است ؛ همه نابود يا تسليم شده‏اند و آينده و روزنه اميدي از هيچ جهت وجود ندارد! ...

اين افراد و اين مكتب چه حالي خواهند داشت؟ جز يأس و تسليم، تن دادن به‌خيانت و مذلت يا پناه بردن به‌تخديرها و آلودگي‌ها آيا سرنوشت ديگري در انتظارشان هست؟ !
اما اگر به عكس، در شديدترين حالات و گرفتارترين لحظه‏ها و ضعف‌ها، شعله گرمي در دل‌ها و نور ايمان و انتظاري در چشم‌ها باشد، ممكن است خاكسترِ سردي و خاموشي روي آنها را بگيرد، اما زير خاكستر، باز زنده وگرم خواهند بود. هرقدر آنها را بكوبند و افراد و سرانشان را از بين ببرند، نخواهند مرد و در اولين فرصت، از باقي مانده‏هاي آنها يا از پيوستگانشان نهال‌هاي برومند و شاداب سربلند خواهد كرد و بذر خواهد ريخت؛ و زندگي و جهاد در نزد آنها تا پيروزي وصال ادامه خواهد داشت.

بنابراين حق داشتيم بگوييم، اعتقاد و انتظاري كه شيعه براي امامِ غايبِ قائمِ قاهر خود دارد و در مراسم نيمه شعبان تجلي مي‏كند، از اركان تشيع و ضامن بقا و پيروزي است.
نويد مهدي آخرالزمان كه پيغمبر و امامان به پيروان خود مي‏دادند كه به نسل‌هاي آينده برسد و تصريح مي‏نمودند كه اسلام حقيقي ضعيف مي‏شود و مؤمنين خالص به‌گرفتاري‌هاي شديد مبتلا مي‏گردند ، اما بايد صبر (مقاومت) كنند و يقين داشته باشند كه خلافت روي زمين و سركوبي دشمنان عدل و دين بالاخره از آن ما خواهد بود و كساني كه چنين صبر و اميد و انتظار را داشته باشند و راه‏حق را ادامه دهند، مانند مجاهدين در ركاب رسول خدا هستند (همان طوري كه در حديث منقول از حضرت سيدالشهداء (ع) ديديد). چنين تذكر و بشارت، درسِ دلداري و اميدواري و سرمايه جاوداني براي پيروزي است.

ضمناً با توجه به اينكه چنين پيشگويي‌ها نمي‏توانسته است مفيد فايده‏اي براي مسائل يا اغراضِ زمانِ بيانِ آنها باشد و نظري جز تعليم و تقويت نسل‌هاي آينده در بين نبوده ‏است، حكايت از دورانديشي گويندگان آن مي‏نمايد و مي‏تواند شاهدي بر حقيقت و حقانيّت دعوي باشد.

در اين مراسم و معتقدات، نه تنها يك اقليت يا خانواده و فرقه است كه خود را اميدوار مي‏كند و نگاه مي‏دارد ، بلكه مكتبي ‏است كه پرچم آن هميشه برافراشته مي‏ماند و در تمام مشكلات و پيشامدها ناظر به آينده بوده و خود را حلاّل مسائل و احتياجات همه اعصار مي‏داند؛ با داعيه‏اي كه نه عربي است، نه ايراني و نه شيعي، بلكه الهي و جهاني است.
پروفسور كُربَن استاد دانشگاه پاريس، شاغل كرسي اسلام شناسيِ ماسينيون۲ فقيد و رئيس انستيتوي ايران و فرانسه كه از مستشرقين معاصر فرانسه و محققين در اسلام و تشيع مي‏باشد ، سالي چند ماه به ايران مي‏آمد (و شايد مي‏آيد) و از نزديك به مطالعات و مباحثات مربوط به رشته خود مي‏پردازد. از جمله يك مجلس هفتگي در هفت هشت سال قبل تشكيل مي‏شد كه علامه عزيز و استاد بزرگوار حضرت آقاي حاجي محمدحسين طباطبائي نيز در آن شركت مي‏كردند.۳

شبي از جناب پروفسور پرسيدم:

آيا درست است كه بعد از جنگ، تمايل و توجهي در افكار اروپايي نسبت به مباني روحاني و مذهبي پيدا شده است؟
آقاي كُربَن جواب داد:
بلي، كاتوليك‌ها و محافل كليسا جنب و جوش بيشتري پيدا كرده‏اند.
سپس مختصري به فكر فرو رفته و با حالت نيمه تأثر و يأس گفت:
چه سود! مسيحيت دين زنده نيست، هر چه تلاش و فكر مي‏كند، نظرش به عيسي و به گذشته است؛ داعيه جوابگويي به مسائل (فكري، فلسفي، اجتماعي و غيره) روز را ندارد...
باز هم تأملي كرد و افزود:
دينِ مسلمان‌هاي اهلِ سنّت نيز به نبوت و خاتميت متوقف مي‏شود؛ فقط مذهب شيعه هست كه پرونده‏اش بسته نيست و اميد به امام آينده براي حل مسائل دنيا دارد.
 

آرزوي پيروزي نهايي

اينكه مي‏بينيد ، ايده يا فريضه و عقيده مهدويت ، به‌اين صورت يا به‌صورت انتظارِ ناجي بشريت و پيروزي نهايي حق بر باطل و عدل بر ظلم، در مفاهيم مختلف آن، در همه مذاهب وجود دارد، نه تصادف است و نه توهّم. امري است بسيار طبيعي و بايد ما بين تمام اين «مهدي»ها، «مسيح»ها، «ماشيع»ها و «ويشنو»ها تطبيق هم وجود داشته باشد.

اصولاً كدام آورنده مذهب و واضعِ مسلك است كه لااقل خود او اعتقاد به‌پيروزي نهايي مكتبش نداشته باشد و به پيروانش چنين وعده‏اي ندهد؟

مسخره است كه كسي پيشاپيش خود را مقهور و ارزشِ فكريش را نسبي و پوچ شدني بداند؛ مگر آنكه آن را يك نظر موقت و چاره‏جويي جزئي و محدود معرفي كرده باشد.

صاحبان فلسفه‏هاي فكري و سياسي نيز، آنها كه واقع‏بين‏تر و دورانديش‏تر بوده‏اند، تحقق كامل نظريات و تعليمات خود را در يك محيط آينده و كم و بيش رؤيايي و آرزويي سراغ داده‏اند و در هر حال آتيه را از آن خود مي‏دانند.

افلاطون مدينه فاضله را سرمشق و شاهد قرار مي‏دهد؛

سوسياليست‌هاي قرن ۱۹ سيستم خود را در يك « شهربهشت » به نام « اوتوپيا » تجسم و تعقيب مي‏نمايند؛

حتي كارل ماركس مادي اگر به خدا عقيده ندارد ، ولي به آخرت تا آنجا كه تكامل همين دنيا و پيروزي نهايي نظريه و طبقه او و برقرار شدن نظام ايده‏آل يا بهشت كمونيست است، خيلي اصرار دارد. تاريخ را منتهي به بيداري طبقه رنجبرِ كارگر دانسته و به آينده‏اي مي‏نگرد كه پرولتاريا مقام حاكميت و مرتبه اعلي را به دست آورده است و دنيا خالي از استثمار طبقات و بحران اقتصادي و كسادي و فقر و جنگ خواهد شد. خيلي هم توصيه مي‏كند كه پيروان او به اين مطلب عقيده و علاقه داشته باشند.

پس به طريق اولي يك مذهب توحيدي كه يك سرش در ازليّت و سَرِ ديگرش در ابديت و آخرت است و معتقد به وجود و حكومتِ مشيّتِ قاهر و مالكيت واحدي مي‏باشد، بايد حتماً و جداً روي اشاعه كلي و اجراي كامل، قطعي و نهايي تعليمات خود تكيه نمايد.

فرقي كه مابين مكاتب سياسي و فلسفي از يك طرف و مذاهب الهي از طرف ديگر وجود دارد، اين است كه خداپرستان بنا به اعتقادي كه به وحدت خالق دارند و احساس پيوستگي كامل با خلقت و با بشر، اعم از نزديك و حاضر و غايبِ گذشته و آينده مي‏كنند، در نظر و در دلشان پيروزي در يك زمان دور و براي مردم به دنيا نيامده - همين قدر كه پيروزي حق و حقيقت باشد - در حكم پيروزي و شادماني آنها است. جسماً و روحاً خود را شريك و برخوردار در آن پيروزي مي‏دانند و جشن مي‏گيرند و به هم تبريك مي‏گويند.

اما در مذاهب توحيدي گذشته و آثار و كتبي كه از آنها در دست ماست، نظر به دوري زمان مربوطه يا به واسطه عدم رشد و نقص درك مردم معاصر، تنها اشارات و بشاراتي، آن هم به طور مختصر و مبهم در كتب مقدسشان باقي مانده ‏است. اجمالاً مي‏گويند و رد مي‏شوند؛ ديگر با اين مسئله سروكاري ندارند، به قوم خود و به زمان خود مي‏پردازند. اصلاً مسئله حكومت و عدالت اجتماعي براي ملت خودشان به مفهوم سياسي آن، چندان برايشان مطرح نيست تا چه رسد به حكومت جهاني. فقط در اسلام است و آن هم در مذهب تشيع كه توجه به دوران آخرالزمان و مسئله عدالت و امنيت و بركت (يا توليد) با صراحت به شخص قيام كننده، موقعيت و مقام خاص پيدا كرده و جزو معتقدات ضروري و مراسم عمومي گرديده است؛ در دعاهايشان وارد شده ‏است و انتظار و آرزوي چنان دولتي را وظيفه و ثواب مي‏دانند.

از پانزده روز ديگر در سراسر ماه رمضان روزه‏گيران كه با خدا راز و نياز بيشتر دارند، فقط براي خوردن سحري از خواب برنمي‏خيزند؛ بلكه قبلاً وضو گرفته و دعاي افتتاح را كه منسوب به امام (ع) مي‏باشد، مي‏خوانند. نصف اين دعا يكسره براي امام ‏زمان است و ضمن آن مي‏گويند:

«اَلَّلهُمَّ اِنَّا نَرْغَبُ اِلَيْكَ في دَولَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّبِهَا الاِسْلاَم وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِها النِّفَاقَ وَ اَهْلَهُ وَتَجْعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ اِلي طاعَتِكَ وَ الْقادَةِ اِلي سَبيلِكَ وَ تَرْزُقُنا بِهَا كَرامَةَ الدُّنْيا وَ الْاَخِرَةَ» .

منظور آنكه شيعه، ناجي بزرگِ منتظر را حيّ و معيَّن و طرفِ خطاب و درخواست مي‏نمايد و براي خود سهم و وظيفه‏اي در دولت او خواهان است.

همه مكاتب و مذاهب وعده پيروزي نهايي و عشق و اميد براي فداكاري را به پيروان خود مي‏دهند. اگر در آن جمع، اسلام واقعي كه از طريق اهل‏بيت به ما تعليم داده شده است، با صراحت و قاطعيّت بيشتر روي چنين سلاح عقيدتي و رواني و اجتماعي تكيه مي‏نمايد، از جهت آن است كه بيش از همه سر و كار با اجتماع عمومي بشر و جهان و با ابديت و آينده بي‏نهايت دور، يعني آخرت، داشته و مشكل‌ترين و سنگين‏ترين وظيفه را به دوش مؤمنين گذارده‏ است. طبيعي است كه گرز بايد خورندِ پهلوان باشد.
 

قطعيت پيروزي

صرف‌نظر از جنبه عقيدتي و روانشناسي اجتماعي كه منطقاً اعتقاد و انتظار پيروزي نهايي را ايجاب مي‏نمايد، اما بايد ديد، آيا چنين فكر و آرزويي از جنبه واقعيت نيز تحقق پذير هست؟

در فقه اسلامي «اجماع» را مدرك قاطع و دليل محكم بر صحت يك حكم يا خبر مي‏گيرند. اهل سنت مي‏گويند پيغمبر فرموده است:

«لاتَجْتَمِعُ اُمَّتي عَلَي‏الْخَطاء »

و شيعه مي‏گويد:

اگر در مسئله‏اي اجماع بود، چون امام هم در آن وارد است، پس حتماً درست است.

حال اگر در مسئله‏اي، نه تنها اجتماع امت اسلام، بلكه اجماع تمام امم و اتفاق بزرگان و صاحبنظران بشريت بود، قطعيت آن ديگر حتم اندر حتم خواهد بود.
اين حرف را روي حماسه ادبي و تحريك عاطفي نمي‏گويم. دليل مثبت و به اصطلاح مادي تاريخي دارم:

بشر روز اول هيچ چيز از خود نداشت. به لحاظ تجهيزات طبيعي، از بسياري جهات از حيوانات ضعيف‏تر و از نباتات محتاج‌تر بود. اما در برابر اين همه نقص و نياز، تا دلتان بخواهد، آرزوها و اميدها داشت. حالا وقتي نگاه مي‏كنيم؛ مي‏بينيم انسان به قياس آن روزها، صاحب همه چيز شده است:

خانه و پوشاك نداشت و حالا دارد؛
امنيت از دست وحوش و حوادث طبيعي نداشت، حالا دارد؛
دلش مي‏خواست مثل طيور پرواز كند كه مي‏كند؛
حتي سير در آسمان و رسيدن به ماه را كه در خواب هم نمي‏ديد، عملي كرده است؛
صدايش را به هر جا بخواهد، مي‏رساند؛
كاري را كه هيچ تيزگوش و تيزچشم نمي‏تواند انجام دهد، به وسيله راديو و تلويزيون انجام مي‏دهد.

همين‌طوركه از نابساماني و هرج و مرج ناراضي و از دستِ حكامِ خودسر عاصي بود، حكومت‌هاي متمركز مقتدر و دموكراسي و آزادي را به وجود آورد.

بشر ناتوان‏تر و نادارتر از حيوانات، با سرمايه ظاهراً غيرمادي و موهوم «آرزو و اميد» و تنها با نيروي «اراده»، به هر چه لازم داشت و خواست، ولو فوق‏العاده مشكل و غيرممكن به نظر مي‏آمد، رسيد و مي‏رسد. پس محال است به اين آرزوي عتيقِ عميقِ عام، يعني تسلطِ حكومتِ عدل و امنيت، جامه عمل نپوشاند. تا به حال در زمينه آن خيلي جلو رفته و به مراحل زيادي نايل گرديده است:

نظام مقرّر يا مدني و حكومت مركزي؛
مشورت و قانون؛
آزادي و مساوات سياسي؛
حق انتخاب و عزل و نصبِ حكام يا اداره مردم به دست مردم به طور نسبي؛
آزادي‌هاي اوليه اجتماعي و سياسي؛
ارتباطات ملي و بين‏المللي و غيره.

البته براي هر يك از اين مراحل پيشوايان و طرّاحان و رهبراني داشته است و شدايد و تلفات فراواني تحمل كرده است. هر پيشوا و رهبر اجتماعي و سياسي به فراخور احتياج و درك زمان و استعداد خود به اندازه يك مرحله يا دو مرحله از اين سفر بسيار طولاني را پيش‏بيني و جلوداري نموده است. و مانند پيغمبران نبوده‏اند كه آخرين منزلگاه و مقصد را هدف قرار دهند.

بنابراين «پيروزي حتمي» است . چنين واقعه‏اي يعني دولت صددرصد حق و عدل كه مورد رضا و آرزوي همه باشد ، تحقق خواهديافت . تمام بشريت از هر نژاد و مسلك روي آن كار مي‏كنند ؛ فورمول آن‌را هم پيدا كرده‏اند : « حكومت جهاني واحد».
 

چگونگي پيروزي

در سخنراني جشن سال ۱۳۴۱ انجمن اسلامي دانشجويان منعقده در دانشكده فني (كه بعداً به‌چاپ رسيد) در باره «حكومت جهاني واحد» بحث و سعي شده به‌سه سؤال ذيل پاسخ داده شود:

۱- آيا «حكومت جهاني واحد» عملي است؟
۲- آيا با تشكيل «حكومت جهاني واحد»، رفع اختلاف و بسط عدالت خواهد شد؟
۳- آيا به‌فرض تأسيس «حكومت جهاني واحد» و به فرض بسط عدل و امنيت، بشر خوشبخت خواهد شد؟

اتفاقاً در آنجا جواب هر سه سؤال منفي درآمده ‏است. البته نه منفي علي‏الاطلاق، بلكه منفي با طرز فكر حاكم فعلي بر دنيا؛ يعني خودپرستي يا دنياپرستي. بالاخره به اين نتيجه رسيده و به طور خلاصه چنين گفته شده كه حكومت عالي مطلوب بشر يا شدني و رسيدني نيست و يا اگر باشد، سه شرط خواهد داشت:

۱- مشترك و واحد و جهاني خواهد بود.
۲- عدالت و برادري كامل در آن حكمفرما مي‏شود و اختلاف و اجحاف از هر جهت بايد نابود شود.
۳- مبتني و ملازم با يك اتحاد مسلك و عقيده و هدف بوده و اين هدف جز خدا و زندگي ابدي، يعني آخرت نمي‏تواند باشد.

پس مطلب برمي‏گردد روي ايدئولوژي (يعني همان چيزي كه در جشن شب مبعث تحت عنوان «بعثت و ايدئولوژي» مورد بحث بود).

ايدئولوژي حكومت جهاني واحد، حكومتي كه مستقر و محكم و مقبول عام باشد، نمي‏تواند چيزي غير از مذهب و غير از خدا باشد.
ديديد كه جرج ساباين هم آنجا كه (در كتاب «تاريخ نظريات سياسي»، ترجمه آقاي پازارگاد) از ارتحال «دولت – شهر» يوناني به «دولت – جهان» نسبي اسكندر يا به امپراطوري نيمه‏جهاني رم مي‏رسد و هرجا كه پاي تشكيل دولت‌هاي حاكم برمليت و اقليم‌هاي مختلف در ميان مي‏آيد، مي‏گويد:

ايدئولوژي و فلسفه سياسي ناچار بايد مذهبي و الهي باشد .
 

وسعت ايدئولوژي

مطلب فوق را، نه تنها چون اديان چنين خواسته‏اند و جرج ساباين در كتاب «تاريخ نظريات سياسي» تأييد مي‏كند، درست مي‏دانيم، بلكه بديهي و طبيعي هم هست كه هر قدر قلمرو حكومت وسيع‌تر و سطح زندگي، يعني مسائل مطروحه و مبتلا به پيچيده‏تر مي‏شود و اشتغالات و افكار بشري عالي‌تر مي‏گردد، هدف و ايدئولوژي بايد بالاتر و بزرگ‌تر باشد. يعني ديد انسان از يك افق خيلي بلندتري قضايا را نگاه كند و جهان‏بيني او زمان و مكان خيلي بيشتري را در برگيرد.

يك مثال موضوع را روشن خواهد كرد: ملاحظه كنيد شما اگر در بياباني قصد گردش و راه‏پيمايي را داشته باشيد، كافي است چشم‌ها را باز كنيد و جلوي پا، منتهي تا صد قدم را ببينيد تا در چاله و دست‏انداز نيفتيد و به تيغ و سنگ گير نكنيد. يك ديد افقي كوتاه كافي است. البته چنين ديدي شما را نسبت به‌فواصل دوردست، آن طور كه بايد، آگاه نخواهد كرد و نسبت به فواصل متوسط به اشتباه مي‏اندازد. چه بسا آبرفت‌ها و حتي نهرها و دره‏هاي غيرقابل عبور در فواصل كمتر از يك كيلومتر وجود داشته باشد كه ابداً تشخيص داده نشود. اگر به عوض پياده‌رَوي يك شكارچي در آن بيابان باشد، به تصور اينكه زمين تا محل سقوط شكار صاف و بلامانع است، به خط مستقيم مي‏رود، ولي راهش را بسته مي‏بيند.
از شكار‌ حيوانات‌ كه به‌شكار و جنگ انسان‌ها مي‏رسيم، مي‏بينيم زماني‌كه جنگ‌ها تن به‌ تن و منتهاي مراتب با تير و سپس با تفنگ بو د، چشم انداختن از بالاي اسب براي تعاقب و تيراندازي كفايت مي‏كرد؛ ولي همين كه توپخانه با نيرو و بُرد بيش از تفنگ به‌كار افتاد، مسئله آرايش زمين و پُست‌هاي ديده‏باني مرتفع به‌منظور تشخيص هدف و تنظيم تير مطرح شد و لازم آمد كه قبلاً توپوگرافي يا نقشه‏برداري زمين در دست باشد.

در جنگ بين‏الملل اول كه بُرد توپخانه از ۱۰ كيلومتر تجاوز كرده ‏بود، پُست‌هاي ديده‏باني بالاي برج قلعه يا روي تپه‏هاي پُشتِ سَرِ آتشبار، ديگر نمي‏توانست راهنماي خوبي باشد.
اواخر جنگ، هواپيما اختراع شد؛ اولين استفاده از هواپيما، ديده‏باني و كمك به توپخانه بود. پس از آن خود طياره را براي بمباران و عمليات قبل و بعد از آن، يعني نقشه‏برداري هوايي و عكسبرداي از نتايج بمباران به كار بردند.

با افزايش تصاعدي بُرد تيراندازي و نيروي آتش سلاح‌هاي جديد و با آنكه هواپيما سقف پروازش از صدها متر به هزاران متر رسيده است، مع‏ذلك ديگر نمي‏تواند جواب مسئله را بدهد و اكنون به موشك و ماهواره متوسل مي‏شوند... .

همان طور كه در جنگ، هرقدر تعداد و طول و عرض جبهه‏ها، يعني ميدان عمليات، وسعت پيدا مي‏كند، بايد هدف‏شناسي و هدف‏گيري و نتيجه‏بيني از ديدگاه بالاتر و با ديد وسيع‌تر و دقيق‌تر باشد؛ در صحنه حيات و حكومت نيز آرمان و ايدئولوژي و جهان‏بيني بايد روز به روز عالي‌تر و عام‌تر و خالص‌تر گردد. هدف‌هاي خصوصي و حتي ملي، ديگر به درد نمي‏خورد.

ديد ساده اقتصادي يا اخلاقي هم نمي‏تواند جوابگوي مسائل و مشكلات اجتماع امروزي بشر باشد. بشري كه هر روزه در چهره پرچين و خطِ فرد و اجتماعش هزار نقش و نقص جلوه‏گري مي‏نمايد و خواص و خواسته‏هاي بي‏شمار دارد، چنين بشري كه پا از كره زمين نيز فراتر گذارده و سر از افلاك درمي‏آورد، هدف‌هاي كوچك و كوتاه و كهنه قديمي بر او تنگي مي‏كند و ديگر نمي‏تواند به سلامت زندگي نمايد و راه ترقي و نيكبختي را بپيمايد. چنين هدف‌ها ديگر مسخره‏است! به فرض هم كه به‌وجود خدا به‌معناي ديني آن معتقد نباشيم، مي‏بينيم ضرورت تاريخي، اقتصادي و مادي زندگي ما را به طرف يك مفهومِ اعتباري‏اجتماعي يا ايدئولوژي سياسي مي‏كشاند كه همه ارزش‌ها و احتياجات و تمام موجودات و حقايق را در بزرگ‌ترين مقياس و از بالاترين سطح در برگيرد. يك ايدئولوژي و مقصد و هدفي كه بر همه اشيا و اشخاص و بر كليه احوال و امكنه و ازمنه ناظر بوده، تمام افراد و ملل و كليه مسائل و موضوعات را تحت زاويه واحدِ بلندي بنگرد و جامع جميع ايده‌آل‌ها باشد.

ضرورت زمان و احتياجات واقعي حال و آينده اجتماع انسان‌ها، ما را وادار مي‏كند از دريچه الهي و زاويه خدايي (آن طور كه انبياء او را به صفات اعلاي علم و قدرت و كمال و حسن و علوّ معرفي نموده‏اند)، جهان زندگي را نگاه كنيم. تنها از ديدگاه يا عرش (واقعي يا فرضي) الهي است كه نظر ما خورشيدوار بر صخره‏هاي بالاي كوه و سبزه‏هاي ته دره يكسان مي‏تابد و همه ملل و مردم را مي‏توانيم برابر و برادر بگيريم و همه طبقات مختلف اجتماع در ايدئولوژي ما، مقام و موقعيت مساوي و ارزنده و محبوب داشته باشند. در صورتي كه از ديدگاه اجتماعي پست و افقي، بر حسب آنكه شخص ناظر از روزنه غربي يا شرقي، اشرافي و سرمايه‏داري يا كارگري نگاه كند، فقط منطقه مجاور يا طبقه خود را مي‏بيند و نتيجه‏اش چيزي جز تفرعن، تفرقه، تنازع و تلاطم نمي‏تواند باشد.

بنابراين، نه انتظار و اعتقاد به پيروزي حق و عدالت در آخرالزمان خيال خام و امر محال است و نه ادعاي اينكه دولت اسلامي موعود، يگانه حكومتِ جهاني واحد، ممكن خواهد بود.
 

علت غيبت

اما چرا چنين فترت طولاني يا غيبت، و سپس ظهور حضرت؟

مي‏پرسند خداي قادرِ مهربانِ شما، چرا از اول حجت خود را خليفه روي زمين و فرمانرواي مؤيّد و محبوب نكرد؟

به علاوه آن نشانه‏ها و علائمِ آخرالزمانِ قبل از ظهور كه مي‏دهيد و مي‏گوييد ظلم و جور تعميم خواهد يافت و مردم از دين خدا رو برمي‏گردانند، آيا خلاف منطق خودتان نيست كه حق را در پيشرفت و بشريت را در راه وصول به حكومت ايده‏آل مي‏بينيد؟ تناقص ندارد؟...

اتفاقاً اين دو مسئله، يعني طول غيبت و افول حق و حقيقت، با هم توأم است و جواب آنها را، با نظري كه اسلام يا قرآن نسبت به‌حكومت دارد، مي‏توان داد.

به ‌گمان اين جانب ، قرآن حكومت و خلافت را از آن مردم مي‏داند . خود مردم

بايد مقدم و عامل و انتخاب كننده و اداره كننده آن باشند. مي‏توان، از قرآن و حديث دلايل و شواهد زياد آورد؛ از همه سرراست‏تر اين آيه است:

« اِنَّ اللهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُ و اما بِاَنْفُسِهِمْ »

قدم اول براي بهبود حال و حكومت را خود مردم بايد بردارند تا دستگاه خلقت و مشيت حق، آنها را از بيچارگي و سختي بيرون آورد.

در آيه ديگر با صراحت بيشتر مي‏فرمايد: دشمني و فساد را خداوند با دست خود مردم از سرشان دور مي‏كند:

«وَلَوْ لا دَفْعُ ‏الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اْلاَرْضُ...»

به‌علاوه به‌حكم قرآن ، خداوند از روز ازل يعني قبل از خلقت آدم ؛ به‌انسان خلعت آزادي عطا فرمود تا خليفه او در روي زمين بشود و اول مدعي آزادي ما ملائكه بودند. ولي پروردگار حكيم از فرشتگان آگاه‌تر بود. بشر را آفريد، به او اختيار و آزادي داد و فقط فرمود:

«يا بَني ادَمَ اِمّا يَاْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّوُنَ عَلَيْكُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقي وَ اَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ .»

به پيغمبرش كه مأمور ابلاغ است و از انكار و عصيان مردم به ستوه مي‏آيد، مكرر تذكّر مي‏دهد: ما تو را ضامن يا وكيل و مسئول اينها قرار نداديم :

«... ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظًا وَما اَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ.»

و به طور كلي اجبار و تحميل يا اكراه در دين را اجازه نمي‏دهد :

«لا اِكْراهَ فِي‏الدّينِ...»

دين بايد با بيان و تفهيم و با تربيت و رشد مردم پذيرفته شود و از بيراهگي و خطا تفكيك گردد:

« قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي...»

و چون حكومت اسلامي همان حكومت عقيده و تقواست و در اسلام دين و سياست به مفهوم صحيح آنها از يكديگر تفكيك‏ناپذير هستند، بنابراين در حكومت عدل و حق نيز اكراه و تحميل وجود نخواهد داشت. بلكه بايد در افكار عمومي و در دل‌ها جا باز كرده و از حكومت ظلم و كفر متمايز گردد و رشد كامل حاصل شده‏‌ باشد.

در مسئله خلافت دنيايي و حكومت بر مردم نيز مي‏بينيم حضرت پيغمبر(ص) و شخص علي(ع) (برخلاف عمر) كسي را مجبور به اطاعت و بيعت نكردند. علي(ع) پس از آنكه توده مردم دورش را گرفتند و به‌دست و پايش افتادند و از او خواستند بر آنها حكومت كند، با بي‏ميلي قبول خلافت نمود.

در حديث نبوي معتبري داريم كه :

«كَمَا تَكُونُونَ يُوَلَّي عَلَيْكُمْ »

يعني هر طور كه باشيد، بر شما حكومت مي‏شود. بنابراين بر اجتماع فاسق سايه حكومت عدل و حق نخواهد افتاد.

با مقدمات فوق دولتِ عدلِ مطلقِ جهاني و بركت يا توليد كامل نيز بايد از طرف مردم خواسته و ساخته شود و چون ديديم كه شرط چنان نوع حكومت، رسيدن خود مردم به‌ايدئولوژي صحيح و‌ سالم الهي و اسلام است و اين‌كار مدت‌ها مهلت و تلاش با تحول و انقلاب‌هاي متوالي و متكامل لازم دارد، مابين آخرين ابلاغ و اتمام حجت خدا يعني رسالت پيغمبر و امامت جانشينان او ناچار بايد دوران مهلت و فترت و تربيت طولاني بگذرد تا در بشر، براي قبول اسلام و حكومت عادله كامله، آمادگي مطلوب فراهم گردد.

در طي اين مدت طولاني، از يك طرف متدرجاً چشم و گوش مردم باز شده و سيستم‌هاي مدعي سعادت و نجات را يكي بعد از ديگري آزمايش مي‏كنند (بي‏بندو باري اوليه، برتري‌ها و تعصب‏هاي خانوادگي و قبيله‏اي، حكومت‌هاي مطلقه، رهايي طبيعي، عقل و علم، اخلاق و عواطف، اقتصاد، جنگ طبقات و بعدي‌ها). ضمن آنكه از جهاتي پيش مي‏روند و از مشكلات و مظالمي رهايي مي‏يابند، ولي مرتباً از چاه درآمده، به چاله مي‏افتند و چون محور و مدار زندگيشان بر خودپرستي است، (به‌مقياس‌هاي تصاعدي متوالي از فرد به‌قبيله و بعد به‌شهر و ملت و حتي نژاد و نوع) فشارها و تعدي‌ها و جنگ‌ها هر دم مهلك‏تر مي‏شود.

اما از طرف ديگر به موازات آن سختي و بيچارگي يا انواع ظلم‌ها و ستمگري، بيداري عقول و افكار و آمادگي و تشنگي مردم براي استقبال از حق و عدل كامل، افزون مي‏گردد. پس از آنكه همه سرها خوب به سنگ خورد و بشر فهميد كه بايد از خودپرستي به‌خداپرستي تغيير ايدئولوژي دهد، باب نجات و افق سعادت به‌رويش باز خواهد شد.
 

پديده ظهور

در اين موقع ظهور امام نيز مانند ساير پديده‏هاي اجتماعي و تاريخي انسان است. يعني احساس احتياج و حصول آمادگي، مقارن با پيدايش يك يا چند متفكر و مصلح يا نابغه‏اي كه پيشتر و بيشتر از سايرين درك زمان و اعلام درمان را بنمايند.

در كتاب «اسلام يا كمونيسم» نشان داده‌ شده ‌است كه چنين رهبري بنا به‌استدلال طبيعي و با سير جبري و قهري نمي‏تواند خارج از مهد اسلام و دودمان رسالت و كسي غير از امام غايب باشد.
 

طول عمر حضرت

فكر مي‏كنم بسياري از نقاط تاريك اصلي و استفهام‌ها و ابهام‌هاي عمده اين مسئله اجمالاً جواب داده شده و تا حدودي روشن گرديده باشد.
يكي از نكات ظاهراً حساس و نقاط مسكوت كه باقي مانده ‏است و آن‌را به‌عنوان دليل خرافي و خلاف عقل و علم بودن مي‏آورند، موضوع درازي عمر و حيات طولاني آن حضرت است.

به متدينين، اعم از يهود و نصاري و مسلمان، به آساني مي‏توان جواب داد. آنها چنين ايرادي ندارند. زيرا علاوه برآنكه معتقد به قدرت بلاشرط و حدّ خدا هستند و معجزه را قبول دارند، عمرهاي خيلي‏ زياد براي بعضي از انبياء و قدما قايل مي‏باشند و در كتابهايشان آمده است (مثلاً نوح ۹۵۰ سال، هبل‏بن عبدالله كنانه ۶۰۰ سال، سليمان ۷۱۲ سال، فيروز راي، پادشاه هند ۵۳۷ سال، لقمان حكيم ۴۰۰۰ سال، بخت‏النصر ۱۵۰۷ سال و غيره). اما به غير معتقدين يا براي كساني كه بخواهند مسئله را خارج از منطق اديان بررسي نمايند، مي‏توانيم بگوييم كه علم، طولِ عمرِ بيش از ۱۰۰۰ سال را علي‏الاصول رد نكرده است و به هيچ وجه سقف يا ميزان حداكثر ممكن جهت عمر بشر تعيين ننموده است.

بنابراين چنين امري از نظر علم و پزشكي محال نيست. بلكه نظريات علمي جديد و تدبيرهايي كه تعقيب مي‏شود، درصدد اين است (و تا حدودي توفيق يافته‏اند) كه از يك طرف جلوي مرگ و سرعت فرسودگي و ضعف را بگيرند و از طرف ديگر محيط‌هايي در درجات پست حرارت يا شرايط خاص طبيعت بسازند كه ارگانيسم‌هاي ساده، و رفته رفته پيچيده و مفصل و كامل مانند پيكر انسان را، مدت‌هاي مديد به حالت نيمه‏زنده يا در مرگ موقت كه آماده براي زنده ‏شدن مجدد باشد، نگاه دارند. بنابراين در عين آنكه نمي‏توانيم با فورمول قطعي و آزمايش حسي طول عمر غيرعادي امام غايب را ثابت نماييم، اين قضيه از نظر مشيت و قدرت‏الهي و از نظر استعداد انساني و امكان‌هاي طبيعي قابل قبول به نظر مي‏رسد.

به طور خلاصه، بدون آنكه توانسته باشم مانند يك تجربه فيزيك در سر كلاس يا مثل تشريح بدن يك حيوان و حتي مانند تفصيل و تحقيق روي يك واقعه تاريخي گذشته، اين مسئله وقوع نيافته و آينده مهدويت را در حضورتان ارائه و اثبات كرده ‏باشم، مع‏ذلك شايد به درك و قبول خطوط اصلي آن رسيده باشيد. گمان مي‏كنم براي شما نه تنها امكان اين ظهور و منطقي بودن آن مسلم شده ‏باشد، بلكه توجه نموديد كه انتظار مهدي عقيده‏اي است شيعي، ولي صد در صد اسلامي، علاوه‏بر آن ديني و جهاني؛ احتياجي است ضروري و پيروزي، حتمي است.

ما كه اين خبر را از كلام راستگوترين و روشن‌ترين زبدگان نوابغ بشريت شنيده‏ايم، اعتمادمان بيشتر است. به‌چنين مژده‏اي اميدواري‌ها داريم و افتخار مي‏كنيم. با اشتياق كامل انتظار دوران موعودي را مي‏كشيم كه حق و حقيقت بر باطل و ضلالت چيره مي‏شود و تجاوز و پليدي و ستمگري جاي خود را به عدل و پاكي و محبت و بركت مي‏دهد. مي‏دانيم كه صبر ما و تلاش‌هاي ما در پيروزي و تحقيق آن بي‏خاصيت و بي‏نتيجه نبوده و چون موري كه پاي ملخ را نزد سليمان برد ، به حساب و به قبول خواهد رسيد.

از هم اكنون به مصداق:

«وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ‏ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً»

دولت حق را تحقق يابنده و باطل‌ها را رونده و محو شونده مي‏دانيم و خوشحال و خندانيم كه وقوع آن حتمي است و از خدا براي حكومت حق تسريع مي‏طلبيم.

« اَلَّلهُمَّ عَجِّلْ في فَرَجِ مُحَمَّدٍ و آل مُحَمَّدٍ »

 


 

`