`   `
`


مجموعه آثار (۱۱) مباحث اعتقادى و اجتماعى

رنگ ها و نقش ها در عاشورا

 

چون عاشورا است قطعاتي از زيارت عاشورا را بخوانيم:

سلام:     اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يٰا اَبَا عَبْدِاللهِ وَ عَلَی الاَرْوٰاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفَنٰائِكَ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ الاخِرَ الَْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِّكُمْ

پيمان:    اِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سٰالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حٰارَبَكُمْ اِلیٰ يَوْمِ الْقِيٰامَةِ، وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وٰالاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عٰاداكُمْ

توسل:    اَللّهُمَّ اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ بِمَوَالاتِهِمْ وَ بِالْبَرَائَةِ مِنْ اَعْدَائِهِمْ

دعــا:     فَاسْئَلُ اللهَ اَنْ يُثَبِّتَ لِی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدٌّنْيٰا وَ الاخِرَةِ

در اين ايام محرم، تهران (و ايران) به طور عجيبي تغيير قيافه داده و تكان خورده است. عاشورا عده زيادي را كه عقيده يا علاقه بدان نداشته‌اند، به كنار دريا پرتاب كرده است؛ و در ميان آن عده كه در شهر مانده‌اند، در كوچه و بازار غوغائي به پا كرده است.‌كمتر خيابان و محله‌اي است، حتي در شمال شهر، كه عَلَمي و چادري بر پا نشده و نوحه و سرو صدائي از آن بلند نباشد، اين تكرار توسعه عزاداري سيدالشهداء اگر نگويم از معجزات است، از عجايب و از موضوعات قابل مطالعه است!

شهر تكان خورده‌است. انصاف نبود، جائز هم نبود نهضت آزادي ايران كه اسمش نهضت و تكان است، ساكت و راكد بماند. اقلاً در مصيبت سيدالشهداء جنبشي كرده باشيم. اقلاً بگوييم من آنم كه رستم جوانمرد بود! به زبان و به مراسم، تبليغ كننده و پيام‌آورنده كساني باشيم كه با ظلم و فساد و كفر مبارزه كردند و جان دادند!

عجيب است كه همين عمل تشريفاتي و زمان زودگذر، خيلي دستگاه را ناراحت مي‌كند؛ و به‌محض اينكه از حدود عادي بي‌اثر بخواهد تجاوز كند، درصدد جلوگيري و مزاحمت برمي‌آيد.

بديهي است كسان زيادي چه در احزاب و افراد سياسي و چه در خارج، به ما خرده خواهند‌گرفت و طعنه مي‌زنند. نه تنها به‌ما، بلكه به‌تمام‌گويندگان نام حسين(ع) ايراد مي‌گيرند و استهزاء مي‌كنند. چنين مراسم و افكار و اعمال را خرافي و جهالت و كهنه‌پرستي مي‌دانند.

نمي‌شود گفت غلط مي‌گويند يا ما درست مي‌گوييم. قضاوت در هر امر بسته به ديد و هدفي است كه در نظر باشد. اگر هدف انسان منافع شخصي مادي و حداكثر مصالح قومي و ملي و قرار بر خودخواهي يا وطن‌خواهي باشد؛ واقعه كربلا واقعه‌اي گذشته، بي‌اهميت و بي‌تأثير در كار و در روزگار ما، بايد در تاريخ دفن شود.

ولي اگر خودمان و شخص را متعلق به ملت بدانيم، تعلق به ملت را از جهت انسانيت حساب كنيم، ارزش انسانيت را هم بر اساس فضيلت و معنويت بگيريم؛ و بالاخره معنويت و فضيلت را وابسته و ناشي از حقيقت وجود و خالق و خدا بشناسيم، ديگر بد در هر حال بد، و خوب، خوب مي‌شود. ظلم و ستم هم خواه نسبت به من، خواه نسبت به غير بد است. بنابراين حدود و ثغورِ ديد، وسعت پيدا مي‌كند. گذشته و آينده پهلوي هم مي‌آيند و‌ در حال، حاضر مي‌شوند. براي ما فرق نمي‌كند كه شخص به‌من ظلم كند يا به ملت الجزائر. در زمان حاضر باشد يا آينده.

به‌اين ترتيب شخص در شخصيت و شخصيت در انسانيت و معنويت ادغام مي‌شود. وقتي به‌يزيد لعنت مي‌كند به‌عمل و به‌نوع يزيد، به‌اصطلاح عاميانه به‌يزيديت لعنت مي‌كند.
فرق متدين با متمدن (به‌معناي مادي آن) همين جا است. آنها وقتي خيلي جلو و بالا بروند به‌انسانيت، يعني جامعه ‌بشريت آن هم بشريت معاصر مي‌رسند. ولي ديد متدين، اشاعه و توسعه و تعالي بي‌نهايت پيدا مي‌كند.

اتفاقاً ملت ايران و نژاد ايراني (اگر نگوييم ملل شرق) يا نجنبيده، يا اگر جنبيده به تحريكات دين جنبيده است. يا خودخواه بسيار پست، كوته‌نظر و كوته‌عمل بوده، يا وقتي از خودخواهي و منافع و لذائذ مادي شخصي خارج شده، ديگر ملت‌خواهي و وطن‌دوستي و نوع‌پرستي برايش بازيچه بوده، همه آنها را صورت مجموعه بزرگ‌تري از خودخواهي، يا وسيله‌اي براي مقام‌طلبي و دنياپرستي گرفته است. گفته است يا خودي نيست و ماوراء و بالاي خود، حقيقت و حقي نيست و اين حقيقت و حق بايد متكي به يك خود ديگر يعني خدا باشد. يا اگر خدا نبود حق و حقيقت و ارزش و فضيلت و معنويتي موجود نيست؛ و هيچ دليل ندارد منافع من فداي منافع من‌هاي ديگر يعني همسايه و هم‌وطن و هم‌نوع شود.
اين است كه عامل نجات‌دهنده و محرك و نگاه‌دارنده و ارزش‌دهنده براي ايراني، هميشه خدا و دين است. ايراني نسبت به سوابق باستاني و آثار و هنرها و ارزش‌ها هيچ‌گاه به‌خودي خود و به‌لحاظ نفس آنها، شوق و رغبت و فداكاري نشان نداده است. ولي بالعكس هر جا پاي دين و خدا پيش آمده حساسيت، علاقه و حتي فداكاري ابراز داشته است.

اين مراقبت و علاقه‌مندي به تعزيه‌داري سيدالشهداء هم كه به شهادت تاريخ مداوم‌ترين و محبوب‌ترين سنت ملي ما شده است، از همان مقوله‌ها است.
چطور مي‌گويند قضيه عاشورا كهنه شده و مرده است! در اين قضيه تنها يك واقعه تاريخيِ گذشته و يك امر عاطفه‌اي يا احساسات ديني حق‌دوستي وجود ندارد. واقعه يا مصيبت كربلا جنبه روز و عصر و تر و تازگيِ دائمي دارد.
 

* * *

با ظهور اسلام پرده‌اي از پرده‌هاي تاريخ پائين افتاد و پرده ديگري بالا رفت. اسلام فصل مشترك و فارق دو دوران از تحول فكري و روحي بشريت گرديد. با اعلام و با اجراي كلمه لا اِلهَ اِلاَّ الله، كه مظهر آن بت‌شكني علي‌بن‌‌ابيطالب در خانه كعبه و بر دوش پيغمبر اكرم بود؛ بت‌پرستي و شرك عملاً از صحنه روزگار محو شد (يا در سرازيريِ محو و سقوط قرار گرفت). ولي به جاي آن چيز ديگري پا به ميدان گذاشت. خودِ دوران بعثت و فعاليت پيغمبر نيز، به دو قسمت متمايز تقسيم مي‌شود: سيزده سال مكه و ده سال مدينه.

قبل از اسلام، افراد و اقوام و سلاطين رسماً و علناً مدعي و مدافع پرستش‌ بت‌ها و شرك به‌خدا بودند و تحت اين عنوان با انبياء و با مؤمنين جنگ مي‌كردند. پرده‌پوشي و فريب در بين نبود. جنگي بود صريح و مشخص :

«وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ اِلاَ اَنْ يُؤْمِنُو بِاللهِ الْعَزيزِ الْحَميدِ »

اصحاب كهف، شكنجه‌هائي كه به مسيحيان صدر مسيحيت داده مي‌شد، فرعون در برابر موسي، نمرود و قوم ابراهيم در مقابل حضرت ابراهيم...

پيش از اسلام و در اول اسلام، جنگ ميان شرك بود و توحيد. در مدينه و بعد از اسلام اين صحنه‌ها ديده نمي‌شود، يا خيلي به ندرت پيش مي‌آيد. پرده و صحنه كارزار عوض شده، مدعي و مبارز جديدي در برابر خداپرستان و خدا دوستان قد علم مي‌كند. منافق به‌معناي كامل قرآني آن، كه شامل ترديد و تزوير و دوروئي و به اصطلاح فارسيِ عوام، دودوزه ‌بازي كردن است.

تاريخ صدر اسلام شاهد فراوان اين مطلب، و قرآن مشحون از توصيف و پيش‌بيني و پيش‌گوئي‌هاي كامل آن است.

ملاحظه‌كنيد در سوره بقره، سوره بزرگ اول قرآن، چنين شروع مي‌شود:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ:
الم.
ذٰلِكَ الْكِتٰابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًی لِلْمُتَّقينَ.
اَلَّذينَ يُؤمِنُونَ بِالغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلـٰوةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰا هُمْ يُنْفِقُونَ.
وَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِمٰا اُنْزِلَ اِلَيْكَ وَ مٰآ اُنُزِلَ مِنْ قَبْلِكَ؛ وَ بِالاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ.
اُولـٰئِكَ عَلیٰ هُدًی مِنْ رَبِّهِمْ وَ اُولـٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

خلاصه سه آيه در وصف مؤمن يا متقي است. پس از آن، دو آيه فقط در وصف كافر، آن هم يك نوع بي‌اعتنايي مخصوص، ولي ۱۲ آيه متوالي در باره منافقين يعني آن دسته از مردم كه:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّٰا بِاللهِ وَ بِالْيَوْمِ الاخِرِ وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنينَ. يُخٰادعُِونَ اللهَ وَ الَّذينَ امَنُوا وَ مٰا يَخْدَعُونَ اِلا اَنْفُسَهُمْ وَ مٰا يَشْعُرُونَ.
وَ اِذٰا قيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی ‌الاَرْضِ قٰالُوا اِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ.
وَ اِذٰا لَقُوا الَّذينَ امَنُوا قٰالُوا امَنّٰا وَ اِذٰا خَلَوْا اِلیٰ شَيٰاطينِهِمْ قٰالُوا اِنّٰا مَعَكُمْ...

اصلاً يك سوره تمام به نام منافقون، به اين دسته اختصاص داده و دستور داده شده است، كه در اجتماع ديني و حكومتي و عمومي هفتگي يعني در نماز جمعه، خوانده شود. تا مسلمانان به مصداق آيه:

... هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قٰاتَلَهُمُ اللهُ اَنّٰی يُؤْفَكُونَ

دشمنان خانگي خطرناك اجتماع خود را بشناسند و پرهيز و طرد كنند . در مقابل ، سوره كافرون خيلي كوتاه است و باز تحت آيه:

لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِیَ دين.

با يأس و واگذاري به‌حال خودشان برگذار مي‌شود!
 
قسمت عمده‌اي از سوره توبه، اعتراض و توبيخ منافقين است.
همچنين در اواسط همان سوره بقره نيز آياتي است كه منافق و مؤمن صادق را روبه‌رو مي‌كند . مي‌گويند در شأن معاويه و حضرت امير(ع) نازل شده است:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِی الْحَيٰوةِ الدُّنْيٰا وَ يُشْهِدُ اللهَ عَلیٰ مٰا فی قَلْبِه وَ هُوَ اَلَدُّ الْخِصٰامِ.
وَ اِذٰا تَوَلیّٰ سَعٰی فِی الاَرْضِ لِيُفْسِدَ فيهٰا وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللهُ لا يُحِبُّ الْفَسٰادَ.

از مردم كساني هستند كه حرف زدنشان در زندگي، ترا به شگفتي مي‌اندازد و خدا را به آنچه در دل دارند گواه مي‌گيرند. در حالي كه از سرسخت‌ترين دشمن‌ها هستند؛ و چون به ولايت و حكومت برسند در زمين تلاش مي‌كنند تا فساد برانگيزانند و محصول و نسل را به تباهي بكشانند و خدا فساد را دوست ندارد.

ملاحظه كنيد چه توصيف روانشناسي و اجتماعي عميقي است؛ و چه مصداق زنده‌اي در وضع حاضر كشور ما دارد! چگونه فسادِ همه‌جانبه را رواج داده‌اند. چگونه عايدات ملي و صادرات و محصولات حيف و ميل مي‌شود و رو به زوال مي‌رود. چگونه از طريق فحشاء و محو شخصيت و ترويج انواع تخديرهاي سمعي و بصري و هروئين و غيره، نسل را به انقراض و خرابي مي‌كشانند! ...

شواهد و مثال‌هاي متعدد از قرآن كريم ذكر شد، كه معلوم شود قرآن اهميت و عنايت شايان توجه به موضوع نفاق و منافقين داده است. در تورات چنين نيست و شايد احتياج به آن نبوده است. در انجيل هم با صراحت و عنايت از نوع مستكبر يهودي (فريزين‌ها) خيلي مجادله و مبارزه مي‌شود. توجه به جنبه‌هاي اجتماعي و حكومتي كه اصلاً نيست يا در حكم نبودن است.

البته جنگ، جنگِ دنياطلبانِ نزديك بينِ‌ خودخواه، با دورانديشانِ حقيقت‌خواهِ خداپرست است.

اِنَّ هٰؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَ رٰآءَهُمْ يَوْماً ثَقيلاً

دنيا پرستان خودخواهند ولي جرأت و جسارت اينكه با توحيد و با حقيقت روبه‌رو شوند و دم از بت و شركت و كفر بزنند ندارند. اسلام كه آمد:

قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ

رشد و هدايت از گمراهي و ضلالت جدا و روشن شد.

تاريخ صدر اسلام بعد از قرآن و بعد از رحلت نبي اكرم پرده به پرده جريان مبارزه حق با نفاق را نشان مي‌دهد:
ابوبكر و عمر عالماً، عامداً، يا شايد بنا به‌غريزه و طبيعت، سنگ‌هاي اوليه انحراف به عصبيت و نفاق را پايه‌گذاري مي‌نمايند. ولي هنوز اختلاف و معارضه مكتوم و مرموز است. عثمان صريحاً مخالفين اوليه اسلام و منافقين شناخته شده را كه اقوام او هستند، روي كار مي‌آورد و آنها را به قدرت و ثروت مي‌رساند. امثال ابوذر، زبان به‌تعرض و تذكر مي‌گشايند و تبعيد مي‌شوند. اولين شورش در اسلام به پا مي‌شود و منتهي به‌قتل خليفه منافق (يا منافق‌ پرور) مي‌گردد. در خلافت علي عليه‌السلام با معاويه، جنگ اعلام و منتهي به‌صلح ظاهري امام حسن مي‌شود. يزيد پرده‌دري مي‌كند. سيدالشهداء‌(ع) قيام مي‌نمايند. واقعه‌كربلا رخ مي‌دهد. دو صف از هم جدا مي‌شوند. اهل بيت و شيعيانِ اهل بيت، حسابشان از خلفا و سلاطين و تابعين آنها جدا مي‌شود.

پي‌ها ريخته و مهره‌ها انداخته و پرده‌ها بالا زده شده است. از اين پس خطري كه اسلام (و دنيا را) تهديد مي‌كند، خطر شرك و خطر مخالفت و دشمنيِ علني نيست. خطر تزوير است. گرگ به لباس ميش در گله مي‌آيد. دوروئي و دو دوزگي است و به اصطلاح و به وصفِ قرآن، نفاق است!

واقعه كربلا تذكاريه و اعلاميه‌اي است، براي نسل بعد از اسلام. نه تنها براي شيعه‌ها و براي اسلام بلكه براي دنيا! اين هم توضيح لازم دارد:
همه جا همين طور است. مگر در دنياي متمدن كه ظاهراً دموكراسي و آزادي و سازمانِ جهانيِ حقوقِ بشري حكومت مي‌كنند، غير از اين است.

سابقاً لوئي چهاردهم صريح مي‌گفت «دولت يعني من!» و علناً با مدعيان حكومت خود مختاري و آزادي خواهان مي‌جنگيد. اما حالا مگر كسي دعوي استبداد مي‌نمايد؟ رژيم‌ها و زمامداران، چه در بلوك شرق و چه در بلوك غرب دَم از آزادي و مساوات و حقوق بشريت و دموكراسي مي‌زنند. ولي همه جا تزوير، همه جا ظاهرسازي، همه جا تبليغات، همه جا دروغ... و همه جا نفاق حكومت مي‌كند!

دنياي قرن بيستم را هم، مثل دنياي صدر اسلام و بعد از اسلام استبداد و فلسفه‌هاي نيچه‌اي و فاشيسم تهديد نمي‌كند. در زير لباس و لواي بشريت و آزادي و حقوق انسانيت، تزوير و دوروئي و دورنگي تهديد مي‌نمايد. كلنياليسم رفته و مي‌رود. ولي جاي آن نئوكلنياليسم يا استعمار نو (به اصطلاح آقاي حسن صدر) مي‌آيد؛ و در ممالكي كه قبلاً و ظاهراً هم مستعمره نبوده و آزادي و استقلال داشته‌اند، اعمال نفوذها و اعمال سياست‌ها و منافع مي‌نمايند. عمّال خائن مزدور خارجي، در لباس مفاخر ملي و سنن باستاني عمل مي‌نمايند.
جريان مشروطه ما مگر غير از اين بود؟ پس از فداكاري‌هاي اول كه غالب آنها صادقانه بود، مگر همان اولاد و عمّال استبداد روي كار نيامدند، و زمام در دست نگرفتند و ندارند؟

مگر با وجود كودتا، و بعد از كودتا با وجود همه حق‌كشي‌ها و آزادي‌كشي‌ها، كسي در مملكت ما خود را مخالف قانوني اساسي و مخالف اسلام معرفي مي‌نمايد؟
مگر آنها كه مردم را مي‌كوبند و حقوق بديهي ملت را پايمال مي‌نمايند، دم از استبداد يا بت‌پرستي و شرك و مسيحيت مي‌زنند؟ مگر به‌زيارت حضرت رضا و كربلا و مكه نمي‌روند؟ ولادت پيغمبر را جشن نمي‌گيرند؛ و به‌دنيا پيغام نمي‌فرستند؟! آيه:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِی الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا وَ يُشْهِدُ اللهَ عَلیٰ مٰا فی قَلْبِه وَ هُوَ اَلَدُّ الْخِصٰامِ

آيا مصداق زنده و جاري ندارد؟ واقعه كربلا آيا انطباق با عصر و زمان و آينده ايران و دنيا ندارد؟

حال براي چنين دنيايي و مردمي‌كه بايد در چنين شرايط درهم و برهم و فريبنده، زندگي كنند و حق و حقيقت و عقل و اميد از دستشان در برود، اگر مي‌خواستند تنبيه‌نامه و برنامه‌اي بنويسند و كتاب راهنمايي به رشته تحرير درآوردند، يا براي تأثير تربيتي و تبليغي بيشتر، صحنه‌اي روي پرده سينما يا تأتر بياورند و خلاصه تابلويي از وضع رواني و اجتماعي رسم كنند، چه مي‌كردند؟

آيا بهتر از تابلوي عاشورا كه در آن، صف‌ها و رنگ‌ها و نقش‌ها و خطوط كاملاً مشخص و متمايز و زنده است، ممكن بود؟

يك‌طرف اين صحنه يا نمايشنامه خلافت اسلامي است، كه تبديل به‌سلطنت موروثي شده‌است. با همه‌ نيرنگ‌ها و دسيسه‌ها و صحنه‌سازي‌ها و مفاسد آن: عياشي‌ها، ميمون بازي‌ها، تار و تنبورها، شراب‌خواري و ساير آلودگي‌ها و ننگ و نكبت‌هاي درباري! به‌دست لشكريان و خيل سربازان و مردمي‌كه عده‌اي سست و بي‌اراده و «هَمَجٌ رَعاعٌ» مانند مردم‌ كوفه،‌ عده‌اي فرومايه و پروار شده، رؤساي تطميع شده و وعده‌ حكومت ري و فارس ‌گرفته؛ مظاهري تمام‌نما از درندگي و رذالت، حيله و غيره ... .

طرف ديگر جنبه دفاعي و متانت نه تعرضي، يك دنيا و يك پارچه خلوص و صفا و حقيقت، عاري از طمع رياست و مقام. مظاهر تقوي، علم، درايت، غيرت، شجاعت، محبت. صبر و تحمل انواع محروميت‌ها و اشد مشقات،‌ فداكاري به‌سر حد اعلي از خود و از زن و بچه... .

علاوه بر آن، عدم تناسب نفرات و اطمينان كامل به عدم پيروزي ظاهري و يقين به شهادت، مع ذٰلك نشاط و حركت ! ...

چه تابلوئي و چه نمايشنامه يا چه تراژدي تربيتي از اين بهتر! با اين تفاوت و امتياز كه بازيگرانِ تراژديِ كربلا، حقيقي هستند و صحنه واقعي است! ...

اين سرمايه و ارمغاني است كه اسلام و خاندان علي(ع)، براي ما به‌يادگار گذارده است: واقعيت است، زنده است، عبرت و درس است، برنامه است. از اين سرمايه و ارمغان بايد بهره‌برداري كرد.

از قرآن و سرمايه اسلام در دنياي تسنن، بهره‌برداري درستي نشد. خلفا و علماي آنها گفتند نماز بخوانيد آن هم به جماعت. قرآن بخوانيد آن هم با احترام تمام. حج برويد آن‌هم با جمعيت. مساجد بسازيد با ابهت و نظافت... تمام سنن و احكام و تشريفات را انجام دهيد، امام علي(ع) را كه مصداق زنده و مجري‌كامل و آئينه تمام نماي اسلام و قرآن ناطق است،‌ راه ندهيد! اسم علي را هم نبريد (آلرژي مي‌آورد). ضمناً كاري و ايرادي به‌خلفا و امراء و حكّام نداشته باشيد. آنها «اُولُوالاَمْر» و «وٰاجِبُ الاِطاعَة» هستند!

شيعيان، مدت‌ها اقليت مبارزِ محركِ فداكارِ زنده‌اي بودند و پيشرفت كردند، تا آنكه دولتي تشكيل دادند. دولت‌هاي آنها نام علي(ع) و اهل‌ بيت را با جلال و احترام مي‌بردند. عزاداري سيدالشهداء (ع) و اهل بيت عصمت را، با سنگ تمام و زينت و تجليل فراوان به پا مي‌داشتند. گفتند نوحه بخوانيد و سينه بزنيد اشك بريزيد. زيارت برويد اسم سيدالشهداء را زنده و جاودان بكنيد. اما فقط اسم و ذكر او را. حسين(ع) و شهادت حسين براي‌گذشته دنيا و آمرزش آينده يعني آخرت شما بود. تأسي و تكرار عمل او مورد بحث نيست. به‌منظور و مقصد حسين(ع) نبايد كاري داشت. مخصوصاً با زمان و زمامداران كه خود از شيعيان و نوكران مخلص هستند، نبايد كاري داشت! ...

مي‌بينيد! بزرگ‌ترين مروجين تشيع و عزاداري سيدالشهداء (ع) در ايران، صفويه و قاجاريه بودند. ولي در عين حال صفويه، بزرگ‌ترين سفاكي‌ها و مي‌گساري‌ها و كثافت‌كاري‌ها را كردند. در برابر گنبد شيخ لطف‌الله، عالي قاپو را با سالن‌هاي موزيك خانه و نقاشي‌هاي مرقص و مشروب مي‌سازد. سياحان خارجي كه به دربار شاه عباس مي‌آمدند، از فشار قدح‌هاي مشروب به‌تنگ مي‌آمدند. شهر مقدس اصفهان آئين‌بندي مي‌شد و مطرب‌ها و رقاص‌هاي نيمه عريان زن، دلربايي مي‌كردند!... قاجاريه هم ديديد منحط‌ترين و خراب‌ترين و عياش‌ترين سلسله‌ها بودند. ولي در زمان شاه سابق با منتهاي عداوت و قدرت با آنچه عزاداري و روضه‌خواني و زيارت است مبارزه شد . ولي سرانجام جسدش را مجبور شدند،‌ در پناه حضرت عبدالعظيم تأمين دهند. و پس از آن:

... وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهٌ...

خلاصه آنكه چه زمامداران دنيادارِ دنياپرستِ تسنن، چه تشيع كه هميشه اسلام و قرآن و اهل بيت را دشمن و مانع و مخالف خود ديده‌اند و به چشم مار خطرناك به‌آن نگاه مي‌كرده‌اند؛ مصلحت نديده‌اند مار را بكشند، بلكه دندان و زهرش را كشيده‌اند. مثل مارگير،‌ حتي آن را چاق و چله هم كرده،‌‌گذاشته‌اند بدود و بخزد. اما دندان‌گير نداشته باشد! اسلام به صورت بادام يا گردوي خيلي درشت خوش هيكلِ خوش پوست ولي بي‌مغز در آمده است. نبايد حقيقت و واقعيت و زندگي داشته باشند.

اين است آن ارمغان و آن سرمايه‌اي كه شيطان و منافقين براي ما مي‌آوردند و مي‌خواهند! اين است مسئله عصر و روز و خطر و وظيفه ما.

دشمن بزرگ و واقعي ما نفاق است. به معناي كامل و جامع كلمه. معجزه قرآن همان اهميت فوق‌العاده‌اي است كه به آن داده است.

آن وقت مي‌بينيد در دعاي سحرهاي ماه رمضان كه معروف و منسوب به‌حضرت ولي‌عصر(عج) مي‌باشد به عنوان شاه بيت دعا مي‌خوانند:

اِنَّا نَرْغَبُ اِلَيْكَ فِی دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ
تُعِزُّ بِهَا الاِسْلامَ وَ اَهْلَهُ
وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ اَهْلَهُ !

اگر خواسته ما و دعاي ما اين باشد ؛ و اگر از سرمايه و ارمغان اسلام و تشيع بهره‌برداري كنيم و عهد و پيمان با سيدالشهداء را كه در اول عرايضم ذكر شد ، محكم بگيريم؛ پيروز خواهيم شد.

وَ لا حُوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِيمِ

وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
 


 

`