مجموعه آثار (۱۱) منابع فقه ، فقه ، فقيه
(۱)
(مقدمهاي براي كتاب منابع
فقه)
(۲) «قَدْ فَصَّلْنَا الايات لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ»
هادي بعضي و بعضي را مضّل
منابع فقه، فقه، فقيه؛ اين كلمات به گوش هر
مسلمان آشناست. ولي با وجود انس و سابقه، نزد همهكس و همهجا بهيك نوع
تلّقي نميشود. مفهوم آن نيز در همه زبانها و زمانها يكسان نيست.
ما از آن مفهومي شروع ميكنيم كه بيشتر معروف ميان مردم و منظور نظر عمومي
است. در حال حاضر، عرفاً و عادتاً، علم فقه يا فن فقه با قسمتي از احكام و
فروع دين سر و كار دارد كه مربوط به نجس و پاكي، شكيّات و سهويّات، مبطلات
روزه، مناسك حج، موارد زكات و امثال آنها ميشود و فقيه شخصي را گويند كه
مطلع و متتبّع در اين قبيل مسائل بوده، ملبّس بهلباس روحانيت و مقيّد
بهآداب خاص باشد.
فقه در نظر اين دسته از دانشمندان و پيروان آنها ، خلاصهي اسلام و منظور
اصلي از دين و قرآن است
(۳) و به عنوان افتخار مسلمانان و مخصوصاً تشيع معرفي
ميشود.
در نظر بعضي ديگر فقه و محصول آن كه احكام شرعي باشد، هدف استهزا و استعجاب
است. هستند كساني كه فقه و فقيه را مظهر خرافات و عامل عقبافتادگي
مسلمانان ميشناسند. عرفا و اهل دل همكه هميشه بهچشم بدبيني بهاين دسته
از متشرعين نگاه كرده، آنها را قشريمسلك و چسبيده بهظواهر (صرف نظر از
رياكارانشان) ميدانستند. كساني كه معني و مقصود را رها كرده ، به لفظ و
صورت پرداختهاند. از قول خدا ميگفتند كه:
ما درون را بنگريم و حال را
ني برون را بنگريم و قال را
(۴)
در نزد عدهاي ديگركه در نيمه راه ميان
انكار و انحراف از دين تا اعتقاد و اجراي احكام قرار دارند، يك نوع احساس
ناراحتي و ابراز ايراد و اشكال در احكام فقهي پيش ميآيد كه منجر
بهبيميلي در عمل و سستي در عقيده ميگردد. بهآنجا ميرسند كه ميگويند
در آيات قرآن و اصول عاليه اسلام حرفي نيست، ولي امروزه ديگر زير بارِ
بسياري از واجبات و حلال و حرامهاي آخوندها نميشود رفت.
خلاصه آنكه فقه و اصول، با طرز تلقيهاي گوناگونيكه از آن ميشود و
تأثيرهاي مختلف و متضادي كه مينمايد، گفته شيخ بهايي را در باره مثنوي
بهياد ميآورد كه:
مثنويِّ او چو قرآن مُدِل
هادي بعضي و بعضي را مُضِّل
درياي بيكران فقه
در اينكه فقه و اصول با توسعه عظيمي كه پيدا
كرده است، از امتيازات اسلام و مخصوصاً تشيع ميباشد و ميتوان گفت كه بعد
از قرون اوليه اسلام، بيش از هر رشته ديگر روي آن كار شده، درس داده و
خوانده شده، كتاب نوشته شده، فردها و وقتها و فكرها را در خود جذب كرده،
تحولها و تكاملها داشته و بالاخره بزرگان و شاهكارهايي را بيرون داده است
؛ حرفي نيست.
اما حرف سر همين است!
آيا اسلام يعني فقه؟ و فقه يعني همان كه معمول و مفهوم امروزي است !
فقه در سيرِ تاريخ اسلام، ادواري را طي كرده است. ابتدا در قرآن و صدر اول
اسلام، در معني و مفهوم عام خود، بهتمام دين و كتاب گسترش داشته است، بدون
اينكه هنوز عنوان خاصي روي آنگذاشته شده باشد. ولي رفته رفته، توجه و
تخصص يافته از عقايد و اخلاق و اداره امّت بهطرف احكام و عبادات گراييده،
دست آخر شمايل عمليِ يك مسلمانِ زاهد و شامل مجموعهي اعمال و احوالِ فرديِ
عبادي و بعضي از ارتباطات و روابط خصوصي در اجتماع شده است.
در اين زمينه، به لحاظ طرح مسائل متنوع و فروع بيشمار محتمل و در كشف و
درك نظريات شارع، به مقدار فوقالعادهاي در سطح و عمق پيش رانده است، و
تدقيق نظر و تتبعاتي كه در در دو قلمرويِ اصول و فقه انجام گرفته است،
حقيقتاً جالب توجه ميباشد؛ اما مثل اينكه هر قدر بر اهميت و عمق آن افزوده
ميشده، دايرهاش تنگتر و دامنهاش جمعتر ميشده است، تا جايي كه حتي
بهلحاظ احكام و فروع ، مسئلهي مهمّي چون امر به معروف و نهي از منكر از
رسالههاي عملي قرن معاصر، عملاً حذفگرديده است و بهطوركلي جنبه فردي و
صوري آن، بر جنبههاي اجتماعي و معنوي چربيده است.
جستجوي عوامل
از ميان علل و عواملي كه به عنوان موجب يا
مقارن اين سير تحوّل ميتوان سراغ داد، اين يكي شايد دور از واقعبيني
نباشد كه پس از طلوع و توسعه اوليه اسلام و تلاطم و تحوّل بعد از آن ،
دورانهاي نسبتاً طولاني تعادل در هر يك از سرزمينهاي مسلماننشين پديدار
گشت. مثلاً براي ايران، بعد از مغول را بگيريم تا اواخر قاجاريه، يا از
صفويه تا قاجاريه. در اين دورانهاي رضا و ركود، كه در هر كشور شريعتي حاكم
و سنتي جاري شده بود، معتقداتي به ظاهر توحيدي و به عقيده خودشان منطبق با
آيين محمدي(ص) رسميّت يافته و اخلاقي- يا به عبارت صحيحتر، آدابي- رايج
گشته بود كه آن را موافق دستور پيشوايان ميدانستند. مردم به روش پدران عمل
ميكردند و به پسرها و دخترها همان را تعليم ميدادند.
مسئله و مشكلي به نام محو شرك و مبارزه با كفر و كفّار و ترويج اسلام
واقعي، وجود نداشت و تبليغ ايمان بهخدا و آخرت، كمتر مورد پيدا ميكرد. با
مختصر تبليغ اصولِ دين و اينكه اگر كسي آن پنج اصل را قبول نداشته باشد،
مسلمانِ شيعه مذهب نيست، بهسهولت از اين مسائل رد ميشدند . البته از جهاد
و دفاع در ادارهي امت هم خبري نبود.
يك سلسله معتقدات و عبادات در نزد خواص و عوام مقبوليت بلامعارض پيدا كرده،
دولت و ملت و روحانيت روي آن توافق داشتند.
مسئلهايكه ميماند، اين بود كه مؤمنين تكاليف شرعي محدودي را خوب
فراگرفته، بدون يك وجب پس و پيش! اجرا كنند تا مورد قبول خدا و ذخيره آن
دنيا گردد. مثلاً فرض بر اين قرارگرفته بود كه هركس متدّين است و نماز
خوان، بايد مَدِّ «وَلاالضّٰالِّين» و گوشه و كنار اعمالش را صاف و صوف
كرده، مبادا كه بندگياش معيوب شود.
مسائل مربوط به: تكليف، تقليد، طهارت، زيارت، صوم، صلات، وجوهاتِ واجبه و
بريّه و امثال ذلك، در حجرهها و رسالهها و منبرها مرتباً بحث و فحص
ميشد. عامي و عالم سعيشان بر اين بود كه هيچ احتياط و احتمالي را در
واجبات و محرّمات فرو گذار نكرده، بهقدر سر سوزني بلاتكليف نماند.
بهاینترتیب فقه بهمعنای احکام عبادی و فردی، بهخرج سایر موضوعات و
منظورهای اسلامی، گسترش فوقالعاده پیدا کرد و فقیهشدن از هدف اصلی ارضای
حق و وظیفه اطاعت و اشاعه حقیقت، دور شد و جنبه حرفهای یافت.
اَلْعِلْمُ عِلْمَانِ
حال چه شد كه دايره به آن عظمت و عموميّت مبدل به يك حلقه محدود شد، خود
داستاني دارد. كه پا بهپاي سير تحولي افكار و اقوام اسلامي بايد تجزيه و
تحليل شود. همانطوركه وقتي بنيانگذار مكتب در دنياي سراسرِ جاهليّتِ آن
روز ميفرمود:
«اَلْعِلْمُ عِلْمَانِ ؛ عِلْمُ
الْاَبدَانِ وَ عِلْمُ اُلْاَدْيَانِ»
(۵)
بهاحتمال قوي نظرش اين بود كه علم ، انحصار
بهموضوع خاص نداشته با ديد وسيع عام بايد همه چيز و همه جا را ديد. يعني
علم هم در باره بدنها يا اجسام و مواد كه تشكيل دهنده طبيعت هستند خوب و
لازم است ؛ و هم در باره دينها و عقايد ومسلكها كه اشتغالات معنوي و ذهني
انسان است.
اتفاقاً در صدر اسلام ، به طوري كه ميدانيم ، توجه انحصاري و تعصب در
زمينه تفحّصهاي علمي نشان داده نميشد. صاحبان ذوق و طالبان علم در تمام
رشتههاي علمي و فكري و همچنين لفظي و اجتماعي كه معلوم و معمول عصر بود
پخش شدند و پيش رفتند. تا قرنهايي چند در حوزههاي ديني آن زمان كه نظير
قم و نجفِ امروز، يگانه مدارس آن ايام بود، غير از زبان عربي و فقه و
شرعيات، مواد بسياري از قبيل تاريخ، فلسفه، تفسير، حكمت، ملل و نحل، نجوم،
طب، رياضيات، طبيعيات و غيره خوانده ميشد.
اگر در دوران قبل از بيداري و تحرّك اخير ملل اسلامي كار به جايي رسيده بود
كه عملاً علم و عالم، منحصر بهعربيداني و بيان احكام فقهي شده بود، و از
علم، هم نيمهي ابدان آن تعطيل شده بود و هم از نيمهي اديان، كليه مسلكها
و افكار كنار گذارده شده و در مفهوم اخصّ دين، صحبتي غير از اسلام فرقهاي
نمانده بود؛ اين تقصير واضع اوليّه نيست . علل آن را در همانجا بايد جستجو
كرد كه فقه كلي را تبديل بهفقه خصوصي نمود؛ تفقُّه را با تعبُّد مترادف
ساخت و گاهي بهجاي فكر آزاد و استدلال و بيان، پاي چماق تكفير و بيسوادي
را بهميان ميآورد... .
در برابر روش بعدی علمای ما که محدود ساختن علم به باب دین و آخرت و محصور
نمودن فقه در چهارچوب احکام خصوصی و کهنه شد، میبینیم که از یک طرف قرآن
لازمه راهیابی و بینایی در آخرت را، بینش در این دنیا میشمارد ،
(۶) و
نمیخواهد که ضمن بهرهبرداری از دادههای خدایی برای آخرت، بهرهگیری از
زندگی دنیا فراموش شود ،(۷) و از طرف دیگر پیغمبر کسی را فقیه میشناسد که
فقیه در همه چیز و آشنای به زمان باشد ،
(۸) و مغرور و منجمد در رشته خاص خود
نشده، دائماً از دانش دیگران بر علم خود بیفزاید .
(۹)
عامل رواني
از جهت ديگر اين چنين گسترش مسائل و مشاغل
فقهي، خيلي تقصير دسته خاص يا عوامل تاريخي نامطلوب نيست. اصولاً طبع بشر
پرسشكننده است؛ دور شونده از منظور
اساسي و گيردهنده خود در تار و پود جزئيات صوري.
همانطوركه سركلاس بعضي از شاگردها براي جلب نظر معلم و ابراز وجود شخصي و
اثبات ساعي بودن، سئوالات فرعي وگاهي پوچ عنوان ميكنند ياكارمندان
نوكرصفت ادارات در هر مورد كسب دستور از رئيس حوزه، فورمول «بسته به امر
مبارك است» را بهكار ميبرند، پيروان اديان نيز راه آساني را
پيداكرده،كمال بندگي و جلب رضاي الهي را در تكليف پرسيها و بند و قيد
تراشيها جستجو مينمايند؛ در حالي كه قرآن اين نوع وسواس بازي و حلال و
حرام سازيها را گامهاي شيطاني مينامد .
(۱۰)
در همان اوان وحي ميبينيم سورههاي مدني مشحون از اشاراتي نظير:
«يَسْئَلُونَكَ مَاذَا اُحِلَّ لَهُمْ...»
، (۱۱)
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامي...» ،
(۱۲)
« يَسْئَلُونَكَ عَنِالاَهِلَّةِ...» ،
(۱۳)
« يَسْئَلُونَكَ عَنِالْمَحيِضِ...» ،
(۱۴)
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِالْحَرَامِ...» ،
(۱۵)
«يَسْتَفْتُونَكَ قُلِاللهُ يُفْتِيكُمْ فِیالْكَلالَةِ...»
(۱۶)
و غيره است همين طور رواياتي كه مدرك احكام
فقهي شده، غالباً جواب امام به مراجعات و پرسشهاي مردم است؛ ولی آنجا که
قرآن بهسخن میآید یا امام خطبه میخواند و توصیه میکند کمتر به تعلیم
جزئیات و به تفصیل احکام فقهی میپردازند. بیشتر به آیاتی از قبیل:
«يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا
قَوَّامينَ للهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَئْانُ
قَوْمٍ عَلي اَلاَّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا...» ،
(۱۷)
«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّي
تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ...» ،
(۱۸)
«وَ لاتَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبيلِ اللهِ اَموَاتاً...»
، (۱۹)
«يَا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ اِلَي اللهِ...» ،
(۲۰)
و نظاير اينها كه توحيدي و تربيتي و اجتماعي است برميخوريم. كلام امام نيز
در سير دادنِ مردم به سوي خدا و تزكيه نفوس و مجاهدت و خدمت به خلق است.
حتی در آیات متعددی در برابر وسوسه اندازها و حلال و حرام سازها محدودکردن
و ساده نمودن محرمات را میبینیم از قبیل:
«قُل لَا اَجِدُ فِیَ مَا اُوحِیَ
اِلَیَّ مُحَرَّماً عَلی طَاعِمٍ يََطعَمُهُ اِلَّا اَن يََکُونَ
مَيتَهً اَو دَماً مَسفُوحاً اَو لَحمَ خِنزِيرٍ فَاِنَّهُ رِجسٌ اَو
فِسقاً... . »
(۲۱)
«قُل مَن حَرَّمَ زِينَهَ اللهِ الَّتی أَََخرَجَ ِلعِبَادِهِ وَ
الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزقِ... »
(۲۲)
«قُل إنَّمَا حَرَِمَ رَبِّیَ الفَواحِشَ مَا ظَهَرَ مِنهَا وَ مَا
بَطَنَ وَالإثمَ وَ البَغیَبِغَيرِ الحَقِّ وَ أن تُشرِکوُا بِاللهِ
... » (۲۳)
«لَّاينهَکُمُ اللهُ عَنِ الَّذِينَ لَم يُقاتِلوُکُم فِی الدِّينِ وَ
لَم يُخرِجُوکُم مِّن دِيَارِکُم أن تَوَلَّوهُم وَ ... »
(۲۴)
و قرآن سرزنش میکند که به جای نگران شدن و
موشکافی در باره سَمتِ نماز، و سخت گیری در مأکولات و غیره ، به منظورهای
اساسی و اصلاحی بپردازند:
«لَيسَ البِرَّ اَن تَوَلُّوا وُجُوهَکُم
قِبَلَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ وَ لکِنَّ البِرَّ مَن امَنَ بِاللهِ وَ
اليَومِ الاخِرِ و ... وَ اتَی المالَ ... وَ المُوقُونَ بِعَهدِهِم
اِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرينَ فِی البَأساءِ... »
(۲۵)
«قُل تَعَالوُا اَتلُ مَاحَرَّمَ رَبُّکُم عَلَيکُم اَلَا تُشرِکُوا
بِهِ شَيئاً وَ بِالوَالِدَينِ إِحسَاناً و لا تَقتُلُوا اَولَادَکُم
مِّن اِملَقٍ نَّحنُ نَرزُقُکُم وَ اِيَّاهُم وَ لا تَقرَبوُا
الفَوَحِشَ مَا ظَهَرَ مَنهَا وَ مَا بَطَنَ و لا تَقتُلُوا النَّفسَ
الَّتِی حَرَّمَ اللهُ اِلَّا بِالحَقِ ذلِکُم وَصَّاکم بِهِ
لَعَلَّکُم تَعقِلُونَ.»
(۲۶)
«وَ لَا تَقرَبوُا ماَلَ اليَتيمِ اِلا بِالَّتِی هِیَ اَحسَنُ حَتَّی
يَبلُغَ اَشُدَّهُ وَ اَوفُوا الکَيلَ وَ الميزَانَ بِالقِسطِ
لَانُکَلِّفُ نَفساً اِلا وُسعَهَا وَ إِذَا قُلتُم فَاعدِلوُا وَ لَو
کَانَ ذَا قُربی وَ بِعَهدِ اللهِ اَوفُوا ذلِکُم وَصَّکُم بِهِ
لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ. وَ اَنَّ هَذَا صِراطِی مُستَقِيماً
فَاتَّبِعوُهُ وَ لَاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن
سَبِيلِه ذلِکُم وَصَّکُم بِهِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ.»
(۲۷)
در یک جا منع از پرسش نیز شده است :
«يا اَيُهَا الَّذينَ امَنُوا
لاَتَسئَلوُا عَن اَشيَاءَ اِن تُبدَلَکُم تَسُؤکُم وَ إِن تَسئَلوُا
عَنهَا حِينَ يُنَزَّلُ القُرءَانُ تُبدَلَکُم عَفَا اللهُ عَنهَا وَ
اللهُ غَفُوراً حَلِيمٌ. قَد سَألَهَا قَومٌ مِّن قَبلِکُم ثُمَّ
أَصبَحُوا بِهَا کافِرينَ.»
(۲۸)
ايرادهاي بنياسرائيل ضربالمثل است و داستان
بقره را قرآن شاهد ميآورد كه با سؤال پيچ كردن حضرت موسي (ع) چگونه كار را
تا سرحد سرپيچي از امر خدا و ناتواني از پرداخت بها بر خود دشوار كردند.
اما بالعكس ، آنجا كه خدا ميخواهد به ما پرس و جو را ياد بدهد ، سؤال و
درخواست در زبانمان ميگذارد و رفتن به سوي خود را توصيه مينمايد:
«وَ اِذَا سَئَلَكَ عِبادِي عَنِّي
فَاِنِّي قَريِبٌ اُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذَا دَعَانِ
فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِيلَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون» .
(۲۹)
کنجکاوی در عبادات و اهمیت فوقالعاده دادن
بهترتیبات و تشریفات، عادت بشر است و بههمین جهت، مراجعه به فقها و
مسئلهدانها و رواج بازار آنها رفته رفته بیشتر از سایرین شده است.
سير تحول طبيعي و انحطاط بشري در كليه اديان، گرايش تدريجي از اصول به فروع
و از عمل به الفاظ است. يا به عبارت تفصيليتر از خداپرستي خالص؛ از منظور
و معني ؛ از تربيت و تقوا و از حركت و فداكاري به سوي خودپرستي و
بندهپرستي، صورت و تشريفات ؛ تظاهر و وسواس و بالاخره ركود و راحتطلبي
است. روح شكوفان تكاپو و عشق فروزان خدايي جاي خود را بهقالبهاي خشك
عبادي و دلهاي سنگ شدهي دنيايي ميدهد.
اين جريان در قوم بنياسرائيل خيلي آشكار است و قرآن مكرر از آن ياد
ميكند. تعليمات و ملامتهاي حضرت عيسي(ع) نيز بيشتر راجع بهتدليس و تفرعنهاي
علماي يهود و سختگيريهاي مقدسانه و سنگدليهاست . در امت خود عيسي (ع)،
در قرون وسطي، با حداكثر خرافهسازي و تشريفات كليسايي روبهرو ميشويم كه
توأم با رياكاري كشيشها و دستگاه انكيزيسيونِ ننگينِ خشكه متعصب است.
امت آخرالزمان نيز نميتوانست بر كنار از جريان بشري باشد. دو ميليون نفر
شيعه ايراني كه به دستور سلطان سليم عثماني قتل عام شدند ، مگر از روي
تعصب ديني آغشته به كينههاي ديرينه، به نام احساسات اسلامي ضد رافضي نبود؟
در عالم تشيع چنين سنگدليها را نميبينيم؛ اما چقدر از معني و عمل،
بهصورت و حرف عقبگرد شده است!
فقه و اجتماع
عامل ديگري كه باعث توجه مردم به فقها و
توسعه فقه شده است اصولاً احتياج جامعه به قوانين و مقررات حقوقي است.
فرد و اجتماع ميخواهد خيالش راحت و تكاليف شخصي و روابط عمومي برايش روشن
باشد.
بديهي است، زندگي اجتماعي قوانين و مقرراتي را ايجاب مينمايد كه دارندگان
منافع و عقايد گوناگون بتوانند بدون تزاحم و پايمال شدن حقوق مربوطه با
يكديگر همكاري و همزيستي نمايند. همان طور كه در حكومتها و رژيمهاي
سياسي يك سلسله قوانين و موازين حقوقي الزامي شده است، اديان توحيدي نيز
بيش از ساير مكاتب به تشريع و تبيين روابط اجتماعي و حقوق فردي همت گماشته اند
و آنچه را كه امروزه بهعنوان فقه ميشناسيم و نميتوان منكر اصالت و
ضرورت آن شد، بهوجود آورده است.
فقه در جامعهي متدين جانشين همان قوانين و مقررات حقوقيِ جامعه متمدن
امروزي است و فقيه، خواه ناخواه، در همان جهتيكشانده شده است كه حقوقيها
و حرفهايهاي قانون رفتهاند. در صنف عدليهچي رفتهرفته تغيير روحيههاي
انحرافي ناشي از شغل ديده ميشود كه به عبارت قانون و به تشريفات محاكمه و
به ظواهر محتويات پرونده بيشتر اهميت ميدهند تا بهمنظور قانونگذار و
بهواقع قضيه . اينها خود را حافظين حدود و صور (بهاصطلاح اروپايي،
فرمها) ميدانند و عقيده دارند كه با حفظ قالبهاي خارجي و جسماني جامعه
محتواي باطني و روح و رشد جامعه نيز نگاهداري ميشود.
در حقوقدانهاي ديني نيز كه ميگويند شرع، حكم به ظاهر ميكند و با مظاهر
خارجي و گفتار خود روي مردم عمل مينمايند، سر و كار داشتن با الفاظ و
عبارات و صورتها به كلاه شرعيسازيها منتهي ميشود. مثلاً ميگويند چون
اسكناس مكَيَّل و موزون نيست، معاملات با آن مشمول احكام ربا نميشود يا با
يك سير نبات موهوب، ميتوان هزاران تومان درآمد نامشروع را مثل شيرِ مادر
حلال كرد...
فقه در قرآن
در برابر جريان چشم گيري كه فقه و فقيه به
لحاظ مفهوم و معمول در كشورهاي اسلامي پيدا كرده است، وقتي به خودِ قرآن
نگاه ميكنيم با منظره و منظور ديگري روبهرو ميشويم.
در قرآن از اين دو كلمه خبري نيست و همان طور كه در سخنراني جشن مبعث
پارسال انجمن اسلامي مهندسين گفته شد ،
(۳۰) بالخصوص، آنچه امروزه بهنام فقه
شناخته ميشود، فقط
۵/۴ درصد از آيات قرآن را تشكيل ميدهد.
البته در قرآن ، اشتقاقهاي زيادي از ماده «فقه» در جملههايي نظير:
«لَعَلَّهُم يَفقَهُونَ.» ،
(۳۱)
«لِقَومٍ يَفقَهُونَ.» ،
(۳۲)
«يَفقَهُوا قَولِی.» ،
(۳۳)
«لا تَفقَهُونُ تَسبِيحَهُم.» ،
(۳۴)
و «لا يَفقَهُونَ اِلا قَليلًا.»
(۳۵)
آمده است که مراد از آنها فهمیدن، درک معنی و
مقصود کردن و دقت و تعمق داشتن است.
(۳۶)
در يك آيه نيز رسماً خواسته شده است كه از هر فرقه و مجتمعي از مسلمينِ
طايفهاي در مدينه، بهخدمت رسول اكرم رسيده، در دين تفقه نمايند؛ تا در
مراجعت، عذاب آخرت و عواقب كارها را به قوم خود گوشزد نمايند تا آنان رعايت
خدا و تقوي را بنمايند:
«فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ
مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِيالدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا
قَوْمَهُمْ اِذَا رَجَعُوا اِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.»
(۳۷)
ملاحظه ميكنيد كه همه جا بيان قرآن در زمينه فقه، بيان كلي است؛ دعوت به
توجه و تعمق در آيات خلقت و در اوامر الهي است.
در اين آيه آخري سوره توبه هم كه كمابيش صورت وظيفه تخصّصي يا كفايي را
پيدا كرده است، انحصار و عنايت به تعليم فروع احكام ندارد؛ بلكه مراد
فراگرفتن و فهم كلي دين به منظور ارشاد و انذار مردم است. ضمناً تأسيس
حرفهي موظَّف و صنف خاصّي را نمينمايد.
آيات فراوان ديگري از قرآن در همين معاني ولي با استعمال اشتقاقهاي ديگري
از ماده فكر و عقل و علم يا سمع و بصر و قلب آمده است كه به طور كلي تأكيد
به تفكر و تعمق براي فهم و اجراي دين (اعم از عقايد و اخلاق و احكام) و به
كار انداختن عقل و علم و حواس خدادادي در امر دنيا و آخرت است ؛
(۳۸) از قبيل:
«وَ لاَتَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهعِلمٌ اِنّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ
و الْفُؤَادَ كُلُّ اُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً.»
(۳۹)
«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمُ الايَاتِ لَعَلَّكُمْ
تَتَفَكَّرُونَ.فِيالدُّنَيا وَ الاخِرَةِ... .»
(۴۰)
اينك اگر خواسته باشيم نكات و نظريات فوق را خلاصه كرده، نتيجه گيري
نماييم، بايد بگوييم فقه بهمعناي اصطلاحي متداولِ آن، لازم و جزء دين
اسلام است؛ اما جزئي از اسلام است.
براي جلوگيري از توسعه نامتناسب و سير انحطاطي آن توجه دائم بهمعني و
منظور و بازگشت به منبع اصلي لازم است.
ااگر خدا از طريق قرآن و وجدان هر كس (يا دل كه ميفرمايد:
«... اَنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَ
الْمَرْءِ وَ قَلْبِه...»
(۴۱)
ميان ما و دين و دنيايمان واسط باشد (و به
همين دليل اين اندازه قرائت قرآن به مسلمانها توصيه شده است - اما به شرط
فهميدن معناي آن، نه آن طور كه بعد از هزار سال باز هم صِرفِ قرائت
طوطيوار و صوت و صورتش تعقيب ميشود.)، احتمال انحطاط و ارتجاع كمتر خواهد
شد.
همچنين اگر بيان فقه و عمل به احكام همراه با تفقُّه به معنايِ عامِ قرآني
آن باشد، مسلماً رضاي خدا و صلاح خلق بهتر تأمين خواهد شد.
چون و چرا در احكام
استفهام از فايده و فلسفه احكام،
نه تنها عيب نيست و نبايد گناه شمرده شود، شايد ثواب هم داشته و لازم باشد.
زيرا هم كمك به درك نظر شارع مينمايد و شخص بهتر خواهد دانستكجا و چگونه
عمل نمايد، و هم تقويت از ايمان و اخلاص ميشود كه خيلي مهمتر است .
(۴۲)
سرچشمه
احكام
ولي آنچه در اين كتاب آمده و
درخواست انجمن [انجمن اسلامي مهندسين] بوده، اين جنبه مطلب نيست. بررسي
منظورِ نظر شارع و نتايج عمل به احكام (به اصطلاح سابقين، عللالشرايع)
موضوع جداگانهاي است كه به جاي خود لازم ميباشد و محتاج به مجالس و
كتابهاي مفصّلِ تازه است.
چيز ديگري كه اعضاي انجمن (و بسياري از مؤمنين متفكّر) را رنج ميداد،
برخورد با احكام و فروعي است كه در عين قبول داشتن و اجرا كردن بر طبق
فتواي مرجع تقليد، به نظر نميآيد خيلي منطبق با منطق - لااقل در شرايط روز
- باشد و احتمال داده ميشود كه در اصل نبوده، يا چيز ديگري بوده است.
دلشان ميخواهد به منشأ و منبع احكام بروند تا حدود امكان صحيح و معيوب يا
خالص و مخلوط را بشناسند و از ترديد و تزلزل بيرون آيند.
اين خواسته انجمن بود و عنوانش را «منابع فقه» گذاشتند. بديهي است كه چنين
تحقيق، نوعي تفقّه در دين است و توأم نمودن عمل، با عقل و علم حساب ميشود.
منابع فقه
البته فقه، نباید بیشتر از یک
منبع داشته باشد؛ خدا. و پس از آن، یک سلسله واسطهها: جبرئیل، قرآن،
پیغمبر، راویان و مفسرینِ دست اول که بهنظر ما ائمه اطهار (سلام الله
علیهم اجمعین) هستند و به نظر عامه ، ائمه چهارگانه (ابوحنیفه ، مالک ،
شافعی و احمدبن حنبل) و بالاخره راویان و رجالِ دست دوم تا برسیم بهمحدثین
و فقهای بزرگ بنیانگذار فقه.
ولي همينكه پاي راوي و مفسر و محدث و مستنبط و معلم در ميان ميآيد، خواه
ناخواه احتمال افتادگي و تحريف پيش ميآيد و دست محيط و مذاق و مدرك و
احياناً دخالت منافع يا مقاصدِ خاص باز ميشود. از منبع واحد شاخهها و
شعبهها سر در ميآورد. با استنباطها و رأيهاي مختلف و گاهي مخالف رو به
رو ميشويم كه هر يك براي خود سند و منبعي ارائه ميدهند. فقه داراي
«منابع» ميشود.
بديهي است كه كوشش بزرگان پاكدل و پويندگان راه حقيقت اين بوده است كه از
منابع مختلف به منبع اصلي واحد برسند و خود را از بيراهه و گمراهي درآورند.
اگر دنبالِ علم رجال، علم اصول، درايه و غيره رفتهاند، براي همين بوده است
كه روات و رواياتِ فاسد را از وسط بردارند و آنچه را كه كلام امام يا قرآن
گويايِ به آن است، دريابند.
تشيع افتخار ميكند كه باب اجتهاد را مفتوح نگاه داشته است و روي حادثات يا
تازههاي روز، بر مبناي اصولي كه در دست دارد ( قرآن - سنت - اجماع - عقل)
صدور حكم ميكند. به اهل تسنن ايراد ميگيرند - و اين ايراد كاملاً بجاست -
كه چرا روي چهار فرد خاصِ متعلق بههزار سال پيش توقف كرده ، از نظر آنها
تبعيّت، و نسبت بهآنان تعصب به خرج ميدهند.
غالباً فلسفه اجتهاد جاري يا تقليد از مجتهدِ اعلمِ حّي را به اعتبار مسائل
تازه عصر كه قبلاً پيش نيامده بود و متقدمين در باره آنها فتوا ندادهاند،
توجيه ميكنند. اين نظر البته صحيح است؛ ولي آيا نبايد گفت كه فلسفه و عامل
مهمتري در كار است؟
آيا دوره بهدوره، علم و عقل و رشد بشر مِن حَيثُ المَجموعُ بالا نميرود و
مخصوصاً مدارك و موازينيكه دانش امروزي براي تحقيق و تشخيص و تطبيق در هر
يك از رشتههاي علمي و انساني بهدست ميدهد، كاملتر و مطمئنتر از گذشته
نيست؟
آیا میدان دید بشر در باره گذشته و حال و آینده پیوسته در حال توسعه نیست؟
قطعاً علمایِ گذشتهیِ دینی را هر قدر عالم و عابد و وارد بدانیم چون
بشر بودهاند و بشر فطرتاً جاهل و در معرض غفلت و خطاست، جهاتی را ندیده و
یا عوضی دیدهاند. ما که غیر از چهارده معصوم ، به عصمت و به خالی از
اشتباه بودنِ فرد ، دیگر عقیده نداریم.
مگر نه اين است كه عقل يكي از اركان اربعه اجتهاد گرفته شده است-
والحمدالله كه چنين است و خود از نشانههاي مترقي بودن تشيع ميباشد - و
عقل با همه مقام والايي كه دارد، ذاتاً نارساست و قضاوتهاي آن در حال
تغيير و تكامل. مفتوح بودن باب اجتهاد و موضوع تقليد از مجتهدِ اعلمِ حّي،
ملازمه با اين معني دارد كه در استنباطها و فتواي گذشتگان، به دليل اينكه
ممكن است تا نيمه راه يا به بيراهه رفته باشند، دائماً تجديد نظر بهعمل
آيد.كما آنكه هر صاحب رساله، حتي مسائل سادهاي را كه هزار بار سبك سنگين
شده و حكم دادهاند، از سر ميگيرد.
ما امتياز و اعجاز قرآن را در اين ميبينيم كه كهنه نميشود. به اين دليل
تازه ميماند كه هر دوره، وقتي با عينك افكار و علوم زمان نگاه كرده
ميشود، مفاهيم تازه از آياتي كه بارها خوانده و رد شدهايم، ظاهر ميگردد.
از قرآن كه بگذريم، در كلام پيغمبر و اهلبيت، باز همين خاصيت به درجه
نازلتر، صادق است.
سرچشمه، سرچشمهي جوشانِ عميقِ بينهايت بديع و بعيدي است كه هر قدر به طرف
آن رو آوريم، دست خالي برنميگرديم. در هر دوره، بايد بهسوي منبع فقه و
منبع دين رفت.
وجود اين همه اختلاف در آراي فقهي، نه تنها در مقايسه سنّي و شيعه، بلكه در
ميان علماي هر فرقه، شايد دليل قاطعي بر وجود اشكال و وقوع انحراف و اشتباه
است. نبايد به خاطر احترام يا تعصب، استفاده و حقيقت را فدا كرد. دعا يا
دستور «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»
(۴۳) در هر دوره، بر هر كس و در هر
مورد، وارد است.
منبع و
مناظر تازه
انجمن
ما خواهان چنين چيزي بود ولي معتقد نبود كه هر فرد يا جمع حق دارد به صرف
تشخيص- و معمولاً تمايل- خود، در مسائل دقيقي چون احكام دين قضاوت نمايد.
نه در علم چنين كاري مجاز است ، نه در صنعت و كسب و نه در سياست و ساير
رشتههاي زندگي. عدم رعايت صلاحيت و تخصص بيشتر سبب تشتت و كلاف سر درگمي
ميشود. درهاي اشكال و ايراد و استفهام و استدلال و اظهار، بايد باز باشد
ولي با تفحّص و تحقيق، با استفاده از اهل فن و با مراجعه به مباني و منابع؛
يعني با تفقُّه، و ضمناً با حسننيت و قصد قربت.
پيشِ فردِ وارستهي صاحب مطالعه و نظر، و مردِ تحقيق كه مورد احترام و
مقبول در محضر مراجع روحانيت بوده، با حافظه و پشتكار خود، و سر از اقوال و
افكار پيشينيان درآورده است و توجه به احوال و نظرياتِ امروزيان نيز دارد.
جناب استاد محمد تقي جعفري خواستهي ما را اجابت نمود ولي امتناع داشتكه
درباره حكم مورد اتفاق يا اختلاف قضاوت كند و فتوا دهد. سعي داشت اول آراي
متفاوت و نظريات فعلي و گذشته را دستهبندي كرده، مستند نمايد و منبع هر يك
را ضمن مختصر توضيح و ارتباطي كه با روايات نقل شده از ائمه اطهار و آيات
قرآن داشته باشد، تا حدوديكه در خور فهم مستمعين و محدوديت وقت باشد، نشان
دهد.
ما هم همين را از ايشان ميخواستيم.
بعد از آن هم که جزوهیِ حاضر زیر چاپ رفت و مقدمه حاضر شد، آقای جعفری از
اینکه عنوان کتاب «منابع فقه» گذاشته میشود، ناراحت بود. منابع فقه را
دریای بیکرانی میدانستند که به این چشم اندازِ کوتاه و چند دلو آب برداری،
اجازه چنین ادعایی را نمیدهد. ولی چون از ابتدا رفقا بهدنبال چنین معنایی
بودند، ناچار نامی که برای جلسات انتخاب شده بود، برای کتاب حفظ کردیم.
لطف اين درس كه تقريباً به طور منظم، يك هفته در ميان ابتدا در منزل آقاي
جعفري و سپس دركتابخانه مسجد جليلي و بالاخره در تالار مسجد جواد، از
اواسط سال ۱۳۴۷ تا اواخر
۱۳۴۸، با حضور تعدادي از اعضاي انجمن اسلامي
مهندسين و دوستان غير مهندس، داده و گفتگو ميشد، اين بود كه ديديم احكامِ
فقهِ متداول و مقبولِ امروزي به آن قطعيت ثابتي كه هميشه چنين بوده و حتماً
مترادف و متصل به دستورهاي اوليّه و نصوص مسلّمه باشد، نيست. مثل هر چيز
دنيا در معرض تحول و تطابق بوده است. در ميان اقوال و آراء به اختلاف
نظرهايي برخورديم كه عجيب مينمود. مثلاً در مورد طهارت اهلِ كتاب كه
امروزه يكسره حكم بر نفي يا احتياط ميدهند، شخصيت بزرگ بارز مفخر شيعه،
چون شيخ مقدس اردبيلي، رأيِ مثبتِ قاطع ميدهد و هيچ انساني را ذاتاً نجس
نميشناسد.
همينها، جاي نفسكِش و اميدواري بود و بهخوبي نشان ميداد كه گاهي اوقات
واخوانكردن و از سرگرفتن مطلب، چگونه جا افتادگيها و دور رفتگيها را
ظاهر ميسازد.
البته ما كار تازهاي نكرديم؛ ابتكاري بود تكراري.
حوزههاي ديني قديم و جديد، اصولاً برنامهاي جز جستجوي منابع فقه ندارند.
فقط برنامه و ديد فرق ميكند. يك وقت، با احترام نسبت بهگذشتگان و
ملاحظهكاري مردم و معاصرين است و متمركز روي جهاتِ شرعي كلاسيكِ مسئله و
قضاياي خشك ميشود و احياناً بهمنابع دست دوم راضي و متوقف ميشوند و يك
وقت حركت آزادانه بهسوي منبع اصلي است و توجه به آنچه دنيايِ جديد ،
مسائل و معلومات اضافي پيش آورده است، توجه ميشود.
كافي نيست كه تصور شود بهامام رسيدهاند و عقبتر نرفته،كاري بهقرآن و
منطق عقلي نداشته باشند. امام خود فرموده است چيزي را كه به ما نسبت
ميدهند، به قرآن عرضه كنيد؛ اگر موافق نبود، دور بياندازيد.
خود قرآن نيز همه جا توصيه به علم و مشاهده نموده و لازمه درك آيات را تفكر
و تعقل و تفقُّه دانسته است.
دعوي انحصاري بودن اقدام خود را هم نداريم. چه بسا در كشورهاي مختلف اسلامي
و در مملكت و شهر ما، ديگران بهدنبال همين اهداف رفته و ميروند. مباحثي
كه ميان مسلمانان علاقه مندِ روشنفكر مطرح ميشود، چه آنجا كه تفسير و
تاريخ است و چه آنجا كه بررسي اصول و تجزيه و تحليلهاي علمي ميباشد،
پيرامون همين افكار و بهمعناي اعم كلمه، تفقه در دين است. انجمن اسلامي
پزشكان هم كه كتاب «مسئله حجاب» را منتشر ميكند، جوياي منافع و منابع
مسئله است.
معذلك آرزو ميكنيم به اين اقدامات تأسي بشود و دورتر و بالاتر از آنچه ما
رفته و خواستهايم، بروند.
بخشهاي
كتاب
مسائل و مباحثي كه در اين كتاب
آمده است، فعلاً چهار مطلب بيش نيست:
• طهارت اهل كتاب؛
• ظروف زكات (بحثي در باره عدم انحصار پرداخت زكات از موارد نُهگانه)
؛
• قاعدة «لاضَرَرَ وَ لاضِرارَ» ؛
(۴۴)
• ذبائحِ اهل كتاب .
اين چهار مطلب، نه تمام فقه است و
نه تمام موضوعاتي كه در آن جلسات مطرح شد. مسائل ديگري از قبيل : ظروف طلا
و نقره، ريشتراشي، مجسمهسازي، نقاشي، موسيقي نيز مورد مطالعه قرار گرفته
بود.
از گرفتاريها و پرسشهاي مكرر ، مسئله خمس است ، تقليد است ، حدود ربا
وبانكداري و بيمه است...
مسائل اقتصادي و اساسِ مالكيت از خواستههاي عمده روشنفكران و وسيله طعن و
تحقير مبارزانِ پيروِ بعضي از مكاتب است.
حساستر از همه، امور اجتماعي و اساس حكومت ميباشد كه جنبه معكوس آن
مبارزه و جهاد است؛ هم مرز با مسئله امر به معروف و نهي از منكر و برخورد
كننده به تصوري كه از تقيِّه شده است.
روي تعدد زوجات و طلاق و روابط خانوادگي از ناحيه خانمها خيلي پرسش به عمل
ميآيد. پسرها نيز بهاقتضاي هياهوي زمان، مسائل جنسي و حدود مجاز آن را
طالبند (يامحتاجند) بدانند ...
اقدام انجمن ما و انتشار اين جزوهي مختصر فقط ميتواند به گوشهاي از
مسائل مبتلابه - آن هم يقيناً نه به طور كامل و همهجانبه - جواب بدهد.
خداوند توفيق دهد كه ما يا ديگران جوانب و مسائل ديگر را نيز در معرض
استفاده و انتقاد علاقه مندان قرار دهيم.
در خاتمه، انجمن اسلامي مهندسين از درگاه ذوالجلال، نسبت به قصور خود و
اشتباهاتي كه رفته باشد، طلب بخشش مينمايد و از جناب آقاي جعفري كه اجابت
درخواست و قبول زحمت مطالعه و هدايت ما را كرده، تشكر ميكند؛ همچنين از
شركت انتشار و كساني كه در تدوين و طبع جزوه همكاري نمودند.
اميد است اين كتاب، خواننده و بهره مند شونده و اصلاحكنندهي با حسن نيت و
تشخيص، فراوان داشته باشد.
«سُبْحَانَ رَبَّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَي
الْمُرْسَلِينَ» .
(۴۵)
تهران - شهريور
۱۳۴۹
۱)
اين
اثر را مؤلف فقيد در شهريورماه ۱۳۴۹ بهعنوان مقدمهاي براي كتاب «منابع
فقه» اثر استاد فقيد علامه محمدتقي جعفري نوشته است.
كتاب «منابع فقه» حاصل جلسات درس استاد علامه جعفري است كه هر دو هفته يك
بار، در منزل شخصي، كتابخانه مسجد جليلي و تالار مسجد جواد برگزار ميشد.
از آنجا كه كار در ارتباط با انجمن اسلامي مهندسين بهانجام رسيد و
زندهياد مهندس بازرگان نيز از طرف رژيم شاهنشاهي ممنوع القلم شده بود، اين
مقدمه به قلم ايشان ولي با امضاء گروه انتشارات انجمن اسلامي مهندسين، در
كتاب قرار گرفت و چاپ اول كتاب در سال ۱۳۴۹، در قطع رقعي، توسط شركت سهامي
انتشار منتشر گرديد (ب.ف.ب).
.۲) انعام / ۹۸ : آيات (خود) را براى مردمى كه فهم و تعمق
مىكنند، تفصيل داديم.
.۳) در شماره اسفندماه سال ۱۳۴۸ مكتب اسلام، در مقالهاى
چنين آمده است:
«قرآن كريم» مشتمل است بر پارهاى از اصول احكام و عبادات دين اسلام و
برخى از مسائل عملى و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى و مقدارى از داستانهاى
آموزندهي پيغمبران و حكايات عبرتانگيز اقوام و ملل پيشين و نمونهاى از
مظاهر زندگى انسان و جانوران و امثال جارى زنده و ارزنده و نظاير اينها.
. ۴) در حالی که شریعت واقعی با طریقت حقیقی هماهنگ است.
. ۵) حديث نبوى : علم بر دو قسم است: علم بدنها (اجسام
و اشيا) و علم دينها (مكتبها و مرامها).
.۶) اسراء / ۷۲: وَ مَن کانَ فِی هذهِ اَعمی فَهُوَ
فِی الاخِرَهَ اَعمی... هر کس در این (دنیا) کور (از علم و معرفت) باشد، در آخرت نیز کور خواهد
بود...
.۷) قصص / ۷۷ : وَ لا تَنسَ نَصِيبَکَ مِنَ
الدُّنيا ... و نصیب (و بهره) خویش را از دنیا (نیز) فراموش نکن... .
.۸) حدیث نبوی: اَلفَقيِهُ کُلُّ فَقيهِ مَن کانَ
عارفاً بِزَمانِه
فقیه، به تمام معنی، کسی است که آگاه به زمان خویش باشد.
. ۹) حدیث نبوی: اَفقَه الناس من اضاف علم غيره الی علم
نفسه
.۱۰) بقره/۱۶۸: يَا اَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا
مِمَّا فِىالْاَرْضِ حَلالاً طَيِّبَاً وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُوَات
الشَّيْطانِ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ. ااى مردم از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه بخوريد و پيرو وسوسههاى شيطان
نشويد كه البته او دشمن آشكارى براى شماست.
.۱۱) مائده / ۴ : از تو ميپرسند چه چيزهايى براى آنها
حلال شده است...
.۱۲) بقره / ۲۲۰ :... از تو درباره يتيمان سؤال ميكنند
... .
. ۱۳) بقره / ۱۸۹ : ... درباره ماههاى نو (ازتو ميپرسند)...
.
.۱۴) بقره / ۲۲۲ : ... درباره (عارضه) حيض (از تو
ميپرسند) ... .
.۱۵) بقره / ۲۱۷ : ...درباره ماه حرام (از تو ميپرسند)
... .
.۱۶) نساء / ۱۷۶ : از تو فتوا ميخواهند؛ بگو خداوند در
باره كلاله شما را فتوا ميدهد...
. مائده / ۸ : اى اهل ايمان در راه خدا استوار بوده، (بر ساير ملل عالم)
گواه عدالت و راستى و درستى باشيد؛ و مبادا عداوت گروهى شما را بر آن بدارد
كه از طريق عدل بيرون رويد. عدالت پيشه كنيد... .
.۱۷) آل عمران / ۹۲ : شما هرگز به مقام نيكوكاران و
خاصان خدا نخواهيد رسيد، مگر از آنچه دوست ميداريد (بسيار محبوب است) در
راه خدا انفاق كنيد... .
.۱۸) آلعمران / ۱۶۹ : مپنداريد كسانى كه در راه خدا
كشته شده اند مردهاند... .
.۱۹) فاطر / ۱۵ : اى مردم! همگى شما (براى كمال خود)
فقير و محتاج به سوى خداييد.
.۲۰) انعام / ۱۴۵ : بگو: در میان احکامی که بر من وحی
شده است، چیزی را که خوردنش برای مصرف کننده حرام باشد نمییابم، جز مردار
یا خون ریخته یا گوشت خوک [همه] پلید است.
. ۲۱) اعراف / ۳۲ : بگو، چه کسی لباسهایی راکه خدا برای
بندگانش پدیدآورده و خوردنیهای خوش طعم را، حرام کرده است؟...
. ۲۲) اعراف / ۳۳ : بگو؛ پرودگار من زشت کاریها را چه
آشکار و چه پنهان و نیز گناهان و افزونی جستن بهناحق را حرام کرده است و
نیز حرام است چیزی را شریک خدا بسازید...
.۲۳) ممتحنه / ۸ : خدا شما را از نیکی کردن و
عدالت ورزیدن با کسانیکه با شما در دین نجنگیدهاند و از سرزمینتان
نراندهاند، باز نمیدارد...
.۲۴) معروف است که یکی از لشکریان عمربن سعد، پس
از حادثه نینوا برای زیارت مکه رفته بود. حضرت امام سجاد (ع) را میبیند،
سئوال می کند: یابن رسولالله مسئلهای دارم. آن حضرت فرمود: بگو! گفت :
مگسی روی دستم نشسته بود، آن را کشتم؛ آیا خون بها دارد؟ حضرت با تغیّر
به او نگاه کرده میفرماید: پسر پیغمبر را در روز روشن با لب تشنه کشتید و
در باره آن فکر نکردید و ااکنون از خونبهای مگس میپرسی ؟ ! !
.۲۵) بقره / ۱۷۷: نیکی آن نیست که روی خود به
جانب مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز بازپسین و...
ایمان بیاورد و مال خود را ببخشد و ... چون عهدی میبندند بدان وفا
میکنند و آنان که در بینوایی و بیماری به هنگام جنگ صبر میکنند ...
.۲۶) انعام / ۱۵۱: بگو؛ بیایید تا آنچه را که
پروردگارتان بر شما حرام کرده است بیان کنم؛ هیچ چیز [و هیچ کس] را [در
توان و تدبیر] با او شریک نشمارید و نسبت به پدر و مادر [به شایستگی] نیکی
کنید؛ و فرزندان خود را از تنگدستی مکشید؛ این ما هستیم که شما و آنها را
روزی میدهیم؛ و به بیشرمیها، چه آشکار و چه پنهان نزدیک مشوید؛ و کسی را
که خدا [کشتنش را] حرام کرده است، مکشید، مگر به حق؛ این است [آنچه خدا]
شما را به آن سفارش کرده است، بسا که درک کنید.
.۲۷) انعام/ ۱۵۲: بهمال یتیم نزدیک نشوید، مگر
بهبهترین شیوه، تا بهمرحله رشد برسد؛ [سنجش] پیمانه و ترازو را عادلانه
کامل کنید ؛ هیچ کس را جز بهاندازه توانش تکلیف نمیکنیم ؛ و چون
اظهارنظر میکنید ، عداوت را رعایت کنید، هر چند در باره خویشاوند باشد؛ و
به عهد خدا وفا کنید؛ این است [آنچه خدا] شما را به آن سفارش کرده است، بسا
که پند پذیرند؛ و اینکه [آگاه باشید] این راه راست من است، پس از آن پیروی
کنید؛ و به راههای دیگر مروید که شما را از راه خدا پراکنده خواهند کرد؛
این است [آنچه خدا] شما را به آن سفارش کرده است، بسا که پرهیزکار شوید.
.۲۸) مائده / ۱۰۱ : ای مومنان، از اموری پرس و جو مکنید
که اگر بر شما آشکار شود، ناراحتتان میکند؛ اگر [صبر کنید و] پرسش آن را
بههنگام نزول آیات قرآن واگذارید، [بهموقع] برای شما آشکار خواهد شد؛ خدا
از آن [پرسش های بیجا] درگذشت؛ و خدا آمرزگاری است دیر کیفر. قبل از شما
گروهی از این پرسشها کردند و آنگاه بدانها انکار ورزیدند.
.۲۹) بقره / ۱۸۶ : و اگر بندگان من سراغ مرا از تو
گرفتند، (بدانند) من بسيار نزديكم؛ دعاى دعوتكننده را اجابت ميكنم، آنگاه
كه مرا بخواند؛ پس بايد كه (ايشان نيز) دعوت مرا اجابت كنند و به من ايمان
آورند شايد كه رشد (و كمال) يابند.
.۳۰) این سخنرانی با نام «انگیزه و انگیزنده»، آخرین اثر
مندرج در مجموعه آثار(۲) با نام «بعثت(۱)» می باشد که در سال۱۳۷۷ توسط شرکت
انتشارات قلم چاپ و منتشر شده است(ب.ف.ب).
.۳۱) انعام / ۶۵ : ... باشد که به فهم دریابند.
.۳۲) انعام / ۹۸ : ... برای آنان که میفهمند.
. ۳۳) طه / ۲۸ : تا گفتار مرا بفهمند.
.۳۴) اسراء / ۴۴ : ... شما ذکر تسبیحشان را
نمیفهمید...
. ۳۵) فتح / ۱۵ : ... اینان جز اندکی نمیفهمند.
.۳۶) همچنین نگاه کنید به: نساء/۷۸ ، انعام/۲۵،
اعراف/۱۷۹، انفال/۶۵، توبه/۸۱ و ۸۷ و ۱۲۷، هود/۹۱، اسراء/۴۶، کهف/۵۷ و ۹۳،
حشر / ۱۳، منافقون/۳ و ۷.
. ۳۷) توبه / ۱۲۲ : ... چرا از هر گروهی دستهای بهسفر
نروند تا دانش دین خویش را بیاموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار
دهند، باشد که از زشتکاری حذر کنند؟
.۳۸) آیهای که در صدر مقدمه عنوان شده است، آیه
قبلی آن (یعنی آیه ۹۷ سوره انعام) بهجمله «... قَد فَصَّلنَا الایاتِ
لِقَومٍ َعلَمُونَ.» ( انعام/ ۹۷ : ... آیات را برای آنانکه میدانند به
تفصیل بیان کردهایم.) ختم میشود و در زمره دسته آیاتی از سوره انعام است
که با «اِنَّ اللهَ فَالِقُ الحَبِّ وَ النَّوی... » (انعام / ۹۵ : خداست
که دانه و هسته را می شکافد...) شروع می شود و به آیه «قَد جَائَکُم
بَصائِرُ مِن رَبِّکُم فَمَن اَبصَرَ فَلِنَفسِه وَ مَن عَمِیَ فَعَلَیهَا
وَ ما اَنَا عَلَیکُم بِحَفِیظٍ.» (انعام / ۱۰۴ : از سوی پروردگارتان برای
شما نشانههای روشن آمد، هر که از روی بصیرت مینگرد به سود اوست و هر که
چشم بصیرت بر هم نهد به زیان اوست و من نگه دارنده شما نیستم.)، ختم
میگردد. فقه و علم و چشم بازکردن، همراه یکدیگر آمده است..
.۳۹) اسراء / ۳۶ : از آنچه درباره آن علم ندارى
پيروى مكن؛ (زيرا كه) به تحقيق گوش و چشم و قلب، همه آنها در برابر آن
(عمل) مسئول خواهند بود.
. ۴۰) بقره / ۲۱۹ و ۲۲۰ : ... خداوند اين چنين براى شما
آيات را بيان ميكند شايد كه تفكر و انديشه نماييد.
در (امر) دنيا و آخرت... .
.۴۱) انفال / ۲۴ : ... و بدانيد كه خداوند در ميان
شخص و قلب او حايل ميشود ... .
.۴۲) در شماره هاى بهمن و اسفند ۴۸ «مكتب اسلام»،
مقالهاى از جناب آقاى دكتر على اكبر شهابى بود كه ايشان فوايد و مضار اين
مسئله را طرح و اظهار نگرانى كرده بودند كه اولاً توجه به آثار حاصله از
عبادات ممكن است لطمه به قصد قربت بزند و ثانياً چون در همه موارد ارائه
دليلِ دستورها و درك خواص آنها ميسر نيست و اصولاً دانش بشر در حال تكامل و
تغيير است، شايد بهتر باشد اجراى احكام، تعبدى انجام گردد و همين كه شخص
قبول وجود خدا و رسالت پيغمبر را كرد، به چون و چراى احكام كارى نداشته
باشد. اين بيان از جهاتى قابل تصديق است اما طبع كنجكاو وسوسه انگيز انسان -
خصوصاً درس خواندهها و در دنياى انتقادگر امروزه كه از هيچ كس نميتوان
توقع ايمان بىخدشه و ترديد را داشت - قانع و آرام نميشود. ايكاش كه
ايراد و سؤال در زبان مخالفين و در دل موافقين مطرح نميشد؛ اما حالا كه
مطرح شده است و ميشود، بلاجواب گذاردنِ اشكال، مثل دفع آفت نكردن از
محصولات و آزاد گذاردن كرم براى خوردن تمام مغز شاخههاى درخت است.
البته به پرسش كنندگان بايد توجه داد كه نبايد انتظار توجيه و تطبيق براى
تمام جزئيات را داشته باشند. همين قدر كه مثلاً خاصيت و از جهتى ضرورت روزه
معلوم شد ديگر خردهگيرى راجع به مبطل بودن سر بهزير آب كردن اتلاف وقت
است. علاوه بر آن اين حرف صحيح نيست كه كسى بگويد هر دستورى را كه من به
عقل خود تشخيص دادم مصلحت و مفيد است، عمل مىكنيم و هر كدام را قبول
نداشتم يا فلسفه اش را نفهميدم، كنار مىگذارم. همان طور كه نويسنده محترم
متذكر شده است اگر بنا بود و بشر ميتوانست احاطهكامل بهبد و خوبكليه
احكام داشته و حق قضاوت نهايى براى خود قائل باشد موضوع رسالت و نبوت منتفى
بود. فرض و تجربه عقل بر اين ااست كه ما آگاه بهتمام رموز و عواقب آمال و
اعمال خود نيستيم. دچار جهل و غفلت يا تحت تأثير اميال نفسانى و اغراض فردى
و اجتماعى مىباشيم.
كما آنكه در ابتداى رسالت و بعدها به قياس آنچه معمول و معلوم زمان بوده است،
نسبت به خيلى از واجب و حرامها اعجاب و انكار به عمل مىآمد، ولى بشر
رفتهرفته و به پاى خود به همان راه انبياء گراييده است.
بهعلاوه نبايد فراموشكرد كه احكام دين صرفاً براى دنيا و راحتى و خوشى ما
در اينجا نيست. هدف اصلى سوق دادن ما بهسوى خدا و تربيت و تدارك انسانها
براى حيات ابدى آخرت استكه دنيا مرحله زودگذر مقدماتى آن مىباشد.
انسانِ خيلى خيلى عاقلِ فهميده اگر در تشخيص مصالح دنيايى خود و بشريت
مثلاً ده در صد تاريكى و خطا داشته باشد، در تشخيص دوّمى (بدون راهنمايى
انبياء) كه صد در صد نابيناست.
براى رفع نگرانى صاحب مقاله اين نكته را هم مىتوان اضافه كرد كه كاسه
گرمتر از آش نبايد بود. مردم از خود پيغمبر راجع به حرمت قمار و شراب سؤال
ميكردند؛ حضرت توى دهان آنها نمىزدند و نميفرمودند كه فضولى نكنيد؛ شما
نميفهميد. آيه مي آمد كه: بقره/۲۱۹ : «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا
اِثْمٌ كَبيرٌ وَ منافِعُ لِلنَّاسِ وَ اِثْمُهُمَا اَكبَرُ مِنْ
نَفْعِهِمَا...» اى پيامبر از تو از حكم شراب و قمار ميپرسند؛ بگو در اين دو، گناه بزرگى
است و منافعى براى مردم دارد؛ ولى گناه آنها بيشتر از سود آنهاست. يا در جاى ديگرعلت و زيان ديگرى بيان مىشود:
مائده / ۹۱ : اِنَّما يُريدُ الْشَّيْطَانُ اَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ
الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ فِىالْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ
عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ عَنِالصَّلوةِ...» همانا شيطان قصد دارد كه به وسيله شراب و قمار ميان شما عداوت و كينه
برانگيزد و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد... .
.۴۳) فاتحه / ۶ : ما را به راهِ راست هدايت كن.
.۴۴) اصل فقهي : زيان ديدن و زيان رساندن در اسلام
نيست.
.۴۵) صافات / ۱۸۰ و ۱۸۱ : منزه است پروردگار تو-
آن پروردگار پيروزمند- از هر چه به وصف او ميگويند و سلام بر پيامبران.
|