`   `
`


مجموعه آثار (۱۱) جهان‏بيني پيغمبران (۱)

مقدمه

من چيستم، چه خواهم شد و چه بايد بكنم؟

 

ناز خودم شروع مي‏كنم، چون در وجود خود ترديدي ندارم.

موجودي هستم مادي، ولي صاحب حسّ و خواسته‏ها. داراي مظاهر آشكار و مخازن مستور بي‌شمار شناخته و ناشناخته . وزن و وجود جسماني خود را احساس مي‏كنم و دچار دردها و نگراني‌هاي مختلف مي‏شوم. هم لذت‌هائي مي‏برم و هم انتظار خوشي‌هائي را دارم، و هم نفرت و عشق مي‏ورزم.

از مجموعه حواس و مشهودات و تجربيات خود يك سلسله اطلاعات و نظريات كسب كرده‏ام و كمي خود را شناخته ‏ام و به اينجا رسيده‏ام كه مي‏دانم نه تنها هستم و نه خودم را شناخته ‏ام، انگار به ميل خود كارهائي انجام مي‏دهم و با اراده شخصي، آينده ‏ام را مي‏سازم؛ ولي نه چندان. اگر چنين مي‏بود، مي‏توانستم بدانم فردا چه خواهم داشت و كجا خواهم بود.

همين‏قدر هست كه تاحدودي مطلع بر اطراف نزديك و مستشعر به وجود خود و دردها و لذت‌هايم مي‏باشم و تا اندازه‏اي موثر در حركات و خواسته ‏هايم بوده و با عقل و علم در آنها دخالت مي‏نمايم يا مي‏توانم دخالت نكنم.

اما چرا به اينجا آمده‏ام، چه خواهم شد و چه بايد بكنم؟

راجع به‌ اين پرسش‌ها مي‏توانم حرف‌هايي را كه شنيده‏ام يا آنچه را كه دلم مي‏خواهد، بازگو كنم. ولي با درك و يقين، چيز درستي نمي‏دانم.

ممكن است به اين كنجكاوي‌ها بي‏اعتنا باشم و بدون دغدغه و نگراني بخورم و بخوابم ولي شدني نيست.

اولاً، خورد و خواب مفتِ بي‏تلاش، هميشه به دستم نمي‏رسد.

ثانياً، در معرض هزاران صدمات و خطرات هستم كه اگر حال و وضعم را عوض كنم كمتر مي‌شود.

ثالثاً، كشش و كوشش‌هايي از درونم سرمي‏زند يا از خارج مرا به هر طرف مي‏كشانند و مي‏رانند كه اگر تن در ندهم فشار و زحمت مي‏بينم و اگر به خاطر رضايت و لذت اوليه آنها را بپذيرم، چنين ديده‏ام كه گاهي اوقات منتهي به ‌ضرر و پشيماني مي‏شود.

در هر حال، بي‏تكليفي و بي‏برنامگي حوصله‏بر و رنج‏آور است ولي همين‏قدر كه مقصد و مسيري را انتخاب مي‏كنم، جنبش و شوق پيدا كرده و سرگرم مي‏شوم. چه بسا احساس لذت مي‏كنم و حتي در راهش فداكاري برايم لذت‏بخش مي‏شود. در اين غوغاي كشش و كوشش كه از درون و برون مرا احاطه كرده است، مايلم لااقل تعادل جسمي و فكري خود را حفظ كرده، احساس حيثيت و تكليف نمايم و براي خود راه و سمتي اتخاذ نمايم.

بنابراين در برابر خواسته‏هاي‌ داخلي و خارجي و آنچه برمن عرضه مي‏شود، ناچارم كه جوابي براي سؤال‏هاي سه گانه ذيل پيدا نمايم:

چه بايد بكنم؟

چه خواهم شد؟

به كجا مي‏روم؟

مضافاً به اينكه اصلاً نمي‏دانم از كجا آمده‏ام و چرا آمده ‏ام.

غير از من كسان ديگر و چيزهاي ديگري هم هستند كه كم و بيش همين حال را دارند. پس به سراغ آنها مي‏روم شايد مسأله روشن شود.
 

جهان دور و بر

تا چشم كار مي‏كند و گوش مي‏شنود دور و برم را پر از موجودات گوناگون جاندار و بي‌جان مي‏بينم. در مرحله اول مورد علاقه من كسان و خويشاوندانم هستند. پس از آن همكاران و همشهري‌ها و همنوعان مي‏آيند كه حواس و افكارم را به‌خود جلب مي‏كنند.

ولي محيط خارج كه به آن احتياج دارم و روي من تأثير مي‏كند، به اينها ختم نمي‏شود. تشكيل دهندگان محيط غالباً بيگانه و بي‌جان هستند كه قبل از من بوده‏اند يا خواهند آمد و تأثيرگذاري آنها روي من حتي به ابعاد بسيار گسترده زمين محدود نمي‏شود و دامنه ‏اش تا آسمان‌ها و افلاك بي‏انتها كشيده مي‌شود.

ضمناً تنها موجودات معلوم قبلي نيستند كه از ناحيه آنها شري به من مي‏رسد يا انتظار استفاده‏اي دارم، بلكه استفاده و استخراج زياد از آنچه گذشتگان مي‏ساختند و بر جا مي‏گذاشته ‏اند، مي‏نمايم يا از آثارشان سود و زيان مي‏برم و بنابراين نمي‏توانم نسبت به گذشته جهان بي‌طرف باشم.

گاهي اوقات امروزي‌ها نيز به‌خاطر تأمين فردايشان روي من عمل مي‏كنند و خواسته‏ هائي دارند خودم تا آنجا كه بنا به ‌تجربه ‌گذشته، آينده‏ام را مي‏بينم، نگران آن مي‏شوم و در برنامه امروز دخالت مي‏دهم. بنابراين جريان دور و بر نه تنها با وسعت مكاني خود، بلكه با سوابق و لواحق زماني در من موثر مي‏شود. اگر موجودِ متفكرِ علاقه‌مندي به سرنوشت خويش باشم، بايد آن‌را در دو بُعد مكان و زمان بشناسم.

مسلماً علاوه بر لذت حال، طالب لذت آينده نيز مي‏باشم و اگر شخصي تنبل و كوتاه بين نباشم، تأمين و تشخيص سعادت فردا هم برايم خيلي اهميت دارد.

خود را كه چه هستم از كجا آمده و چه خواهم شد؟ نمي‏توانم بشناسم. به پرسش «چه بايد كرد؟» هم نمي‏توانم جواب بدهم. مگر آنكه از مطالعات خود در اين جهان بتوانم دريابم، جهاني كه از هر جهت روي من موثر است و شايد سازنده و برنده‏ام باشد در دو جنبه مكاني و زماني چگونه عمل مي‌ نمايد؟

مسأله آگاهي من نسبت به جهانِ بي‏نهايت وسيع، از آگاهي بسيار ضعيفي كه درباره خودم دارم، باز كمتر است. ولي با همه ناداني و بي‏اطلاعي، و با مختصر توجه و تجربه، يك مسأله برايم روشن است و آن اينكه عناصر بي‌شماري كه جهانِ محيط بر من را تشكيل مي‏دهد و دركَمُّ و كيف آنها مجهولات زيادي دارم، از يك بابت مثل من هستند. آنها هم هر كدام تحت تأثير عناصر ديگر بوده و هيچ يك به شخصه سازنده و برنده خود نيستند.

در عالم مقايسه با جمادات كه صد در صد در معرض عوامل طبيعت قرار دارند و نباتات كه نمو و توليد مثل مي‏نمايند، حتي حيوانات كه حركات ارادي انجام مي‏دهند، ولي به فرمان غريزه هستند. آن موجودي كه ادعاي مختصر تخلف و تغييرِ وضعيت و تحرّك به ميل خود را دارد، انسان مي‏باشد. از اين نظر شايد فردِ اكمل مخلوقات خود ما انسان‌ها باشيم كه از اندكي استشعار و اختيار برخوردار هستيم.

وقتي مي‏بينم كه به فرضِ مختار و مريد بودن، منطقه عمل و اثر خواسته‏هايم حاشيه بسيار بسيار باريكي در جنب عوامل و موثرات خارج از منطقه اراده‏ام را تشكيل مي‏دهد و تازه اين استشعار و اختيار، با امكانات محدود خود در دوران كوتاهي از عمرم ظهور و بروز داشته و در آمدن و رفتنم كوچك ‌ترين دخالتي نداشته‏ام و پدر و مادرم هم كه ظاهراً دخالت داشته‏اند، مثل خود من هستند، و از طرف ديگر، ساير موجودات جهان از اين جهات از انسان هم ناتوان‌تر و نادان‌ترند؛ چنين حكم مي‏كنم كه هيچ قطعه‏اي از ذرات جهان در پيدايش و در ساختمان خويش صاحب ابتكار و تصميم و قدرت نبوده همگي در سرنوشت كلي خويش و به طريق اولي در سرنوشت سايرين و جهان، چشم بسته و دست بسته بوده و هستند.

آنچه با وجود آگاهي ناقصم در باره خود و جهان، امر محسوس و مسلم مي‏باشد و علوم بشري شاهد و كاشف و مبتني بر آن است، وجود جهان و خود من با نظامات و اصول غيرقابل انكار است. چه اگر وجود خود و جهان را قبول داشته باشم، نمي‏توانم منكر وجود نظام جهان شوم.

حال كه جهاني هست و نظامي دارد و اين جهان و نظام، خواسته يا ساخته‌يِ عناصر و افراد تشكيل دهنده آن نيست، براي تكليف‏يابي خودم و رسيدن به ايمان قلبي مورد احتياج، بايد به‌سراغ جهان‌ساز جهاندار بروم، يعني آن شخصيت يا كيفيت يا عواملي كه اين جهان و انتظام آن‌را خواسته و ساخته و به پيش مي‏رانند.
 

جهان شناسان

مقصود، شناسندگان جهان‌ و معرفي‌كننده و وصف‌كننده نظام آن به‌خود و ديگران ‏اند.

بسيار بودند جهان شناسان و شناسندگاني كه به نحوي جهان را ديده، پذيرفته و به ديگران معرفي نموده‏اند.

در مرحله اول كساني بوده و هستند كه اصلاً در صدد طرح مسأله نيستند. يعني پِي‏جويِ جهان و جهان‌بيني نبوده‏اند . همين قابل توجه ندانستن ، قابل درك نديدن و پي‏جوئي نكردنِ مسئله، يك نوع جهان‏بيني است. جهان‏بيني ساكتِ بي‌طرف، منفي، اگر چه فاقد جنبه نظري باشد، جنبه عملي آن بسيار قوي است و نتيجه‏اش رها كردن خود به پيش‏آمد و قسمت است، به عبارت ديگر، عدم تعيين تكليف و عدم تعهد.

اما بزرگاني از روزگاران قديم پيدا شده‏اند كه روي تفكرات غيرعلمي كلاسيك و با تخيلات و معتقدات مذهبي، جهان‏بيني مخصوصي از جهان مي‏ساخته‏اند و حدود و ثغوري متناسب با محيط زندگي براي جهان ترسيم مي‏كرده و بينشي براي پيدايش و پايان آن داشته و برنامه و احكامي براي زندگي مي‏پذيرفته‏ اند.

اين نوع جهان‌بيني با گشايش افق‌هاي علمي بشر، در مواجهه با مسائل واقعي و مشكلات علمي و اجتماعي دنياي جديد، در حال محو شدن است و اگر در جريان پيچ و خم زندگي نمونه‏هاي نوظهوري از اين جهان‏بيني، كه هرچند سال عرضه مي‏شود، دولتي مستعجل داشته و اشباح وار محو مي‏شود.

در همين زمينه، مكتب‌هائي است كه از روي عواطف و آرزوها، عوالمِ رؤيائي شاعرانه مي‏سازند و با هنرمندي‌هاي خويش در ديده‏ها و دل‌ها جائي مي‏گيرند.

در مراحل بعد، جهان بينانِ بعدي گذشته هستند. فلاسفه قديم و جديد بر مبناي استدلال‌هاي عقلي خود كه خواسته يا ناخواسته وابستگي به مشهودات و تجربيات و محسوسات و معلومات درست يا غلط آنها داشته است، پيوسته سعي كرده‏اند درباره روابط و كلياتِ جهانِ ذهني خود و علل و كيفيات پديده‏ها، نظر بدهند و حتي آينده را حدس بزنند.

جهان‏بيني فلاسفه تا آنجا كه عاميانه يا شاعرانه باشد، از مقوله گذشته است؛ ولي آنجا كه بر مبناي علمي و عقلي تكيه‌كند، مي‏تواند مورد ارزيابي و مطالعه قرار گيرد.

جهان‏بيني‌هاي علمي، بعضي خالص و واقعاً علمي بوده و نخواسته‏اند به استنباط‌ها تعميم و توسعه داده و استناج‌هاي عقيدتي و اخلاقي يا سياسي را داخل نمايند.

بعضي ديگر مخاط و مقدمه‏اي براي استفاده‏هاي فلسفي و مسلكي بوده از صورت علمي مطلقِ محكم و مطمئن خارج‌ مي‏شود. ولي اولي‌ها كه خالص است، ناچار ناقص و محدود مي‏باشد. زيرا تا آنجا جلو مي‏رود كه علم جلو رفته است. در حالي‌ كه علم معترف است نه هنوز به كليت جهان رسيده و نه به كُنه آن واقف است و اگر مقدار فراواني اطلاعات ارزنده و روابط مسلم در برون و درون اشياء‌كشف كرده و سلسله‏هاي پيوسته‏اي از علت و معلول‏هاي حوادث طبيعت را به‌دست آورده ؛ هنوز در خم اول كوچه است. كلوخي از معلومات. در پاي كوهي از مجهولات، در دست دارد.

مثلاً علم مي‏گويد، الكتريسته چه خواص و آثاري دارد و به جريان انداختن آن چگونه بايد باشد. ولي الكتريسيته چيست و چرا چنين است؟ فرضياتي را پيش مي‏كشد كه آن فرضيات ضمن آنكه مقداري از تاريكي‌ها را روشن مي‏كند، فرضيات عميق‏تر و مجهولات تازه‏تري را پيش مي‏آورد.

همين‏طور علم امروز به طور فوق ‏العاده ‏اي بيش از سابق، راجع به پرورش جنس و تشكيل آن، اطلاعات در اختيار ما مي‏گذارد. از هسته نامرئي كروموزوم خيلي پيش‏تر رفته و به‌ساختمان نردباني شكل DNA، يعني بايگاني بي‏نهايت ظريف و متراكمِ پرونده‏هاي صفات ارثي و استعدادها و امكانات دست يافته است. اما باز هم از اينكه چرا و چطور چنين است و چه خواهد شد؟ چيزي نمي‏داند.

ممكن است انسان همان‌طور‌كه سازنده خانه و ماشين و پيوند زننده درخت و آدم شده است ، روزي هم سلول زنده به‌وجود بياورد ؛ اما باز آنچه مي‏كند و مي‏سازد،
زد و بندي از آنچه هست و مي‏شود ، خواهد بود . چيز تازه‏اي بر جهان هستي اضافه نمي‏كند‌ كه قبلاً وجود يا امكان نداشته يا عناصر و عوامل آن در خارج و در خود آن قبلاً ساخته و پرداخته نشده باشد.

انسان محاط در فرمان و محكوم به اطاعت از نظامات آن است. روزنه‏اي به خارج از اين جريان و به پيش و پس زمان باز نكرده و وارد اين مساله كه: «تكليف انسان و سرنوشت آينده او چيست؟»، نمي‏شود.

علم سعي دارد، هر چه كامل‌تر و روشن‏تر، حال و گذشته را از آن دوران كه «هست شده ‏ايم» بشناسد و بيان كند. ولي چطور شد كه «شدم»، «چرا شدم» و «چه مي‏شوم» و «چه بايد بكنم»، از قلمرو علم خارج است و چنين ادعائي را هم ندارد.

اين ادعا مربوط به فلسفه يامذهب است. با اين تفاوت كه فلاسفه خواسته‏اند با چشم و عقل خود جواب مسأله را بدهند، ولي رهبران اديان مي‏گويند از خارج به آنها الهام و ارائه شده است.

جهان‌شناسان ديگري نيز در قرون جديد بر سابقين اضافه شده‏اند كه جهان‏بيني تركيب شده يا تكامل يافته‏اي از قبلي‌ها عرضه مي‏نمايند. اينها پايه‏ گذاران يا پيروان مكاتب سياسي هستند. هدف آنها بيشتر حمايت يا كسب قدرت براي قوم و ملت خود يا طبقه‏اي از مردم بوده، عليه مظلوميت يا بيچارگي‌ها و ظلم و تبعيض قيام مي‌نمايند و نجات و بهبود حال ملت يا طبقه مورد نظر را طلب (يا ادعا) مي‏كنند. يك جهان‏بيني احساساتي و فلسفي و علمي براي پايه دادن به مكتب و ايدئولوژي خويش عرضه مي‏نمايند و با طرد كردن نظريات و راه حل‌هاي گذشته و موجود و با توجه تازه به‌مسائل روز و كشف ريشه‏هاي مشكلات و مسائل بشري، خوراك تخريب كننده و نگاه دارنده به پيروان خود مي‏دهند.

در چنين جنجال‌ به‌هم درآويخته از معمائي ‏ترين مسائل طبيعي، انساني و اجتماعي، و با كمي بينش و دانش و تجربه‏اي كه دارم، خيلي مشكل و بي‌جاست كه شخصاً به جنگ و به‌حل مسائل رفته، طرح جهان‏بيني براي خود بدهم. چه بهتر كه از زحمات و نظريات و تجربيات گذشتگان استفاده بنمايم.

شايد راحت‏تر باشد كه پيشِ فلاسفه بروم. فلسفه، دلنشين‌تر و قابل قبول‌تر به نظر مي‏آيد، از اين جهت كه همراه با استدلال است و سعي دارد در حدود درك و پذيرش من بيان مطلب نمايد.

ولي نمي‏دانم چطور است كه با همه ادله و شواهدي كه فلاسفه مي‏آورند دو نفر از آنها يك جور حرف نزده‏اند.

هر دوره، فلسفه‏اي رواج پيدا مي‏كند و هر مكتب و معلم، براي خود نظري مي‏آورد. نظريات متفاوت و غالباً متضاد، از به‌علاوه بينهايت تامنهاي بينهايت، از حداكثر قيد و قانون براي انسان و سخت گرفتن جهان تا رها كردن تمام اصول و ضوابط و حتي رسيدن به انكار واقعيت وجود جهان!

اگر از اين راه بروم مسلماً به‌دنبال كلافِ سردرگمي رفته‌ام. مگر آنكه براي فرار از تفحص خواسته باشم سرسپرده فرد يا مكتب خاص بشوم.

اما اگر پيش پيغمبران و مؤسسين اديان توحيدي بزرگ بروم ، مدرك و مبناي اظهاراتشان ممكن است برايم مبهم و غيرقابل لمس و احياناً غيرقابل پذيرش باشد اما از همه آنها- حداقل در خطوط اصلي- يك زبان و بيان مي‏شنوم و اگر آخرين آن‌ها را بگيرم، كتابِ مشخصِ مسلم و تاريخِ زندگي نسبتاً روشن و دستورالعمل‌هاي جامعِ مدوَّن دارد.

البته اكتفا به‌اين حد نمي‏كنم. در مطالعه‌كلي و مقايسه‏اي‌كه با فلاسفه و جهان‏بيني‌هاي مسلكي مي‏نمايم، به‌اختلافات بارز ديگر و امتيازاتي برخورد مي‏نمايم‌ كه مي‏تواند راه غيرمستقيمي براي خروج از بن‏بست و ملاكي براي سنجش و انتخاب باشد.

اختلافات بارزي كه مي‏بينم از اين قرار است:

۱- نظر پيغمبران تنها به يك ملت يا يك طبقه مردم نبوده و توجه به بني‏آدم يعني به تمام بشريت دارند (اين نكته در دين ابراهيم و زرتشت و عيسي(ع) و مخصوصاً محمد (ص) بارزتر است) حتي از بني‏آدم و بشريت پا فراتر گذاشته، صحبت از زمين و آسمان‌ها و كليه مخلوقات اعم از مرئي و نامرئي مي‏نمايند و انسان را جزئي از كل بزرگ مي‏گيرند. خودبين‌كه نيستند هيچ، انسان بينِ تنها نيز نيستند بلكه واقعاً جهان‌بين هستند.

۲- تنها داعيه حل مسأله خوراك و رفاه زندگي يا تشكيلات اقتصادي و سياسي را نداشته بلكه كليه مسائل و موضوعاتي را كه فرد يا اجتماع بشر با آنها درگير است، پيش مي‏كشند و با صراحت و قاطعيت ناشي از علم و اطمينان، تعيين تكليف مي‏كنند.

۳- تنها به امروز دنيا و به دوران عمر محدود افراد توجه نداشته، از يك طرف با مطرح كردن خلقت آدم و حتي آفرينش زمين و آسمان، جهان را از بدو پيدايش زيرنظر مي‏گيرند و از طرف ديگر زندگي را تا آخرت و دنياي ابديت كشانده و آينده‏هاي ناديده و زمان بي‏نهايت دور را در جهان‏بيني خود وارد مي‏سازند.

۴- خيلي زودتر از جهان‏بيني‌هاي فلسفي و سياسي، براي فرد و اجتماعِ انسان مسئوليت و تعهد قائل شده، سرنوشت و نقشه و برنامه تعيين ‌كرده‏اند . اگر سخت‏گيري و توقع بيشتري از انسان دارند، در عوض سرنوشت فوق‏ العاده مطلوب‏تري را هم وعده مي‏دهند.

در بشر دوستي و دلسوزي به محتاجان و زيردستان، پيش از آنكه حقوق بشر و انسانيت به‌ ميان آيد و طبقات رنجبر و توده‏هاي خلق صاحب موفقيت و مدافعيني گردند ، پرچمدار حمايت و تقويت آنها شده‏اند و در اين راه زودتر و بيشتر از جهان‏بيني‌هاي جديد با صاحبان زر و زور و مفسدين و مترفين يا استثمارگران و استعماركنندگان و مستبدين در افتاده ‏اند.

۵- از نظر علمي و اجراي جهان‏بيني، پيغمبران ايدئولوژي يا تعليمات خود را تا حدود زيادي در زندگي پياده ‌‌‌كرده ‏اند و از جهت ابتكار در مكتب، استقامت در برابر موانع و مشكلات، تأثير روي مردم در زمان حيات يا بعد از ممات خود، تقواي اخلاقي و فداكاري، پيروزي بر مخالفين و بالاخره اداره امت و نكات ديگري كه لازمه رهبري و مديريت است، من حيث‏ المجموع امتحان درخشان‏تري از ساير جهان‏بيني ‏ها داده حسن نيت و كمال و رشد صفات انساني خود را ثابت كرده ‏اند.

۶- بسياري از استنباط‌ها و احكام موضوعه آنها كه در زمان حياتشان غيرمعمول و غيرمعقول مي‏آمده، با پيشرفت زمان مورد تأييد دانش و تجربيات بشري واقع گرديده است و روي ‌هم ‌رفته بشريت متكامل، در راهي جز خطِ سيري كه آنها رسم كرده‏اند؛ پيش نرفته است.

در زماني كه آنها جهان‏بيني و مكتب خود را اعلام مي‏كردند و سراسر جهان از ابتدا تا انتها را مجموعه‏اي مطيع و مرتبط و زير فرمان واحدي ارائه مي‏دادند، بشريت هنوز پي به‌ارتباط حوادث و وابستگي علل و عوامل نبرده، و حاكميتِ قوانينِ عمومي ثابت و ساده‏اي را درك نكرده بود و براي هرچيز و هرجا رب‌النوعي به قياس نفس تصور مي‏نمود.

با توجه به امتيازات بارز فوق، به سراغ اين دسته از جهان شناسان مي‏روم كه از جهات وسعتِ نظر، بلندي مكتب، رشد انساني و فضائل اخلاقي هم كه باشد در مقايسه با كليه دانشمندان و فلاسفه و رهبران، در سطح بالاتري قرار دارند. البته تا آنجا كه بتوانم عقل و علم خود را نيز همراه برده و به‌كار خواهم انداخت.
 

بينش اول ؛ جهاندار آفريدگار
 

جهان را جهانداري است يكتا و دانا و تواناي خودآ، بي‏همتاي لايزال كه مدير و مدّبر، حكيم و‌ عليم و رحمن و رحيم و رب العالمين مي‏باشد. (۲)يعني يگانه ارباب شايسته بندگي و سروري مطاع كون و مكان بر سراسر موجودات در هر زمان و مكان.

جهان هستي از اراده كن فيكوني او به وجود آمده است و برطبق مشيت و مسيري كه او مقرر داشته است، مي‏گردد و به امر او اداره مي‏شود . (۳)

تمام موجودات زمين و آسمان، در يد قدرت و ملكوت او بوده و خواه ناخواه فرمانبردار و تسبيح كننده ذات مقدسش مي‏باشند . (۴)

مالكيت و حاكميت، چه در جهان هستي و چه در قلمرو جزئي بشري، از آن او است. آنچه در دست انسان باشد، وديعه‏اي است موقت كه بايد به‌نام و به‌فرمان او عمل شود . (۵)

دنيا پوچ و بي‏هدف‌ نبوده و بي‏حساب خلق نشده‌است، بلكه كليه حالات و حركات جهان را برنامه‏اي است معين به‌سوي خالق و اجلي است مقدَّر براي بازگشت به او . (۶)
 

بينش دوم؛ گزينش و آفرينش انسان و مقام او
 

خلقت انسان كه ذره ناچيزي از جهان لايتناهي بوده و مورد عنايت خاص وكرامت خدا است و صحيح‌ترين سرنوشتش همآهنگي با دستگاه بزرگ خلقت و هم‌آوازي با ساير مخلوقات در اطاعت و تسبيح رب سبحان مي‏باشد،‌ مانند خود جهان، دَفْعَةً واحِدَةً صورت نگرفته است. در زماني بس دور، آغازي بسيار ساده داشته و مراحل مشكل و تحول بينهايت طولاني را طي كرده است تا به‌صورت حاضر درآمده‌ است و بازهم مراحل تحول و تكامل طولاني‏تري را تا رسيدن به‌پروردگارش در پيش دارد . (۷)

آفرينش انسان از خاك و گل شروع شده، تا به صورت سلول زنده ناچيز درآمده است. در پايان دوران تكامل پس از طي مراحلي، هيئت آدمي گرفته و بالاخره روح الهي در او دميده شده است . (۸)

در گير و دارهاي زندگي و هدايت الهي، آماده براي نيل به بزرگ‌ترين مقام و موهبت مي‏گردد: لايق صفات و امانتدار خدا شدن و خليفه او در روي زمين گشتن ، (۹) و با كسب علم، نيروها و نعمت‌هاي جهان را در فرمان و استفاده و استخدام گرفتن . (۱۰)

ساختمان فطري و سعادت انسان در جهت نيل به چنين سرنوشت اعلي، چنين ترتيب داده شده است كه به معناي عميق و جامع كلمه، بندگي خدا را بنمايد (۱۱) و با بندگي خدا كردن و نزديك شدن به‌او، به‌ بزرگ ‌ترين فيض و سعادت جاودان برسد.
 

بينش سوم ؛ اختيار و ارتقاء

آفرينشِ انسان و اضافه شدنِ صفت يا روحِ الهي در وجود او، توام با ظهور يك پديده استثنائي بزرگ، در جهان خلقت بوده است كه تحت عنوان سرپيچي ابليس از فرمان خدا در سجده به آدم، بيان شده و به دنبال آن مجاز بودن شيطان به اغواي انسان آمده است . (۱۲)

اين پديده عجيب يعني اجازه يك نيروي مخالف، ضمن آنكه از انسان يك مخلوق استثنائي عصيانگر و فساد كننده و منحرف شونده از مسير عمومي در روي زمين مي‏سازد ،  (۱۳)او را در ميان دو كشش متقابل يا دو تضاد دروني در يك حالت ترديد و تحيّر قرار مي‏دهد. به طوري كه هميشه بر سر دو راهي بوده و اجباراً داراي اختيار مي‏گردد و ناچار مي‏شود كه وسائل تشخيص و تصميم را در خود رشد بدهد ، (۱۴) و همچنين كانون منازعه ضدين شدن، عامل تحرك دائمي او مي‏گردد.

به اين ترتيب قيام شيطان در مقابل رحمان، مترادف با خصلت اشراقي اختيار در وجود انسان مي‏شود و اختيار و آزادي انسان اگر از يك‌طرف سبب انحراف از مجراي طبيعت و منجر به سقوط و هلاكت مي‏گردد و فساد و ظلم را در دنيا رواج مي‏دهد ، (۱۵) از طرف ديگر راهي است براي ابتكار و خلاقيت و خروج انسان از اسارت طبيعت و افزاري است براي رشد و تكامل در تسلط بر طبيعت، تمتع از زندگي و كسب فضائل انسانيت و احراز شخصيت و تقوا و قدرت تا سرحد ملكوت و تقرب به‌ذات‌ الوهيت . (۱۶)

هم‌زمان با داستان شيطان و اخراج آدم از بهشت جاودان، خبر از دو پديده يا دو ملازمه ديگر انسان داده مي‌شود . يكي خصومت مردم و مسأله ضلالت و هدايت (۱۷) است كه در بينش چهارم صحبت خواهد شد و ديگر ميثاق اطاعت از خدا . (۱۸)

اعطاي آزادي به‌انسان و توانايي او براي ارتقاء، ملازم با تصميم و تعهدي از ناحيه او در اتخاذ راه صحيح و سرپيچي از اغواي شيطان مي‏باشد. اين تصميم و تعهد همان ميثاقي است كه بنا به‌فطرت و سپس با صراحت بيشتر از طريق نبوت ميان انسان و خدا بسته شده است . (۱۹)

بنابراين انسان ضمن اينكه در آفرينش موجودي مختار و آزاد است، مسئول و متعهد در برابر خود و خدا نيز مي‏باشد. آزادي و تعهد، لازم و ملزوم يكديگرند. اگر اختيار و امكانات به‌انسان داده شده، براي آن است كه در جهت تعهد و تقرب به‌خدا مصرف نمايد.

اساس اديان‌ و تشريح احكام همين يادآوري پيمان آفرينش و وفاي به‌آن مي‏باشد ، (۲۰) شكستن پيمان و بريدن رشته‏اي كه خداوند به‌ آن حَبلُ الْمتين گفته است ، موجب سقوط و به فساد و هلاك منتهي مي‏شود . (۲۱)
 

بينش چهارم ؛ آخرت

از اركان اين جهان‏بيني؛ پس از توحيد، اعتقاد به ابدي بودن زندگي، رستاخيز قيامت و حيات اصلي آخرت است . (۲۲) هستي‌كه از ذات لايزال و اراده‌ كن فيكوني خدا سرچشمه گرفته و پرتوي از وجود او مي‏باشد.

مي‏دانيم كه هر مجموعه مادي و انرژيتيك، خود مشمول قانون ثبات و بقا است. حالت موقت و فنا شونده ندارد. در صورت و حالت جاندار بر حيات انسان كه براي زندگي جاودان آفريده شده است، به دوران كوتاه عمر محدود و منتهي نمي‏گردد. مرگ كه نمونه و مظهري از اصل كهولت يا آنتروپي است، در حكمِ خوابِ انتظار و تعطيل فعاليت دنياي حاضر بوده پس از تحولات عميق و انقلابات عظيمي كه رخ داده و قيامتي برپا خواهد شد ، (۲۳) برانگيختگي مردگان، مانند زنده شدن زمين و درختان با رسيدن باران در فصل بهار ، (۲۴) براي ملاقات و رجعت به‌سوي پروردگار(۲۵) در شرايط مساعد خاص به وقوع خواهد پيوست و فعاليت با عظمت و پرجوش و خروش فوق العاده‏اي (۲۶) در يك دنياي روشن بدون مرگ و فساد از سرگرفته مي‏شود.

حيات واقعي و مجدد هركس ميراث مكتسبات اين دنياي او بوده ،  (۲۷) محصول ايمان و اعمال بد و خوب خود را در مقياس بسيار بزرگي خواهد ديد . (۲۸)

دنياي فعلي با تمام مظاهر و گرفتاري‌هاي آن پيرايه ‏هائي‌ است كه سرانجام هموار و محو مي‏گردد. (۲۹) در حكم ميدان مسابقه‏اي براي عمل (۳۰) و كشتزاري براي آخرت  (۳۱)مي‏باشد. بهترين روش زندگي دنيا آن است كه شخص ساختمان وجودي و ملكات و مكتسبات خود را منطبق و مناسب با زندگي جاودان آن دنيا بنمايد (يك نوع Preadaptation).

مسأله احياي مردگان در قيامت با هيكل و مكتسبات اين دنيا و درك ثواب و عذابِ آخرت بر حسب اعمال انجام شده، در حقيقت تاييد قانون ثبات ماده و انرژي باتوجه به وجود و نقش عنصر سوم جهان خلقت يعني اراده و امر و تعميم آن به قلمرويِ حيات انسان است.

استشعار انسان در اين جهان به‌موقعيت مكاني خود در عالم بي‏پايان از يك‌طرف و توجه او به‌موقعيت زماني با مشاركت و وراثتي كه مابين دو بينهايت دُورِ آغاز خلقت تا قيامت و آخرت براي زندگي جاويدان دارد، طرز فكر و عمل او را دگرگون مي‏سازد و يك سلسله احساس اطمينان و الزام‌هائي به وجود مي‏آورد. شخصيت او جهاني مي‏شود و برنامه زندگي با به‌حساب آوردن آخرت و دورانديشي بينهايت از حدود سرگرمي‌هاي مشغول كننده عادي و لذائذ حياتي زودگذر تا تحريك‌ هاي عاطفي و غريزي نزديك‏بينانه، اوج ديگر و هدف بلندتر مي‏گيرد.

با اعتقاد به مبدأ و مقصد از يك‌طرف و با وارد كردن و توسعه دادن عامل زمان از طرف ديگر، انسانيت و معنويت كه در ساير مكاتب بيش از يك امر انتفاعي و يا عاطفي نيست و از نظر علمي پايه و منطقي ندارد، در اينجا مبنا و معني پيدا مي‏كند. انسانيت‏ و ارزش ‏شامل ‏چيزهائي ‏مي‏شود كه خواسته‏ خدا و رساننده به‏سوي او باشد.

معنويت نيز جداي از ماديت و خارج از مشهودات و ضروريات نبوده همان منافع و مصالح و ضرورياتي مي‏شود كه با دخالت دادن عامل زمان و در حسابِ آينده‌ي دور، مورد احتياج شخص يا اجتماع و منشاء اثر و ثمر باشد.

مثلاً در مقياس زماني كوتاه و در وسعت مكانيِ يك فرد يا دسته‏اي از افراد، دروغ گفتن و نيرنگ و خيانت يا تن‏پروري و شهوتراني، ظاهراً مي‏تواند مفيد و مطلوب و مجاز تلقي شود. ولي هر قدر كه چشم اندازِ زماني را جلوتر ببريم و دامنه مكاني را به سايرين كه آنها هم مخلوق و محبوب خدا هستند، توسعه دهيم، آثار و عواقب سوء اعمال فوق چه روي خودمان و چه روي ديگران ظاهر گرديده و با توجه به آنها نظريه و رويه ما عوض مي‏شود. از صورت خودخواهي و صفت مادي بودن كه منفور است، گرايش به مآل انديشي و نوع خواهي و جهان زيستي پيدا مي‏كند و عنوان عمل شرافتمندانه ارزنده و معنويت به آن داده مي‏شود. فرد انسان از ذره بينهايت ناچيز، در جهان ابدي بينهايت عظيم، جا پيدا مي‏كند.
 

بينش پنجم؛ شرك و دنياپرستي

وقتي قرار شد جهان را خالقي باشد كه ابداع و اداره كليه امور و تقدير سرنوشت‌ها از علم و اراده قاهره او ناشي شود ، بزرگ ‌ترين خطاي نابخشودني كه انسانِ مختار مي‏تواند مرتكب گردد و شديدترين ظلمي كه به خود و به اجتماع خواهد كرد، اعراض از خدا يا شرك به اوست . (۳۲)

بديهي است كه انسان از جهت مخلوقيت و مواريثِ غريزيِ حيواني و همچنين ازجهت محاط بودن در جامعه بشريت و در طبيعت، در قسمت اعظم فعاليت‌هاي ارادي و غيرارادي خود، كاري جز تبعيت از جريان عمومي جهان و جامعه نمي‏كند. يعني طوعًا و كرهًا مطيع آفريدگار مي‏باشد . (۳۳) فقط در قسمت محدودي از آمال و اعمال كه منطقه بسيار ضعيفِ اختيار را تشكيل مي‏دهد، شخص مي‏تواند با مهلت و امكانات موقتي كه به‌او داده شده است، غير از حكومت خدا، خواسته‏ها و عوامل ديگري را دخالت دهد يا نسبت به‌آنها تمايل و تبعيت كند و در واقع براي خدا شريك بتراشد.

دوست داشتن اصالتي و پروا داشتن از هر چيز به‌جاي خدا، يك نوع شرك اتخاذ كردن براي خدا در ضمير خود مي‏باشد . (۳۴) شرك به خدا انواع و درجات بيشمار دارد از آن جمله است:

• بت‏پرستي و اعتقاد به اربابِ انواعِ مجسمِ موهوم و مصنوع ذهن بشر، كه با رفع جاهليت از قلمرو آن كاسته مي‏شود.

• طاغوت پرستي يا خدمت و اطاعت نسبت به‌ارباب زر و زور‌كه خود را در مقام خدائيِ مالكيت نفوس و امور دنيا مي‏گذارند، و آنها را موثر اصلي شناختن، طراح و سرنوشت ساز و مافوق اراده و امكانات شخصي و ملي دانستن، خواه از روي عقيده و اشتباه باشد يا از طمع و ترس ناشي گردد.

• اعتقاد و پيروي از مسلك‌هاي باطل و اصول ساخته بشري‌كه به‌عنوان جهان‏بيني و برنامه زندگي به جاي اديان الهي عرضه مي‏شود.

• و بالاخره آنچه عامل‌تر و روزافزون‏تر است يعني دنياپرستي . (۳۵)

بديهي است‌ كه شرك به‌خدا در توجه و توسل به‌بت‌هاي خيالي ارباب انواع قديم يا مسلك‌هاي اخلاقي و فلسفه‏هاي مادي بشريافته جديد ، چون بناي عقيده و عمل، متوجه عوامل و افكار موهوم يا منحرف و ناقص مي‏شود ، گمراهي حاصله و عواقب ناشيه از آن باعث ضايعات و هلاك‌ و حسرت‌هاي جبران ناپذير مي‏گردد و سرمايه‏هاي سرشار انسانيت عاطل و باطل مي‏ماند و يا به زيان او صرف مي‏شود.

شرك به صورت طاغوت پرستي نيز معلوم است كه چگونه سلب شخصيت و حقوق و آزادي از مردم مي‏كند و سد راه تكامل و ترقي مي‏شود و به فرد يا افرادي وسيله مي‏دهد كه بندگان خدا را به بردگي خويش درآورده، بساط ظلم و فساد در روي زمين بگسترانند و افراد و ملت‌هاي وحشت‏زده با عقده حقارت و انصراف از شخصيت و مسئوليت و قدرت خود، تمام فكر و ذكرشان مانند جن‌زدگان، ديدن هيولا و هيبت و توطئه آنان و نفرين و دشنام باشد و قصور و تقصيرهاي خود را فراموش ‏نمايند و به‌راه‌هاي انحرافي و تخريبي افتاده، به‌اصلاح و سازندگي نپردازند.

اما اعراض از خدا اگر به‌‌صورت دنياپرستي خودخواهانه باشد،‌ از يك‌طرف شخص را متوقف و ساقط در جلب لذات حيواني ساخته و منتهي به تخدير قوي و تخريب وجود او مي‏شود و از طرف‌ ديگر، دنياپرستي در مقياس اجتماعي در مظاهر گوناگون شهوتراني،‌ مال‌اندوزي و جاه‌طلبي توسعه‌يافته و دروازه‏هاي وحشتناكِ فريب، تعدي، تسلط، تكبر، اشتهار و استعمار را به روي خلق مي‏گشايد. مظالم و مفاسدي را به بار مي‏آورد كه بشريت امروزي سخت از آنها مي‏نالد و مكاتب و جهان‏بيني ‏هاي ديگر با ديد ناقص به‌بعضي از آنها توجه مي‏كنند. مثلاً عواملي مانند مالكيت، سرمايه‏داري، نژادپرستي، يا امپرياليسم را مقصر مطلق مي‏شناسند. در حالي كه هر يك از آنها جلوه تجسم‌يافته خاصي از مقصر كلي يعني دنياپرستي به جاي خداپرستي است.

بشر از طريق اعراض از خدا و توجه و ترجيح دنيا يا محبوب و معبود قراردادن آن و انحصار دادن علم و عملش به دنيا، به دست خويش دنيا را براي خود و ديگران تبديل به جهنم سوزانِ غيرقابل نجات مي‏سازد . (۳۶)

به‌ هيچ‌ وجه چنين نيست كه منشاء گرفتاري‌هاي بشريت مالكيت باشد و دشمن شماره يك انسانيت را سرمايه‏داري بدانيم. استدلال آنها در آنجا كه مي‏گويند، هرچه بدي و ظلم و خرابي است از مالكيت و سرمايه‏داري سرچشمه مي‏گيرد و اقتصاد اساس زندگي مي‏باشد، صحيح نيست.

آيا آنچه تجاوز و تعدي و فساد و‌كشتار به‌مقياس‌هاي فردي، خانوادگي، كشوري و جهاني به‌عمل آمده است تماماً به‌خاطر يك وجب زمين يا براي اندوختن كيسه‏اي از زر و سيم بوده است؟

جاه‌طلبي و برتري‌جوئي يك فرد يا يك طبقه و ملت بر ديگري، عامل اين همه رقابت‌ها و ستيزه‏ها و‌كشتارها نشده‌ است و در راهش صرف مال و منال و جان نمي‏كنند؟

آيا شهوت‌پرستي و غريزه تيز شده جنسي در جاهائي‌‌ كه اصلاً پاي مالكيت و مقام در ميان نبوده است، در دنيا كم تخطي از قانون و تجاوز و كشتار به بار آورده است؟

در دنياي غرب كه مي‏گويند مالكيت و سرمايه‏داري حاكم است، ببينيم درآمدها در چه راه خرج مي‏شود و تلاش براي چيست؟

آيا مردم آن ديار تماماً ممسك‌هاي پول‌جمع‌كني هستند كه براي ميلياردر شدن شب و روزشان صرف « اَلَّذي جَمَعَ مالاً وَعَدَّدَه »  (۳۷) مي‏شود يا بيشتر در پي تأمين احتياجاتي مي‏دوند كه جزء بسيار كوچك آن را ضروريّات اوليه خوراك و پوشاك و مسكن تشكيل داده و قسمت اعظم آن تمتعات دنيائي تفنّني است؟

مگر نمي‏گويند كه «سياست مصرف» از حربه‏هاي خانمان‌برانداز استعمار و سرمايه‏داري است؟ بنابراين در مردم ميل به مصرف و تجمل وجود داشته و اين ميل غريزي عامل مهمي مي‏باشد كه راه را براي استثمار و استعمار هموار مي‏كند.

آيا فقط مال‌داران و كارخانه‌داران هستند كه دسترنج و سلامتي كارگران را مي‏دزدند ؟ آيا قمارخانه‏ ها ، مشروب‌خانه ‏ها ، سينماها و كاباره‏ ها ، خيانت‌هايي از اين بدتر، به آنها نمي‏كنند؟

گفته ‏اند كه اين قبيل اماكن فساد را نيز سرمايه‏داران و سودپرستان داير مي‏كنند. به فرض كه چنين باشد، آنها كه به زور اسلحه يا قانون افراد را به اينجاها نمي‏كشانند. تمايلات شيطاني مشتريان و به‌دنبال لذائذ حيواني بودن، به‌چنين ‌كاسبي‌ها رونق مي‏دهد. پس عامل اصلي اين است نه آن.

اتفاقاً در اين اماكن فساد، خودِ پولدارها و ميلياردها هم خيلي قرباني مي‏شوند. سلب مالكيت كردن از انسان در واقع سلب شخصيت كردن از او و بي‏بهره ساختن بشر از مكتسبات شخصي است كه بنا به قانون تكامل و روال طبيعت، حق مسلم هر نفس و وسيله ارتقاء او مي‏باشد (بينش‏نهم).

مالكيتي كه از اكتساب سرچشمه گيرد و مقيد و محدود به قانون و حقوق و ضرورت باشد و با انفاق و تزكيه توأم گردد، يعني مال به عنوان وديعه الهي تلقي شده و در راه خدمت به خلق و تقرب به او صرف شود، نه تنها منشاء ظلم و فساد نمي‏شود، بلكه تحريك فعاليت‌ها و اصلاح امور و نفوس را مي‏نمايد و از طريق انفاق و زكات، ركني از عبادات و وسيله تزكيه و تقرب مي‏شود.

اگر مالكيت بد باشد با تغيير مقياس از فرد به جمع و در روابط كشورهاي مختلف با يكديگر همان مضار و مفاسد را (و به‌وجه شديدتر) ايجاد خواهد كرد.

بر نفس آدمي بايد لجام زده شود و هدف و حركت او به سمت ديگري، بالاتر از مسائل و مطامع دنيا، سوق داده ‌شود و الا با‌ آزادي و بي‏بند‌و‌باري انساني و درنده‌خوئي حيواني، بشر در هر مقام و موقعيت و مسلك كه قرارگيرد و با هر‌ وسيله‏اي‌كه به‌دستش برسد، شلاق برگُرده ديگران و تيشه بريشه خود خواهد زد.

در اين جهان‏بيني كه گوياي « اِنَّ الْعِزَّةِ ِللهِ جَميعَاً... » (۳۸) است، اجازه هيچ نوع تفوّق‏طلبي و تسلط بر نفوس و تصرف در حقوق سايرين داده نمي‏شود؛ خواه از طريق مال و مقام باشد يا نژاد و نسب. حتي فضائل معنوي و جهات مسلكي و ديني يا تقواي اخلاقي را هم كه عندالله (۳۹) به حساب مي‏آيد، نمي‏توان وسيله تفاخر و تمايز قرارداد. و به‌طور‌كلي برتري طلبي را عامل فساد روي زمين مي‏شناسند (۴۰) برتري‌طلبي و استخفاف و استعباد مردم يك پا شرك و داعيه الوهيت محسوب مي‏شود.

دنيا در اين جهان‏بيني، خود كشتزار و كالائي است براي خريد آخرت و بقيه مظاهر و مآل‌هاي آن فريب و گول است . (۴۱)
 

بينش ششم؛ راهنمائي و پيشوائي و رهبري (يا نبوت و امامت)

نافرماني شيطان، بر سر دوراهي قرار گرفتن انسان و دو سرنوشت متضاد سقوط و صعود، اگرچه سبب رشدِ عقل و پيشرفتِ علم براي بشر شده است، ولي در هر حال عقل انسان كه روي مشهودات و ذهنيات تكيه مي‏كند و دائماً در جريان اصلاح و توسعه است، ناچار محدود و نارسا مي‏باشد. از يك طرف منافع شخصي و جهالت باعث مي‏شود كه به‌حقوق سايرين و مصالح اجتماع كمتر توجه كند و دچار اشتباه و انحراف شود و از طرف ديگر چون طبعًا تحت تأثير شديد حال و اسير زمان نزديك مي‏باشد، از گذشته بعيد بي‏خبر و نسبت به‌آينده دور بي‏تفاوت است. غرائز و احساسات و عواطف هم كه به‌هيچ‌وجه عواملِ مطمئنِ محكمِ متحدالشكل در تمام مردم نيستند كه بتوان رهبري افراد و جوامع را به‌آنها سپرد، در حالي كه مصلحت فرد، خارج از چارچوب جمع و نوع، تأمين نمي‏گردد و سرنوشت انسان و سعادتِ آينده‏ي او هر قدرهم كه دور باشد، بالاخره درخواهد رسيد.

افراد روشنفكرِ روشندل و اجتماعات رشد يافته، حداكثر مي‏توانند مايحتاج خصوصي فردي و مصالح محلي و ملي مربوط به‌ مسائل و مشكلات روز را درك و حل كنند و همان‏طور كه به ‌تجربه رسيده است، دائماً عقل و علم بشر با پيشرفت‌ها و پيش‏آمدها در تشخيص‌هاي خود تجديد نظر مي‏نمايد. فرد و اجتماع انسان هيچ‌گاه قادر نبوده و نيست كه در مقياس وسيع جهاني و جريان ابدي، همه قضايا را پيش‏بيني و براي خود راهيابي نمايد.

اين جهان‏بيني با ديد لايتناهيِ زمانيِ خود كه انشاء و ابتداء همه چيز را از خالق يكتا مي‏داند و مقصد و انتها را به سوي او مي‏بيند ، (۴۲) ناچار مسير و مسلك را هم از او بايد بگيرد. كه دلسوز علي ‏السواي همگان و داناي مطلق زمان و مكان است. حس و عقل بشر كجا مي‏تواند فارغ از بند و وهم‌ها از خود خارج گردد و براي عوالم ناشناخته بي‏نهايت دور كه هنوز تحقق نيافته است، برنامه‏ريزي كند.

با همه احترام و ارزشي كه اين جهان‌بيني براي عاطفه و تجربه و عقل و علم قائل است، مغرور به‌هيچ‌يك نبوده و انسان را رها‌شدهِ آفريدگارِ جهاندار و بي‏نياز از هدايتِ مستقيمِ او نمي‏داند . (۴۳) اين همان مسئله نبوت و رسالت است كه مبناي مشتركِ كليه كتب و اديان توحيدي مي‏باشد.

از جهت احتياج به هدايت الهي، فرقي ميان افراد قديم و اجتماعات جديد نيست. سابقاً حكومت‏ها بيشتر جنبه فردي و تحميلي داشت و دايره عمل و نفوذ آن در نفوس مردم نيز ضعيف بود و مردم نيز مي‏توانستند بر حسب ممكنات خود رفتار نموده و به سايرين اجحاف نمايند بنابراين لزوم يا حداقل فايده ديگر نيروي غيبي به‌صورت عقيده ديني كه پليس باطني افراد و كنترل كننده افعال باشد، به سهولت احساس مي‏شد. اما بعدها كه هم دانش بشري و آگاهي او به‌خير و شر زندگي پيش‌ رفت و هم اجتماعاتي با مقررات و نظامات نسبتاً قوي تشكيل گرديد كه وظائف افراد را تعيين و تحميل مي‏نمايد، احتياج به‌هدايت الهي و اطاعت ديني كمتر احساس مي‏شود. اجتماع با ايدئولوژي و نظامات خود جانشين خدا گرديده است. غافل از آنكه در حقيقت فقط يك تغيير مقياس پيدا شده است. اگر در قديم براي خروج از تحير اختيار و تعيين هدف و تنظيم برنامه زندگي و براي مقيد و محدود شدن افراط و تعدي، احتياج به‌خدا و دين داشت، اجتماع امروزي هم در مجموعه‌ خود و در برابر اجتماعات ديگر، براي اتخاذ ايدئولوژي و مسلك عمومي و براي مقيّد و محدود شدن در افراط و انحراف‌هاي داخلي و تعدي و تجاوزهاي خارجي باز ناگزير از داشتن هدف و جهان‏بيني است و اگر در انتخاب هدف و جهان‏بيني اشتباه كند، عواقب سوء آن چه براي او و چه براي سايرين به‌همان مقياس جمع به فرد، شديدتر و دردناكتر خواهد شد.

پس در هر حال و به‌فرض هم كه آفرينش جهان به‌عنوان مبنا و ملاك ايدئولوژي اختيار شود، از آنجا كه بشر نه احاطه به مصالح و مسائل انساني گسترده در زمان و مكان لايتناهي دارد و نه نسبت به‌مشيت و حكمت خدا آگاه است، نمي‏تواند استنباط كامل و استدلال درست به‌آنچه خواسته خداست، بنمايد و ناگزير خط مشي كلي و دستورالعمل‌هاي اصولي را از فرستادگان و برگزيدگان خدا بايد بگيرد و اگر چنين هدايت از جانب خدا نرسد كارش درجا زدن و ساقط شدن يا بيراهه را آزمايش كردن و دلزده و سرخورده شدن، خواهد بود.

اما خوشبختانه بنا به شهادت تاريخ چنين هدايتي مكرر رسيده و در داخلِ گمراه- شدگانِ سرگردان، افراد درس نخواندهِ وارسته‏اي برانگيخته شده‏اند كه كارشان سراغ دادن خدا و سوق دادن مردم به سوي او بوده آنچه سرنوشت و راه و رسمِ درست است، تعليمشان داده‏ اند.

در اين جهان‏بيني‌ هدف زندگي و قوانين اساسي از جانب خدا و در آئينِ فرستادگان برگزيده او مي‏آيد.

به دنبال نبوت كه مسئله‏اي حياتي است، مسئله امامت كه رهبري و پيشوائي خلق است، مطرح مي‏گردد. بشر نه تنها احتياج به‌اطلاع اجمالي از مبدأ و مقصد خود و راهنمائي براي مسير زندگي دارد كه از طرف پيغمبران خدا بر او خوانده مي‏شود، بلكه اگر سرمشق عملي و رهبر اجتماعي نيز نداشته باشد، به انحراف و تفرقه مي‏افتد.

مكاتب ديني و فكري و سياسي دنيا هيچ يك با كتاب و گفتار تنها درك و اجرا نشده‏اند، بلكه لازم بوده است آن آئين مدتي به دست پايه‌گذار اوليه يا جانشينان و تربيت شدگان دست اول او پياده و به مردم شناسانده شود. هر قدر جنبه اجتماعي و جهاني مكتب و تحرك و توليد آن بيشتر باشد، چون لازمه حيات و حركتِ دسته جمعي، وجود برنامه مشترك و فرماندهي واحد است، ضرورت وجود پيشوا يا امام حادتر مي‏گردد.

امامت و پيشوائي امت تا آنجا كه فهماندن صحيح آئين و اجرا و الگو دادن براي تكميل و تداوم دين است ، (۴۴) قهراً بايد به وسيله كساني صورت گيرد كه نمونه‏هاي اعلاي مكتب به لحاظ علم و تقوي و عمل تا حد عصمت و جانشيني رسول باشند و آنجا كه رهبري و مديريت جامعه است، اگر بنا به بيعت يا در خواست و دعوت مردم باشد ، به حكم «وَ شَاوِرْهُمْ في الاَمْر...»  (۴۵)، با مشورت و آراء امت از طرف رهبر و دولت انجام مي ‏گردد. پس از رحلت و غيبت منبع اصلي كه كتاب و سنت هستند، وسيله اطلاع و آشنائي، آئين و احكام خواهد بود.

با استمداد و استفاده از محتوي و استنباط صاحبان علم و نظر كه اهل تفقّه و تخصص و تقوي باشند و به ‌طور‌كلي اداره امور جامعه از طريق مشاوره و انضباط اجرا گرديده و همه متعهد به اطاعت از واليانِ امرِ شايستهِ منتخبِ خود، تا آنجا كه معصيت خدا و خارج از صلاحيت آنها نباشد ، هستند و در صورت اختلاف و تنازع بايد به خدا (محكمات كتاب) و عترت و سنت كه مقبول و مسلم باشد، مراجعه بنمايند. (۴۶)

روحانيت و پيشوايان دين كه طبق سنت تاريخ، از نهادهاي اجتماعي هر امّت هستند و در اديان گذشته نقش حفظ كننده را داشته‏اند، وظيفه عمده‏شان بنا به قرآن و روايات ائمه، تفقّه در دين براي تنذير مردم و ضبط و نشر تعليمات و پيام‌هاي اهلِ بيت رسالت است و در صورت علم و ورع و آگاهي و اجتهاد ، مي‏توانند براي تشخيص مسائل و استفتاء و ارشاد، مرجع مردم باشند.
 

بينش هفتم؛ رحمت و سعادت

خلقت براي رحمت و لطف است . (۴۷) خداوند بيش از هر چيز صفت رحمن و رحيم بودن خود را به‌ما گوشزد مي‏كند. آدم را براي سكونت زندگي فراخ و سلامت بهشتي به بارآورده، زمين و آسمان را براي تصرف و تسلط و تمتع او آفريده و ساخته است.

دنيا به طرف خير و كمال و در تحول به سوي ذات ذوالجلال مي‏رود . دنيا سرشار از نعمت بوده  (۴۸) اگر كمبود و تنگي و سختي مشاهده شود از روي حكمت و حساب است (۴۹) زحمات و مشكلات و گرفتاري‌ها نيز رحمت و وسيله تربيت و تكامل مي‏باشد . (۵۰) آنچه بدي است از جانب خود ما و به‌ دست ماست . (۵۱) اگر تكاليفي معين و كيفر و قصاص مقرر شده است آن هم براي حفظ و حيات خود ما و جامعه است . (۵۲)

عاملي كه جوامع بشريت را مي‏گرداند در اثر وجود خدمت ‌گزاران پيش رفته است و همان نيروي نيك نيازي يا ميل غريزي انسان به‌خدمت و خير است. ناموس خلقت و تكامل، پيش از آنكه موجود احساس احتياج نمايد، تداركات لازم و مقدمات مربوطه را فراهم مي‏سازد . (۵۳) تقاضا و دعا براي هدايت و تقرب براي خليفة الهي را خود او مي‏خواهد و در دل و زبانمان مي‏گذارد .  (۵۴) اعطاء و امداد خدا شامل همه، از دوست و دشمن مي‏شود .  (۵۵) و در هر حال نوميدي و يأس ممنوع بوده و نشانه كفر است.

به طور خلاصه سرنوشت بشريت سعادت است كه خدا خواهان و وسيله‏ساز آن مي‏باشد. ولي تصميم براي نيل به‌سعادت، بنا به‌بينش سوم، در اختيار انسان ‌گذارده شده است.

سعادت نيز صرفاً از طريق‌ عبادت خدا و حركت به‌سوي او، و با كوشش و اكتساب خودمان (برطبق بينش نهم) به‌ دست مي‏آيد.

از اعتقاد به اين صفت الهي كه قرار خلقت است و وظيفه تأسي و تقرب به آن كه راه سعادت است، چنين نتيجه مي‏شود كه انسان بايد متوكل به خدا، خوش‌بين به دنيا و خيررسان به‌خلق باشد تا با خودداري از فساد، خواندن خدا، نيكي كردن به‌مخلوق و دوست داشتن مردم مشمول رحمت خداوندي گردد .  (۵۶) برگردان يا بازتاب اصل رحمت خداوندي در روابط بين البشري، محبت و خدمت است.

اصولاً نيت‌ و نظر هركس در زندگي بايد براين اساس و خواهان رحمت و هدايت و‌ سعادت سايرين، حتي بدكاران جاهل و دشمنان خود، با تأسي به‌رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم باشد . (۵۷)

احسان و انفاق و خيرات و با قيات الصالحات، كه تنها اختصاص به بذل مال هم ندارد، تماماً شاخه‏هاي برومند و بارور همين ريشه مي‏باشد. حتي امر به‌معروف و نهي از منكر شعار اصلي مسلمانان و كلمه «لا اِلهَ اِلاَّ الله» درختِ دلخواهِ ريشه‏دارِ ثابت در سرزمينِ وجود بوده و شاخه رشد و ترقي است و طبق سنّت و كتاب، پيوسته سازنده و ميوه دهنده است . (۵۸)

در جهان‌بيني‏ الهي، حق و خير مترادف يكديگر آمده‏اند. آنچه حق است براي مردم مفيد و بارور است و آنجا كه خير خلائق باشد، حق وجود دارد . (۵۹)

باز هم به تأسي از خالق اگر شدت عمل و جنگ و كشتار هم صورت گرفت بايد براي دفاع از خود در برابر ظالمِ متجاوز و جلوگيري از فتنه و فساد است نه براي حمله و تعرّض يا تحميل عقيده و سلطه، بدون آنكه قرار بر تضاد و تنازع باشد.
 

بينش هشتم؛ سه شرط رستگاري

وظيفه‏اي كه براي فرد و اجتماع و شرايطي كه براي رستگاري آخرت و دنيا تعيين شده است و منتهي‌اليه و مظهر آن بهشت ناميده مي‏شود، شامل سه ركن ذيل است كه
بايد توأما تأمين باشد :

« ايمان، عمل صالح، تقوى »

ايمان ، يعني اعتقاد و توجه به خدا و قصد قربت در هدف آخرت. خدا با هر اسم و عنوان كه روي آن بگذارند و از هر طريق كه به آن برسند.

عمل صالح ، يعني‌كار و كوشش به‌صورت اقدام مثبت شايسته در جهت حق و خير.

تقوي ، يعني اراده قوي و تسلط بر نفس در خودداري از خلاف حق و از تعدي و تجاوز و عدم تمسك به وسايل باطل.

خدمت و عمل نيكي كه بدون ايمان به خدا و خالي از توجه و تقرب به او باشد يا با وسائل غيرحق و خلاف تقوي صورت گيرد، مقبول و ماجور نيست و بي‏پايه و هدر رفته تلقي مي‏شود . (۶۰) زيرا فعاليت وقتي در جهت صحيح و مثبت و رفعت حق اعمال گردد ريشه‏دار در طبيعت و خلقت بوده و در وجود صاحب آن منشاء مكتسبات ثمربخش مي‏ گردد. از طرف ديگر در جمع مؤمنين قرار گرفتن و صرف ايمان داشتن و ابراز كردن آن اگر منشاء حركت و موجب فعاليت و خدمت نگردد آن نيز بي‏ حاصل است . (۶۱)

ايمان به‌حق ، به‌دنبال خود عمل مي‏آورد . زيرا ايمان به‌حق چون با‌ منافع پيروان باطل تصادم پيدا مي‏كند، دير يا زود، گرفتاري و خصومت‏برانگيز مي‏شود. مؤمن حسابي‌كسي است‌ كه مقاومت و مبارزه نشان داده و در برابر سختي و درگيري دست از ايمان و تقوي برندارد . (۶۲)

اما نه تنها ايمان داشتن بدون عمل و اثر، يا كار خوب كردن خالي از ايمان و قصد قربت، از جهت تعالي نفس و درك ثواب آخرت بي‏ارزش است و غيرقبول مي‏باشد، بلكه ايمان توأم با عمل صالح نيز بدون پشتوانه تقوي يعني اعمال خوبي كه براي ريا و سوء‌نيت باشد ، يا از روي ايمان انجام گردد ولي با استفاده از راه‌هاي نامشروع و خلاف تقوي و اخلاقِ پاك باشد، نيز موفقيت حساب نمي‏شود، بلكه از ورود تا خروج بايد صدق و صفا همراهِ دل و دست و قدم ما بوده و از هيچ نيرو و وسيله‏اي جز حق استمداد و استفاده به عمل نيايد  (۶۳).
در مكاتبي‌كه منبع علم و مقصد آرزوشان سعادت دنيائي عمومي است، آنچه بيشتر به‌حساب مي‏آيد، عملي است‌ كه فرد در راه وظيفه حزبي و در خدمت ملت يا اجتماع انجام مي‏دهد، نه شخصيت و سعادت او. بنابراين ابا ندارند كه در صورت مصلحت و ضرورت، فرد فداي اجتماع گردد و بدون آنكه خود بهره‏اي برده باشد، فاني شود. همچنين از نظر پيشبرد مكتب و به قدرت رساندن حزب يا براي پيشرفت جامعه در پيروزي بر‌ سايرين و احراز موقعيت بهتر، اجازه مي‏دهند كه بنا به‌مثل معروف «هدف وسيله را توجيه مي‏كند» و به بهانه مصلحت، گام در راه‌هاي خلاف اخلاق و شرافت گذارده شود.

اما در اين جهان‏بيني كه سعادت ابدي هريك از افراد اجتماع منظور نظر مي‏باشد (بينش يازدهم) و در سطح جهاني به قدرت رسانيدن يك دسته يا يك ملت هدف نبوده، بلكه به دنبال حاكميت حق و حقيقت و صلاح در برابر دنيا مي‏رود، مصالح موقتي فرد و اجتماع است كه فداي هدف عالي مي‏شود. بنابراين طبيعي است كه به اخلاق و تقوي اهميت درجه اول داده شود. زيرا كه سعادت افراد در سايه تربيت ملكات نفساني و تقرب به سوي پروردگار فراهم مي‏گردد.

اعمال افراد ضمن آنكه بايد مفيد براي اجتماع باشد، انعكاس دروني مطلوب روي صفات و ساختمان شخص نيز بايد داشته باشد. پس نمي‏تواند آلوده به ريا و عامل فساد باشد. اجتماع نيز آنچه مي‏كند، منطبق و مؤيد حكومت نهائي حق بايد باشد، نه آنكه حق و حقيقت را براي بقاء قدرت خود استخدام نمايد.
 

بينش نهم؛ اكتساب و خودجوشي

در عين آنكه خداوند پديد آورنده، گرداننده جهان و بَرَنده موجودات به سوي خود مي‏باشد و قدير و رحيم است، مشيّت او چنين اقتضا كرده است كه طي كردن مدارج كمال و رسيدن به سرمنزل نهائي؛

اولاً، تدريجي، طويل المدت و پلكاني باشد . (۶۴)

ثانياً، به‌دست خود موجودات‌كسب و احراز‌‌گردد ، (۶۵) انگار كه از خود آنها مي‏جوشد.

قانون تكامل نيز چنين مي ‏گويد كه تكامل از راه فعاليت و برخورد و منازعه حاصل مي‏شود و به تدريج، اعضاءِ متناسب و تجهيزاتِ متكامل براي تسلط بر شرايط محيط رشد مي‏كند. گو اينكه تكامل يك جهش (۶۶) است، عضو و وسيله را طبيعت مي‏دهد ولي نفس موجود نيز در اين جريان مشاركت دارد. به عبارة آخریٰ يك نوع مسئوليت و دخالت دارد، به طوري كه اگر تن درندهد منقرض مي‏شود.

فلسفه ماترياليسم ديالكتيك نيز كه مي‏گويند از تضاد دروني اشياء و پديده‏ها و از فعل و انفعالات داخلي خود آنهاست كه حالات نو بروز مي‏نمايد، بيانِ ناقصِ يك طرفه‏اي از همين بينش مي‏باشد.

اصل اكتساب در انسان آشكارتر است و از جنبه‏هاي مختلف اخروي و دنيائي در زمينه‏هاي فعاليت، فضيلت، مالكيت و غيره‏، حاكميت شديدتري دارد (۶۷). آنچه از غير اكتساب به دست آمده و از خود انسان نجوشيده باشد، بهره شخص نيست. مايملك هركس مكتسبات اوست ، حتي دارايي‌هاي مادي و خصال نفساني. در مرحله اول اكتساب از راه وراثت صورت مي‏گيرد و آنچه پدر و مادر از خود و آباء و اجداد به ما منقتل ساخته‏اند و حكم سرمايه اوليه ما را در زندگي دارد و در مرحله دوم، اكتساب شخص است كه در منازعه حياتي و تجربيات و فعاليت‌هاي دائمي باكوشش در خود يا براي خود تكميل مي ‏نمائيم . (۶۸)

حتي هدايت خدا از خلق و مأموريت رسالت به وسيله افرادي انجام مي‏شود كه از خود مردم و از ميان آنها برانگيخته شده باشند . (۶۹) آن كمال و خيري كه از راه تقليد يا تحميل به‌صورت سطحي به انسان سپرده شده باشد و از درون شخص نجوشد، ارزش و اثر ندارد.

اين اصل ازنظر اجتماعي نيز وارد است . خداوند در باره اقوام و اجتماعات از اعمال قدرت و رحمت خودداري مي‏نمايد و تا آنها خود را تغيير ندهند و اصلاح وضعشان را نجويند، بهبودي در كارشان نخواهد داد . (۷۰)حفظ و دفاع خدا از مردم براي جلوگيري از فساد و خرابي دنيا و حتي براي خانه‏هاي خدا نيز از طريق خود مردم و به دست آنها بايد صورت گيرد .(۷۱) خدا مي‏تواند بندگان خود را از شر دشمنان ايمن دارد، ولي چنين نمي‏كند بلكه مي‏خواهد خودشان، با ابتلا اصلاح و كامل شوند (۷۲) و در پايان تلاش و پايداري، ياري خدا باشد.

در زمينه اقتصاد هركس بايد شخصاً كفيل معاش و مايحتاج خويش و وابستگانش شود و از طريق حلال كسب نمايد. كَلِّ بر ديگران شدن و سؤال و تقاضا كردن ممنوع است. درآمدهايي كه بهره‏وري از زحمت ديگران بوده و بدون مايه گذاشتن و بكارانداختن خود باشد، حرام است. مانند ربا، استثمار، دزدي، قمار، احتكار، معامله‏بازي، گران‏فروشي، مصرف و تخصيص به خود دادنِ اموال عمومي . (۷۳)
 

بينش دهم ؛ آزادي ، برابري ، برادري

همان طور كه در بينش سوم ديديم انسان اصولاً آزاد خلق شده است. تا در جهت احراز شخصيت و خروج از اسارتِ طبيعت گام بردارد.

خداوند علي‏رغم مفاسدي كه بر آزاد گذاشتن آدم پيش ‏بيني مي‏شد و با علم به اينكه اولاد آدم جاهل و خطاكار خواهند بود، مصلحت بشر و راه تكامل او را چنين ديد كه آزادي و اختيارش بدهد. بنابراين يك خيانت اصولي بزرگ و ظلمي كه ممكن است در حق بشر به عمل آيد، سلب چنين حق و امكان از اوست، ولو آنكه به عنوان مصلحت انديشي مردم و به بهانه ناپختگي و نادانيِ عوام باشد.

كساني كه سلب آزادي از مردم مي‏نمايند و آنها را اسير خواسته‏ها و نظريات خود مي‏كنند، اگر همه آن نظريات به قصد خدمت و هدايت باشد، مانند فرعون‌ها و طاغوت‌هايي هستند كه مدعيان‌ الوهيت بوده و انسان‌ها را بنده خود مي‏سازند و بشر را استثمار و استعمار مي‏نمايند . (۷۴) شعار «لااِلهَ اِلاَّ الله» نفي هر غاصبِ مقامِ الهي و نهي ، از گردن نهادن به فرمان آنها مي‏باشد.

اعطاي آزادي به انسان به هيچ وجه به معناي بي‏قيدي و رفتار دلبخواهي براي هركس و هر چيز نيست بلكه به عنوان همان شعار «لااِلهَ اِلاَّ الله»، نفي اسارت ديگران است. مقصد، آزاد شدن از بندگي و فرماندهي غير خداست.

از يك طرف همان‏طور كه در بينش ۳ گفته شد، اعطاء آزادي توأم با انعقاد ميثاق و تعهد در قبال خدا و همراه با هدايت از جانب خدا و تبعيت از خدا مي‏باشد. به دنبال «لااِلهَ» كه عنوان منشور آزادي پيدا كرده است، «اِلاَّ الله» مي‏آيد كه جهت مثبت دارد و مصرف آزادي را كه عبادت خدا كردن است، مي‏رساند.

از طرف ديگر آزادي يك فرد يا يك جمع تا آنجا مي‏رود كه ملازم با سلب آزادي از ديگران و ظلم در حق سايرين نباشد (۷۵) و الا باز گام در جهت خلاف مشيّت و موهبت خدا برداشته خواهد شد. اگر قرار باشد‌ كه كسي با سوء‌استفاده از آزادي و اقتدار خود تجاوز و تحديدي در كار سايرين بنمايد، به مظلوم اجازه داده شده است كه با تندي و شدت اعتراض كند و از حق خود، اگرچه با جنگ و كشتار باشد، دفاع كند . (۷۶)

بديهي است كه سلب آزادي از طريق ادعاي خدايگاني بعضي و بنده زبان‏بسته شدن بعضي ديگر، شقوق و وجوه مختلف دارد. از قبيل فكري، تربيتي، اقتصادي، سياسي، اخلاقي، حكومتي و غيره.

آيه « لااِكْرَاهُ فِي الدّينِ ... » (۷۷) سر فصل اعلام آزادي در عقيده است.

خطاب « ...اَفَاَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّي يَكُونُوا مُؤمِنينَ » (۷۸) جلوي تحميل و اكراه در عقيده را مي‏گيرد.

آيه «...قُلْ هاتُوا بُرهانَكُم...» (۷۹) آزادي بيان و توسل انحصاري به‌منطق و جدل را در جدال‌ها و اختلافات مي‏رساند.

حديث‌ «لَنْ تُقَدَّسُ اُمَّةٌ لا يُؤْخَذُ لِلضَّعيفِ فيها مِنْ القَوِی غَيْرَ مُتَتَعْتِعْ» (۸۰) حكم آزادي اعتراض و انتقاد و مصونيت كلي در قضا و دعواست. و يا حكم امر به معروف و نهي از منكر كه نه تنها انتقاد و اعتراض را مجاز بلكه واجب مي‏شمرد، تقويت مي‏گردد.

به اين ترتيب با آزادي اعطائي خلقت كه شامل تمام افراد بشر مي‏شود و همه در برابر خدا مسئول و متعهد و در برابر اعمال خود مأجور يا معذّب مي‏باشند، كسي حق تجاوز به مرز حقوق ديگران را ندارد و نمي‏تواند اقدام به شكست آزادي و استثمار آنها بنمايد. به اينجا مي‏رسيم كه همه افراد، بندگان خدا هستند و چون نه تنها تجاوز و تملك سايرين مجاز نيست، بلكه برتري‌جوئي و فضيلت‌فروشي و تفاخر و تحقير نيز ممنوع مي‏باشد. اصل آزادي مبتني و مترادف با اصل برابري و مساوات مي‏گردد . (۸۱)

 اختلافات نژادي و قومي و جنسي و غيره، تنها مي‏تواند وسايل شناسايي باشد، نه وسائل امتياز و برتري يا اختلاف اصولي در حقوق و وظايف. آنچه مايه امتياز و برتري مي‏شود، تقوا است كه حسابش با خداست . (۸۲)

اصل برابري باز هم حدنهائي نبوده پيروان اين جهان‏بيني علاوه بر خودداري از تفوق‏طلبي و تسلط‌ جوئي، همه را هم‌سطح و برابر خود مي‏دانند و احساس برادري و خدمت‌ گزاري و دوستي نيز با همديگر مي‏نمايند . (۸۳) بنابراين سه جمله‏اي معروفِ «آزادي - برابري - برادري» يا «حريت-‌ مساوات - اخوت» كه به‌تقليد از جمهوري و انقلاب كبير فرانسه،‌ شعار صدر مشروطيت ايران‌گرديد و فراماسونري بين ‏المللي آن را ابتكار و اعمال نظر خود در انقلابات آزادي ‌خواهانه دنيا مي‏داند، مأخوذ از تعليمات انبياء و تلقيني است كه آنها به‌ پيروان مي‏نمودند و خود عمل كننده آن بودند. حتي انقلابيون و احزاب كمونيسم جهان ‌كه بيش از سايرين داعيه القاء آزادي همه‌جانبه و القاء امتيازات خرافي و اشرافي و نژادي و غيره را دارند نهايت پيشرفتشان اين بوده است كه همديگر را رفيق خطاب‌كنند، در‌حالي‌كه قرن‌ها قبل از آنها، پيروان جهان‏بيني پيغمبران، همديگر را برادر خطاب مي‏كردند و عالي و داني برادروار با يكديگر زندگي مي‏كردند و مي‏كنند.
 

بينش يازدهم؛ شخصيت فردي، تكامل اجتماعي و وحدت انساني

در اين جهان‏بيني نه تنها افراد از وضيع و شريف مساوي هستند، بلكه مقام و حقوق هر فرد به‌خودي خود محترم بوده، حيثيت شخصي و اصلاح ذاتي او مورد نظر مي‏باشد. نه هيچ فرد به‌دليل اينكه مصدر خدمت يا حائز قدرت است، معاف از تكليف و مصون از مسؤوليت مي‏شود و نه اجتماع حق دارد به‌دليل دفاع و حفظ منافع عمومي ، حقوق و مصالح يك فرد را ناديده بگيرد.

نفس زنده و بالاخص نفس انسان چون براي بقاء و ابديّت خلق شده و از جانب پروردگارِ رحمت و سعادت، خلقتِ حيات يافته‌ است، محترم و داراي ارزش و حقوق بوده با سرنوشت او نمي‏توان نه روي هوي و هوس و اغراض خصوصي و نه به‌عنوان مصالح عمومي يا به‌دليل اختلاف عقيده و سليقه و رويه، بازي كرد و او را به صورت يك مهره بي‏شخصيت و آلت انتفاعيِ ارباب زر و زور يا اجتماع و حزب و دولت نگاه نمود و فدا شونده و فاني شده‏اش تلقي كرد. فرد انسان براي خود جهاني است . (۸۴)

مأموريت پيغمبران، بعد از دعوت و سوق دادن مردم به سوي خداي يگانه، بيشتر معطوف به ‌اعلام حق و حمايت و خدمت به ‌ضعيفان و يتيمان و بردگان و بي‏سرپرست‌هاي اجتماعات بوده است . (۸۵)

علاوه بر اينها چون افراد مواد اوليه اجتماع و موثر در آن مي‏باشند ، تا افراد اصلاح نشوند و ارزش و شخصيت پيدا نكنند، جامعه سعادتمند نخواهد شد . (۸۶)

اما فرد حق ندارد خودبين و تنهانگر يا بي‏قيد نسبت به سايرين باشد. بلكه بايد با جمع زندگي كند و در تلاش مصالح و امور مردم بوده و تا سرحد فداكاري كه دفاع و جهاد است، عمل نمايد (۸۷) از طرف ديگر حقوق فرد تا آنجا محفوظ و محترم است كه نه تنها تجاوز به افراد و اجتماع ننمايد، بلكه تعهدات و وظائف خود را نيز به اجتماع ادا كرده باشد و در غير اين‌ صورت از او گرفته خواهد شد.

تفرقه‌گري و جدا شدن از اجتماع ممنوع بوده (۸۸) و دستور داده‏اند كه به طور دسته ‏جمعي بايد به ريسمان الهي چنگ زنند (۸۹) حتي راز و نياز با خدا و تسبيح و تمناي به درگاه او در معيّت سايرين و با جماعت انجام مي‏شود.

اصولاً گفته ‏اند كه:

عبادت به‌جز خدمت خلق نيست                       به‌تسبيح و سجاده و دلق نيست

زكات در قرآن تالي و تلألو نماز است و نيكوكاري و غم‌خواري و نگاه داري سايرين، وظيفه ديني مي‏باشد . (۹۰)

فرد كه در اجتماع قرار گرفت، درمرحله اول پس از حفظِ نفس، مأمور حفظ خانواده مي‏شود. سپس تكليف و تعهد به‌رَحِم و خويشاوندان و امّت،‌گسترده مي‏شود . (۹۱)

مؤمنين موظفند كه وظيفه اجتماعي را تا سرحد مشاوره و مدافعه از يكديگر انجام دهند. امّت مومن چون انگشتان يك دست  (۹۲) پشتيبان يكديگرند. فرد و اجتماع موظف به تكامل يكديگر مي‏باشند . (۹۳) در اين جهان‏بيني مابين فرد و جمع اتحاد و بستگي متقابله وجود داشته و انفكاك‏پذير نيستند. ظلم و خيانت به فرد، خيانت به‌همه است.(۹۴) و دفع ظلم از اجتماع عينًا يا كفايتًا وظيفه هر فرد است.

در مرحله بالاتر از فرد و ملّت، امّتي كه از افراد و ملت‌هاي مومن تشكيل مي‏شود، باز نمي‏تواند خودپرست، قوم‌پرست يا ناسيوناليست يا برتري‌طلب باشد، بلكه:

اولاً، بهترين امتي هستند كه به‌سود مردم دنيا اشاعه و اجراي خوبي‌هاي مطبوعِ معروف مي‏نمايند. زشتي‌هاي نامطلوب نكرده آن را برطرف مي‏سازند و ايمان به خدا مي‏آورند . (۹۵)

ثانياً، حق قوم‌پرستي و برتري‏طلبي بين‏ المللي را نيز نداشته، برنامه‏اش بايد تشكيل امّت واحد در جهان باشد . (۹۶)

افراد بشر تماماً از يك ريشه و تنه بوده و براي محبت و برادري و تشكيل امّتِ واحد آفريده شده ‏اند . (۹۷) بعثت انبياء براي سوق دادن آنها به ‌سوي خداي واحد ، به‌صورت ملت يگانه (۹۸) و مبارزه با اختلافات و دشمني‌ها كه از جهل و خودخواهي‌ها ناشي مي‏شود، به صورت صحيح و غيرخصمانه(۹۹) بوده است.

به‌طور خلاصه فرد به‌پاي خود در اجتماع مستحيل مي‏شود و اجتماع در نوع انسان وسعت يافته و شخصيت فرد، شخصيت جهاني پيدا مي‏نمايد.
 

بينش دوازدهم ؛ پيروزي نهائي

جهاني‌كه (بنا به‌بينش اول) توخالي و عبث خلق نشده و سير عمومي آن تحوّل به‌سوي خالق مي‏باشد و (بنا به‌ بينش هفتم) مشيت الهي رحمت رساندن و سعادتمند كردن خلق است و در آخرت، حكومت و مالكيت يكسره از آن خدا خواهد شد، مسير آن در جهت زوال باطل و حصول كمال و حق بوده  (۱۰۰) و منتهي به مالكيت بندگان صالح خدا و حكومت دين خدا مي‏شود .(۱۰۱)

قبول چنين وعده و انتظار پيروزي نهائي حق بر باطل، با توجه به اتكائي كه (طبق بنيش چهارم) به عامل بزرگ زمان در پيوستگي گذشتگان و آيندگان و سير تكاملي جهان وجود و (بنا به بينش يازدهم) همه براي هدف مشترك بشري در جهت واحد بايد عمل نمايند، خالي از اشكال مي‌شود.

هر قدم صحيح و هر عمل مثبت كه حلقه‏اي از حلقه‏هاي سلسله بي‏نهايت تاريخ گذشته تا آينده را تشكيل داده، مي‏تواند در نزد خدا مقبول و در جهانِ خلقت مؤثر باشد و براي صاحب اين جهان‏بيني مطلوب و مأجور است. به‌اين ترتيب برنامه پندار و گفتار و كردار هركس با توجه به‌ جهان‏بيني وسيع ريشه‏دار ، بر پايه‏ هاي اساسي دورانديشانه و منطقي تنظيم مي‏گردد. از كندي پيشرفت، همين‏قدر كه عمل توأم با ايمان و استحكام باشد ولو به‌رؤيتِ موفقيت و حضور شخصي منجر نشود، باكي نيست.

نتيجه اين بينش دو اصل ذيل است:

۱- اعتقاد و اميدواري و انتظار فرج

۲- اقدام و استمرار در جهاد كل براي مشاركت در حصول پيروزي نهائي.

اصل اول كه در كليه اديان توحيدي به نحوي و به عنوان ناجي آخرالزمان وعده داده شده است، در اسلام با صراحت و تاكيد بيشتر در چهره قائم آل محمد(ص)، مهدي موعود (ع) اعلام گرديده و يكي از اركان اعتقادي و مفاخر تشيع مي‏باشد. پيروان اين جهان‏بيني حق ندارند نسبت به سرنوشت خود و بشريت مأيوس گردند. علي‏رغم جريان‌هاي نامطلوب دنيا بايد اميدواري به آينده داشته باشند و آماده كردن عالم انتظار قيام آخرالزمان و آرزوي فرج محمد و آل محمد، ثواب بزرگ برايشان محسوب مي‏شود.

در دنياي پرغوغاي كنوني، ما شاهد اين هستيم كه اشاعه استبداد و استثمار و استعمار در صورت‌هاي گوناگون، قرن به قرن شديدتر مي‏گردد. هر سال از گوشه‏اي قيام و انقلابي عليه فشار و ديكتاتوري و پايمال كردن حقوق بشريت به پا مي‏شود. ولي غالباً قيام‌ها يا به‌سركوبي و خفقان دچار مي‏گردد يا به تكرار همان جريان‌ها، زير نام و شعار ديگر منتهي مي‏شود. آنگاه موج تازه‏اي از يأس و بدبيني روي امواج قبلي به‌حركت درآمده، هم افق ايمان نسبت به‌گذشته تيره‏تر مي‏شود و هم افق اميد به‌آينده و احتمال آزادي تاريك‌تر و وحشتناك‌تر مي‏گردد. عكس‏العمل اين جريان‌هاي متوالي را در توسعه بي‏بند و باري‌ها و پناه بردن جوانان متمدن به لذائذ آني حيواني و هدر دادن سرمايه‏هاي انساني مي‏بينيم. بازگشتي خطرناك به‌حيوانيّت مطلق و درنده‌خوئي! در چنين جهان و جرياني ، اعتقاد و انتظار فرج آخرالزمان نه تنها يگانه داروي

مسكن دردها و نگاه دارنده در پرتگاه ‌هاست، بلكه محرك ذوق‌ها و به‌وجود آورنده نيروها نيز مي‏باشد. بدون آن ، سرنوشتي جز سقوط در تاريكي و آشفتگي همه‌جانبه قابل تصور نمي‏تواند باشد. سقوط به تاريكي و آشفتگي كه عالمًا عامدًا به دست خود بشريت انجام مي‏گيرد!

اتفاقاً رهبران‌ اين جهان‏بيني، يعني پيغمبر اسلام و امامان جانشين او با توجه به‌چنين جهان و جريان و پيشگوئي آن با صراحت و تكرار دستور انتظار و اميد را داده‏اند و مفتاح فرج را در همان راهي سراغ داده‏اند‌ كه اقتضاي زمان است و راه‌حل پيشنهادي روشنفكران دردمند يعني انقلاب و قيام مهدي باشعار صددرصد واقع بينانه منطبق با خواسته عصر:

«يَمْلاَءُ الْاَرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلاً بَعْدَ مَامُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا» (۱۰۲)


زيرا كه دنياي معاصر در مجموعه خود و موفقيت‏هاي حاصله با تدابير اقتصادي فقر را مقهور كرده است، صنعت و فن بر مشكلات زندگي و مسائل مادي فائق آمده و به انسان اجازه داده است پا به كُرات ديگر بگذارد... اما تمام اين مركبات و تمام اين موجبات و امكانات و قدرت‌ها دست آخر در جهت تشديدِ تبعيضِ طبقات و اختلاف مابين ملت‌ها عمل‌كرده و بي ‏عدالتي‌هائي كه از ناحيه حكومت‌ها به‌كشورهاي عقب‏افتاده و به افراد تابعه با استفاده از قدرت‌هاي عجيب قرن وارد مي‏شود و اكتشافات و ترقيات را بيشتر در‌ جهت جنگ و زيان بشريت سوق مي‏دهد، فريادِ دنيا را از جور و ظلم، به پا كرده است .(۱۰۳)

همين پيش‏بيني واقع‏بينانه تحولات دنياي متمدن از چهارده قرن قبل و انگشت گذاردن روي درد و دواي زمانه ، به انضمام وعده قاطعانه پيروزي نهائي، علي‏رغم موانع و عوامل سرسختانه ، آيا نمي‏تواند قرينه و شاهدي بر صحتِ جهان‌بيني و تحقق ‏يافتنِ وعده موعود باشد و ما را معتقد و مطمئن سازد؟

در هر برنامه، هر قدر كه گسترش زماني طولاني‏تر و پيش‏بيني عناصر و عوامل وسيع‌تر باشد، بيشتر حكايت از رشد و رسائي تنظيم كننده برنامه و بينش صحيح و بلوغ او مي‏نمايد. بينشِ انتظار، مبتني بر اصل اجل و تقدير است، يعني تحقق تدريجي اهداف و امور ، روي اندازه و زمان با تناسب و تحول محيط و مردم (۱۰۴) و تلاش و تكامل آمادگيِ خود آنها.

بينش دوازدهم هم يك ادعا و آرزوي احساساتي نبوده ، علاوه بر آنكه در چهارچوب منطقي بينش‌هاي قبل و تبعيت از آنهاست، انطباق كامل با جريان تاريخي و تحول عيني تمدن بشري داشته و به استقبال فلسفه‌ي پراگماتيسمِ صحيح مي‏رود. فلسفه‏اي كه مي‏گويد : هر حقي مفيد است و هرچه لازم و ضروري باشد حق است و حتي آنها كه مخالف آن فلسفه هستند ، حقانيت و پيروزي مكتب خود را به دليل ادعاي ضرورت و فايده‏اي كه براي طبقه مورد نظرشان و براي آينده دنيا دارد، اثبات و القاء مي‏نمايند.

بينش دوازدهم، چون تنها چاره نجات بشر از بن‌بست تاريك و وحشتناك حاضر است و يگانه راه‌ سازندگيِ آينده روشن و آباد نيز مي‏باشد، حقيقت است و حق است.
ضمناً اين اعتقاد و انتظار، اعلام پوچي يانارسايي جهان‌بيني‌هاي ديگر نيز مي‏باشد.

اقدام و استمرار در جهاد كلي براي پيروزي نهائي، قسمت دوم اين بينش يا اصل مي‏باشد و به دنبال پيش‌گوئي مصائب و دستور اميدواري و پايداري آمده ، و تاكيد به تمسك محكم به ريسمان خداپرستي مي‏نمايد.

بديهي است كه وعده فرج و دستور انتظار و اميد، ملازم با تعطيل احكام و توقف وظائف، مخصوصاً جهاد در راه حق نيست، بلكه سفارش كرده‏اند كه در برابر فشار امواجِ كوه‌پيكرِ مخالف حق و شكننده ايمان و تقوا بايد پايداري نمود. براي مجاهدين در‌ ركاب حضرتش ثواب بزرگ قائل شده‏اند و در دعاهائي‌كه به‌همين مناسبت رسيده است، درزبان ما گذارده ‏اند كه طلب تجمع و تقويت بنمائيم و تكثير عدد بخواهيم.

اگر قرار بود قيام ناجي آخرالزمان به صورت معجزآسا و به دست خداو بدون ياري مردم و يا عمل مؤمنين انجام شود، در اين‌صورت مي‏شد‌گفت كه نسل‌هاي قبل از ظهور نقش و وظيفه‏اي در آن ندارند و توفيق امام قائم، اتصال و ارتباطي با دنياي بشر پيدا نمي‏كند و تنها وظيفه ما در انتظار نشستن و دعاي «عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهْ» كردن است. اما مي‏دانيم ‌‌كه چنين رويه و روال خلاف سنت گذشته خدا در مي‏آيد كه تغيير و تحولي در آن قابل تصور نيست . (۱۰۵) آيات مكرر قرآن امت‌هاي گذشته و امت آخرالزمان را از توقع اينكه با حرف، اعلام ايمان كردن و كار را به‌خدا واگذاشتن و دست روي دست نهادن، كارها درست شود، شديداً ملامت و منع كرده است . بلكه مشكلات و مخالفت‌ها و فتنه‏ها به‌ سراغشان خواهد آمد و تا مقاومت و مجاهدت ننمايند و ثابت قدم نباشند، ياري خدا نخواهد رسيد.

بنابراين وظيفه و نقش پيروان اين جهان‌بيني در پيروزي نهائي مسلم بوده و در ركاب حضرت، شهيد شدن، انحصار به بعد از ظهور نداشته و قابل تعميم به قبل از ظهور است. و ظهور وقتي تحقق پيدا خواهد‌كرد كه از يك طرف، مؤمنين و طرفداران محكم مصمم، كه فئه قليل آنها برطبق موازين طبيعت و خلقت بر فئه كثير باطل غالب آيد ، ساخته و پرداخته شود و از طرف ديگر ، افكار جهان پس از آزمودن و سرخوردن از همه مكتب‌ها و برخوردن و آشنا شدن با اين مكتب، آمادگي پذيرش آن‌را چون آب گوارا كه فرو نشاننده عطشِ مرگ‏آورِ فرار از ظلم و احتياج به عدالت است، پيدا كرده باشد.

در اين جهان‏بيني هيچ فردي در هر مقام و زمان معاف از وظيفه نمي‏شود و هيچ عملي هر قدر جزئي و اندك باشد، بي‌اثر و ثواب نيست. فرد در جمع و در نوع انسان گسترش يافته و شخصيت جهاني پيدا مي‏كند و افكار و اعمال در پيوستگي با گذشته و آينده جهان وسعت زماني و شركت در پيروزي نهائي حاصل مي‏نمايد.

والسلام علي من اتبع الهدي
 


۱)اين جهان بينى، تكميل شده سخنراني موّرخ ۳۰/۵/۱۳۵۰ در سمينارى متشكل از مرحومين آيت‏الله سيد محمود طالقانى و آيت‏الله‏ شهيد مرتضى مطهرى و آقايان دكتر يدالله سحابى، مهندس مهدى بازرگان، طاهر احمدزاده ، محمد جواد حجتى كرمانى، دكتر عباس شيبانى، سيد على خامنه‏اى و دكتر حبيب‏الله پيمان مى‏باشد و اساس دعوت و احساس ضرورت آن از آقاى طاهر احمدزاده بوده است.

. ۲)حشر / ۲۱ الى ۲۴: لَوْ اَنْزَلْنَا هذَا الْقُرانَ عَلى جَبَلٍ لَرَاَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللهِ وَ تِلْكَ الْاَمْثَالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.
هُوَاللهُ الَّذى لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَالرَّحْمنُ الرَّحيمُ.
هُوَاللهُ الَّذى لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ‏اللهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ.
هُوَاللهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْاَسْمَاءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِى‌السَّموَاتِ وَالْاَرْضِ وَ هُوَالْعَزيزُ الْحَكيمُ.

.۳) يس / ۸۲ : اِنَّمَا اَمْرُهُ اِذَا اَرادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.

.۴) روم/ ۲۶: وَ لَهُ مَنْ فِى‏السَّمواتِ وَالْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَو
جمعه/ ۱ : يُسَبِّحُ للهِ ما فِى‏السَّمواتِ وَ مافِى‏الْاَرْضِ الْمَلِكِ القُدُّوسِ الْعَزيزُ الْحَكيم.

. ۵) بقره / ۲۷۴ : الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيلِ وَ النَّهارِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنونَ

.۶) مؤمنون / ۱۱۵: اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَّكُمْ اِلَيْنا لا تُرجَعُونَ
انبياء/ ۹۳ : ... كُلٌّ اِلَيْنا راجِعُون.

.۷) انسان / ۱: هَلْ اَتى عَلىَ الْاِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكورًا.
انشقاق / ۶: يا اَيُّهَا الْاِنْسانُ اِنَّكَ كادِحٌ اِلى رَبِّكَ كَدْحًا فَلْاقيهِ.

.۸) سجده / ۷ و ۸ : اَلَّذى اَحْسَنَ كُلَّ شىْ‏ءٍ خَلَقَهُ و بَدَأَ خَلْقَ الْاِنْسانِ مِنْ طين.
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ،
تغابن / ۳: خَلَقَ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَكُمْ فَاَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ اِلَيْهِ الْمَصيرُ.

.۹) ص/ ۷۱ و ۷۲: اِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَهَ اِنّى خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ.
فَاِذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ.
انعام/ ۱۶۵: وَ هُوَ الَّذى جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْاَرْض.
احزاب / ۷۲: اِنَّا عَرَضْنا اِلاَّ مانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبيْنَ اِنْ يَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها حَمَلَها الْاِنْسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلُومًا جَهُولاً.

.۱۰) لقمان/ ۲۰: ... سَخَّرَ لَكُمْ مافِى السَّمواتِ وَ مافِى الْاَرْضِ وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً...
حديث نبوى: خَلَقْتُ الْعالَمُ لِاَجَلِكَ وَ خَلَقْتِكَ لِاَجَلى.

.۱۱) ذّاريات / ۵۶ تا ۵۸ : ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الاِنْسَ اِلاَّ لِيَعْبُدُونِ.
مااُريدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَما اُريدُ اَنْ يُطْعِمُونَ. اِنَّ اللهَ هُوَالرَّزاقُ ذُوالقُوَةِ المَتينُ.

.۱۲) اعراف/ ۱۴ تا ۱۶: قالَ اَنْظِرْنى اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ. قالَ اِنَّكَ مِنْ المُنْظَرِينَ.
قالَ فَبِما اَغْوَيْتَنى لاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ المُسْتَقيمَ.
ص/ ۷۹ الى ۸۳ : قالَ رَبِّ فَاَنْظِرْنى اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ .
قالَ فَاِنَّكَ مِنَ‏المُنْظَرينَ.
الى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.
قالَ فَبِعزَّتِكَ لَاُغْوِيَّنَهُمْ اَجْمَعينَ .
اِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الِمُخْلَصِينَ.
اسراء/ ۷۰: وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنى ادَمَ وَ حَمَلْنا هُمْ فى‏البَرَّ وَ الْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنْ الطَيِّباتِ وَ فَضَّلناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً.

. ۱۳)بقره / ۳۰ : وَ اِذْقالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ اِنّى جاعِلٌ فِى‏الْاَرضِ خَليفَةً قالُوااتَجعَلُ فيها مِنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ اِنّى اَعلَمُ مالا تَعلَمُونَ.
طه / ۱۱ : فَلَمَّا اَتيها نُودِىَ يا مُوسى.
كهف / ۵۰ : وَ اِذْقُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوَا لآدَمَ فَسَجَدُوا اِلاَّ اِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِّنِّ فَفَسَقَ عَنْ اَمْرِ رَبِّهِ اَفَتَّتخِذُونَهُ وَ ذُرِيَّتَهُ اَولِياءَ مِنْ دُونِى وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوُّ بِئَسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلا.
اعراف / ۱۱ : وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرناكُمْ ثُمَّ قُلنا لِلمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لادَمَ فَسَجَدُوا اِلاَّ اِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ.
بقره / ۳۴ : وَ اِذْا قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِادَمَ فَسَجَدُوا اِلاَّ اِبْليسَ اَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الكافِرينَ.

.۱۴) طه/ ۱۱۵: وَ لَقَدْ عَهِدْنا اِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِىَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا.

.۱۵) بقره/ ۳۰: وَ اِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةُ اِنّى جاعِلٌ فِى‏الْاَرْضِ خَليفَةً قالُوا تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يُفْسِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ اِنّى اَعْلَمُ مالا تَعْلَمُون.

.۱۶) تفصيل و استدلال در جزوه «اختيار» ، آمده است.
جزوه «اختيار» ، چهارمين اثر مندرج در مجموعه آثار (۷) از همين نويسنده است كه با نام «مباحث علمي، اسلامي» در سال ۱۳۷۹، توسط شركت سهامي انتشار چاپ و منتشر شده است (ب. ف. ب) .

. ۱۷)طه/ ۱۲۳ : قالَ اَهْبِطا مِنها جَميعًا بَعضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ فَاِمَّا يَأتيَنَّكُمْ مِنّى هُدًى فَمَن اتَّبَعَ هُداىَ فَلايُضِلُّ ولايَشْقَى.

.۱۸) يس/ ۶۰ و ۶۱: اَلَم اَعْهَدْ اِلَيْكُم يا بَنى آدَمَ اَنْ لاتَعْبُدوا الشَّيْطانَ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ.
وَ اَنِ اعْبُدُونى هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ.
اعراف/ ۲۹: قُلْ اَمَرَ رَبّى بِالْقِسْطِ وَ اَقيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ كَما بَدَاَكُمْ تَعُودُونَ.
اعراف/ ۳۵ : يا بَنى آدَمَ اِمَّا يَاتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ اياتى فَمَنِ اتَّقى وَاَصْلَحَ فَلاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمُ يَحْزنُونَ.

.۱۹) اعراف/ ۱۷۲: وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ...

.۲۰ ) رعد/۱۹: اَفَمَنْ يَعْلَمُ اَنَّما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ اَعْمى اِنَّمٰا يَتَذَكَّرُ اُولُوااَلْبابِ.
رعد / ۲۰: الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لا يُنْقُضُونَ الْميثاقَ.
رعد/ ۲۱ : وَ الَّذينَ يَصِلُّونَ ما اَمَرَ اللهُ بِه اَنْ يُوَصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الحِسابِ.
رعد / ۲۵: وَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَاللهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِه وَ يَقْطَعُونَ ما اَمَرَاللهُ بِه اَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى‏الْاَرْضِ اُولئِكَ لَهُمْ الَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَءِ الدَّارِ.

.۲۱) بقره / ۲۷ : اَلَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ مِيثٰاقِه وَ يَقْطَعُونَ مٰا اَمَرَ اللهُ بِه اَنْ يُّوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ اُولـٰئِكَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ.
آل ‏عمران/ ۱۸۷: وَ اِذا اَخِذَ اللهُ ميثاقَ الَّذينَ اُوتُوالْكِتابَ... .
مائده/ ۱۲: وَ لَقَدْ اَخَذَ اللهُ ميثاقَ بَنى اِسرائيلَ ...
مائده/ ۱۳: فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَّناهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً...
احزاب/ ۷: وَ اِذْ اَخَذْنا مِنْ النَّبيينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ اِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسىَ ابْنَ مَريَم وَاخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقًا غَليظًا .

.۲۲) بقره/ ۱۷۷: وَ لكِنَّ البِّرِ مِنْ آمَنَ بِاللهِ وَ اليَوْمَ الاخِرِ وَ...
بقره/ ۶۲: اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا و النَّصارى وَالصَّابِئينَ مَنْ امَنَ بِاللهِ وَالْيَومَ الاخِرِ وَ عَمِلَ صالِحَاً فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَيِهمْ وَلاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحزَنون.
يس/ ۸۲ : وَاِذا اراد الله شَيْئاً اَنَْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون.

.۲۳) از جمله اين آيات: حاقه/ ۱۳ الى ۱۸: فَاِذا نُفِخَ فِى الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ.
وَ حُمِلَتْ الْاَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً.
فَيَومَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَهٌ.
وَ اَنْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِىَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَهٌ.
وَالْمَلَكُ عَلى اَرْجائِها وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ.
يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لاتَخْفَىَ مِنْكُمْ خافِيَةٌ.

.۲۴) فاطر/۹: و َاللهُ الَّذى اَرسَلَ الرِِّياحُ فَتُثيرُ سَحابًا فَسُقَنَاهُ اِلى بَلَدٍ مَيّتٍ فَاَحْيَيْنا بِهِ‌الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ‌ النُّشُورُ.
روم/ ۱۹: يُخْرَجَ الْحَىَّ مِنَ الْميَّتِ وَ يُخْرِجُ المَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَ‌يُحْىِ الْاَرضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ‌كَذلِكَ تُخْرِجُونَ.
زخرف/۱۱: وَ الَّذى نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدْرٍ فَاَنْشَرْنَا بِه بَلْدَةً مَيَّتًا كَذلِكَ تُخْرِجُونَ.

.۲۵) حج / ۴۸: ... وَ اِلَىَّ الْمَصير .
انبياء / ۹۳: ... اِلَيْنا راجِعُونَ .
بقره / ۱۵۶: ... اِنَّا للهِ وَ اِنا اِلَيْهُ راجِعُونَ.

.۲۶) عنكبوت / ۶۴ : ...وَاِنَّ الدَّارَ الاخِرَةَ لَهِىَ الْحَيوانُ لَوكانُوا يَعْلَمُونَ. 
 حديد / ۲۰ : ... وَ مَاالْحَيوةُ الدُّنيا اِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور.
انبياء / ۳۵ : ...وَ نَبْلُوَكُمْ بِالْشَرِّ وَ الْخَيْرِ فَتْنَةً وَ اِلَيْنا تُرْجَعُون.
اعراف / ۱۴۷ : وَالَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْاخِرَةِ...
فصلت / ۵۴ : اَلا اِنَّهُمْ فى مِريَةٍ مِنْ لِقاءَ رَبِّهِمْ اَلا اِنَّهُ بِكُلِّ شَيْئٍ مُحيطٌ.

. ۲۷) نجم/ ۳۱: وَ للهِ ما فِى ‌السَّمواتِ وَ ما فِى‌ الْاَرْضِ لِيَجْزِىَ الِّذينَ اَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزى الَّذينَ اَحْسَنُوا بِالْحُسْنى.

. ۲۸) زلزال ۱ و ۲ و ۶: اِذا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزالَها.
وَاَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقالَها.
يَؤمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ اَشْتاتاً وَ لِيُرَوْا اَعْمالَهُمْ.

. ۲۹) كهف/ ۷ و ۸ : اِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْاَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ اَيُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً.
وَ اِنَّا لَجاعِلُونَ ماعَلَيْها صَعيدًا حُرُزًا.

۳۰) ملك/ ۲: اَلَّذى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيوةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الغَفُورُ.

. ۳۱) حديث نبوى: اَلدُّنيا مَزْرَعَةُ الاخِرَةَ.

.۳۲) لقمان/ ۱۳: ... يا بُنَّىَّ لاتُشْرِكُ بِاللهِ اِنَّ الشِّركَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ.
نساء/۴۸: اَنَّ اللهَ لايَغْفِرُ اَنْ يَشْرَكَ بِه‌‌وَيَغْفِرُ مادُونَ ذلِكَ لَمَنْ يَشاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ افْتَرى اِثْماً عَظيمًا.

.۳۳) حج/ ۱۸: اَلَمْ تَرَ اِنَّ اللهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ مَنْ فِى الْاَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ القَمَرَ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوابُّ وَ كَثيرٌ مِنْ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ...

.۳۴) كهف/ ۱۰۳ و ۱۰۴: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرينَ اَعْمالاً.
الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى‏الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا.

. ۳۵) توبه / ۳۸ : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ.
يونس / ۷ : إَنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَياةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ .
هود / ۱۵ : مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لاَ يُبْخَسُونَ .
رعد / ۲۶ : اللهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاء وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي‌الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ
ابراهيم / ۳ : الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُوْلَـئِكَ فِي ضَلاَلٍ بَعِيدٍ .
نجم / ۲۹ : فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا .
 نازعات / ۳۸ : وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا .
اعلا / ۱۶ : بَلْ تُؤْثِرُونَ ‏الْحَيوة َالْدُّنْيا.

.۳۶) طه / ۱۲۴: وَ مَنُ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَاِنَّ لَهُ مَعيتَةً ضَنَكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ القِيٰمَةِ اَعْمیٰ.
 زخرف / ۳۶: وَ مَنْ تَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ.

. ۳۷) همزه / ۲: كه مالي فراهم ساخته و به حساب آن مشغول است.

.۳۸) يونس / ۶۵: ... عزّت به تمامى از آنِ خداوند است...

. ۳۹) حجرات/ ۱۳: ... اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللهِ اَتقيكُم...
همچنين، فرمايش حضرت امير(ع) كه گفته‌اند سوابق خدمات گذشته و صحابى بودن پيغمبر نبايد به حساب امتياز خواهى و اختلاف گذارده شود.

.۴۰) قصص / ۸۳ : تِلكَ الدَّارُ الأَخِرَةُ نَجَعَلُها لِلَّذِينَ لايُريدُنَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَ لا فَسٰاداً وَ العٰاقِبَةُ لِلْمُتَقِينَ.

. ۴۱) حديد / ۲۰ : اِعْلَمُوا اَنَّمَا الحَيٰوةُ الدُّنيٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفٰاخِرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الأحْوالِ وَ الأولادِ كَمِثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الكُفّارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرٌّا ثُمَ يَكُونُ حُطامًا وَ فِی الآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللهِ وَ رِضْوانٌ وَ مٰا الحَيٰاةُ الدُّنيا أِلاّ مَتٰاعُ الغُرورِ.

.۴۲) واقعه / ۶۲ : وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ انَشْاَةَ الاُولیٰ قَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ.
يس / ۷۹ : قُلْ يُحْيِيهَا الَّذي اَنْشَاَهٰا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ.

.۴۳) ليل / ۱۲ و ۱۳: اِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى.
وَاِنَّ لَنَا لَلاخِرَةَ وَ الاُوْلى.

. ۴۴)مائده / ۳ : ... اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيْتُ لَكُمْ الاِسْلامَ دينًا...

.۴۵) آل‏ عمران/ ۱۹۵: ... و با آنها در اداره امور مشورت نما...

. ۴۶) نساء / ۵۹ : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً

. ۴۷)هود/۱۱۹: اِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَهُ رَبِّكَ لَاَمْلَاَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ اَجْمَعينَ.
شورى/ ۱۹: اَللهُ لَطيفٌ بِعِبادَهِ يَرزُقُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَالْقَوىُّ الْعَزيزُ.

. ۴۸) نحل / ۱۸: وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها اِنَّ اللهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ
(به دنبال ۱۲ آيه ديگر در ذكر نعمت‌هاى خدا، در سوره ابراهيم آيه ۳۴ نيز به همين معنى و به دنبال مليت، آسمان‌ها و زمين و نزول باران و خروج ثمرات و تسخير كشتى و جريان آنها براى ارتزاق و استفاده ما آمده و به كفران نعمت و ظلم كردن بشر ختم مى‏شود).

. ۴۹) حجر/ ۲۱: وَ اِنْ مِنْ شَيْئٍ اِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنَهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلاَّ بِقَدْرٍ مَّعْلُومٍ.
شورى/ ۲۷: وَلَوْ بَسَط اللهُ الْرِّزْقَ لِعِبادِه لَبَغَوْا فِى الاَرْضَ وَلكَنْ يُنَزَّلُ بِقَدَرٍ مايَشاءُ اِنَّهُ بِعِبادِه خَبيرٌ بَصيرٌ.

. ۵۰) انبياء / ۳۵: وَنَبْلُوَكُمْ بِالشَّرِ وَالخَيْرِ فِتْنَةً وَاِلَيْنا تُرجَعُونَ.

.۵۱) نساء/ ۷۹ : ما اَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللهِ وَ ما اَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ... .

. ۵۲) بقره/ ۱۷۹: وَلَكُمْ فى الْقِصاصِ حَيوةٌ يا اُولِىَ الاَلْبابِ... .

. ۵۳) بخشي از يك دعا : يَا مُبْتَدءٌ بِالْنِّعَمِ قَبْلَ اِسْتِحْقَاقِهَا.

.۵۴)  بقره/ ۱۸۶: وَ اِذا سَئَلَكَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ اُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ... .
طه / ۱۲۱ : ... وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى
طه / ۱۲۲ : ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى

.۵۵) اسراء/ ۲۰: كُلاًّ نُمِدُّ هؤلاءِ وَ هؤلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ماكانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحظُوراً.
بقره/ ۳۰: وَ اِذْا قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ اِنّى جائِلٌ فِى الاَرْضِ خَليفَةً قالُوا اَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدَّماءَ وَ نَحْنُ نُسَّبِحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدّسُ لَكَ قالَ اِنّى اَعْلَمُ مالاتَعلَمُونَ
شورى/ ۲۰: مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثُ الدُّنيا نُؤتِه مِنها وَ مالَهُ فِى الاخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ.

.۵۶) اعراف/۵۶: وَلاتُفْسِدُوا فِى‏الاَرْضِ بَعْدَ اِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفًا وَ طَمَعًا اِنَّ رَحْمَتَ اللهُِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ.

. ۵۷) فصلت / ۳۴ و ۳۵: وَ لا تَسْتَوِى الحَسَنَةُ وَلَاالسَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَينَهُ عَداوَةٌ كَانَّهُ وَلِىٌ حَميمٌ.
وَ ما يُلَقَّيها اِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُّلقيٰهآ اِلاَّ ذُوحَظٍ عَظيمٍ.
توبه/ ۱۲۸: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيهِ ماعَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤفٌ رَحيمٌ.
از سعدى:
بنده حلقه به‌گوش ‏ار ننوازى برود لطف كن لطف كه بيگانه شود حلقه به‌گوش

.۵۸)  ابراهيم/ ۲۴و۲۵: اَلَم تَرَكَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماءِ.
تُؤْتى اُكُلَها كُلَّ حينِ بِاذْنِ رَبَّها وَ يَضْرِبُ اللهُ الْاَمْثالَ لِلنَّاس لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ.

.۵۹) رعد / ۱۷: ... كَذلِكَ يَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَامَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جَفاءً وَ اَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمكُثُ فِى‏الاَرْضِ ... .

.۶۰) نساء/ ۱۲۴: وَ مَنْ يَعمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ اَوْ اُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَاولئِكَ يَدْخُلُونَ الجَنَّهَ وَ لايُظْلَمُونَ نَقيرًا.
اعراف/ ۱۴۷: وَالَّذينَ كَذَبُوا بِاياتِنا وَ لِقاء الْاخِرَةِ حُبِطَتْ اَعْمالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ اِلاَّ ماكانُوا يَعْمَلُونَ.
فرقان / ۲۱: وَ قالَ الَّذينَ لايَرْجُونَ لِقائِنا...
فرقان / ۲۳: ... مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هُباءً مَنْثُوراً.
مائده / ۲۷ : اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقينَ.

.۶۱) اسراء/۹ : اِنَّ هذَا الْقُرانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الِمُؤمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْرًا كَبيراً.

. ۶۲) عنكبوت/ ۲ و ۳: اَحَسَبَ النَّاسُ اَنْ يُتْرِكُوا اَنْ يَقُولُوا امَنَّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ.
وَ لَقَدْ فَتَّنَا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ...
بقره/ ۲۱۴: اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُدْخُلُوا الجَنَّهَ وَ لَمَّا يَأتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأساءُ وَ الضَّراءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَّى نَصْرُ اللهِ اَلا اَنَّ نَصْرُ اللهَ قَريبٌ
.
. ۶۳) اسراء/۸۰ : وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنى مَخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لى مِنْ لَدُنْكَ سُلْطانَاً نَصيرًا.

.۶۴) سجده/ ۴ و ۵ : اَللهُ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فى سِتَّهِ اَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَىِ الْعَرْشِ مالَكُمْ مِنْ دُونِه مِنْ وَلِىّ وَ لا شَفيعٍ اَفَلا تَتَذَكَّرُونَ .
يُدَّبِّرُ الاَمْرَ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ اِلَيْهِ فى يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ اَلفَ سَنَةً مِمَّاتَعُدُّونَ.
معارج / ۴ الى ۶: تَعْرُجُ الْمَلئِكَةُ وَ الرُّوحُ اِلَيْهِ فى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ اَلْفَ سَنَهٍ .
فَاصْبِرْ صَبْرًا جَميلًا.
اَنَّهُمْ يَرُونَهُ بَعيدًا.

.۶۵)جاثيه/ ۲۲: وَ خَلَقَ اللهُ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ وَ هُمْ لايُظْلَمُونَ.
طه/ ۱۵: ... لِتُجْزىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعىٰ.
. Mutation .

.۶۶) مدثّر / ۳۸ : كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَهٌ .
انعام ۱۳۲ : وَ لِكلِّ دَرَجاتٌ مِمَّاعَمِلُوا... .

.۶۷) نجم / ۳۹ و ۴۰ : وَ أن لَيْسَ لِلاِنْسانَ اِلاَّ ما سَعى .
وَ اِنَّ سَعْيُهُ سَوْفَ يُرىٰ.

.۶۸) جمعه/ ۲: هُوَ الَّذى بَعَثَ فى الاُميّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ...

. ۶۹) رعد/ ۱۱: اِنَّ اللهَ لايُغَيِّرُ مابِقَومٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ.

.۷۰) بقره/ ۲۵۱: ... لَولا دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الاَرْضُ... .

. ۷۱)محمد/ ۴: وَلَوْ يَشاءُ اللهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذينَ قُتِلُوا فى سَبيلَ اللهِ فَلَنْ يُضِلَّ اَعمالَهُمْ.

. ۷۲)ماعون / ۷ : وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ .
نجم / ۳۴ : وَأَعْطَى قَلِيلًا وَأَكْدَى .

. ۷۳) فرعون هم در برابر دعوت دومى موسى، از مردم به سوى خدا دلسوزى حق به‌جانب كرده و مى‏گفت:
... اِنّى اَخافُ اَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ اَوْ اَنْ يُظْهِرَ فِى الاَرْضِ الْفِسٰادَ.
(غافر يا مؤمن / ۲۶: ... مى‏ترسم دينتان را دگرگون كند يا در اين سرزمين فسادى برانگيزد).

. ۷۴) اصل «لاضَرَرَ وَ لاضِرَارَ فى الاِسْلام» و حكم قصاص كه اجازه مى‏دهد هركس به او آزارى بشود مقابله به مثل بكند، آزادى افراد را در حريم ديگران و جامعه محدود مى‏نمايد.

. ۷۵) نساء/ ۱۴۸: لايُحِبُّ اللهُ الْجَهْرَ بِالسُّوء مِنَ القَولِ اِلاَّ مَنْ ظُلِمَ...
حج ۳۹ : اُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِاَنَّهُمُ ظَلِمُوا وَ اِنَّ اللهَ عَلى نَصرِهِمْ لَقَديرٌ.

. ۷۶) بقره / ۲۵۶ : در دين هيچ اجبارى نيست... .

.۷۷) يونس / ۹۹ : ... آيا تو مردم را به اجبار وا مى‏دارى كه ايمان بياورند؟

.۷۸) بقره / ۱۱۱ يا انبياء / ۲۴ يا نمل / ۶۴: ... بگو حجّت خويش بياوريد...

. ۷۹) نهج ‏البلاغه / عهدنامه مالك اشتر: هرگز هيچ امّتى مقدس و بى‏عيب شناخته نمى‏شود كه در آن حق ضعيف از قوى بدون لكنت زبان گرفته نشود.

.۸۰)  قصص/ ۸۳ : تِلْكَ الدَّارُ الاخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فى الاَرْضِ وَ لا فَسادًا وَ العاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ.
حجرات/ ۱۱: يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لايَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسىٰ اَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى اَنْ يَكُنَّ خَيرًا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا اَنْفُسَكُمْ وَ لاتَنابَزُوا بِالاَلْقٰابً بِئْسً الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الايمانٍ... .

.۸۱) حجرات/ ۱۳: يا اَيُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبَاً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقيكُمْ.

.۸۲) حجرات/ ۱۰: اِنَّما الْمُؤمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَيْنَ اَخَوَيْكُمْ... .
شعراء/ ۱۰۶ ، ۱۲۴، ۱۴۲، ۱۶۱: اِذْ قالَ لَهُمْ اَخُوهُمْ نُوحٌ (هُودٌ، صَالِحٌ، لُوطٌ) اَلاَّ تَتَّقُونَ.
بقره/ ۱۷۸ : يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمْ الْقِصاصِ ... فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ اَخيهِ شَيْئٍ فَاَتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَداءٌ اِلَيْهِ بِاِحْسان...
آل ‏عمران/ ۱۰۳ : وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعًا ... فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِه اِخْوانًا...
توبه/ ۱۱: فَاِنْ تابُوا وَ اقامُوا الصَلوةَ وَ اُتُوا الزَّكوةَ فَاِخْوانَكُمْ فى‏الدِّينِ... .
حشر/ ۱۰: ... يَقُولُونَ رَبَّنا اغْفِرْلَنا وَ لِاِخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونا بِالايمانِ وَ لاتَجْعَلْ فى قُلُوبَنا غِّلاً لِلَّذينَ آمَنُوا...

.۸۳) فرمايش مولا على (ع): اتزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر.

.۸۴)  قصص/ ۴ و ۵: اِنَّ فِرعُونَ عَلافِى الاَرْضِ وَ جَعَلَ اَهْلَها شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ اَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيى نِساءَهُم اِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ.
وَ نُريدُ اَنْ نَمُّنَّ عَلَى‌الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى‏الاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمْ ‏الْوارِثينَ.
اعراف/ ۱۴۱: وَ اِذْ اَنْجيناكُمْ مِنْ الِ فِرْعَونَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ... .
نساء/ ۷۵ : وَمالَكُمْ لاتُقاتِلُونَ فى سَبيلِ‏اللهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الْظَّالِمِ اَهْلُها... .

.۸۵) رعد / ۱۱: اِنَّ اللهَ لايُغَيِّرُما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ... .

.۸۶) شورى/ ۳۹ و ۴۰ : وَ الَّذينَ اِذا اَصابَهُمُ الْبَغْىُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ.
وَ جَزاؤُا سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها...
حديثَ نبوى: مَنْ اَصْبَحَ وَلَمْ يَهْتِمْ بِاُمُورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمَ.

.۸۷)  انعام/ ۱۵۹: اِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فى شَىٍْءٍ... .

.۸۸) آل‏ عمران/ ۱۰۳ : وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نَعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ... .

.۸۹) تحريم/ ۶: ...قُوآ اَنْفُسُكَمْ وَاَهْليكُمْ نارًا...

.۹۰) احزاب/ ۶: ...وَاُولُوا الاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْضٍ فى كِتابِ اللهِ مِنَ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ...

.۹۱) شورى/ ۳۸ و ۳۹: ... وَاَمْرُهُمْ شُوْرٰى بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنا هُمْ يُنْفِقُونَ .
وَالَّذينَ اِذٰا اَصابَهُمُ الْبَغْىُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ.

.۹۲)حديث نبوى.

.۹۳) رجوع شود به‌كتاب «همكاري‌هاى اجتماعى»، تأليف ابراهيم زهر، ترجمه آقاى محمد مهدى جعفرى.

. ۹۴)مائده/ ۳۲: ... مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فِى‏الْاَرْضِ فَكَاَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعًا وَ مَنْ اَحْياها فَكَاَنَّما اَحْيَا النَّاسَ جَميعَاً... .

.۹۵) آل‏ عمران/۱۱۰: كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تُأْمَرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ... .

.۹۶) استدلال و تفصيل در كتاب «دين و تمدن» (مقدمه‏اى بر كتاب «نقش پيامبران در تمدن انسان»)، است.
اين اثر از آثار مندرج در مجموعه آثار(۸) از همين نويسنده، مي‌باشد كه با نام «مباحث علمي، اجتماعي، اسلامي». در سال ۱۳۷۸ توسط شركت سهامى انتشار چاپ و منتشر شده است (ب.ف.ب).

.۹۷) بقره/ ۲۱۳: كانَ النَّاسُ اُمَّةً واحِدَهً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِيينَ مُبَّشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسَ فيما اخْتَلَفُوا فيهِ... .

.۹۸) انبياء/ ۹۲: اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَهً وَاَنارَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ.

.۹۹) اسراء/ ۸۱ : وَ قُلْ جاءَ الْحَقُ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقًا.

. ۱۰۰)انبياء/ ۱۰۵: وَ لَقَدْ كَتَبْنا فى الزَّبُورِ مِنْ بِحْدِ الذِّكْرِ اِنَّ الْاَرْضَ يَرثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ
نور/ ۵۵: وَعَدَ اللهُ الَّذينَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوالصَّالِحاتِ لِيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاَرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لِيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينُهُمْ الَّذى اَرْتَضىٰ لَهُمْ وَ لِيُبَدِّ لَنَّهُمْ مِنْ بَعدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً... .

.۱۰۱)حديث از ائمه اطهار: زمين را پس از آنكه از ظلم و زور پر شده باشد، از قسط و عدل پر مى‏كنند.

.۱۰۲)طلاق/ ۳: ... اَنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِه قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَى‏ءٍ قَدْرًا .
حج / ۴۷ : ... وَ اِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَاَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدّوُنَ.
رعد/ ۳۸: ... لَكُلّ اَجَلٍ كِتابٌ.

.۱۰۳) رعد/ ۱۱: ...اِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مابِاَنْفُسِهِمْ... .

.۱۰۴)فتح/ ۲۳: سُنَّةَ اللهِ الَّتى قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْديلاً.
انعام/ ۳۴: ... وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللهِ وَ لَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَائِِ الْمُرْسَلينَ.

.۱۰۵)عنكبوت/ ۲ و ۳ : اَحَسِبَ النَّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنَّاوَ هُمْ لايُفْتَنُونَ.
وَلَقَدْ فَتَّنَا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ.
بقره/ ۲۱۴ : اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأسٰاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولُ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ امَنُوا مَعَهُ مَتٰى نَصْرُ اللهِ اِلاَّ اِنَّ نَصْرَ اللهِ قَريبٌ.
مائده/ ۲۴ : قالُوا يا مُوسى اِنَّا لَنْ نَدْخُلَها اَبَدًا مادامُوا فيها فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا اِنَّا هيْهُنٰا قاعِدُونَ.
محمد/ ۷ : ... اِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ.


 

`