`   `
`


مجموعه آثار (۱۱) جهات منفی در بعثت پيغمبران (*)

«يا بَنی‌ ادَمَ اِمّا يَأتِيَنَّکُم رُسُلٌ مِنکُم يَقُصُّونَ عَلَيکُم اياتی فَمَنِ اتَّقی وَ اَصلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنُونَ.» (۱)

«سُبحانَ مَن لا يَعتَدِی عَلی اَهلِ مَملِکَتِه.
سُبحانَ مَن لايَاخُُذُ اَهلَ الاَرضِ بِالوَانِ العَذابِ.» (۲)
 

در مورد ادیان، مخصوصاً اسلام، دو نوع دید و دو روش تبلیغ وجود دارد؛

در حکم امر به‌معروف و نهی از منکر که پایه قرآنی دارد، بعضی‌ها بیشتر به‌‌بند دوم آن چسبیده ، دین را به‌صورت یک سلسله ممانعت‌ها و مقاومت در برابر خواسته‌های انسان درآورده، حالت ترمز به‌آن داده‌اند:

رقص نکن، بی‌حجاب مباش، مشروب نخور،

دروغ مگو، معاشرت با مردم نکن، ... .

بعضی دیگر، و از جمله نزد مسیحی‌ها، به‌عکسِ دستۀ اول؛ معتقدند که به‌مثبت‌ها باید پرداخته، امر به‌معروف کرد و در اشاعه حق و خیر و محبت کوشید. می‌گویند ایمان و اخلاق و صلاح که بیاید، جنبه‌های بد خود به خود از بین می‌رود.

پیروانِ مقدس و جوانان پرشورتر غالباً راه اعتراض و قهر و مبارزه را در پیش می‌گیرند و کسان دیگری در میان مسن‌ترها، سلاحِ مؤلفت و سازش و طریق سازندگی را ترجیح می دهند.

باید دید کدام دسته راه درست می‌روند، و اصلاً بعثت انبیاء یک رسالت و پدیدۀ منفی بوده است یا مثبت؟ اسلام مکتبِ مبارز است یا موّلد... یا هر دو؟ ! و اگر هر دو جنبه را دارد کدام یک مقدم و مهم‌تر است؟

همچنین از دریچه نظری و درک دعوت انبیاء، خیلی فرق می‌کند که گفتار و تعلیمات آنها را تحت تأثیر عوامل منفی و برای نفی و محو افکار و اعمال موجود نگاه کنیم، یا در جهت اثبات و اعلام نظریات نوین.

توجه به این مسئله است که موضوع بحث امشب را تشکیل می دهد. غرض؛ فهم بهتر بعثت پیغمبران است به طور اعم و بعثت حضرت خاتم النبیین(ص)، اختصاصاً.

اگر در زمینه عملی ادیان یا تبلیغ و اجرای احکام، نهی از منکر بر امر به‌معروف غلبه پیدا کرده است و اکثریت مؤمنین را دسته معترضین تشکیل می‌دهند، اما در زمینه نظری قضیه، یعنی تفهیمِ اصول، تفسیر آیات و تعلیم احکام، تمایل به‌طور محسوس به‌طرف مثبت‌ها رفته است. پیغمبران را عادتاً منادیان مثبت خدا و آخرت می‌دانند و به‌عنوان اعلام کنندگان حقایق مشخص جدید و مبتکرین اصول بدیع می‌شناسند. و از این دریچه است که پندار و گفتار و کردار آنها بیان و اثبات می‌شود.

برای جواب مسئله فوق و تشخیص راه صحیحِ درک آیات، شاید ساده‌ترین راه و مطمئن‌ترین وسیله، رفتن به سرچشمه باشد؛ به خود قرآن.

کلمه اسلام را فعلاً کاری نداشته، به سراغ شعار اصلی اسلام برویم؛ یعنی اولین دعوت پیغمبر و خلاصۀ مسلمانی:

«لا اِلهَ الاَّ الله» !

این شعار که کلمه طیّبه نام یافته است و تأکید و تکرار آن نزد مسلمانان از هر چیز بیشتر است، با حرفِ نفیِ «لا» شروع می‌شود، و در چهار‌کلمۀ تشکیل‌دهندۀ آن، سه تا حالتِ منفی داشته، فقط آخری مثبت است.

نه تنها پیغمبر اسلام بلکه به گفته قرآن ، پیغمبران سلف نیز که دعوت و قیامشان فهرست‌وار در چند سوره از قرآن (مانند هود، اعراف، مؤمنون، عنکبوت، انبیاء، شعراء) می آید، شعارشان جملۀ اثباتی «اُعبُدُوا الله» (۳) تنها نبوده، همگی «اَلا تَعبُدُوا اِلَّا اللهَ...»(۴) می‌گفتند و یا:

«... يَا قَومِ اعبُدُوا اللهَ ما لَکُم مِن اِلهٍ غَيرُهُ اَفَلا تَتَّقُونَ.» (۵)

ابراهیم که بنیانگذار اسلام و اولوالعزمِ عالی‌قدر تاریخ بشریت است، مکاشفات خود را اعراض از ستاره و ماه و خورشید که معبودهای آن روزگار بوده‌اند، شروع کرده و با نمرودها در می‌افتد و بت‌شکن صحنه‌ساز شده، «اِنی وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ...» (۶) می‌گوید؛ حنیف و مُسلِم است ولی تکیه روی «... وَ ما اَنَا مِنَ المُشرِکِينَ.»(۷) می‌نماید.

همه جا جنبه‌های منفی بر مثبت می‌چربد.

در سراسر قرآن بیشتر از یکی دو آیه، بحث خالص خداپرستی یا اثبات صانع وجود ندارد. خیلی بیشتر به‌آیات و ترجیع‌بندهايی از قبیل: «... وَ لا تُشرِکُوا بِهِ شَيئاً...» (۸)، «...فَلا تَجعَلُوا للهِ اَندَاداً...» (۹)،‌ «اِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظِيمٌ .» (۱۰) و امثالهم بر می‌خوریم.

زندگی پیغمبر ما آن‌قدر که مبارزه با شرک و مشرکین بود، تلاش و جدال برای اثبات خدا نداشت. این آثار و قرائن نشان می دهد که معاصرین پیغمبران، حتی قبل از نوح، اعتقاد به‌خدا داشته‌اند ولی در‌کنار خدای بزرگ و ‌گاهی در برابر او، خدایان دیگری را نیز پذیرفته و علاقه و اطاعت نثارشان می‌نمودند.

تنها در اولین دعوت پیغمبر، یعنی در شعار «لااِلهَ اِلاَّ الله» نیست که جنبه منفی بر مثبت پیشی می‌گیرد، در شناسایی یا توصیف‌های خدا و مخصوصاً در ذکرهایی که به‌ما دستور داده شده ‌است به‌زبان و به‌خاطر بیاوریم، نیز همان روال جاری است.

نماز را که عمود دین و معراج المؤمنین است، نگاه کنید! ماده اولیه قرائت در رکعات و قیام و رکوع و سجود را چهار عنصر تشکیل می دهد:

«سَبحانَ اللهِ، وَ الحَمدُللهِ، وَ لَا اِلهَ اِلاَّ الله، و اللهُ اَکبَر.»

«سُبحانَ الله»، منزه داشتن خداست. منزه داشتن از چه؟ از ضعف، احتیاج، همکار، جهل، شباهت به مخلوق، عیب، نقص، خطا و کلیه چیزهایی که تصریحاً یا تلویحاً به او نسبت داده و یا در باره‌اش تصور می‌شده است.
تسبیح یعنی نفی یک سلسله صفات مجعول، بی‌عیب بودن، بی‌گناه بودن، خالی از خطا و غفلت و نیاز بودن... .

«اَلحَمدُللهِ»، حمد برای خداست.‌ اگر «اَحمَدُ اللهَ» یا «اَلله حَمِيدٌ» می‌گفتیم،‌کلمه اثباتی به زبان آورده بودیم. اما همان‌طور‌که در ترجمه و تفسیرها بیان شده است، الحمدللهِ، یعنی حمدعلی الاطلاق و سپاس و تشکر، خاص ذات پرودگار است. خاص خدا یعنی عدم تعلق و توجه آن به دیگران؛ نفی حتمی چیزی از دیگران می شود و مراد و محتوای منفی دارد.

«لاَ اِلهَ اِلاَّ الله » را قبلاً دیدیم.

«اَللهُ اَکبَر»، ظاهرِ مثبت دارد. اما چون برای مقایسه و با صیغه افعل التفصیل در میان آمده است، به‌طور ضمنی توجه به‌غیر خدا، یعنی به اشیا یا اشخاصی که بزرگ جلوه می‌کنند شده است و خدا بزرگ ‌تر از آنها اعلام می‌شود به‌عبارت دیگر نفی بزرگی از غیر خدا، به عمل می‌‌آید و عظمتی در جنب خدا وجود ندارد.

این نفی‌ها نمی‌تواند معنی و موردی داشته باشد ، مگر آنکه بگوییم قبلاً کسانی چنین داعیه‌ها و عرض اندام‌ها می‌نموده‌اند یا چنین عقاید و افکاری در اذهان وجود داشته است . ‌مردم خداهایی را می‌پرستیده ‌اند یا زورمندانی بر مردم فرمانروایی می‌کردند که تمام‌ یا بعضی از آن صفات و حقوق را به‌خود بسته، اسماً یا عملاً ادعای خدایی می‌نموده‌اند. اگر معتقدین به‌خدا برای او همکار، مرگ و غفلت قایل نبودند و یا مالکیت و قدرت محدود، ایادی کارگزار، بی‌اطلاعی و از این قبیل کمبودها و نیازها به‌او نسبت نمی‌دادند، آية الکرسی با آن تأکید و تخصیص‌ها نازل نمی‌شد.

با توجه به‌ چنین مدعیان کوتاه بین و جهل و موهومات بشری است که مفهوم کلام انبیاء و منظور از بعثت آنها روشن می‌شود. از طرف دیگر اگر مدعیان خدایی و آنهایی که منعم و مافوق بودن و مالک‌ الرقابی و فاعل ‌مایشایی الهی و مبرایِ از مسئولیت و ایراد بودن را به‌خود می‌بندند؛ یا آن معتقدات و خرافات جاهلانه با ظهور پیغمبران و بعثت خاتم النبیین- علیهم الصلات و السلام - از بین رفته، صحنه گیتی از آنها خالی شده ‌بود و به‌‌صورت‌ها و سیرت‌های دیگر تجدید و تکرار نمی‌شد مسلماً به‌مسلمان‌های مابعد ، چنین دستور تذکار شعارها و استمرار در قرائت آن آیات و پیروی تعلیمات داده نمی‌شد.

حال با قبول این مطالب بیاییم دو سوره‌ای را‌ که بیش از هر سوره قرآن در شبانه روز خوانده می‌شود، از دریچه منفی نگاه و معنی‌ کنیم؛ «فاتحة الکتاب» و «توحید». خواهیم دید عبارت چقدر زنده‌تر و زبان‌دارتر می‌شود.

«سوره حمد»؛ «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمينَ.»  (۱۱): حمد و سپاس مخصوص خداست و‌ برای او باید بجا آورده شود، نه برای‌کسانی‌که منت می‌گذارند و می‌خواهند خود را ولی‌نعمت خلق جا بزنند و با تبلیغ و تحمیل، سپاس از مردم بگیرند (و اگر کسی چنین‌ کرد، داعیه الوهیّت در سر می‌پروراند). اینها ارباب‌ها و صاحب اختیارانِ محدودِ موقت در قلمروهای ضعیف هستند؛ در حالی‌که خدا ارباب اعلی و ولی نعمت سرور کل جهان‌هاست.  (۱۲)

جمله دوم که در تکمیل « رَبَّ العالَمينَ » می‌آید، ممکن است در تصحیح یا نفی تصوری باشد که معمولاً در مورد ارباب‌ها خطور می‌کند . گفته می‌شود که خدا رحمان و رحیم است و برخلاف ارباب‌های دیگر که زورگویی و تحمیل و توقع باج و بیگاری دارند، بخشنده و خیر رساننده است:

«تُعرَفُ الاَشيَاءُ بِاَضدَادِهَا.» (۱۱۳)

«مَالِکِ يَومِ الدّينِ.» (۱۴) : نفی مالکیت علی‌الاطلاق از دیگران نمی‌شود ؛ عملاً وَلُو به‌طور موقت‌ و نسبی ، مالکیت‌هایی در این دنیا وجود دارد ؛ اما مالکیت و حکومت در روز جزا به مصداق «اَلمُلکُ يَومَئِذٍ ِللهِ...» (۱۵) در انحصار خدا اعلام می‌شود.

«اِيّاکَ نَعبُدُ وَ اِيّاکَ نَستَعينَ» (۱۶): فقط تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌جوییم. لطف ادبیِ کلام در این است که در ظاهر اثباتی، قدرت نفییِ خاص به آن داده شده است. نهی از رفتن به درگاه دیگران به عمل آمده است. اگر خلایق به دنبال بندگی همنوعان خود می‌روند، یا به بت‌های خودساخته سجده می‌کنند برای آن است که انتظار کمک و حمایت دارند یا تأمین احتیاج‌های مالی و مقامی و دفاع از جان و ناموس را در آستان آنها می‌جویند.
تا اینجای سوره، توصیف و تعبدهایی بود که شخص در برابر خدا می‌نماید حال نوبت به پاداش خواهی و دعا می‌رسد.

«اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِيمَ.» (۱۷) : ترا بندگی و خدمت می‌کنیم و از تو کمک می‌طلبیم تا حرکت و پیشرفت مان سر راست و صحیح باشد.
این جمله اثباتی راهیابی نیز با دعای مُتمَّمی که پشت سر می‌آید ، باز جنبه منفی پیدا می‌کند . چنین می‌رساند‌ که راه‌هایی اتخاذ شده ‌است که به‌عوض نعمت و هدایت، خشم و گمراهی به بار آورده است و باید از آنها احتراز شود.

«صِراطَ الَّذينَ اَنعَمتَ عَلَيهِم غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِم وَ ‌لَا‌الضَّالّينَ.» (۱۸) : به‌طوری‌که معروف است و مفسرین گفته‌اند، اشاره به موحدینِ اهل کتاب، یعنی یهود و نصاری می‌شود که راه‌های مخالف یا منحرف را پیش گرفته‌اند.

در سوره «توحید» نیز علاوه بر قسمت اعظم و اواخر آنکه حرف انکاری «لم» تکرار می‌شود، در جمله اول نیز با اشاره و اتکایی که به‌ضمیر «هو» به‌عمل آمده است به‌طور مستتر، نفی سایر خداها می‌گردد، همچنین است در بسیاری از دعاها.

آنچه گفتیم در زمینه عقاید و شناخت مبدأ و متکّایِ زندگی بود.

در زمینه عمل و احکام، باز جنبه منفی و «تخریبی‌علیه» دارد.

در همان سوره‌هایِ فهرست انبیاء، می‌بینیم به دنبال ابلاغیه «اَلاّ تَعبُدُوا اِلاَّ اللهَ...» (۱۹) ، فارشِ «... استَغفِرُوا رَبَّکُم ثُمَّ تُوبُوا اِلَيهِ...» (۲۰) تکرار می شود.

در استغفار، یک مفهوم منفی خوابیده است و طلب بخشش خدا برای خودداری و ترک اعمالی است که دیگر نباید‌کرده شود و توبه نیز بازگشت به‌خدا از راه انحرافی است که قبلاً در پیش گرفته شده بوده است.

در سوره‌های اعراف و مؤمنون به‌دنبال: «... يَا قَومِ اعبُدُوا اللهَ مالَکُم مِن اِلهٍ غَيرُهُ ...» (۲۱) ترجیع بند: «... اَفَلا تَتَقُونَ.» (۲۲) می آید.

تقوا یا پروایِ از خدا، یک عمل صددرصد منفی است و ابراز اراده قوی در برابر خواهش‌های درونی یا فشارهای خارجی می باشد.

در سوره شعراء در آیات بسیاری ترجیع بند: «فَاتَّقُوا اللهَ وَ اَطِيعُونَ.» (۲۳) توصیه به تقوا می‌شود و با تأکید به اطاعت و با تهدید به هلاکت شدت می‌یابد.

در بعضی از این سوره‌ها به‌دنبال شعارهای‌کلی فوق، تفصیل‌هایی در مورد مأموریت تک تکِ پیغمبران اضافه می‌شود که تماماً منفی و از مقوله ممانعت و مخالفت است:

«... لا تَعثَوا فِی الاَرضِ مُفسِدِينَ.» ، (۲۴)

«وَ لَا تُفسِدُوا فِی الاَرضِ بَعدَ اِصلاحِهَا...» (۲۵)

«... وَ لا تَنقُصُوا المِکيَالَ وَ الميزَانَ...» (۲۶)

«... وَ لَا تَبخَسُوا النّاسَ اَشيَائَهُم...» (۲۷)

فرعون به صفت «...اِنَّهُ کَانَ عَالِياً مِن المُسرِفينَ.» (۲۸) معرفی ، و کارهای بدِ او سرزنش می‌شود:

«اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الاَرضِ وَ‌ جَعَلَ اَهلَهَا شِيعاً يَستَضعِفُ طَائِفَهً مِنهُم يُذَبِّحُ اَبنائَهُم وَ يَستَحی نِسَائَهُم اِنَّهُ کانَ مِنَ المُفسِدينَ.» (۲۹)

البته آیات امری و دستورات اثباتی هم در قرآن زیاد است:

«وَ اَعبُد رَبَّکَ حَتّی يَأتِيَکَ اليَقينُ.» (۳۰)

«...فَاعبُدِ اللهَ مُخلِصاً لَهُ دِّينَ.» (۳۱)

«اُدعُوا رَبَّکُم تَضَرُّعاً وَ خُفيَهً اِنَّهُ لايُحِبُّ المُعتَدينَ.» (۳۲)

«...فَقُل لَهُم قَولاً مَيسُوراً.»  (۳۳)

«قُلِ انظُرُوا مَاذا فِی السَّمواتِ وَ الاَرضِ...» (۳۴)

ولی اکثریت، منفی و تکیه روی نهی و جلوگیری است؛ چون:

«... اَکثَرَهُم لايَعلَمُونَ.» (۳۵)

«... وَ اَکثَرُهُمُ الفاسِقُونَ» . (۳۶)

مثلاً : در آیات عالی سوره اسراء که خودِ قرآن آنها را «ذلِکَ مِمَّا اَوحی اِلَیکَ رَبُّکَ مِنَ الحِکمَهِ...» (۳۷) می‌نامد؛ در آیات ۲۳ تا ۴۰، ۷ بار «امر» و ۱۳بار «نهی» است .

در آیات ۱۵۰ تا ۱۵۲ سوره انعام هم محرمات ذکر شده است؛ ۶ تا به صورت نهی و با حرف «لا» است و ۳ تا حالت اثباتی دارد.

در آیات ملقب به‌«بصائر» در سوره انعام‌(۹۵ تا ۱۰۴) که در معرفی و توصیف خدا ست، ۱۶ بار بیان ایجاب و اثبات است و ۷ بار انکار و نفی؛ ولی خوب معلوم است چون خدا و صفات او را می‌خواهد بشناساند. ولی تازه در اینجا و تمام این معرفی‌ها، برای رسیدن است به:

«وَجَعَلُوا للهِ شُرَکَاءَ الجِنَّ وَ خَلَقَهُم وَ خَرَقُوا لَهُ بَنينَ وَ بَناتٍ بِغَيرِ عِلمٍ سُبحَانَهُ وَ تَعالَی عَمَّا يَصِفُونَ.
بَدِيعُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ اَنی يَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَم تَکُن لَهُ صَاحِبَهٌ...»  (۳۸)

همچنین در آیه: «... اِنَّ الحَسَنَاتِ يُذهِبنَ السَّيِئاتِ...» (۳۹)، درست است که به صورت مثبت آمده و حسنات توصیه شده است، ولی حسنات در درجه دوم و به قصد از بین بردن سیئات گرفته شده است؛ انگار محو سیئات هدف اصلی است. مثل دستوراتی که طبیب می‌دهد و می‌گوید ورزش کنید و آفتاب بخورید برای اینکه ضعف و رخوت و امراض را از بین ببرید.

مگر نه این است که پیغمبران را «طبیبان قلوب» گفته‌اند، و خدا قرآنش را «وَ نُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ ما هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحمَهٌ لِلمُؤمِنينَ وَ لايَزِيدُ الظَّالِمينَ اِلَّا خَسَاراً.» (۴۰)معرفی می‌فرماید. خوب؛ طبیب کارش مگر مبارزه با دردها و علت‌ها و بیماری‌ها و از بین بردن آنها و برگرداندن حالتِ سلامت و اعتدالِ طبیعی به‌مزاج نیست؟ پیغمبران انسان را از انحراف به خلاف و از تاریکی بیرون آورده است ، به‌ سمت خدا و حق و قبله توصیه و به ‌راه راست رهبری ‌اش می‌کنند و در روشنایی ‌اش می‌اندازند و به‌او بصیرت می‌دهند.

می‌بینیم که بعثت انبیاء یک مأموریت الهی اصلاحی به‌صورت انتقاد شدید و قیام علیه یک سلسله افکار و اعمال خلاف بوده است که شعیب(ع) در جواب تعجب و اعتراض مردم می‌گوید:

«... وَ مَا اُريدُ اَن اُخَالِفَکُم اِلی مَا اَنهيٰکُم عَنهُ اُريدُ اِلاَّ الاِصلَاحَ مَا استَطَعتُ ...» (۴۱)

حتی احکامی مانند انفاق و زکات که امر به عمل مثبت است، خالی از جنبه منفی نمی باشد. در زکات دادن و انفاق کردن، همان طور که عنایت به جهت مثبت کار، یعنی دستگیری از بینوایان و تدارک احتیاجات جامعه دارد، خروج مال و منال از دست ثروتمندان و رفع مفاسد نفسانی و اجتماعی ناشی از تملک و رفاه نیز منظور نظر می باشد که :

«... اِنَّ الاِنسانَ لَيَطغی. اَن رَاهُ استَغنی.»  (۴۲)

«... کَی لا يَکُونَ دُولَهً بَينَ الاَغنِيَاءِ مِنکُم...» (۴۳)

نفس خرج شدن و پخش شدن مال نیز که جهات منفی قضیه هستند نیز مطلوب است. اصولاً خود اسلام که مفهوم آن تسلیم به خداست، یک محتوای منفی همراه دارد: ترک عصیان و خودداری از نافرمانی خدا و از اطاعت غیر خدا.

اگر پیغمبران و امامان علیهم‌السلام «نه» نمی‌گفتند و روش منفی و مخالف در برابر نظام حاکم نمی‌داشتند و دشمنیِ اربابان زر و زور را علیه خود برنمی‌‌انگیختند و افراد زیادی از آنها به‌شهادت نمی‌رسیدند ؛ زکریّا (ع) را لایِ درخت ارّه نمی‌کردند؛ سرِ یحی(ع)، هدیه معشوقه پادشاه نمی‌شد؛ مصلوب‌کردن عیسی(ع)، مطرح نمی‌گشت؛ علی(ع)، بیست و پنج سال خانه نشین و سپس شهید در محراب عبادت نمی‌شد؛ خلافت را از دست حسن(ع) نمی‌گرفتند؛ حسین(ع) و یارانش آواره کربلا و شهید جانسوز نمی‌شدند و ائمه دیگر (علیهم‌السلام) زندانی و مسموم و مقتول نمی‌گردیدند... .

در برابر انبیاء، همیشه سه دسته صف آرایی کرده، تا سرحدِ قصدِ جانشان رفته‌اند:

خدمه بتخانه یا روحانیت مذهب حاکم؛

اشراف صاحب مال و مقام؛و بالاخره فرعون‌ها و یزیدها یا داعیان الوهیت؛

(به قول دکتر شریعتی: بلعم باعورا، قارون و نمرود).


از این بحث نباید تعجب کرد. آنچه در گفتار و کردار پیامبران در زمینه منفی بودن ابتدایی مأموریت‌شان از قرآن استنباط شده، با منطق دیگر قرآن در آنجا که داستان خلقت انسان و زبان حال ملائکه و شیطان را بازگو می‌کند، موافقت دارد و هر کدام توجیه‌ کننده دیگری است.

امتیاز انسان نسبت به‌حیوان و سایر مخلوقات و فرشتگان به‌علت آزادی و اختیاری است که خدا به حکمت خود از روز اول اعطا کرده و به شیطان نیز اجازه داده است اولاد آدم را اغوا نماید. کار بشر با چنین اختیار و اغوا، منحرف شدن از راه و خطا و فسادکردن در زمین است و کار خدا فرستادن پیغمبران برای هشدار دادن و برگرداندن بنی آدم از اعمال و افکار خلاف و سوق دادنشان به راه صواب . خداوند در سوره اعراف، در پایان داستان خلقت و خلافت آدم به‌دنبال‌ گفتگوهای با فرشتگان و شیطان، می‌فرماید:

«يَا بَنی آدَمَ اِمَّا يَأتِيَنًّکُم رُسُلٌ مِنکُم يَقُصُّونَ عَلَيکُم آيَاتِی فَمَنِ اتَّقی وَ اَصلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنُونَ.» (۴۴)

البته در رسالت انبیاء، جهت منفی همان ‌طور‌که دیدیم، غلبه و تقدم دارد ولی کار به‌هیچ ‌وجه به‌همین جا خاتمه نیافته،‌ به‌مصداق «لا اِلهَ اِلاَّ اللهِ»، بلافاصله عقیده صحیح عرضه می‌کند. پس در اسلام عملِ منفیِ تقوا برای رستگاری و رفتن به بهشت کافی شناخته نشده، ایمان که جنبه مثبت است و باید در دل جا گیرد و به‌وجود آید به‌دنبال آن می‌آید و ایمان تنها هم کافی نیست؛ به‌دنبال آنها، عمل صالح خواسته شده است:

«قَالَتِ الاَعرابُ امَنّٰا قُل لَم تُومِنُوا وَ لکِن قُولُوا اَسلَمنا وَ لَمَّا يَدخُلِ الايمانُ فِی قُلُوبِکُم...» (۴۵)

اگر چنین نبود، نهضت انبیاء مثل حملۀ آتیلا که می‌گفت هر کجا اسب من پا بگذارد، علف دیگر سبز نخواهد شد یا مانند سایر هجوم‌های تخریبی دنیا، به‌زودی خاموش گردیده، اثری به‌جز ویرانی به جا نمی‌گذاشت. اما به شهادت تاریخ، بعثت انبیاء و نهضت‌های اصلاحی دینی، با وجود جنبه‌های منفی قوی اولیه، در حکم تزکیه و تصفیه‌هایی بوده است که با بیرون ریختن عناصر مرده و پاشیدن بذرهای پاکیزه، رشد و برکت ایجاد کرده است. به تعبیر دیگرِ قرآن، مأموریت آنها بیرون بردن انسان‌ها از تاریکی‌ها و وارد ساختن‌شان به ‌روشنایی است. متمم خلقت و طبیعتی است که به مصداق: «اِنَّ عَلَينا لَلهُدی. وَ اِنَّ لَنا لَلاخِرَهَ وَ الاُولی.» (۴۶) صورت می‌گیرد. توفیق شعیب(ع) و سایر پیغمبران و توکل‌ آنها به‌ خدا، که می‌گوید: «... وَ مَا تَوفِيقِی اِلاَّ بِاللهِ عَلَيهِ تَوَکَّلتُ وَ اِلَيهِ اُنِيبُ.» (۴۷) به این صورت قابل توجیه برای ماست که با پاک شدن آنها از شرک و چرکی‌ها، عوامل هدایت و حرکت که زمینه فطری در وجود انسان‌ها دارد، خود به‌خود به‌رشد و تولید درآمده، فعالیت‌ها و فداکاری ‌ها به راه می‌افتد و در حقیقت، نیروها و برکات نازل می شود.

لسان الغیب، خواجه حافظ شیرازی، چه خوب می‌گوید:

منظر دل نیست جای صحبت اغیار                 دیو چو بیرون رود فرشته درآید

مکتب انبیاء با منفی شروع و به‌مثبت و مولد ختم می‌گردد و تا بشریّت وجود داشته باشد؛ شیطان شیطنت و خدا خدایی می‌کند و هیچ ‌یک از دو جنبه فوق تعطیل نمی ‌گردد.

از جمله مثبت‌های دیگر تعلیمات انبیاء که از جهت اصول فکری و نتایج عملی قاطعیت و سازندگی دارد، اعلام قیامت و عقیده به‌آخرت و تدارک آن می‌باشد. بدون عقیده به‌آخرت که طرف مثبت است، فدا کردن لذایذ دنیا و بی‌علاقگی به آنها یعنی طرف منفی مسئله، نمی‌تواند معقول و مقبول باشد.

این مخالفت و مبارزه پیغمبران با افکار یا اوضاع موجود و سعی و توفیق آنها در واژگون کردن نظام فکری و عقیدتی یا اجتماع موجود، قیام و انقلاب است و خلاف سنّت و عمل همه انقلاب‌های طبیعی و تاریخ بشری نیست. هر انقلاب کننده‌ای با عمل منفی شروع می‌نماید؛ خواه طغیان و سرکشی علیه حکومت باشد، خواه انتقاد و اصلاح افکار و عقاید. از این جهت شباهت و اشتراک وجود دارد ولی اولاً از همه آنها بالاتر است و واژگون کننده ‌ترین انقلاب‌ها می‌باشد، ثانیاً اصلاحات ابتدا و انتهایی دارد.

بعثت و رسالت انبیاء، واژگون کننده‌ترین انقلاب‌هاست؛ چیزی شبیه به‌انقلاب علمی «کپرنیک» در هیئت «بطلمیوسی» ولی خیلی متفاوت و مافوق آن.

کپرنیک عقیده دانشمندان پیش از خود را که زمینِ مسکونِ ما مرکز گردش جهان است، واژگون ساخت و گفت: زمین ما است که همراه با سایر سیارات به دور خورشید می چرخد.

انبیاء نیز این طرز فکر خودخواهانه بشر را که من محور جهان هستی و صاحب اختیار و حق بوده، همه چیز باید برمحور خواسته‌هایم بچرخد وهمه در استخدام و استفاده من باشند، واژگون‌ کرده و گفتند: وظیفه بشر بندگی ‌کردن‌ است و هم آواز و همراه با سایر موجودات عالم باید تسبیح ‌گو و شکرگزار و فرمانبر خالق جهان باشیم.

پس بعثت انبیاء و سنّت ائمه مبارزه بوده است و حتی بیشتر، مبارزه منفی تا مبارزه مثبت تعرضی (نگاه به عمل ائمه شود). حال آیا این قرار و دستور کلی است یا به واسطه اقلیّت بودن، چنین وضعی پیش آمده و ایجاد شده است و بعداً حالا یا در قیام آخرالزمان جهت عوض خواهد شد یا نه، مطلب قابل مطالعه‌ای است.

قیام و انقلاب نیز تازگی و حالت استثنایی در تاریخ بشریت و در طبیعت ندارد؛ نمونه ویژه‌ای از تطابق با محیط، تکاپوی حیات و جهش‌های تکامل است.

ولی بعثت انبیاء با وجود جهات مشرک، اختلاف‌های آشکاری با انقلاب‌های دیگر دارد که می‌تواند ممیّز ماهیت و نشان‌دهنده منشأ آن نیز باشد.

قیام‌های بشری دنیایی، چه هجوم‌های از داخل و خارج قبایل وحشی که به منظور تصرف اراضی و تمتّع از اموال اقوام متمدن به حرکت درآمده، منتهی تبدیل به سلسله‌های سلاطین می‌گردیدند، و چه انقلاب‌های اجتماعی و سیاسی قرون اخیر که به‌نام‌های آزادی، سوسیالیسم، کمونیسم و غیره رخ داده است و توأم با روشنفکری و فلسفه‌های جدید می‌باشند، در تمام آنها آنچه مطرح است، جانشین کردن یک مقام و یک قوم یا یک طبقه محروم به‌جای فرد و دسته حاکم و نظام قبلی است. ژرمن‌ها، امپراطورانِ رم را می رانند و آتیلا ژرمن‌ها را، بنی‌عباس با شعار ریاکارانه‌ای می‌آید تا حکومت را از دست بنی‌امیه ضعیف شده بگیرد؛ تیمور از خاور دور به ترکستان و ایران می‌تازد تا لقمه از دهان اعقاب چنگیز درآورد؛ افشاریه بر تخت صفویه مي‌نشیند... ؛ همین‌طور بورژوازی جایگزین فئودالیته قرون وسطی و آریستوکراسی می‌شود و سپس اقتصاد و قدرت به‌دست طبقات رنجبر یا طرفداران ‌کارگر می‌افتد... .

البته هر سردار یا حزبی که می‌آید ، منطق تازه و نظام خاص خود را می‌آورد؛ ولی وقتی مستقر می‌شود ، همان مسند و بساط است ؛ همان دولت و قدرت و همان پلیس و نظامات برای حفظ سلطه حاصله و سرکوبی مخالفین.

قیام انبیاء، از جهتی قابل قیاس با عمل مصلحین اجتماعی است که با انتقاد از آداب و نظامات موجود، یعنی به‌صورت منفی شروع می‌کنند. ولی باز یک اختلاف اساسی وجود دارد. مصلحین ابتدا توجه به‌مفاسد اجتماعی و مشکلات محیط نموده، برای رفع آنها به‌ایراد و انتقاد می‌پردازند و در پایان برای آنکه الگویی به‌جامعه داده شود، مرام و اصولی را به عنوان روش صحیح عرضه می‌نمایند.

«مولیر»ها «ولتر»ها و «مونتسکیو»ها می‌آیند و آدابِ ناهنجارِ مردم و رفتار درباریان و کشیشان را به‌مسخره و ستیزه می‌گیرند . سپس در محیط ، روشنفکرانی که سرخوردگی از شرایط اجتماعی پیدا کرده‌اند، معایب و مظالم مشهود، ناشی از نبودن آزادی فکر و قلم و از حکومت استبدادی، شناخته می‌شود و رفته رفته تحت تأثیر تجربیات انگلستان، افکار برای آزادیخواهی مساعد شده، انقلاب برپا می‌گردد.

چاره‌جویی امور، مانند مورد یک شخص مریض، پس از احساس درد است که تجویز دوا به عمل می‌آید. دردی است مادی و دنیایی از مشکلات و زشتی‌های اجتماع و از بیدادگری‌های زورمندان حاکم؛ اما درمان پیشنهادی، یک راه‌حل معنوی یا اخلاقی و فلسفیِ سیاسی است، یعنی قبولِ اصلِ مساوات در برابر قانون و حق آزادیِ افرادِ جامعه.
با برقراری اصول جدید، خواسته‌ها به‌طور نسبی انجام می‌شود و مقداری از دردها تسکین می‌یابد. ولی چندی نمی‌گذرد که دردهای دیگری احساس و مشکلاتی ابراز می‌شود که آنها را مثلاً ناشی از عدم مساوات اقتصادی و اجتماعی و از حاکمیّت سرمایه‌داری تشخیص می‌دهند. برای رفع این درد مادی و دنیایی، درمان عمومي دیگری در قالب اصولی اجتماعی یا فلسفی که در حقیقت معنوی است عرضه و پذیرفته می‌شود... .

به قیام‌های توحیدی که نگاه کنیم، در آنجا نیز احساس درد و کشف درمان به چشم می‌خورد؛ اما دردِ پیغمبران از ابتدا معنوی و اصولی بوده، انحراف‌های عقیدتی مردم و عصیانشان در برابر اوامر خدا آنها را به رنج درمی‌آورد. درمان‌شان نیز که بلافاصله اعلام می‌شود ، چیزی جز بازگشت به‌خدا نبوده ، درد و درمان هر دو معنویست و به نوبه خود علاج کننده دردهای مادی واجتماعی نیز می‌شود.

منشأ آن قیام و انقلاب‌ها، ضرورت‌های زندگی و افکار بشری است و منشأ این یکی، مافوق احساسات و اشتغالات نزدیک‌بینانه و تدریجی تکاملی بشری است و نمی‌تواند چیزی جز الهی باشد.

اختلاف اساسیِ دیگرِ قیام‌های انبیاء با قیام‌های بشری دنیایی ، بعد از پیروزی انقلاب دیده می‌شود . مخالفین چون قلع و قمع نشده و مخالفت‌ها ریشه در طبیعت و در غرایز دارد ، یا به‌اصطلاح دینی از ناحیه شیطان تغذیه می‌شود ، به‌صورت‌های مختلف سر بلند می‌کنند.

صورت بارز وسیع این جبهه‌بندی بعد از پیروزی، در اسلام از همان زمان حیاتِ پیغمبر اکرم(ص) مشاهده گردید و پس از رحلت حضرت روز به روز دامنه دارتر و مسلط‌تر شد؛ منظور پدیده نفاق و جبهه منافقین است.

دشمن یا شیطان، در لباس اسلام و ایمان، با قیافه حامی و حافظ، بر مسند خلافت نشسته؛ قدرت را غصب می‌نماید و با عَلَم کردن پیراهنِ عثمان یا دفاع از وحدت اسلام، مؤمنین واقعی و پیروان مخلص را به‌بند می‌اندازد و می‌کشد. مطامع شیطانی و منافع دنیایی تحت لوای توحید، فرمانروایی می‌کند.

پدیدۀ نفاق و پیدایش منافق تا حدودی در کلیه نهضت‌های اصولی و معنوی و در برابر مرام‌های عالی انسانی، چون: آزادی، عدالت، صلح و غیره جلوه‌ گری دارد و ما شاهد مظاهر گوناگون آن در صحنه‌های مختلف گیتی هستیم. قیام‌های شخصی و خالص دنیایی و مادی از آن مصون بوده، هرقدر جنبه معنوی و عمومی قیام قوی‌تر و ارتباط با ایمان و تقوا در آن بیشتر باشد، عکس‌ العمل نفاق شدیدتر است.

 به این ترتیب بعثت یا رسالت انبیاء که به صورت منفی علیه ادعاهای طاغوتی و اعتقادهای جاهلیت شروع گردیده و هدف آن برگرداندن و خارج کردن مردم از انحراف‌ها و از تاریکی‌ها است، با اشاعه مکتب و پیروزی ظاهری آنها، خاتمه نیافته است؛ بلکه مبارزه به صورت جهاد اصغر و جهاد اکبر در برابر دنیا پرستی و نفاق و وساوس نفسانی ادامه ‌‌دارد. بی‌جهت نیست که در تشیع، روی این وجه، یعنی استمرار مبارزه و انتظار ظهور قائمِ آل‌محمد(عج) که دنیای پر از ظلم و جور را به دنیای پر از قسط و عدل برگرداند و نفاق را سرنگون کند، عمل و تکیه شده است.

«اَللّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَيکَ فِی دُولَهِ کَريمَهٍ،
تُعِزُِبِهِ الاِسلامَ وَ اَهلَه، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهلَهُ.»  (۴۸)
 


*) نسخه دوم دست‌نوشته‌ای است که تاریخ تحریر آن ۱۲/۱۱/۱۳۵۲ و از صفحه۱ ت۹ شماره‌گذاری شده ولی مطلب تمام نشده است و از ادامه آن اطلاعی در دست نیست.

.۱) اعراف / ۳۵ : ای فرزندان آدم، هرگاه پیامبرانی از خود شما بیایند و آيات مرا بر شما بخوانند، کسانی که پرهیزگاری کنند و به صلاح آیند؛ بیمی بر آنها نیست و خود غمگین نمی‌شوند.

.۲) دعا : منزه است خدایی که بر اهل مملکت خود ظلم و ستم روا نمی‌دارد.
منزه است خدایی که اهل زمین را با انواع عذاب‌ها مجازات نمی‌کنند.

.۳) نساء / ۳۶ : و مائده / ۷۲ و... : ... خداي را بندگي كنيد... .

. ۴) هود / ۲ و فصلت / ۱۴ : که جز خدای یکتا را نپرستید... .

.۵) مؤمنون /۲۳ : ... ای قومِ من، خداوند را عبادت کنید ! جز او خدایی ندارید؛ آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟

. ۶)  انعام/ ۷۹ : من از روی اخلاص رو به سوی کسی آوردم که آسمان‌ها و زمین را آفریده است...

. ۷)  انعام /۷۹ : ... و من از مشرکان نیستم.

. ۸) نساء / ۳۶ : ... و هیچ چیز را با او (خداوند) شریک مسازید... .

.۹)  بقره /۲۲ : ... پس برای خداوند همتا و مانند قرار ندهید... .

.۱۰)  لقمان /۱۳ : ... به راستی که شرک ستمی است بزرگ.

.۱۱)  فاتحه / ۱ و ۲ : به نام خدای بخشاینده مهربان. ستایش خدا را که پرودگار جهانیان است.

.۱۲)  روی‌کلمه «ربّ» و ترجمه پارسی آن بد نیست توقفی بکنیم. بعضی‌ها به‌اعتبار ریشه لغوی آن، مفهوم  تربیت را سراغ داده، ربّ را پرورش دهنده موجودات و پروردگار را مربی عالم ترجمه می‌نمایند. ولی وقتی استعمال مکرر این ‌کلمه‌ را در آیات مختلف قرآن به‌نظر می‌آوریم. منظور خاص تربیتی ‌کمتر در آنها دیده می شود تا مفهوم سروری و آقایی و صاحب قدرت و اختیار بودن، یا در اصطلاح متداول فارسی، ارباب بودن. اتفاقاً در قرآن های ترجمه فرانسه یا انگلیسی که با استفاده از تفاسیر قدیمی و لغات مصطلح زمان نزول قرآن این‌کار را کرده‌اند، ‌کلماتی مانندSeigneur یا Lord به‌جای رب به‌کار برده شده است.
مثلاً فرعون دم از «...اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلی.» (نازعات/۲۴) می زند و مسلماً نمی‌خواهد به ‌قبطی‌ها بگوید من شما‌ها را تربیت کرده‌ام. در آنجا هم که قرآن از اهل کتاب دعوت می‌کند به:
آل عمران/۶۴: «...تَعالَوا اِلَی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَينَنا وَ بَينَکُم اَلَّا نَعبُدَ اَلَّا اللهَ وَ لا نُشرِکَ بِه شَيئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعضاً اَرباباً مِن دُونِ اللهِ...»
بیایید بر سر کلام [حقی] که بین ما و شما مشترک است [بایستیم] که جز خدای را بندگی نکنیم و هیچ کس را [در قدرت و تدبیر] با او شریک تلقی نکنیم و در برابر خدا، افرادی از خودمان را صاحب اختیار[خود] نگریم؛ اگر آنها [از پذیرش این پیشنهاد] روی برتابند، بگویید: گواه باشید که ما تسلیم [فرمان خدا] هستیم.
غرض اتخاذ و انتخاب مربی نیست؛ همین طور است صحبت حضرت یوسف(ع) با همراهان خود:
یوسف / ۳۹ : ... ءَ اَربابٌ مٌتفَرَّقٌونَ خَيرٌ اَمِ اللهٌ الواحِدُ القَهّارُ.
... آیا خدایان متعدد بهتر است یا آن خداوند یکتای غالب بر همگان ؟
کلمه رب به معنایِ اربابِ مالکِ صاحب اختیار، قبل از نزول قرآن در زبان عربی وجود داشته است که عبدالمطلب به فرستاده ابرهه می گوید:
«لِلبَيتِ رَبٌّ وَ اَنَا رَبٌّ الاِبِلِ.»
این خانه (کعبه) را صاحبی است و من صاحب شترم هستم.

. ۱۳) روایت: اشیاء با (کمک) اضداد خودشان شناخته می‌شوند.

.۱۴)  فاتحه / ۴ : آن فرمانروای روی زمین.

. ۱۵) حج / ۵۶ : فرمانروایی در آن روز، از آنِ خداست... .

. ۱۶) فاتحه / ۵ : تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

. ۱۷) فاتحه / ۶ : ما را به‌راه راست هدایت کن.

.۱۸)  فاتحه / ۷ : راه کسانی که ایشان را نعمت داده‌ای، نه خشم گرفتگانِ بر آنها و نه گمراهان.

. ۱۹)هود / ۲ و فصلت / ۱۴ : که جز خدای یکتا را نپرستید...

. ۲۰) هود / ۳ و ۵۲ و ۹۰ : ... از پرودگارتان آمرزش بخواهید و به درگاهش توبه کنید...

.۲۱)  اعراف /۶۵ و مؤمنون/ ۲۳ و ۳۲ : ...ای قوم من، خدای یکتا را عبادت کنید، شما را خدایی جز او نیست...

.۲۲)  اعراف / ۶۵ و مؤمنون / ۲۳ و ۳۲ : ... آیا پروا نمی کنید؟ !

. ۲۳) شعراء / ۱۰۸ يا ۱۱۰ يا ۱۲۶ يا ۱۳۱ يا ۱۴۴ يا ۱۵۰ يا ۱۶۳ و يا ۱۷۹ : از خدا پروا كنيد و مطيع من باشد.
آل عمران / ۵۰ و يا زخرف / ۶۳ : ... تقوای خداوند را پیشه کنید و از من اطاعت نمایید.

۲۴) بقره / ۶۰ و اعراف / ۷۴ و هود / ۸۵ و شعراء / ۱۸۳ و عنکبوت / ۳۶ : ...و در زمین به فساد مکوشید.

.۲۵)  اعراف / ۵۶ و ۸۵ : و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید...

. ۲۶) هود / ۸۴ : ... پیمانه و وزن را کم مدهید (کم‌فروشی نکنید)...

.۲۷) هود / ۸۵ : ... در اشیا و کالاهای مردم کاستی ایجاد نکنید...

. ۲۸)دخان / ۳۱ : ... او برتری جویی، از گزافه کاران بود.

.۲۹) قصص / ۴ : همانا که فرعون در آن سرزمین برتری یافت و مردم (سرزمین خود) را فرقه فرقه کرد و دسته‌ای از آنان را به ضعف و زبونی کشانید؛ (بدین وسیله) پسران آنها را قربانی می‌کرد و زنان آنها را زنده نگه می داشت. به تحقیق که او فساد پیشگان بود.

. ۳۰) حجر / ۹۹ : و پروردگارت را عبادت کن تا آن گاه که یقین (لحظه مرگ) تو فرا رسد.

. ۳۱) زمر / ۲ : ... پس خدا را عبادت کن و دین خود را برای او خالص گردان.

.۳۲)  اعراف / ۵۵ : پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانید، زیرا او متجاوزان سرکش را دوست ندارد.

.۳۳)  اسراء / ۲۸ : ... پس با آنها به نرمی سخن بگوی.

.۳۴)  یونس / ۱۰۱ : بگو بنگرید که چه چیزهایی در آسمان‌ها و زمین است... .

.۳۵)  انعام / ۳۷ و اعراف / ۱۳۱ و انفال / ۳۴ و یونس / ۵۵ و نحل / ۷۵ و ۱۰۱ و نحل / ۶۱ و قصص / ۱۳ و ۵۷ و لقمان /۲۵ و زمر / ۲۹ و ۴۹ و دخان / ۳۹ و طور /۴۷ : ... بیشترینشان نمی دانند.

. ۳۶) آل‌عمران / ۱۱۰ : ... و بیشترینشان تبه کارانند.

.۳۷)  اسراء / ۳۹ : آن از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است... .

. ۳۸) انعام/ ۱۰۰ و ۱۰۱ : و برای خداوند شریکانی از جن قرار دادند و حال آنکه آنها را او آفرید و از بی‌دانشی برای او پسران و دخترانی یافتند. پاک و منزه است او و برتر از آنچه وصف می‌کنند.
پدید آورنده آسمان‌ها و زمین است، چگونه او را فرزندی باشد! و حال آنکه او را همسری نیست...
. ۳۹) هود / ۱۱۵ : ... به‌درستی که نیکی‌ها، بدی‌ها را از بین می‌برد... .

.۴۰) اسراء / ۸۲ : و از این قرآن نازل می‌کنیم آنچه در آن برای مومنان شفا و رحمت است؛ در حالی که بر ستمگران جز زیان نیفزاید.

. ۴۱) هود / ۸۸ : ... و در آنچه شما را از آن نهی می‌کنم قصد مخالفت با شما را ندارم. جز اصلاح هدفی ندارم؛ چندان که بتوانم... .

. ۴۲) علق / ۶ و ۷ : ... به تحقیق که انسان طغیان می‌کند؛ هر گاه خویشتن را بی‌نیاز بیند.

. ۴۳) حشر / ۷ : ... تا (آن غنایم) میان توانگران شما دست به دست نگردد... .

.۴۴)  اعراف / ۳۵ : ای فرزندان آدم، هرگاه پیامبرانی از خود شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند، کسانی که پرهیزگاری کنند و به صلاح آیند؛ بیمی بر آنها نیست و خود غمگین نمی‌شوند.

. ۴۵) حجرات / ۱۴ : و اعراب (بادیه نشین) گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید ولیکن بگویید تسلیم شده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌های‌تان نفوذ نکرده است... .

.۴۶)  لیل / ۱۲ و ۱۳ : آنچه برماست، راهنمایی است و از آنِ ماست آن جهان و این جهان.

. ۴۷) هود / ۸۸ : ... توفیق من تنها با خداست، به او توکل کرده‌ام و به درگاه او روی می‌آورم.

.۴۸) از دعای افتتاح: خدایا ما رغبت داریم به سوی تو برای دولتی کریم که عزیز کنی بدان اسلام و اهلش را و خوار کنی بدان نفاق و اهلش را.


 

`