مجموعه آثار (۱۱)
تلاش و توكل
(۱)
«وَ تَوَكَّلْتُ عَلَي الْحَي الَّذِي لاَ يَمُوتُ ...»
(۲)
نميدانم آيا براي شما اين مسئله مطرح هست يا
نه؛ مسئله اينكه براي رسيدن به مقصود بايد تلاش و فعاليت كرد يا با توكل به
خدا كار درست مي شود.
براي بنده از زمان بچگي و در سراسر زندگي اين موضوع مطرح بوده است؛ هم از
نظر ديني و هم از نظر دنيايي. چون ممكن است براي كسان زيادي نيز همين طور
باشد، مسئله ارزش بررسي را دارد.
در دوران مدرسه مثل بيشتر جوانان آن زمان شاگرد درس خواني بوده، شب و روز
زحمت ميكشيدم. خدا پدر همه را بيامرزد، مرحوم پدرم گاهي به شوخي و تركي
ميگفت:
«پسر تو آخر يا سوسك ميشوي يا سوسمار!»
اما يك وقت به طور جدي گفت:
«از زياد دويدن گيوه آدم پاره ميشود!»
(۳)
اين ملامت پدرانه خيلي برايم ناگوار آمد؛ نه
تنها از اين جهت كه انتظارتشويق و تعريف داشتم، بلكه بيشتر از اين بابت كه
مسئله و مشكلي برايم مطرح ميشد :
مگر وظيفه انسان و شرط موفقيت، كار و كوشش نيست ؟
مگر سرمشق خط نويسي ما :
نابرده رنج گنج ميسر نميشود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كردنبود؟
مگر از قرآن به ما نگفته اند:
«لَيْسَ لِلاِنْسَانِ اِلَّا مَا سَعی؟»
(۴)
البته درآن موقع جواب درستي براي اين مسئله
نه پيش خود يافتم و نه از كسي دريافت كردم. بر عكس، بعدها كه در درس فيزيك
و درتاريخ و علوم و سپس در تحصيلات مهندسي با خواص انرژي و قوانين علت و
معلولي و با اصول تمدن جديد و با رسوم صنعت و توليد، مختصر آشنايي پيدا
كردم، قبول اينكه غير از كار و كوشش مستمر و علل مثبتِ محسوس، عوامل ديگري
مانند قسمت، شانس، تقدير، توكل، توسل، بركت، دعا و غيره دخالت در پيشرفت
انسان و اجتماع داشته باشند، برايم مشكلتر ميشد.
از طرف ديگر در خود قرآن كه نگاه ميكنيد، تكليف خيلي روشن نيست و جوابهاي
به ظاهر متناقصي بهمسئله داده شده است.
آياتي از قبيل آيات ذيل را داريم كه تنها سعي و اكتساب و كار را ملاك توفيق
و تملك (در دنيا و آخرت) ميشناسد:
« لَيْسَ لِلِانْسَانِ اِلَّا مَا سَعی »
(۵)
«لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا ولِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا
اَكْتَسَبْنَ» (۶)
«لِكُّلٍ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا» (۷)
«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهيِنَةٌ» (۸)
«وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»
(۹)
«مَنْ كَانَ يُريدُ اْلحيوةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا نُوَفِّ
اِلَيْهِمْ َاعْمَالَهُمْ فِيَها» (۱۰)
«وَ مَنْ اَرَادَ اْلاخِرَةَ وَ سَعي لَهَا سَعْيَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
فَاُولئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكوراً» (۱۱)
آيات زيادي هم هست كه واگذاري امور را به خدا
يا انتظار از او را ميرساند:
«اِنْ يَنْصُرْكُمُ اللهُ فَلاَ غَالِبَ
لَكُمْ» (۱۲)
«وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي اْلاَرْضِ اِلَّا عَلَياللهِ رِزْقُها»
(۱۳)
«وَعَلَي اللهِ فَلْيَتَوكَّلِ الْمُؤْمِنُونُ» (۱۴)
«حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الَوَكْيل» (۱۵)
«وَمَنْ يَتَوَكَّلَ عَلَياللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (۱۶)
«فَاللهُ خَيْرٌ حافِظَا وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمين»
(۱۷)
«هُوَ الرَّزاقُ ذُوالقُوِّةِ الّمَتِينُ » (۱۸)
در روايات و داستانهاي مذهبي نيز صحبت
فراوان از كساني ميشود كه جز خستگي و خسران چيزي از زحمات خود نديدهاند
وكسان ديگري كه بركت و نعمت با صرف دعا و توكل نصيبشان شده است. به قول
سعدي:
چند دَوِي بهر طلب چون خسان
ضامن روزي شده روزي رسان
حال بهفرضكه دعا و توكل و توسل را قبول
كنيم كه مفيد و مؤثر واقع ميشود، اين سؤال پيش ميآيد كه چگونه و از چه
راه ؟
ذهن نقّاد و عقل كاوشگر مردم عادت كرده به استدلالهاي علمي و خواهناخواه
دنبال رابطه و دليل ميرود.ميدانيم كه در منطق اسلام، اعتقاد به قادر
متعال نيز نفي علل و اسباب نشده است و لازمه مشيت الهي و اراده «كُنْ
فَيَكُونُ» (۱۹) يِ او، عدم دخالت وسايط و سلسله مراتب
علت و معلول نيست كه فرموده اند.
«اَبي اللهُ اَنْ يَجْرِي الاُمُورُ
اِلاَّ بِاَسْبَابِهَا» (۲۰)
كما آنكه روزي رسان حياتبخش مسلماً خداست. اما خاك و آب و خورشيد و ازدواج
و هزاران حركات و اعمال و مواد، وسيله تحقق اين مشيت ازلي ميشوند.
براي اينكه جوابي براي مسئله يافته يا تعيين تكليفي براي خودكرده باشيم،
موضوع را از دو طريق يا از دو نظر مطالعه مينماييم:
اول، از نظر طبيعي و واقعبيني قضيه با استمداد از مشهودات وتجربيات زندگي؛
و
دوم، از نظر قرآن و دين.
توكل از ديدگاه طبيعي
و مادي
مسئله دو حالتهي توكلداشتن در زندگي يا
تكيهكردن به تلاش و عمل خود، تنها يك مسئله اعتقادي و ديني نيست . به
صورت فطري و رواني يا اخلاقي و تربيتي با همين عنوان يا با جلوه هاي ديگري
در فعاليتهاي زندگي انسان جريان عمومي دارد و ميتوان آن را با ديد علمي و
بر مباني مادي بررسي كرد.
در جريانات زندگي نيز مانند صفحات قرآن به تضاد و تناقضهايي بر ميخوريم
كه توجيه و تطبيق آنها در نظر اول مشكل است. هم شعرِ :
نابرده رنج گنج ميسر نميشود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
مورد و مصداق خارجي پيدا ميكند و هم شعرِ :
بهنادانان چنان روزي رساند
كه صد دانا در آن حيران بماند
زرنگهاي پر كاري را ميبينيم كه به
موفقيتهاي شايان رسيدهاند و احمقهاي تنبلِ بيكارهاي را كه روزگار آنها
را از اوليها جلوتر انداخته است.
حقيقت اين است كه اگر بنا بود شخص در محيط بستهايكه فقط او و محصولاتش
وجود داشته باشد، زندگي ميكرد و به اصطلاح ترموديناميك، مبادلاتي با خارج
نميداشت، اصل بقاي انرژي حكومت مطلقه پيدا كرده، تا تلاشي نمينمود،
بهچيزي نميرسيد. و بالعكس، هر نتيجه و مطلوبي به دست ميآورد، صد در صد
محصول تلاش و توليد خود او ميبود.
اما انسان فرد تنها و سيستم مجزّايي نيست؛ محاط در اجتماع بزرگ و غرق در
جهاني است كه وجود او ، حكم بينهايت كوچكِ درجه هزارمِ پايينتر را دارد
. وجود، از غير خود گرفته است و خوراك و تأثير، از خارج ميگيرد و تبادل و
دريافتِ زياد دارد.
بنابراين ادعاي اينكه من خودم را ساختهام و كفايت خود را مينمايم. يا
آنكه حسابي جز خودم و عملم در كار نيست، همان قدر متكبرانه است كه احمقانه.
موفقيت شخص يا اجتماع تنها از اين راه به دست ميآيد كه مطابقت با طبيعت
داشته و از عوامل و عناصر و افراد بهبهترين وجه بهرهمندي يا بهرهگيري
نمايد. تلاش و تحركي كه در اين جهت باشد، ثمر بخش ميگردد. چه بسا كه با
تلاش مختصر و گاهي بدون تلاش و با صرف مواجهه و در معرض قرارگرفتن، مايه و
مواد به شخص يا به اجتماع ميرسد.
هر كدام از ما در طول عمر خود به نمونههاي فراوان از مردمان موفق
برخوردهايم كه استعداد و تحركي نداشته، خيلي جاسنگين وخونسرد هستند. يا
موفقهايي كه زرنگيشان، در سازشكاري با اوضاع است و «از آب كره ميگيرند».
كلماتي چون قسمت، سرنوشت، يا بخت و اقبال كه در تمام زبانها متداول است
وحالت قبول يافته است، از همين واقعيتهاي مشهود مكرر سرچشمه ميگيرند.
تلاش و فعاليتهاي مستمر كه در جهت بهره برداري از عوامل و عناصر خارج و به
خدمت گرفتن افراد و نيروها ابراز ميشود، يك نوع توسل است.
توسل به معناي اتخاذ
وسيله يا استثمار
كدام يك از فعاليتهاي معاشي يا تكاملي ماست
كه بدون توسل و بهرهبرداري از منابع خارج و امكانات لايتناهي كه طبيعت در
اختيار ما ميگذارد نباشد؟
زراعت كه پايه تمدن و تاريخ و مايه اوليه زندگي بشر است، مگر مختصري
كاركردن روي زمين و دانه پاشيدن، پس از آن استفادهكردن از خاك و آب و
خورشيد و رشد گياهان و مانند اينها نيست ؟
صنعتگر را كه نگاه ميكنيم، البته بهسراغ طبيعت عريان نميرود؛ اما مواد
اوليه اش، سنگ معدن يا محصولات زراعتي است و عمل آوردنش بهخدمت گرفتن
انرژيهاي آماده بيروح و ذيروح يا نهفته در طبيعت است.
همين طور در تجارت، مديريت، طبابت، خدمات، و در ساير چشمه هاي زندگي، در هر
يك به نحوي توسل به طبيعت و خلقت است و نقش تلاش انسان در جنب آنچه از خارج
ميگيرد، بسيار ناچيز ميباشد.
در كليه اين شقوق زندگي، به تجربه دريافتهايم كه برد با آنهايي است كه
علاوه بر توجه و توسل، يك خوشبيني فطري هم عادتشان شده است، يا روي تجربه
و حساب اميدوار ميباشند. با اميدواري و جرأت، به مصداق:
«از خطر خيزد خطر زيرا كه سود
برنبندد گر بترسد از خطر بازارگان»
وارد معركه ها ميشوند. روحيه اميدوار و
دلگرم به جريان مساعد روزگار ، به آنها گشاده رويي كه شرط موفقيت در معاشرت
و برخوردهاست ، ميدهد و فكر و استعداده ايشان درست عمل ميكند. اگر
بهمشكلات و مصايب برخوردند ، خود را نميبازند و تسلط بر نفس در مسائل را
از دست نميدهند، بنابراين در اكثر موارد پيروز ميشوند . در حالي كه
ترسوها و بدبين ها قدم به جلو نميگذارند و اگر وارد كاري شوند، ترس و
ترديد وجودشان را فلج مينمايد و خودخوري ميكنند.
در جريان جنگ بينالمللي دوم وآن بحبوحه حملات هوايي و دريايي آلمان كه
چرچيل نخستوزير انگلستان، غرق شده در درياي توفاني اروپا بود، حكايت
ميكنند كه هيچگاه خواب بعداز ظهرش- ولو بهصورت چرت زدن چند دقيقه پشت
مسند صدارت - ترك نميشد.
در باره Prince Condet (سردار سلحشور لوئي چهاردهم پادشاه فرانسه) نيز
نوشتهاند كه در يكي از نبردهاي تن بهتن با دشمنكه وضع لشگر فرانسه خيلي
بحراني شده بود، وقتي براي استمداد و كسب دستور عقب او ميگردند، ميبينند
با خيال راحت خوابيده است !
چنين افرادي داراي روحيه اميد و توكل قوي هستند. نميگويم اميد به خدا و
توكل ديني، ولي اميد بهجريان مساعد روزگار و توكل بهآينده وآنچه واقع
ميشود؛ خواه به صورت فطري غريزي ، خواه سنجيده و آزموده. اگر چنين سكينه
خاطر و توانايي واگذاري سرنوشت را نميداشتند، زود تسليم ميشدند و اصلاً
قدرت عمل و تدبير از آنها و تأثير روي تابعين را از دست داده، سرنوشت كار
طور ديگري ميشد.
در امور اداري و روابط كار و كسب هم غالباً ميبينيم آنها كه در كميسيونها
و مذاكرات به تب و تاب افتاده، سبقت در دفاع از نظر خود مينمايند و در
ارائه منطق و متاعشان حرارت به خرج ميدهند، اگر موفقيت پيدا كنند، موفقيت
ناچيزي با منت و ترحم نصيبشان ميشود. اما خونسردهاي كم حرف متين كه حوصله
ميكنند تا موضوع و مايحتاج از ناحيه طرف يا بيطرفها عنوانگردد و مطلب
بهجريان طبيعي، پخته و آماده شود و فقط با عنايت زير چشمي كار را اداره
مينمايند، بهموفقيتهاي بيشتر با مشقت و تلاش كمتر وخيلي محترمانهتر
ميرسند . آنچه گفته شد، يك تصادف اكتشافي و تدبير خاص انساني نيست؛ نظام
طبيعي و ناموس حياتي است.
يك روز در شوراي دانشگاه تهران، تأسيس آموزشگاه مامايي از طرف دانشكده
پزشكي مطرح شده بود. نماينده دانشكده در توضيح مواد برنامه و آييننامه
تعليماتي آموزشگاه ميگفت:
آنچه ما سعي داريم بهاين دخترها ياد
بدهيم اين است كه عادت كنند و دقت داشته باشند از دست زدن بهزائو و
دخالت در وضع حمل، عليرغم همه درد و دادهاي مادر، خودداري نمايند.
بگذارند طبيعت كار خودش را بكند و بچه با فشار عضلات رَحمِ مادر، به
جريان طبيعي به دنيا بيايد.
اين نمونه كامل توكل به طبيعت و تسليم
است. در روابط انسانها با يكديگر و مكانيسم بسيار پيچيده و مفصّلِ جريانات
اجتماعي نيز كه اصل تقسيم وظايف را به وجود آورده است، اگر از يك طرف فرد
را براي تدارك مايحتاج زندگي نيازمند به پول و دارايي مينمايد، همين كه
اين فرد توانايي توليد كالا يا انجام كاري را نشان دهد ، سيل محتاجها و
مشتريان را طبعاً بهسوي او روانه مينمايد و عملاً ضامن روزياش ميشود.
بنابراين تلاش و توسل و توكل، بهمعناي اعمكلمات، تماماً پايههاي طبيعي
و منطقي داشته، متمم يكديگرند؛ نه منافي و مخالف. در تلاشِ معاش، توكل
ضرورتي است و توسل حلقه اتصال تلاش و توكل محسوب ميشود.
چيزي كه هست در ميان طبقات كاسب و تاجر، روح توكل ظهور بيشتري پيدا ميكند.
شما در بازار و ميان بازاريها بيش از جاهاي ديگر به تابلوها و عناويني
نظير تجارتخانه توكلي، قنادي توكل، برادران متوسلاني، آقاي توسلي و غيره
برميخوريد و شعار «تَوَكَّلْتُ عَلَي الله» (۲۱)
فراوان ديده ميشود. در خيابان شمال بازار تهران چند سال قبل كه رد ميشدم،
بالاي سر در يك تيمچه جديدالبنا كه نميدانم هنوز باقي است يا نه، اين
كتيبه را كه زبان حال مالك و مستأجرين است ديدم با كاشي نصب كرده اند:
«وَعَلَي اللهِ فِيكُلِّ اْلاُموُر
تَوَكُّلِي وَبِالخَمْسِ اَصْحابِ الْكَسَاءِ تَوَسُّلِی»
(۲۲)
فروش يك كاسب و درآمد روزانه اش، چون ارتباط
با مراجعه مشتري دارد كه خارج از اختيار و حساب اوست، حالت ميان خوف و رجا
كه بر اين طبقه از مردم حاكم است، روحيه توسل و توكل را در آنها قوت داده
است.
رويِ روزيرسانِ مشتريرسان، بيشتر حساب ميكنند تا تلاش خود و تدبير و
تبليغ. حجره را با گفتن «بِسْمِ الله» وبا ذكر «لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ
اِلَّا بِالله» باز ميكنند و «تَوَكّلَتُ عَلَي الله» را تكرار مينمايند.
اما جماعت كارمندان چون حقوق معين تقريباً مسلم دارند، كمتر به چنين فكر و
ذكري رو ميآورند. مرد زارع نيز با اينكه تمام سرمايهاش را بهخاك (يا
بهخدا) ميسپارد و برداشت سَرِ سال او يكسره وابستگي به عوامل جَوّي و
نيروهاي پرورش طبيعت دارد، چون بهطور روزمره مواجه با معامله و سود و زيان
نيست، عادت و صراحتي بهتوكل ندارد. وقتي بيلي ميزند، خوشش ميآيد به او
«خدا قوت» بگويند (چون در آن حال احتياج به نيروي بدني را حس ميكند) و در
موقع برداشت محصول، «خدا بركت» بشنود و با تخته «الله بركت» خرمن را مُهر
ميزند.
به طور كلي در كارهاي آزاد و نزد كساني كه مقاصد مشكل مجهول را به عهده
ميگيرند، هركس به نحوي توجه به مبدأ و انتظار بركت و موفقيت از منابع غيبي
و يا ما فوق را كه خارج از اراده اوست، دارد. باز در يك مرحله عامتر و سطح
بالاتر، اگر خواسته باشيم مسئله را از ديدگاه طبيعي و واقعبيني بررسي
نماييم، بايد بگوييم كه اصولاً فرق انسان با حيوان در اين است كه حيوان در
زمان حال يا نزديك حال زندگي ميكند و تمام تلاش و دفاع و تعرضش براي
احتياجات فوري و حوادث محيط است؛ ولي انسان تا حدودي در گذشته و مخصوصاً در
آينده نيز زندگي مينمايد. هر قدر متكاملتر و متمدنتر باشد، پيوندش با
گذشته بيشتر و نظر و نگرانياش به آيندهي دورتر ميرود؛ يعني زندگي او در
ظرف زمان خيلي وسيعتر از حيوانست.
البته حيوان و حتيگياهان وارثگذشته و سازنده آينده خود هستند و
بهطوركلي، حيات- بهقول الكسيس كارل - يك كيفيت ۴ بعدي است. منتها در مورد
حيوانات، غريزه يا طبيعت است كه اين وظيفه را انجام داده و عضو طوري ساخته
شده است كه حفظ مكتسبات گذشته و تدارك آينده را مينمايد . انسان در آنچه
خارج از عواطف ناشي از غرايز ذاتي و وظايف الاعضايي است ، در قلمرو آگاهي و
اراده، بهطور خودآگاه عمل مينمايد و اِشعار به خطرات و احتمالات آينده
دارد.
توجه به آينده قهراً توأم با نگراني است و نگراني توأم با انواع ناراحتيها
و تبعات رواني و جسماني فردي و اجتماعي.
عدم اطلاع صحيح بر آنچه خواهد شد و عدم تسلط بر آينده، نگراني و يأس و
عصيان را، هر قدر علم و عقل بر احساسات و مواريث عادت چيره ميشود، در
دنياي مترقي وحشتناكتر مينمايد. بنابراين احتياج بهآرامش و اطمينان، هر
قدر تكنيك و تمدن جلو ميرود، بيشتر ميشود و اگر توكل بهداد بشريت نرسد،
هيچ داروي ديگري علاج اين بيماري بشرسوز را نخواهد كرد. منظور آنكه روح
توكل و توسل نه تنها يك خاصيت طبيعي و واقعبينانه مردمان سابق يا بازاري و
عامي است و نه تنها مورد احتياج عمومي است، بلكه بايد آن را از مسائل بزرگِ
روز و آينده حساب كرد.
اگر قرآن «اَلاَ بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الُقلُوبُ»
(۲۳) ميگويد، تنها بيان يك خاصيت و عادت را نمي نمايد؛ بلكه اطمينان
قلب براي انسان - انسان متكامل و دورنگر - نيازي است كه بدون آن نه پايدار
خواهد ماند و نه ترقي خواهد كرد.
مادامي كه خوشبيني ناخودآگاه در باره طبيعت يا روزگار، پشتوانه عقيدتي
محكم يا علمي مطمئن و دلايل عيني همگاني پيدا نكند و افكار در جهت انكار
مبدأ و نفي مقصد (Finalisme)، سوق داده شود، قهراً غرايز يا عادات گذشته كه
مردان با همت و مخصوصاً جوانان را در سايه توكل فطري به شور و اميد
واميداشت، روز بهروز در دنيا ضعيفتر خواهد شد و بشريت از اين سرمايه
عظيم و غير مادي، ولي مؤثر و مسلم، محروم خواهد گشت.
توكل از ديدگاه قرآن
حال ببينيم موضوع تلاش و توكل در قرآن چگونه
مطرح ميشود:
اولاً ؛ در قرآن منع و ملامت شده است كه كسي تصور يا ادعا نمايد كه خود او
تنظيم كننده برنامهها و تصميم گيرنده و بهثمر رساننده كارهاست. ما حق
نداريم بهطور جزم و بدون آنكه مشيت خدا را عامل اصلي بدانيم، بگوييم فردا
فلان كار را خواهيمكرد:
«وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيءٍ اِنّي
فاعِلٌ ذلِكَ غَدًا. اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللهُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ اِذَا
نَسِيتَ وَ قُلْ عَسي اَنْ يَهْدِيَنِ رَبّي لأَ قْرَبَ مِنْ هذا
رَشَداً.» (۲۴)
مسلمان با قيد «اِنْشاءَالله»
(۲۵) تصميم ميگيرد و خواهان چيزي ميشود و وقتي داراي
چيزي است با قيد «ماشاءالله»(۲۶) از آن استفاده
مينمايد:
«وَلَولَا اِذْ دَخَلْتَ جَنَتَّكَ
قُلْتَ ما شٰاءَ اللهُ لا قُوَّةَ اِلاّٰ بِاللهِ اِنْ تَرَنِ اَنَا
اَقَلَّ مِنْكَ مالاً وَ وَلَداً.» (۲۷)
همچنين ، پيشاپيشِ وقوع امري ، يقين به حصول
نتيجه مطلوب نداشته باشيم. به اصطلاح دهاتيها، جوجهها را تا پائيز نشده،
نشماريم.
در اين زمينه مثلي در داستان دو برادر در سوره قلم آيات (۱۷ تا ۱۹) آمده
است كه باغي در خارج شهر داشته، صبحِ سحر با اطمينان خاطر براي ميوه چيني
بهراه افتادند و براي آنكه فقير و محتاجي خبردار نشده ، چيزي از محصولشان
خواسته نشود،احتياطات لازم را پيش بيني نمودند.
«اِنَّا بَلَوْنَا هُمْ كَمَا بَلَوْنَا
اَصْحَابَ اْلجَنَّةِ اِذْ اَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ.
وَلَا يَسْتَثنونَ. فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ
نَائِمُونَ» (۲۸)
ثانياً ؛ با تكرار و تصريح فراوان ، اصرار به
توكل به خدا ميشود . و مؤمنِ مسلمان متوكل به خداست.
توكل به معناي وكيل گرفتن خدا و نگاه بان دانستن او و خدا را به عنوان
كارگزارِ به ثمررسانِ امور، اختيار كردن است. از آن جمله آيات ذيل:
«اِنْ يَنْصُرْكُمُ اللهُ فَلا غَالِبَ
لَكُمْ وَاِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَاالَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ
بَعْدِهِ وَعَلَي اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.»
(۲۹)
«اِنْ اَرَادَنِي اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ اَوْ
اَرَادَني بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِي
اللهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ» (۳۰)
«... وَ مَنْ يَتَّقِ اللهََ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً. وَ يَرْزُقْهُ
مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوكَّلْ عَلَي اللهِ فَهُوَ
حَسْبُهُ...» (۳۱)
« وَ قَالَ مُوسیٰ يَا قَوْمِ اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ
فَعَلَيْهِ تَوَكَّلوُا اِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمين.» (۳۲)
اما اين توكل نه لفظي و آرزوي خشك و خالي است
و نه بهصورت وعده برآورده شدن برقآسا و اعجازآميز و بلا شرطِ
خواسته هاست. كمتر آيهاي ديده ميشود كه در آن امر به توكل شده باشد و
اين توكل به دنبال تلاش يا تصميم بهكار و ملازم با عمل و اشكال نباشد.
بسياري اوقات امر به توكل در بحبوحه درگيري با دشمنان و گرفتاريهاي سخت
آمده است.
«نِعْمَ اَجْرُ العٰامِلِينَ. اَلَّذينَ
صَبَروُا وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلوُنَ.» (۳۳)
«... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْلَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِي
الْاَمْرِ فَاِذَا عَزَمْتَ فَتَوَ كَّلْ عَلَي اللهِ اِنَّ اللهَ
يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ.» (۳۴)
«قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ اَنْعَمَ اللهُ
عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ اْلبَابَ فَاِذَا دَخَلْتُمُوهُ
فَاِنَّكُمْ غَالِبُونَ وَعَلَي اللهِ فَتَوَكَّلوُا اِنْ كُنْتُمْ
مُؤْمِنِينَ» (۳۵)
«وَ ما لَنَا اَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَي اللهِ وَ قَْد هَدينا سُبُلَنَا
وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلي مَا آذَيْتُمُونَا وَ عَلَي اللهِ
فَلْيَتَوكَّلِ الْمُتَوَكِّلوُنَ» (۳۶)
« اَلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ اِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا
لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْاِيمَاناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللهُ
وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» (۳۷)
همچنين آنجاهايي كه گذشت زمان براي به ثمر
رسيدن و يا رساندن جريان ضروري دانسته شده است، امر به توكل آمده است. نظير
آيات سوره طلاق كه شايد طولانيترين آيات دستور توكل در قرآن باشد:
«وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ َلهُ
مَخْرَجاً. وَيَرْزُقْهُ مِن حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ
عَلَي اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ
اللهُ لِكُلِ شَيْيءٍ قَدْراً.» (۳۸)
بلا شرط نبودن توكل را از نمونه آيات ذيل
ميتوان استنباط كرد:
«فَتَوَكَّلْ عَلَي اللهِ اِنَّكَ عَلَي
الْحَقِّ الْمُبِينِ.» (۳۹)
«وَ مالَنا اَلّا نَتَوَّكَل عَلَي اللهِ وَ َقد هَدينا سُبُلَنا.»
(۴۰)
در آيه دوم ميفرمايد كه چون بر راه راست و
حق هستي، توكل به خدا كن.
و مفاد آيه سوم اين است كه چون خدا راههاي ما را نمايانده است چرا توكل
ننمائيم ؟
مصداق كامل و شاهد مثال بارز براي درك معني و مورد استعمال توكل زندگي و
مأموريتهاي خود حضرت پيغمبر است.
قرآن از يك طرف فرمانهاي «قُمْ فَاَنْذِرْ» (۴۱) ،
«فَاسْتَقِمْ كَمَا اُمِرْتَ» (۴۲)، را به حضرت صادر
مينمايد و سنگيني فعاليتش را در «اِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحًا
طَوِيلاً» (۴۳) ظاهر ميسازد و از طرف ديگر با تذكارهاي
از نوع ذيل او را از حرص و جوش خوردن و به تلاش و تعب افتادن منع نموده و
به خونسردي دعوتش مينمايد:
«وَ مَا اَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ
وَكِيِلاً» (۴۴)
«وَ مَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً» (۴۵)
«مَا اَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي» (۴۶)
«وَ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ الَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»
(۴۷)
رابطِ اين دو تأكيد يا دو حالت، همان توكل به
خداست. ميگويد تو وكيل يا مسئول و نگهبان مردم نيستي؛ خدا را وكيل بگير و
به او توكل كن.
«اِنَّا اَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ
لِلنَّاسِ بِالْحَّقِّ فَمَنِ اهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ
فَاِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ مَا اَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ»
(۴۸)
«وَ كَذَّبَ بِه قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ
بِوَكِيلٍ » (۴۹)
«اِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَ هُوَ اْلعَزيزُ
العَليمُ.فَتَوَكَّلْ عَلَي اللهِ اِنَّكَ عَلَي الْحَقِّ الْمُبِينِ »
(۵۰)
«وَ لاَ تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَدَعْ اَذيهُمْ وَ
تَوَكَّلْ عَلَي اللهِ وَ كَفي بِاللهِ وَكِيلاً » (۵۱)
در تمام آيات، دستور توكل، پهلو به پهلوي
انجام مأموريت و قبول زحمات و مشقات آن آمده است. هيچ جا گفته نشده كه كاري
وكوششي مكن و واگذار به خدا بنما؛ بلكه اين توكلها صورت ابراز اعتماد به
خدا و اطمينان به نتيجهگيري و به ثمررساني او را داشته و ضمانت اجرا و
تأمين موفقيت است. بايد وارد در كار و درگير با دشمن شد، ولي جريان و پايان
كار را به خدا واگذار كرد.
ما كه پيغمبر نيستيم
البته در مورد پيغمبر كه كاري جز به دستور و
براي خدا نميكرد، طبيعي بود كه هماهنگ با افكار و اعمالش، با توكل به خدا
همراه باشد؛ ولي تكليف ما چيست؟
ما اگر مسلمان باشيم، ميدانيم كه مسلمان اصولاً هيچ عملي را جز به نام خدا
و در راه خدا انجام نميدهد. مسلمان معتقد است كه بشر براي بندگي پروردگار
خلق شده است و در كار وكسب و تحصيل و ازدواج و جنگ و صلح، يعني در سراسر
زندگي، نيّات و اعمالش به دستور خدا و «قربة الي الله» است. پس او هم مانند
پيغمبر ايفاي مأموريت مينمايد و با تأسي به حضرت ابراهيم خواهد گفت:
«رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ
اِلَيْكَ اَنَبْنَا وَ اِلَيْكَ اْلمَصيرُ» (۵۲)
بنابراين صبح كه روانه محل كسب و كار ميشويم
و در هر معامله يا مذاكره كه وارد ميشويم، چون قاعدتاً برنامهاي كه مورد
رضاي خداست اجرا مينماييم، ورود در كار و استمرار در تلاش و استقامت بر
مشكلات آن به عهده ما خواهد بود؛ ولي براي عاقبت آن غصه نميخوريم و به ثمر
رساندن را واگذار
به خدا مينماييم. انتظار گره گشايي و پيشآمدهاي مساعد
را داشته، نه نگران و مأيوس بايد بشويم و نه از طرف ديگر مغرور به خود و
متكي بهعمل خويش باشيم. فرمول «نه مغرور باشيم و نه مأيوس»، مرز حركت يك
مسلمان است. همين قدر كه به حكم «وَ مَنْ يَتَّقِ اللهََ»
(۵۳) از طريق خلاف خودداري نماييم، انتظار «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»
(۵۴) را در برابر مشكلات بايد داشته و به«وَ
يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» (۵۵) اميدوار
باشيم. دغدغه خاطر و توجه و تمنّا از ديگران نداشته «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ
عَلَي اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (۵۶) بگوييم؛ بدون آنكه
عجله ورزيده، تصور نماييم با صرف تقوا و توكل فوراً منظورمان برآورده خواهد
شد و «اِنَّ اللهَ بَالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيْئْي
قَدْراً» (۵۷) در كار نيست.
همان طور كه در بخش اول بحث ( از ديدگاه طبيعت مادي ) گفته شد ، توكل داشتن
يعني خوشبين بودن به جريان كلي امور و هر آدم خوشبين ذاتاً متوكل است و
وقتي توكل از روي ايمان و آگاهي اتخاذ شد، مترادف با اعتقاد به هدف داشتن
جهان (finalisme) و وجود رهبرِ حكيمِ رحمن ميشود؛ خدا آفريننده همه چيز
است و نگاه دارنده و پيش برنده هم ميباشد.
«اَللهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْئي وَ هُوَ
عَلي كُلِّ شَيئْي وَكِيلٌ. لَهُ مَقَالِيدُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ»
(۵۸)
خوشبينيِ مترادف با توكل و مشروط به تقوا،
قابل قياس با عمليات جراحي و زخمبندي و مراقبتهاي طبي است . به قول
ويكتور پوشه (VICTOR POCHEH) ، طبيب معالجِ واقعي هر مريضي، خود طبيعت است.
احتياطهاي بهداشتي، پانسمان و درمان، بيشتر براي اين است كه محيط مجروح و
نسوج را اولاً از حمله عوامل خارجي و نشو و نماي ميكربها حفظ كنند و
ثانياً شرايط مساعدي فراهم آورند تا عضو بتواند به توليد و ترميم خود
بپردازد.
بعضي از ضرب المثلها و دستورها نيز گوياي حالت توكل و متكي بر خوشبيني
نسبت به طبيعت يا خلقت است؛ مانند جمله معروف «جوينده يابنده است» كه نظير
فرمايش نبوي «مَنْ جَدَّ وَجَدَ وَ مَنْ دَقَّ باباً وَ لَجٍّ وَلَجً»
(۵۹) ميباشد. مفهوم تذكرهاي فوق در اولي اين است كه
آنچه مطلوب شخص ميباشد، بالاخره رسيدني و يافتني است و بنابراين وجود دارد
و در دومي علاوه بر مفهومِ يافتن و راه پيدا كردن كه محصول خوشبيني است،
تصريح به جد و جهد، يعني تلاش و به لجاجت، يعني ايستادگي و پيگيري هم وجود
دارد. بنابراين هيچ گونه تضادي بين تلاش و توكل نيست و چون اين كلام از خود
پيغمبر است، تلاش به عنوان وسيله توفيق، نيز سفارش شده است.
مسئله متمم
مسئلهايكه بهطور متمم و فرع بر مسئله اصلي
مطرح ميشود، اين است كه آيا علاوه بر آنچه ناشي از جريان طبيعي امور و به
ثمر رساني خاصه طبيعت يا خلقت است كه شاهد مثالهايي از آن آورديم و خارج
از تأثيرهاي رواني و عيني كه خوشبيني و اميدواري در موفقيتهاي زندگي
هركس دارد؛ آيا توكل كردن بهخدا در مشكلات و خواستن حاجات از طريق دعا و
توسل يك اثر اضافي هم در گره گشايي كارها و درمان دردها دارد؟
و بالعكس، آيا در اعراض از توكل، يعني غرور بهنفس و در اعتماد به نتايج
مادي و مثبت اعمال و امور، چيزي از دست داده ميشود و محروميت و خسراني
جايگزين انتظارات و دلخوشيهاي انسان ميگردد؟
اين سؤال دوم يعني حالت عكس قضيه به نظر ميآيد كه عملاً زياد ديده ميشود
و هر كس در خود و در ديگران آزمايشهايي كرده باشد. نگارنده در تمام دوران
تحصيل و شايد بدون استثنا هر وقت درس را خوب ياد گرفته و يقين به دريافت
نمره خوب داشتم، امتحانم خراب ميشد. در بازيها و مسابقه هايي كه برتري بر
حريف مسلم مينمود و اطمينان به برد داشتيم، ميباختيم. در كارهاي اداري و
آزاد نيز هر زمان كه تداركات لازم را انجام داده، موفقيت را بديهي و يا
آمدن مشتري و دريافت پول را قطعي ميدانستم، غالباً با خلاف انتظار روبرو
ميشدم. انسان وقتي نقشهاي در سر ميپروراند و كار ارزندهاي را ميخواهد
انجام دهد، اگر با مردم در ميان بگذارد و روي كارِ نشده، پيشاپيش دلخوشي به
خود و وعدههايي به ديگران بدهد، امكان انجام و احتمال توفيق در آن كار كم
ميشود و گاهي به همان حديث نفس و وصف حال خاتمه پيدا ميكند.
حالت مبالغه و صورت مضحكه اين قضيه، داستانهاي خواب خوشِ سادهلوحاني است
كه با پيدا كردن يك نعل اسب يا جمع كردن يك تَهِ كوزه روغن، خود را صاحب
اسب يا يك گله گوسفند و حشم ديده، بر سر اسب خيالي، نزاعشان در گرفته يا
ضمن رجزخواني با عصا كوزه روغن را شكسته اند!
همين طور است حالت خانمِ خانه، در آن روزي كه سفره رنگين و دست پختش را
عاليتر از هميشه ميداند و اتفاقاً مهمانها كمتر از هر روز تعريف غذا را
ميكنند!
به طور خلاصه چنين به نظر ميآيد كه انسان هر قدر در حصول انتظارش بيشتر
مغرور و مطمئن باشد، آن انتظارات كمتر برآورده ميشود. حال آيا اين
آزمايشها و اظهارات عموميت و واقعيت داشته باشد، تأييد آن با خواننده است
و در صورت تأييد، چه عوامل ناشناختهاي در اين قبيل موارد دستاندركار
ميشوند، بايد ديد. عوامل ناشناختهاي كه ممكن است علمي و محسوس هم باشد.
اما سؤال اول كه توسل به دعا و توكل به خدا علاوه بر جريان طبيعي روزگار كه
در جهت مثبت و خير سير ميكند و خارج از تأثيرهاي رواني روي انسان كه موجب
فراغت خاطر و افزايش راندمان شخص ميشود، آيا اثر سازنده و گره گشاينده
اضافي در كارها هم دارد يا خير؟
جواب به اين مشكلتر است و اگر مواردي را در زندگي خود يا سايرين سراغ
داشته باشيم كه بتوانند شاهد مثالهاي تأييد كنندهاي بر اين مدعا باشند،
تشخيص اينكه نتيجه گيريها تصادفي يا معلول عوامل محسوس معمول بوده است و
يا صرفاً و انحصاراً توسل و توكل سبب موفقيت شده است، لازم ميباشد. در هر
حال تا وقتي كه قضاوتها روي آمارگيري وسيع و تجزيه و تحليلهاي علمي به
عمل نيامده باشد، نميتوان حكم قاطع داد:
«اِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ
الْحَّقِّ شَيئاً.» (۶۰)
آنچه مسلم است اينكه اگر قرار باشد توكل و
توسل تأثيرهاي مثبت در نيل به مقصودها بنمايد، باز هم به حكم:
«اَبَي اللهُ اَنْ يَجْرِي الاُمُورُ
اِلاَّ بِاَسْبَابِها» (۶۱)
هيچ كاري بدون وساطت اسبابهاي طبيعي و مادي
صورت نگرفته و با حالت و كيفيت برانگيخته شدن عوامل محسوس، جلوه خواهد كرد.
يعني جريان واقعي امر و آنچه مشهود ميگردد، چنين خواهد بود كه گويي اصلاً
دست غيبي در ميان نيامده است.
اتفاقاً قرآن مورد اثر عمل دعا را به عنوان شاهد مثال از نمونههاي مشهود
در آيه:
«اَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذَا
دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الاَرْضِ،»
(۶۲)
در همين ناچاريهاي زندگي و در جاهايي سراغ
ميدهد كه شخص بههر دري زده و هر راهي را رفته، ولي گره از كارش باز نشده
است. در چنين حال و شرايط است كه خداوند جواب درخواستكننده سرگشته را
داده، گره از مشكل او باز ميكند و راه علاج را مينمايد. اين آيه بهدنبال
آيات شاهد مثال ديگري است كه نمونههاي متعدد از پديدهاي طبيعي به عنوان
دلايل وجود خدا داده شده است؛ مانند آفرينش آسمان و زمين، ريزش باران، رويش
گياهان، پيدايش رودخانه ها و كوهها و درياهها... .
در آيه ديگري كه خطاب بهمؤمنينِ درگير نشده با دشمن و با سختيهاست، باز
همين نوع وعده داده ميشود و ياري خدا را متعاقب گرفتاريهاي شديد و تزلزل
همگاني وعده ميدهد:
«اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا
الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمِ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ
قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلزِلُوا
حَتَّي يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذيِنَ آمَنُوا مَعَهُ مَتي
نَصْرُاللهِ اَلاَ اِنَّ نَصْرَ اللهِ قَريبٌ» (۶۳)
در آيات پر معناي سوره طلاق
(۶۴) كه به مردمِ با تقواي اهلِ توكل، اطمينان داده ميشود، به هيچ وجه
نميگويد خروج از گرفتاريها كه آرزوي آن را داريد و دريافت روزيها كه
پيشبيني منشأ آن را نميتوانيد بنماييد، از راههاي غيبي و استثنايي خواهد
بود. توضيح ميدهد كه امر و مشيت خدا براي تحقق يافتن و ثمر دادن، محتاج به
مدت است و با اندازه معين و ترتيب مقدر خواهد بود.
جوابهاي ملموس
بنابراين آنچه را هم كه ما نمونههاي جالب از
نتايج مادي و عادي و تلاش توأم با خوشبيني و اميدواري در زندگي خود و
سايرين ميبينيم، حقاً بايد به حساب تصفيه شدهيِ توكلها و توسلهاي قبلي
غريزي يا اعتقادي بگذاريم. آنچه ديده شده و ديده ميشود، شبيه به بيرون
زدگيهاي سطحي (affleurement) رگه هاي معدني و زمينشناسي است. چنين آثار
خارجيِ مرئي، رگ و ريشههاي دروني در زمينه خلقت و طبيعت دارند و خبر از
امكان آثار نامرئي و ناآزموده و توكل و توسل ميدهند. هر كس در هر وضعي كه
هست موقعيتي را كه احراز كرده و مايملكي را كه دارد، اگر نگاهي به گذشته
خود انداخته، مشكلات گوناگون و ساعات و يا روزهاي يأس و اضطرابي را كه
داشته است در ذهن رژه دهد، موارد بيشمار خلاصي از مخمصههاي وحشتناك و
برخورد با پيشآمده اي مطلوب غير منتظر و تلاشهاي موفقيتآميز را كه نصيبش
شدهاست، خواهد ديد. هركدام از اينها نمونههاي تحقق يافتهاي از «يَجْعَلْ
لَهُ مَخْرَجاً. وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ»
(۶۵)خواهد بود و مفهوم «اِنَّ اللهَ بِالغُ اَمْرِه قَدْ جَعَلَ اللهُ
لِكُلِّ شَيئْي قَدْراً» (۶۶) را ميرساند.
حضرت اميرِ مؤمنان نيز در دعاي كميل شايد به همين خاطرات اشاره مي فرمايد،
آنجا كه در زبان ما گذارده و ميگوييم:
«اَللَّهُمَّ مَوْلایَ ؛ كَمْ مِنْ
قَبيحٍ سَتَرْتَهُ ؛ وَكَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلَاءِ اَقَلْتَهُ ؛
وَكَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ ؛ وَكَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ
لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ» (۶۷)
خلاصي از اين دردها و رسيدن به آن آرزوها در
مشكلترين حالات، هر لحظه چيزي جز اجابت دعا به دست خدا كه از درون و بيرون
رسيده، نيست. خوراكيها و امدادهاي غيبي تدريجاً و در صورت ضرورت ميرسند و
خود را نشان ميدهند:
«وَ اِنْ مِنْ شَيْيءٍ اِلَّا عِنْدَنَا
خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ اِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»
(۶۸)
تفاوتي كه بيرون زدگيهاي معدني با بيرون
زدگيهاي دعا و توكل دارد، اين است كه اولي از خاك سر ميزند يا به سراغِش
ميروند و دومي از بالا يا از آسمان فرو ميريزد:
«وَ فِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَ مَا
تُوعَدوُنَ» (۶۹)
مادامي كه نعمتها و مطلوبهاي خواسته شده در
دعا و توكل به دست ما رسيده است، توجه ما بهيك نوع حالت غيب و لزوم اعجاز
ميرود، اما حصول عملي و تحقق خارجي آنها چون با دخالت وسايل محسوس و در
جريان علت و معلولي قضايا رخ ميدهد، پس از وقوع خواهيم گفت كه چيزي جز
جريان طبيعي در كار نبوده است و از طريق تفكر و تلاش، يعني توسل به وسايط
مادي به نتيجه رسيدهايم و چيزي از خزينه غيب واصل نشده است.
خلاف اين تصور با يك حساب سادهاي روشن ميشود. مجموعه نعمتها و امكانات و
توليداتي را كه بشريت امروزي در اختيار دارد در نظر بگيريد. اين مجموعه
عظيم كه يا به صورت ساختمانها و كالا و پول و انرژيها و ادوات صنعتي است
يا گنجينه بيانتهاي معلومات و فنون و ملكات است، چگونه و از كجا به دست
آمده و به ما رسيده است؟
البته از راههايي جز تلاش و تفكر و تجربه و گاهي با كمك تصادف فراهم نشده
است و از جاهايي جز از استعدادهاي ذاتي بشر يا از درون زمين و تراوشهاي
آسمان، استحصال نگرديده است. اما بسياري از آنچه را كه حالا داريم و هست،
سابقاً نداشتيم و نبودهاست. داراييها با چنين صورت و ارزش، يك زماني وجود
نداشته و گمان آن را نيز نميبردهايم ، ولي در آخرين مرحله تجزيه و تحليل
از طبيعت ، يعني از نزدخدا و از محل امكانات لايتناهي خلقت و خزاين الهي،
بهبشريت ارزانيگرديده است.
پاستور روزي كه از روي ترحم براي نجات كودك مبتلا به شاربن در آزمايشگاه
كوچك خود تلاش ميكرد ، به هيچ وجه تصور نمينمود موفق به كشف يكي از
بزرگ ترين اسرار طبيعت، يعني وجود ميكرب و دنياي عظيم موجودات ذرهبيني و
نايل به اختراع واكسن گشته و بعد از او، دريايي از دارو و درمان و
دروازهاي از حقايق و معلومات به روي بشريت گشوده شود.
آن روزي همكه هرتز در اسباب آزمايشيكوچك خود جرقههاي الكترومانيتيك را
مشاهده مينمود، نه او و نه ديگران پيشبيني اختراع دستگاه بيسيم را كه
سراسر دنيا را مرتبط و مطلع از همديگر خواهد كرد و دست و چشم بشر را بهطرف
آسمانها خواهد رساند، نمينمودند.
تقوا و توكل
در رساله «انسان و خدا» (۷۰)
يا جاي ديگر آوردهام كه اگر اروپاييها در برابر مشكلات جنگي و در
رقابتهاي اقتصادي وكمبود مواد غذايي و صنعتي، مثل ما راههاي تنبلي و
تسليم و تقليد و يا تقلب را در پيش ميگرفتند، هرگز چنين استقلالها و
قدرتها و اين اختراعات و اكتشافات و توليدات نصيبشان نميشد.كسانيكه با
آب داخل شير زدن، جنس بد بهمشتري قالب كردن، يا با پشت هم اندازي و
كلاه گذاري و دزدي، نان در ميآورند؛ هيچ گاه مبتكر و مخترع و مولد نخواهند
شد. اما آلمانها وقتي در جنگ گذشته در اثر محاصره دريايي دستشان از منابع
وارداتي مواد اوليه كوتاه شد، چون صاحب اراده و تقواي ملي بودند، به جاي
تسليم شدن به دشمن و تكدّي و تكيه به همسايه، به خود فشار آورده، از ذغال و
چوب و غيره، مواد اوليه مصنوعي جانشين را ساختند. همين عمل آنها كه حاصل
تقوا و توسل بود، مادر صنعت عظيم پتروشيميگرديد كه حالا خوراكدهنده بشريت
در شئون بيشماري از نيازمنديهاي اوست و مصداق : «وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ
يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ»
ميباشد. (۷۱)
اصولاً دستور شريعت چيزي جز زبان طبيعت (بهمعناي خلقت و مشيت) نيست كه از
ضمير ناخودآگاه انسان در ضمير خودآگاه او انعكاس و ادامه پيدا كرده، شخص از
حالت اجبار حيواني يا غريزي، بهحالت اختياركه خصيصه انسان و نفخه روح
الهي است، انتقال مييابد و با نيروي اراده و تقوا از انحراف بركنار
ميشود. همين قدر كه تقوا پيش آيد، هدايت حاصل است. تقوا كار ماست و هدايت
و به ثمر رساندن، كار خدا:
« اِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدي. وَ اِنَّ
لَنَا لَلْاخِرَةَ وَ الْاولي» (۷۲)
ضمناً ميزان يا اندازه اين نزول نعمات از
خزاين الهي بر بشريت، حالت ثابتي را ندارد كه هر روز آن مساوي ديروز باشد؛
بلكه كيفيت تصاعدي و بركت را دارد. در اصطلاح رياضي ، مشتق دوم معادله
نعمات و خيرات ، بر حسب زمان نيز مثبت ميباشد؛ يعني با شتاب است و سرعتش
روزافزون ميباشد. براي بيان مطلب، تغييرات عمومي مصرف را در نظر بگيريم.
اگر هميشه در دنيا ميزان مصرف مساوي ميزان توليد ميبود و اين دو منحني پا
به پاي هم پيش ميرفتند، نه هزينه زندگي و نرخ كالا ترقي ميكرد، نه سختي و
تنگي پيش ميآمد. اما ميدانيم كه هر اندازه كالاهاي تازه به بازار جهاني
عرضه ميشود و بر كالاي ساخته شده مزيد ميگردد، باز هم تقاضاهايي اضافه
ميشود و قيمتها بالا ميرود. البته توليد خود را به دنبال مصرف ميرساند
و دير يا زود جواب گوي تقاضاها ميشود، ولي به طور كلي عرضه همواره از
تقاضا عقب است.
عرضه، تقاضا را به وجود ميآورد و تقاضا به نوبت خود از توليد جلو ميافتد.
به اين ترتيب توليد مجبور ميشود دائماً بر سرعت عمل خود بيفزايد ؛ به
اصطلاح سيستماتيك، «شتاب» داشته باشد. به عبارت ديگر، معادله توليد بر حسب
زمان كه همان معادله نزول از خزانه غيب است، يك معادله درجه يك خطي نيست؛
بلكه درجهاش بيش از ۲ ميباشد.
توكل و زمان
آيا بعد از همه اين بحثها بايد بگوييم كه
اگر قرآن امر به توكل كرد، مانند بسياري از موارد و اوامر ديگر و بر خلاف
آنچه خواسته و عادت ماست، اين توصيه به خاطر رفع گرفتاريهاي روزمره ما و
توفيق در تلاشهاي دنيا نيست؟
شايد تكرار اين تذكر بيجا نباشد كه عليرغم تصور و توصيه بسياري از مردم و
حتي طرفداران مذاهب الهي، اسلام نيامده است كه مسائل دنيايي ما را حل كند و
زندگي خوش تر و راحتي برايمان فراهم سازد؛ بالعكس، هدف دين،كَندنِ ما از
خود و دنياست و راندن و رساندن ما بهسوي زندگي ابدي بهدرگاه خداي ازلي.
البته با چنين هدف و برنامه ناشي از آن، زندگي دنيا، بهطور ضمني و بهصورت
محصول فرعي امن و آباد خواهد شد؛ ولي اصل چيز ديگري است و موضوع خيلي
بالاترست. زندگي دنيا، وسيلهي آن هدفِ اعلي ميباشد.
همين طور است در مورد توكل. چون گام نهادن در مسير خدا و جهان و جهاد نمودن
در برابر عوامل نفساني و شيطاني، ملازم با تلاش طاقت فرسا و برنامه طولاني
با آينده ناپيداست. به طريق اولي، پاي توكل به خدا و واگذاري نتايج
فداكاريها به او پيش ميآيد. بهلحاظ فعلي و خود شخص، توكل بهعنوان تربيت
و يك خصلت مطلوب جلوه نموده، قسمتي از ايمان و اعتماد به خدا يا خلوص در
عبادت و اطاعت را تشكيل ميدهد و به لحاظ آينده و برنامه عمومي، شرط منطقي
و جزء لاينفك آن ميشود.
در چنين برنامههاي دامنه دار الهي، انسان كه همپاي مسير جهان ميشود،
دامنهاش قهراً بهدوران بعد از مرگ اشخاصيكه شروعكننده و يا ادامهدهنده
آن راهند،كشيده ميشود. كار بايد بهناچار در جهتي سوق داده و به دست كسي
سپرده شود كه مرگ نداشته و محتاج بهكمك همسر و فرزند و خدمتكار هم نباشد.
شايد به همين مناسبت است كه شعار توكل، «تَوَكَّلْتُ عَلَي الْحَي
الَّذِي لَا يَمُوتُ »(۷۳) ميشود و بهدنبال آن
«اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ
شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ »(۷۴) ميآيد.
آنچه ما شخصاً بخواهيم بهوجود آوريم، متناسب با نقص و ضعف و زوال ما بوده،
ديري نخواهد پاييد. ولي اگر به نام و به خاطر خالق لايزال بوده و واگذار به
او گردد و در دامن طبيعت و در نهاد نسلهاي آينده پرورانده و بهدست خلقت
خوراك داده شود، بهثمررسي و توفيق آن تضمين خواهد بود؛ خصوصاً كه دشمنان
حق و بازدارندگان از راه خدا چون دولت دنيايي مستعجل دارند، دچار ضعف و مرگ
ميشوند.
آيه «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ اَمْوَاتاً
بَلْ اَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ،» (۷۵) را
اگر به خاطر شخص شهيد توجيه كنيم، معناي آن اين است كه كشته شدگان در راه
خدا نميميرند و نزد پروردگارشان دريافت روزي مينمايند ولي اگر آن را به
لحاظ عقيده و عمل شخص شهيد در نظر بگيريم، آيه مفهوم وسيعتري پيدا كرده،
ميرساند كه با كشته شدن و از بين رفتن شهدا، قضيه خاتمه پيدا نميكند و
مكتب و مقصد خاموش نگرديده ، در دنيا ادامه خواهد داشت و عمل و عقيده پاكي
كه با خون آبياري شده باشد، پيوسته از جانب پروردگارِ گرداننده زمين و
آسمانها، تغذيه ديده و به ثمر ميرسد.
كارهاي خدايي اصلاً با كوتاهمدتي و فوريت و عجله و با خواسته هاي شخصي جور
در نميآيد و بدون توكل، دست گرفتني نخواهد بود:
«... اِنَّ يَوْمَاً عِنْدَ رَبِّكَ
كَاَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» (۷۶)
«وَ خُلِقَ الاِنسانُ مِنْ عَجَلٍ...» (۷۷)
تلاش و جهاد مردان حق نيزكه در جهت خير و
صلاح عام و يك نوع جهان سازي است و در سر راه آن منافع گوناگون دنياپرستان
و موانع پي در پي پيروان شيطان وجود دارد، نميتواند سطحي، سريعالحصول و
بدون برنامه هاي عميقِ طولانيِ تدريجي، و بنابراين خالي از ايمان و صبر و
تقوا و توكل باشد.
مبارزههاي صحيح وقتي مرضّي خدا و مقرون به پيروزي ميگردد كه مانند سنت
انبياء، پيشقدمان و اجراكنندگان آن از قبول وظايفي كه نتايج محسوس و نزديك
نداشته و لازم باشد كه طرح ريخته شده، بهدست ديگران و آيندگان تعقيب و
تكميل گردد، امتناع نداشته باشند و عمل آنها جزئي از يك باشد برنامه كلي كه
بعد از چندنسل ثمر بدهد.
از نمونههاي تحققِ آثار توّكل، در داستانهاي دعوت و درگيري انبياء آمده
است كه خود آنها با ياغيان و فرعونها و طاغوتها در نيفتادند ولي خدا
كارشان را راحت و از راههاي مختلف به انجام رسانيد.
(۷۸)
از همين مقوله است اعتقاد به ظهور امام زمان و انتظار مصلح دادگستر جهان.
اين تعليم و تلقين به مسلمانان «لبيكي» است كه پيشاپيش به پويندگانِ
توكلدارِ راه اصلاح، از جانب پيشوايان داده شده است. هر مؤمن مسلماني بايد
كار خود را بكند و با پايداري و متانت و برنامه صحيح و فداكاري در برابر
ظلم و شرك و فساد مجاهده و مبارزه نمايد. خواه ناخواه، روز پيروزي خواهد
رسيد و او اگر به چشم خود نبيند، به چشم خدا آن را خواهد ديد و سهمي در آن
خواهد داشت.
ملتهايي كه پيرو شعار «زر و زور» هستند و كوتاه انديشي و خودبيني را پيشه
ميگيرند (يعني ميخواهند در مدتكوتاه، با اقدام شخصي يا با همكاران
اندك،كار بزرگي انجام گرفته و شاهد ثمرات آن گردند) در حقيقت بيعقيده و
اعراضكننده از توكل هستند و صبر بهمعناي پايداري و استفاده از زمان را
شعار خود قرار نميدهند. اتفاقاً قرآن، بهخصوص در مورد آزارهايي كه از
ناحيه ظالمهاي زورمندِ معاصرِ پيغمبران بهپيروان آنها ميرسيده است، مكرر
تأكيد بهصبر و تقوا و توكل مينمايد:
«وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ
اوُتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ اَشْرَكُوا اَذي
كَثيراً وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْم
اْلاُمُورِ» (۷۹)
«اَلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ اِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا
لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ ايمَاناً وَ قَالوُا حَسْبُنَا اللهُ
وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ» (۸۰)
«... وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْئي عِلْماً عَلَي اللهِ تَوَكَّلْنَا
رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَ اَنْتَ
خَيْرُ الْفاتِحِينَ» (۸۱)
«وَ قَالَ مُوسي يَا قَوْمِ اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ
فَعَلَيْهِ تَوكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمينَ»
(۸۲)
«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ اِنْ نَحْنُ اِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ...
وَ مَا لَنَا اَلَّا نَتَوَكّلَ عَلَي اللهِ وَ قَدْ هَديَنا سُبُلَنَا
وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلي ما اذَيْتُمُونَا وَ عَلَياللهِ
فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ .» (۸۳)
تاريخ زندگي امامانمان نيز سراسر مشحون از
صبر و تحمل توأم با تقوا و توكل ميباشد كه همراه با فعاليتهاي گوناگونِ
سازندگي و تربيت و تحرك بوده و اطمينان به پيروزي نهايي و گسترشِ جهاني
عدالت و حقيقت روشن ميشود.
چنين خوشبيني قاطع و به مقياس جهاني دورانديشانه از جانب كساني كه پشت در
پشت، نصيبي جز مشقت و مظلوميت و شهادت نداشته ، تماشاگر تسلط غاصبينِ ناحق
و توسعه برنامه انحرافيِ باطل بوده و قاعدتاً ميبايستي طرفداران سرسختِ
بدبيني و دعوتكنندگانِ به يأس باشند ، از هيچ بابت قابل توجيه نيست ؛ مگر
آنكه ناشي از معرفت وسيع بهدستگاه خلقت و ايمان عميق بهخالق بوده و تأييد
و تلقين شده از ناحيه او باشد. ضمناً خود مطلب، تأييدي بر عظمتِ مكتب و بر
حقانيتِ دعوي آنها محسوب ميشود.
« اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ
آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ »
۱) تدوين و تفصيل
سخنراني در انجمن اسلامي مهندسين، در حوالي سال ۱۳۵۴ كه اولين چاپ آن
از روي بولتن انجمن اسلامي مهندسين توسط انجمن اسلامي دانشجويان ايران
در هوستون آمريكا در قطع رقعي و در فروردين ماه ۱۳۵۶ انجام گرفت. اين
اثر با استفاده از نسخهاي از چاپ مذكور كه اصلاحات مؤلف فقيد را در بر
دارد تقديم ميشود.
۲). فرقان / ۵۸ : و بر آن زندهاي كه نميميرد، توّكل
كن... .
۳). و بعدها اين ضرب المثل را شنيدم كه «خدا، يارِ
گيوه گشادهاست».
۴). نجم/ ۳۹: براى انسان حقى و بهرهاى جز آنچه كوشش
كرده است، نيست.
۵). نجم/ ۳۹: براى انسان حقى وبهره اى جز آنچه كوشش
كرده است، نيست
۶). نساء/ ۳۲: ... بهره مردان نسبت به آن چيزى است كه
كسب كرده باشند و بهره زنان نيز هر آنچه خود به دست آوردهاند
ميباشد... .
۷). انعام/ ۱۳۲: و براى هر كس،برابر اعمالي كه انجام
داده باشد، درجاتي است... .
۸). مدثر/ ۳۸: هركس درگرو مكتسبات خود ميباشد.
۹). عنكبوت/ ۶۹: و آنان كه در راه ما تلاش مىكنند،
به راههاى خودمان رهبريشان ميكنيم... .
۱۰). هود/ ۱۵: كسانى كه خواستار زندگى وآرايش دنيا
باشند، در دنيا (نتيجه) اعمالشان را تمام و كمال خواهيم داد .
۱۱). اسراء/ ۱۹: و هر كس خواهان آخرت بوده و كوشش
لازمه را بنمايد و مؤمن باشد، كوشش چنين اشخاص مثمر و مشكور خواهد بود.
۱۲). آلعمران/ ۱۶۰: اگر خدا شما را يارى كند، هيچ
كس بر شما غلبه نخواهد نمود... .
۱۳). هود/ ۶: هيچ جنبندهاى نيست مگر آنكه روزى او
به عهده خداست... .
۱۴). ابراهيم/ ۱۱ يا مجادله/ ۱۰ يا تغابن/ ۱۳: ...
پس مؤمنين كارها را به خدا واگذار مينمايند.
۱۵). آلعمران/ ۱۷۳: ... خدا براى ما كافى است و
بهترين كارگزار است.
۱۶). طلاق/ ۳: ... و هر كس توكل به خدا كند، همين
براى او كافى است... .
۱۷) يوسف/ ۶۴: ... و بهترين نگاه دار و خير
رساننده ترين خير رسانها، خداوند است.
۱۸). ذاريات/ ۵۸: ... او روزى دهنده وداراى قدرت
استوار است.
۱۹). يس / ۸۲ : ... (كه گويد:) باش و ميشود.
۲۰). روايت : خداوند امتناع كرده است كه امور را جز
به وسيله اسبابهاى مربوطه جريان دهد.
۲۱). هود / ۵۶ : ... بر خداي يگانه توكّل كردم... .
۲۲). دعا: توكّل من در همه امور بر خداوند است و
توسّل من به پنج تن آل عبا (اهل و اصحاب كساء) است.
۲۳). رعد/ ۲۸: ... آگاه باشيد كه با ياد خداست كه
دلها آرام مىگيرد.
۲۴). كهف/ ۲۳ و ۲۴: و هيچ گاه راجع به چيزى نگو كه
فردا آن را انجام خواهم داد؛
مگر بگويى اگر خدا بخواهد. وپروردگارت را هر زمان فراموش كردى به ياد
آور و بگو اميد است پروردگار مرا به راهى سرراستتر از اين رهبرى كند.
۲۵). بقره / ۷۰ ، يوسف / ۹۹ ، كهف / ۶۹ ، قصص / ۲۷،
صافات / ۱۰۲، فتح / ۲۷: ... اگر خدا بخواهد... .
۲۶). انعام / ۱۲۸، اعراف/ ۱۸۸، يونس / ۴۹، كهف / ۳۹،
زمر/ ۶۸ ، اعلي / ۷ : ... مگر آنچه خدا بخواهد... .
۲۷). كهف/ ۳۹: تو چرا وقتى به باغ خود در آمدى نگفتى
كه همه چيز به خواست خداست و جز قدرت خدا قدرتى نيست و اگر تو مرا از
خود به مال و فرزند كمتر دانى (به خود مغرور نشو).
۲۸). قلم/ ۱۷، ۱۸ و ۱۹: ما آنها را مانند صاحبان آن
باغ گرفتار آزمايش كرديم، هنگامى كه قسم خوردند كه بامدادان حتماً
ميروند ميوه چينى ميكنند. استثنايي نكردند (ترديدي نداشتند، ان شاء
الله نگفتند). پس در حالى كه هنوز خواب بودند، آفتي از آسمان آمد .
۲۹). آلعمران/ ۱۶۰: اگر خدا شما را يارى كند، ديگر
كسى بر شما غالب نخواهد شد و اگر خوارتان كند، پس چه كسى خواهد بود كه
بعد از او ياريتان كند. بنابراين مؤمنين حتماً به خدا توكل مينمايند.
۳۰). زُمر/ ۳۸: ... اگر خدا اراده زيانى نسبت به من
بنمايد، آيا آنها بر طرف كننده زيان و آزار او ميشوند و اگر رحمتى
بخواهد بهمن برساند، آيا آنها ميتوانند جلوگير شوند. بگو خدا مرا
كفايت ميكند. توكل كنندگان بر او توكل مينمايند.
۳۱). طلاق/۲ و۳: ...و هركس (يا كسانىكه) از خدا
پروا نمايد و تقوا پيشهكند، راه خروجى براى او قرار ميدهد. و از جايى
(يا راهى) كه گمان نمىبرد، به او روزى ميرساند و هر كس به خدا توكل
كند، همان براى او كافى است... .
۳۲). يونس/ ۸۴: و موسى گفت؛ اى قوم من اگر چنين است
كه به خدا ايمان آوردهايد، پس بر او توكل نماييد؛ اگر مسلمان هستيد.
۳۳). عنكبوت/ ۵۸ و ۵۹: ... پس چه خوب است پاداش عمل
كنندگان. كسانى كه پايدارى كردند و بر پروردگارشان توكل مينمايند.
۳۴). آلعمران/ ۱۵۹: ... پس نسبت به تقصيرشان گذشت
نما و در كار با آنها مشورت كن. چون تصميم گرفتى و عزم نمودى، بر خدا
توكل كن. خدا توكل كنندگان را دوست ميدارد.
۳۵). مائده/ ۲۳: دو مرد از آنها كه خدا بر آنها
نعمتش را ارزانى كرده بود، گفتند: وارد دروازه (شهر) شويد؛ همين كه
داخل شديد، غالب خواهيد بود و اگر مؤمن هستيد، توكل به خدا بنماييد.
۳۶). ابراهيم/ ۱۲: ما را چه ميشود كه به خدا توكل
نكنيم؛ در حالى كه ما را به راههايى كه بايد برويم رهبرى كرده است و
حتماً در آزارهايى كه به ما مىرسانيد، پايدارى خواهيم نمود و توكل
كنندگان بر خدا توكل مينمايند.
۳۷). آلعمران/ ۱۷۳: آنهائى كه مردم خبرشان دادند كه
جمعى به جهت شما گرد آمده اند؛ پس از ايشان بترسيد؛ (ولى اين گفتار)
ايمانشان را زياد كرده و گفتند خدا ما را بس است كه خوب كارگزارى است.
۳۸). طلاق/ ۲ و ۳: و هر كس كه تقوا و پرواى خدا را
پيشه گيرد، (خدا) براى او راه خروج (از گرفتارى ) درست ميكند. و از
جايى كه گمان نمىبرد، روزىاش را ميرساند و هركس به خدا توكل نمايد،
همان براى او كافى است. بداند خدا امرش را به ثمر ميرساند. محققاً كه
خداوند براى هر چيز اندازهاى قرار داده است.
۳۹). نمل/ ۷۹: پس برخدا توكل نما همانا كه تو بر
(طريق) حق آشكارى.
۴۰). ابراهيم/ ۱۲: چرا برخدا توكل ننمايم؛ حال آنكه
ما را به راه ايى كه بايد برويم، رهبرى كرده است... .
۴۱). مدّثّر/ ۲: برخيز و بيم ده.
۴۲). هود/ ۱۱۲: پس همان گونه كه مأمور شده اى،
استقامتنما.
۴۳). مزّمّل/ ۷: همانا كه در روز براى تو شناورى
(دوندگى) طولانى است.
۴۴). اسراء/ ۵۴: ... و ما تو را (به عنوان) وكيل
برآنان نفرستاده ايم.
۴۵). انعام/ ۱۰۷: ... و تو را محافظ آنها
نگذاشته ايم... .
۴۶). طه/ ۲: قرآن را براى آنكه به مشقت بيفتى بر تو
نازل نكرديم.
۴۷). شعراء/ ۳: شايد خود را از اينكه ايمانآور
نيستند، ميخواهى به هلاكت بيندازى.
۴۸). زمر/ ۴۱: ما كتاب را براى مردم و بهحق به تو
نازل كرديم. پس هر كس راه يابد و راه گيرد، به سود خود اوست و هر كس
گمراه شود، همانا به زيان اوست و تو وكيلِ مراقب آنها نيستى.
۴۹). انعام/ ۶۶: و قوم تو آن را تكذيب كردند؛ در
حالى كه حق است. بگو من وكيل شما نيستم.
۵۰). نمل/ ۷۸ و ۷۹: بهدرستى كه خداوند به حكم خود
ميان آنها قضاوت ميكند و اوست كه صاحب قدرت و حكمت است. پس بر خدا
توكل كن؛ همانا كه بر حق آشكار هستى.
۵۱). احزاب/ ۴۸: و اطاعت از كفّار و منافقين مكن و
آزارشان را به حال خودگذار و به خدا توكلنما و خداوند به عنوان وكيل
كفايت مينمايد.
۵۲). ممتحنه/ ۴: ... پروردگارا بر تو توكل كرديم، به
سوى تو بازگشت نموديم و تحول ما در جهت تو است.
۵۳). طلاق/ ۲ يا ۴ يا ۵ : ... و هر كه از خدا پروا
كند... .
۵۴). طلاق/ ۲: ... خدا برايش راه خروج [از
دشواريها] را ميگشايد.
۵۵). طلاق/ ۳: ... و از جايي كه گمان نميبرد،
روزياش عطا ميكند.
۵۶). طلاق/ ۳: ... و هر كه بر خدا توكل كند، خدا
برايش كافي است.
۵۷). طلاق/ ۳: ... خدا فرمان خود را به موقع اجرا
ميگذارد و مسلماً براي هر چيز، نظمي مقرر داشته است.
۵۸). زمر/ ۶۲ و ۶۳: خداوند آفريننده همه چيز است و
او بر هر چير نگاهبان و كارگزار است. كليدهاى (خزاين و امكانات)
آسمانها و زمين براى او (يا به دست او) ميباشد... .
۵۹). حديث نبوي: هر كس تلاش كند مييابد و هر كه دري
(بسته) را بكوبد و سرسختي نمايد (بلاخره) داخل ميشود.
۶۰). يونس/ ۳۶: ... حُسنِ گمان، به هيچ وجه بىنياز
كننده از يقين، و اثبات كننده حق نمىشود.
۶۱). روايت : خداوند امتناع كرده است كه امور را جز
به وسيله اسبابهاى مربوطه جريان دهد.
۶۲). نمل/ ۶۲: كيست كه به درخواست شخصِ درمانده پاسخ
داده و بدى (وگرفتارى) را ميگشايد و شما را جانشينان (خود در) زمين
قرار ميدهد...؟
۶۳). بقره/ ۲۱۴: آيا چنين خيال مىكنيد كه داخل بهشت
خواهيد شد در حالى كه هنوز دچار آنچه به سر پيشينيان شما آمده است
نشدهايد. اضطراب و خسارات، آنها را چنان احاطه كرده بود كه به ترديد و
تزلزل افتادند؛ تا جايى كه پيغمبر و گروندگان به او گفتند: يارى خدا كى
خواهد رسيد؟ آگاه باشيد كه يارى خدا نزديك است.
۶۴). طلاق/ ۲ و۳: ... وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ
يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا.ً
وَّ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى
اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ
لِكُل شَيْئىٍ قَدْراً.ترجمه: ... و هر كس كه تقوا و پرواى خدا را پيشه
گيرد، (خدا) براى او راه خروج (از گرفتارى ) درست ميكند.
واز جايىكهگمان نمیبرد، روزىاش را ميرساند و هركس بهخدا توكل
نمايد، همان براى اوكافى است. بداند خدا امرش را بهثمر ميرساند.
محققاً كه خداوند براى هر چيز اندازهاى قرار داده است.
۶۵). طلاق / ۲ و ۳ : ... [خدا] برايش راه خروج [از
دشواريها] را ميگشايد.و از جايي كه گمان نميبرد روزياش عطا
ميكند.
۶۶). طلاق / ۳ : ... بداند خدا امرش را به ثمر
ميرساند. محققاً كه خداوند براي هر چيز اندازهاي قرار داده است.
۶۷). از دعاي كميل: اى خدايى كه مولاى من هستى، چقدر
زشتيها كه آن را پوشاندي و چقدر بلاهاى سخت را كه جلوگيرى كردى و چقدر
تلخيها و بديها را كه دفع نمودى و چقدر حسن شهرتها و خوشناميها كه
سزاوار آن نبودم، دربارهام (ميسر ساختى و) انتشار دادى.
۶۸). حجر/ ۲۱: هيچ چيزى نيست مگر اينكه گنجينه هاى
آن نزد ماست؛ ولى جز به ميزان و اندازه معين آن را نازل نمىكنيم.
۶۹). ذاريات/ ۲۲: و در آسمان، روزى شما و آنچه وعده
داده شدهايد، قرار دارد.
۷۰). «انسان و خدا» تدوين و تفصيل سخنراني مورخ
۲۴/۱۰/۱۳۳۹ در جشن مبعث حضرت رسول(ص) انجمن اسلامي مهندسين در مسجد حاج
حسن تهران است و اكنون يكي از آثار مندرج در مجموعه آثار (۲) با نام
«بعثت (۱)» ميباشد كه در سال ۱۳۷۷ توسط شركت انتشارات قلم چاپ و منتشر
شده است (ب.ف.ب).
۷۱). طلاق / ۲ و ۳ : ... و هر كه از خدا پروا كند ،
خدا برايش راه خروج [ از دشواريها] را ميگشايد. و از جايي كه گمان
نميبرد روزياش عطا ميكند .
۷۲). ليل/ ۱۲ و ۱۳: همانا كه راهبرى مسلماً به عهده
ماست.و پايان و آغاز هم مال ماست (يا از ما و به سوى ماست).
۷۳). دعا : توكل ميكنم بر خداي زنده فنا ناپذير.
۷۴). اسراء/ ۱۱۱: ... سپاس مخصوص خدايى است كه
فرزندى نگرفته و در مُلك انبازى ندارد... .
۷۵). آلعمران/ ۱۶۹: و كسانى را كه در راه خدا كشته
شدهاند، مرده مپنداريد؛ بلكه زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى
داده ميشوند.
۷۶). حج/ ۴۷: بهدرستى كه روزى نزد پروردگار تو
همچون هزار سال است از آنچه شما مىشماريد.
۷۷). انبيا/ ۳۷: انسان از شتاب آفريده شده است... .
۷۸). اينچند جمله، دستنوشته مؤلف فقيد در حاشيه
صفحه۳۳ نسخه چاپي اثر در سال۱۳۵۶ است(ب.ف.ب).
۷۹). آلعمران/ ۱۸۶: ... و مسلماً از جانب كسانى كه
پيش از شما صاحب كتاب شدهاند و از مشركين آزار زيادى خواهيد يافت و
اگر تقوا و پايدارى پيشه بگيريد، همانا كه چنين كارى از اراده و بزرگى
كارهاست.
۸۰). آلعمران/ ۱۷۳: كسانى كه مردم خبرشان دادند كه
جمعى به خاطر (نابودكردن) شما آمدهاند، بنابراين از آنها بترسيد؛ ولى
(اين خبر) بر ايمانشان افزود و گفتند خدا ما را كفايت ميكند و وكيل
خوبى است.
۸۱). اعراف/ ۸۹: (زمان شعيب) پروردگارمان بر همه چيز
دانشش گسترده است؛ بر خدا توكل ميكنيم. پروردگارا! ميان ما و ملتمان
به حق گشايش نما و تو بهترين گشايش دهندگان (فتح كنندگان) هستى.
۸۲). يونس/ ۸۴ : و موسى گفت؛ اى قوم! اگر واقعاً به
خدا ايمان آوردهايد و اگر مسلمان هستيد، بر او توكل كنيد.
۸۳). ابراهيم/ ۱۱ و ۱۲: پيغمبرانشان به آنها گفتند؛
ما هم بشرى مثل شما هستيم... چطور ميشود كه بر خدا توكل نكنيم؛ در
حالى كه راههاى ما را نشان داده و ما را رهبرى كرده است و حتماً در
برابر آنچه آزارمان ميدهيد، پايدارى خواهيم كرد و توكلكنندگان مسلماً
بر خدا توكل مينمايند.
|