|
جـِن
و اِنس
فهرست مندرجات:
مقدمه و معناي لغوي
جن در برابر انس
انواع جن:
الف: حالت و وصفي از آدمي
۱-جن به معناي اقوام
وحشي بربر و افراد دور از تمدن و تربيت ..
۲- جن به معناي بيگانگان با زبان و فرهنگ يك قوم
۳- جن به معناي منافق و پنهانكار
۴- جن به معناي سران ستمگر مستبدين طغيانگر
۵- جن به معناي دوستان نااهل و رفيقان غير شفيق
۶- جن به معناي اوهام و تصورات خيالي
ب: جن وصفي براي ابليس
منشأ آفرينش
ج: جن وصفي از سنگهاي
سرگردان، اشعهها و عناصر كيهاني
مقدمه و معناي لغوي
اعتقاد به وجود جن به عنوان موجود
نامرئي و پنهاني، كه به گونهاي مرموز ميان ما زندگي و گهگاه دخالتهائي ميكند، در
گذشتهاي نه چندان دور، از مسلمات باورهاي ديني تودههاي مردم و از موضوعاتي به
شمار ميرفت كه همواره اثبات آن از نظر علمي و تجربي دشواريهائي را براي معتقدين
به مذهب موجب ميشد. هر چند به قول برخي از اهل طنز و طعن، با اختراع برق، بساط اين
باور، كه در تاريكي شب حضور پيدا ميكرد، برچيده شد! با اين حال به دليل اشارات
متعددي كه قرآن به جن (در كنار انس) كردهاست، همچنان اعتقاد به اين موجود در ميان
مسلمانان باقي مانده و براي آن توجيهات مختلفي ميكنند.
به نظر رسيد بررسي اجمالي آياتي كه اشاره به موضوع "جن" كردهاست، بتواند پردههاي
افسانه و خرافاتي را كه در طول قرنها با تبعيت از پندارها و تقليد از اوهام ، چشمِ
خِرد ما را بعضاً پوشاندهاست كنار بزند و روزنهاي به حقيقت بگشايد.
از آنجائيكه در ترجمه و برگردان يك متن، يا كلمهاي از يك زبان به زباني ديگر،
همواره بخشي از مفهوم و معناي واقعي آن، كه در فرهنگ و فهم مردم معيني شكل
گرفتهاست، از دست ميرود، (۱) لازم است نخست به كاربرد كلمه "جن"
و مشتقات آن در قرآن و زبان عربي توجه كنيم.
به طور كلي در تمامي مشتقات كلمه جن در ادبيات زبان عرب، همواره نوعي پوشيدگي و
پنهانسازي وجود دارد. مثلاً به طفل در رحم مادر، به دليل آنكه در تاريكيهاي
سهگانه شكم، رحم و كيسه قرار دارد، "جنين" گفته ميشود و در قرآن آمده است كه:
"همه شما قبلاً در شكم مادرانتان جن بوديد" (...أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ
أُمَّهَاتِكُمْ)، (۲) كلمة اجنه" (جمع جن) پوشيدگي طفل در
پردههاي مختلف را بيان ميكند.
به درختان به هم پيوستهاي كه
همچون "پوششي گياهي" سطح زمين را فرا ميگيرد و خاك را ميپوشاند، "جنّت" (باغ)
ميگويند كه با جمع (جنّات) و مشتقات آن ۱۴۷ بار در قرآن تكرار شدهاست، ولي كمتر
توجه ميكند كه جنت با جن هم ريشه است. به "سپر" از آنجائي كه سرباز را ميپوشاند،
"جُـنّـه" ميگويند و قرآن ادعاي ايمان منافقين را كه همچون ماسك فريبي به چهره
ميزنند، با همين واژه وصف كرده است، تا پنهانكاري غير صادقانه آنان را افشاء
نمايد. (۳) ديوانه را نيز به دليل پوشيده شدن عقل و خردش مجنون
(جن زده) ميگفتند، گوئي عوامل نامشخصي كه براي مردم نامعلوم بوده (مثل ماليخوليا)
قدرت درك و فهم او را مي پوشاندهاست. (۴) منكرين رسالت پيامبر
اسلام از آنجائي كه با سخنان او كه از "وحي" سرچشمه ميگرفت بيگانه بودند و
فاصلهاي بس عميق در فهم آيات و حجاب و پردهاي بس ضخيم ميان او و خودشان احساس
ميكردند، اتهام "جن زدگي" (بِهِ جنةٌ) را به او نسبت مي دادند تا بر همين غريبه و
پوشيده بودن نظرياتش، كه آنرا ناشي از القائات موجودات ناشناخته ميدانستند، تأكيد
كردهباشند. امروزه نيز به كسي كه خلاف مد و مصلحت روزگار و معيارهاي مادي آن زندگي
كند و از سنخ ديگري سخن بگويد "آدمِ عوضي" ميگويند كه خيلي پرت و پلا ميگويد!
علاوه بر قرآن، در نهجالبلاغه و متون ديني نيز ميتوان مشتقاتي از كلمه جن را
مشاهده كرد كه بيان كننده نوعي پوشيدگي و اختفاء است. مثل: "جنايت" كه بر هر كار
خلاف و خيانت پنهاني اطلاق ميشود (۵) (از جمله قتل)، و جنان"
(قلب آدمي) كه در ميان قفسه سينه پوشيده و محافظت شدهاست (۶) و
"اجتناء" ثمره (چيدن و انبار كردن ميوه) كه از معرض ديد در شاخه درختان به مكان
سربستهاي انتقال دادن است. (۷)
كلمه "جن" كه اغلب به حالت اسم شناخته شده، گاهي به حالت "فعل" هم در ميآيد. و اين
اتفاقاً كمك بزرگي است براي فهم دقيقتر كلمه جن. مثلاً قرآن براي تداعي تاريكي
فراگير شب كه همچون پردهاي همهچيز را ميپوشاند، فعل جَنَّ را به كار بردهاست و
در داستان مكاشفات ابراهيم ميگويد:
هنگاميكه (تاريكي) شب بر (چشمان) او پرده كشيد، ستارهاي توجه كرد (۸)
... (فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا ...).به
در اينجا به طور آشكاري عمل پنهان سازي را با فعل جنّ بيان كردهاست كه معنائي
مقابل "ظهور" دارد .
اين تقابل را حضرت علي در وصف پروردگار نيز آوردهاست:
«نه پنهان بودنش (از حواس
آدمي) پرده (جن كننده) آشكار بودنش است، و نه آشكار بودن او نهان بودنش را نفي
ميكند». (۹)
لا يُجنّه البطون عن الظهور و لا يقطعه الظهور عن البطون.
جن در برابر انس
يكي از راههاي مطمئن براي شناخت
معناي مفردات قرآني، مراجعه به واژههائي است كه معنايي مخالف دارند و متضاد هم به
نظر ميرسند. مثلاً ليل و نهار (شب و روز)، نوم و يقظه (خواب و بيداري)، صدق و كذب
و از اين قبيل.
كلمة "اِنس" كه جمعاً ۱۸ بار در قرآن تكرار شده، بدون استثناء همواره با كلمه جن
تركيب شدهاست. مثل: يا معشر الجن و الانس. آيا نميتوان از بررسي معناي لغوي اين
كلمه به مفهوم معناي جن نزديك شد؟ ...
كلمة اِنس كه به صورت اسم يا فعل در قرآن مورد استفاده قرار گرفتهاست، به آدمي از
آنجائي كه اهل اُنس و الفت و زندگي اجتماعي است اطلاق ميگردد. قرآن توصيه ميكند:
در خانهاي غير خانة خودتان
(بدون اجازه) داخل نشويد مگر آنكه انس و آشنائي حاصل كرده و بر اهل خانه سلام
كنيد" (۱۰)
در اينجا دقيقاً كلمة اُنس
روحيه موجودي را كه "اِنس" ناميده ميشود، نشان ميدهد. بديهي است موجودي ميتواند
اُنس بگيرد و آشنائي حاصل كند كه داراي عواطف و احساسات، يعني ابزار ايجاد ارتباط
با ديگران باشد و از همين روست كه احساس كردن و درك و دريافت را قرآن از مشخصات
اِنس شمردهاست. نگاه كنيد:
إِنِّي آنَسْتُ نَارًا (من
آتشي را احساس ميكنم). (۱۱)
فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا (هر گاه در يتيمان به بلوغ رسيد رشدي را
احساس كرديد ...). (۱۲)
اگر كلمة اِنس دلالت بر اُنس و
عاطفه و هوشمندي موجودي ميكند كه داراي غريزه زندگي اجتماعي است، در جهت مقابل،
كلمه جن از پديدهها و موجوداتي حكايت ميكند كه به گونهاي براي ما غريبه و
ناآشنا و پنهان هستند. قرآن در مورد عصاي حضرت موسي كه به گونه شگفتآوري شكل
"مار" به خود ميگرفت، دو بار لفظ "جانّ" (مفرد جن) را به كار بردهاست كه
وحشتآفرين (ضد كلمه انس) است:
چـون موسي عصاي خود را ديد كه
همچون ماري (جانٌ) ميخزد، روي گرداند و گريخت و به پشت سر توجه نكرد.
(۱۳)
در ادبيات عرب معاصر نزول قرآن،
نه تنها "مار" را، به دليل آنكه موجودي وحشتآفرين و پنهان از چشم مردم بود و در
سوراخ زمين زندگي ميكرد، جن ميگفتند، بلكه انواع موجودات مخفي در زير زمين و
تمامي جيوانات غير اهلي همچون درندگان جنگلي را با كلمه جن، كه جامع و مشتمل بر همه
موجودات پنهان از ديد آدمي بود، وصف ميكردند و چنين اطلاقي در احاديث و روايات به
وفور مشاهده ميشود، هر چند پس از ۱۴ قرن، ماهيت سيال بودن زبان، اين معاني را از
ذهنيت مردم معاصر پاك كرده و مردم عرب زبان امروز آن را نمي شناسند. اگر با كشف
ميكروب و ويروس و باكتريها و ... ما در اين روزگار با انواع موجودات ذرهبيني آشنا
شدهايم، از متن روايات ميتوان دريافت كه در آن روزگار اين موجودات را كه از ديد
علمي مردم پوشيده بود تماماً جن ميناميدند.(۱۴)
انواع جن
حديثي از پيامبر مكرم اسلام در يك تقسيم بندي جالب،
به تناسب ديد و دانش و درك و دريافت مردم دوران جاهليت، جن را در سه طايفه (تقسيم
بندي) ذكر كردهاست:
۱- طائفهاي مثل بادها (كالرّيح في الهواء)،
۲- طائفهاي مثل موجودات زيرزميني (حشاشات الارض) و بالأخره
۳ - طائفهاي مثل خودتان كه داراي حساب و كتاب و ثواب و عقاب هستند !!
تشبيه نيروهاي ناشناخته طبيعت همچون جاذبه، الكترو
مغناطيس، نيروهاي هستهاي و ساير انرژيهائي كه براي بشر آن روز ناشناخته بوده است
،به نيروي ناديدني باد، بسيار قابل توجه است. همچنين اشاره به انواع موجودات گسترده
در سطح جهان كه براي اعراب مقيم صحرا ناشناخته بود، و گسترش مفهوم جن به انسانهاي
ديگر ،در ساير نقاط دنيا كه براي معاصرين پيامبر بيگانه و غريبه بودند، چشمانداز
جديدي براي شناخت معناي جن ميگشايد.
به اين ترتيب، آيا نميتوان گفت؛ جن، نه يك اسم خاص، بلكه صفت عامي است كه بر
موصوفهاي متنوعي نسبت داده ميشود؟ به عنوان مثال، اگر كلمات: زمين، آسمان، دريا،
درخت، آدم و ... اسامي موجودات معيني محسوب ميشوند، صفاتي همچون: بزرگي، زيبائي،
مهرباني و "جن"، مصاديق متعددي ميتوانند داشته باشند. متأسفانه عدم توجه به قواعد
زبانشناسي، باعث شدهاست هر كجا در قرآن نام "جن" برده ميشود، ذهن ما ناخودآگاه
تحت تأثير القائاتي كه از كودكي در آن نقش بسته، متوجه موجود موهوم و مبهمي ميشود
كه توجيهي منطقي براي آن موجود نيست و از درك عام بودن اين واژه غافل ميمانيم.
نگاهي اجمالي به مواردي كه كلمات جن (در برابر انس)، جانّ (در برابر انسان) و جِنّه
(در برابر ناس) در قرآن به كار رفتهاست، به روشني نشان ميدهد كه بر خلاف تصور
عمومي، جن نه موجودي خاص، بلكه وصف عامي است از انواع پديدهها و موجوداتي همچون
آدميان، كه به گونهاي حالت پوشيدگي و پنهاني در آنها وجود دارد و اتفاقاً در بيشتر
موارد، اين وصف حالتي از بني آدم را بيان ميكند كه در تقسيمبندي و سطور آينده آن
را ملاحظه ميكنيد.
مصاديق
جن در قرآن
الف - حالت و وصفي از
آدمي
۱- اقوام وحشي بربر
و افراد شرور دور از تمدن و تربيت انساني در تاريخ گذشته
اگر امروز امنيتي نسبي در
جهان پديد آمدهاست، از ياد نبردهايم كه قرنها جوامع انساني شاهد هجوم گسترده
بربرها و اقوام مختلف مغول و تاتار و جنايتكاراني همچون: چنگيز و آتيلا و تيمور
بودهاست كه از استپ هاي شمال شرقي آسيا، هر از چندي به سوي جلگههاي سرسبز جنوبي
سرازير ميشدند و در مسير خود هر چه مييافتند ميسوختند و ميكشتند و نابود
ميكردند. ديوار عظيم چين را به عنوان سدي در برابر اين سيل بنيان برافكن ساختند و
ذوالقرنين (يا كوروش) كه داستان او در سوره كهف آمدهاست، ديوار دفاعي معــروف خود
را به عنوان دژي در برابر ددمنشان يأجوج و مأجوج (قبائلي از مغولها) بنا كرده بود.
حضرت سليمان نيز، كه مقتدرترين پادشاه بني اسرائيل در تاريخ طولاني اين قوم بود، با
سياستهاي حكيمانه خود توانست حمله و هجوم اين وحشيان برون مرزي را مهار كند و به
جاي انتقام و انهدام دشمن، چنين نيروي عظيم تخريبي را در اقدامات عمراني مثبتي
همچون: بندر سازي، سد سازي، مجسمهسازي، سنگر سازي و برج و بارو وساير بناهاي نظامي
هدايت كند و به كار گيرد.
قرآن اقدامات عمراني و آبادسازي سليمان را، كه بخشي از آن به مدد بازسازي انساني و
به كار گيري همين وحشيان دور از تمدن انجام شدهبود، در سورههاي متعددي مطرح ساخته
و از آنان به عنوان "جن" و در مواردي به عنوان شياطين" نام برده است! جن به اين
دليل كه غريبه و نا مأنوس و نا آشناي به زبان آن مردم و از نظر عقل و فهم بسيار
كودن و كم استعداد (مجنون و ديوانه و ددمنش) بودند، و "شيطان" به اين دليل كه تجاوز
و قتل و كشتارشان شيطنت آشكاري بود. در زبان و ادبيات فارسي نيز از انسانهاي شيطان
صفت به عنوان "ديو و دد"، در مقابل انسان واقعي ياد شدهاست. مثل :
از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
ذيلاً به آياتي، كه از چنين
آدميان متمرد و سركش و فاقد ترتبيت و تمدن ياد كرده است ،اشاره ميكنيم:
سوره نمل
(۲۷) آيه ۱۷- سپاهيان سليمان (متشكل) از جن و انس و پرندگان در برابر او جمعآوري
(به صف) شده و از (پراكندگي)باز داشته شدند. (۱۵)
سوره نمل (۲۷) آيه ۳۹- يكي از جنيان نيرومند گفت: من آن (تخت) را قبل از اينكه
از جاي خويش بر خيزي، به حضور تو ميآورم و بر اين كار توانا و قابل اعتماد
هستم. (۱۶)
سوره سبا (۳۴) آيه ۱۲-۱۴-و براي سليمان ... گروهي از جنها به فرمان پروردگارش،
كار ميكردند و هر يك از آنان كه از فرمان ما منحرف ميشد، تنبيه سختي به او ميچشانديم.
آنها براي سليمان هر چه ميخواست ميساختند، از محرابها (محل حرب، مثل: سنگر،
برج و بارو و استحكامات نظامي)، مجسمهها و ظروف عظيم (به گنجايش حوض) و ديگهاي
عظيم ثابت (كه براي تغذيه ارتش بزرگ او لازم بود) ... هنگامي كه مرگ را بر
سليمان مقرر داشتيم، تنها يك جانور خاكي كه عصايش را ميجويد (موريانه)، جنها
را از مرگ او آگاه كرد، و چون پيكر سليمان فرو افتاد، جنها (ديوان) دريافتند
كه اگر از آنچه از ايشان پنهان بود (مرگ سليمان) خبر داشتند، در عذاب ذلتبار (بيگاري
در اردوي كار اجباري) باقي نميماندند. (۱۷)
سوره ص (۳۸) آيه ۳۷- (و در خدمت سليمان قرار داديم) ... هر شيطان (ديو صفت) بنا
و غواصي (را). (۱۸)
سورة انبياء (۲۱) آية۸۲- و نيز بخشي از شياطين را (در خدمت سليمان گماشتيم) كه
براي او در دريا غواصي ميكردند و (يا)به كارهاي ديگري ميپرداختند و آنها را (از
تمرد) باز ميداشتيم. (۱۹)
۲- بيگانگان با زبان و فرهنگ يك قوم
در گذشته تاريخ، بر خلاف امروز كه
مسافرتها و مناسبات فرهنگي و مبادلات تجاري آسان و فراوان گشته و ملتهاي مختلف با
هم آشنا و مأنوس شدهاند، عمدتاً روابط خصمانه و جنگ و ستيز حاكم بود و مردم هر
منطقهاي در مرزهاي جغرافيائي خود بيگانه از همسايگان ميزيستند. براي باديهنشينان
بدوي و صحراگرد معاصر پيابر اسلام نيز كه بار فرهنگي دوران جاهليت را بر پشت
داشتند، هر غير عربي، بيگانه و دشمن بود و در قالب ذهن و زبان آنان، در مفهوم كلمه
"جن" كه بازگو كننده حالت ناآشنايي و غريبه و پنهان بود، جاي ميگرفت.
قرآن حداقل در دو مورد اشاراتي به قومي از "جن" كه با استماع اين كتاب به آن ايمان
آورده و مبلّغ و مبشّر آن براي هموطنانشان شدند، كردهاست. با توجه به اين حقيقت كه
احكام قرآن از قبيل وضو و تيمّم، عقد ازدواج و مهريه و طلاق، مقررات جنگ وجهاد،
وصيت و وراثت و صدها حكم فردي و اجتماعي ديگر مختص انسان است، چگونه ممكن است چنين
كتابي كه براي بشر نازل شده، با مقتضيات موجودي غير مادي منطبق گردد؟! مگر خداوند
در كتابش تصريح نكردهاست كه هيچ رسولي نفرستاديم مگر به زبان قومش
(۲۰) و اگر (به جاي آدميان) فرشتگان در زمين زندگي ميكردند، مسلّماً رسولي از
جنس خودشان براي آنان ميفرستاديم، (۲۱) در اين صورت، اگر جن
مورد اشاره در اين آيات، غير انسان باشد، چگونه زبان عربي را ميفهميدند و چه ضرورت
و اجباري داشته از رسول و كتاب آدميان تبعيت كنند؟
با توجه به نكات فوق، آيا نميتوان گفت منظور از گروهي از "جن در آيات" مذكور، جمعي
مردم غير عرب، همچون ايرانيان و ساير اقوام غير عرب همسايه بودند كه به رغم اختلاف
زبان و فرهنگ و بُعد مسافت، برخلاف اعرابي كه از پيامبر هم زبان و هموطن خود حمايت
و تبعيت نميكردند، داوطلبانه و آگاهانه و عاشقانه به دعوت پيامبر لبيك گفتند؟
(والله اعلم).
اينك نگاه كنيد به آيات مورد نظر:
سوره
احقاف (۴۶) آيات ۲۹ تا ۳۲
(به يادآور) آن گاه كه تني چند از جنّيان را متوجه تو ساختيم كه قرآن را ميشنيدند،
چون به محضرش رسيدند، گفتند: سكوت! و چون (تلاوت قرآن) تمام شد، به قصد و
انگيزه هشدار و آگاهسازي نزد قوم بازگشتند و گفتند: اي هموطنان، ما (آياتي از)
كتابي تصديق كننده پيشين شنيديم كه پس از موسي نازل شده و به سوي حق و راه راست
هدايت ميكند. هموطنان، شما هم به نداي اين دعوتكننده پاسخ اجابت بدهيد تا
خداوند برخي از گناهانتان ببخشد و از عذاب دردناك پناهتان دهد.
سوره جن (۷۲) آيات ۱ تا۶:
(اي پيامبر)بگو: به من وحي شدةاست كه تني چند از جنيان (به آيات قرآن) گوش فرا
دادند، آن گاه گفتند: ما قرآني (متن خواندني) شگفتآور شنيديم كه (مردم را) به
سوي رشد هدايت ميكند، پس بدان ايمان آورديم و هرگز كسي را با پروردگارمان شريك
نميگيريم. و (دريافتهايم كه)بزرگي و شكوه پروردگارمان والاست. نه همسري
برگزيده و نه فرزندي، ولي (يكي از) نادان (هاي) ما در مورد خدا سخناني دور از
حق ميگفت، و ما (ساده لوحانه) گمان ميكرديم كه هرگز جن و انس درباره خدا دروغ
نخواهند گفت. افرادي از انس به بعضي از جنيان پناه ميبرند و جنيان (به جاي
حمايت) بر ترس و گناهشان ميافزودند.
دو آيه فوق
ظاهرا از دو واقعه متفاوت سخن ميگويند، در اولين تجربه، گروه ناشناس به حضور
پيامبر رسيده بودند ولي در مورد بعدي، اين آشنايي و تلاوت قرآن از مكاني دور حاصل
شده و خبر آن از طريق وحي به اطلاع پيامبر رسيدهاست. نكتة ديگر پناه بردن بعضي از
"انس" به "جنيان" است كه در آيه ۶ سوره جن مورد مذمت قرار گرفتهاست. آيا نميتوان
از پناه بردنها و وابستهشدنهاي سياسي برخي شهروندان وطنفروش و جاسوس در اين
زمانه مدلي براي فهم بهتر آيه مدد گرفت؟ آيا در ناامنيها و نگرانيهاي جوامع آن
روز، ايجاد رابطه حسنه مخفيانه با قبائل دشمن براي پيشگيري از خطرات پيروزي احتمالي
آنان در آينده كه بسيار معمول بوده و گهگاه مورد مذمت قرآن هم قرار گرفتهاست
(۲۲) نبايد مورد توجه مفسرين باشد؟
در هر حال تأكيد شدهاست كه پناه بردن خوديها (انس) به بيگانگان (جن) نه تنها
امنيتآور نيست، بلكه جز نگراني نميافزايد! اگر توضيحات فوق در ترجمه "جن و انس" (در
اين سري آيات) به "بيگانه و خودي" درست باشد، در اينصورت كليدي به دست ميدهد تا به
فهم آيات مشابهي كه جن و انس در كنار هم مطرح شدهاند نزديك شويم. از جمله:
ذاريات
(۵۱) آيه ۵۶- من جن و انس را جز براي عبادت (اطاعت از حق) نيافريدم.
منظور از انس
در آيه فوق معاصرين آشنا و مأنوس و منظور از جن، بيگانگان، ملتهاي ديگر، نسلهاي
نيامده و گذشتهاي كه تماماً از ديد ما غايباند ميتواند باشد (الله اعلم).
اعراف (۷)
آيه ۱۷۹ – بسياري از جن و انس را (به دليل روز گرداني از حق) دوزخي خواهيم ساخت.
اسراء (۱۷) آيه ۸۸ – اگر جن و انس هم جمع شوند تا همانند اين آيه قرآن بياورند
نميتوانند، حتي با كمك يكديگر.
همكاري جمعي
عربزبان (انس) يا مردمان ديگري از فرهنگ غريبه (جن) براي ارائه قرآن ديگر، ميتواند
ترجمه قابل فهمتري از آنچه در ترجمههاي معمول مشاهده ميگردد باشد. در صورتي كه
منظور از جن، غير بشر بودهباشد، چگونه همكاري دو موجود غير همجنس براي تدوين يك
كتاب بشري ممكن خواهد بود؟
رحمن (۵۵)
آيه ۳۳ – اي گروه جن و انس، اگر توانائي يافتيد از اقطار آسمانها و زمين نفوذ
كنيد، ...
دراينجا نيز مخاطب قرار دادن همه انسانها، اعم از معاصرين آشنا و شناخته شده (انس)
تا انسانهاي نيامده و نشناخته در نسلهاي آينده (جن) براي گذر از مرزهاي دنياي
فعلي و گام گذاشتن در آستانه سيارات ديگر بيشتر به ذهن ما نزديك ميشود (والله
اعلم).
رحمن (۵۵) آيات ۷۴ و ۵۶ – (حوريان بهشتي را) دست احدي از جن و انس قبلاً نرسيدهاست.
اگر منظور از
جن غير بشر باشد، آيا امكان همبستري انسان با موجودي غير مادي امكانپذير است؟
در اين زمينه ميتوانيد به سوره و آيات ديگري نيز مراجعه كنيد. از جمله: احقاف (۴۶)
آيه ۱۸، اعراف (۷) آيه ۳۸، رحمن (۵۵) آيه ۳۹ و ...
۳- جن به معناي منافق و پنهانكار
پيامبران الهي و پيروان آنها،
هر گاه به پيروزي ميرسيدند، دشمنان ديروز، نقاب دوست به چهره زده و با نفوذ در
ميان مؤمنين، از پشت سر بر آنها خنجر خيانت ميزدند. قرآن صفت "منافق" يعني
رياكـــار چند چهره را براي اين فريبكاران به كار برده و در آيات متعددي از
"شيطنت"هاي آنها پرده برداري كردهاست.
به اين ترتيب همواره دو دسته دشمـن در نظامات استقرار يافته ديني قابل تصور است:
۱- دشمن بيگانهاي كه
مواضع آشكار و قابل احساس (انس) دارد
۲- دشمن خودي كه به دليل پنهان شدن پشت ادعاهاي فريبكارانه ايماني و نمايش
رياكارانه اعتقادي، عملكردش همواره براي مردم پوشيده و مخفي (غير شفاف و مخفي =
جن) ميباشد.
آيات ۱۱۲ و ۱۱۳ سوره انعام كه از
دشمنان شيطانصفت پيامبران در ميان انس و جن نشانه ميآورد، آشكارا همان دو گروه
(دشمنان آشكار بيروني و دوست نمايان پنهانكار داخلي) را تداعي مينمايد، وگرنه
تاريخ پيامبران گذشته نشان نميدهد آنان دشمنان نامرئي غير بشري داشتهاند. زندگي
روشن پيامبر اسلام و روايات موثق تاريخي نيز غزوات و سراياي معين از نبرد با
نيروهاي نامرئي گزارشي نميدهد.
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ
نِبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى
بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا...
«و بدينسان ما (در مشيت خود) براي هر پيامبري دشمني از شيطانهاي (ديو صفتان)
انس و جن قرار داديم كه (در سايه اين اختيار و آزادي رشد دهنده) سخنان به ظاهر
آراستهاي را (در مقابله با مكتب انبياء)، به منظور فريب مردم، در نهان به
يكديگر پيام ميفرستند ...».
كاربرد كلمه "شياطين" و جمله:
"شياطين الجن و الانس"، در آيه فوق، شايسته توجه دقيقتري است. بسياري از مردم
تصوري كه از شيطان دارند، منحصر و متوقف در همان ابليس معروف است، در حالي كه كلمه
شيطان نيز همچون كلمه جن (و ملك) وصف حال و صفت است نه اسمي خاص براي موجودي معين،
كلمه شيطان از ريشه شَطَنَ مشتق شده كه شامل هر متمرد و سركشي كه از مرز و
محـــدوده مجاز خود تجاوز كند ميشود. قرآن اين صفت را نه تنها به آدميان طغيانگر
ستمگر (شياطين الانس) نسبت داده، بلكه در مواردي سنگهاي سرگردان در جو زمين را كه
از مدار خود خارج شدهاند، با همين صفت وصف كردهاست، كه به خواست خدا در بخشهاي
بعدي اين نوشته به آن خواهيم پرداخت.
۴- جن به معناي سران ستمگر و مستبدين طغيانگر
بيشترين نفاق و دوروئي را
معمولاً صاحبان زر و زور و تزوير ظاهر ميسازند، چرا كه منافع مادي آنان با ظهور
پيامبران و زبانه كشيدن خشم مردم استثمار شده بيشتر به خطر ميافتد. چنين طبقهبندي
و تفكيك مردم به دو گروه مستكبر و مستضعف، تابعين و متبوعين، رؤسا و مرئوسين و ...
را در آيات متعددي مشاهده ميكنيم كه در مواردي ماسك مردم فريبي آنها را كه ادعاي
خدمتگزاري و خيرخواهي براي ملت ميكردند، با "جن" ناميدنشان دريده، تا مخفيكاري
خائنانه آنان را برملا سازد!
نگاه كنيد به آيات ذيل:
سوره انعام (۶) آيات ۱۲۸ تا
۱۳۰
روزي كه خدا همه را احضار نمايد (خطاب ميكند) اي گروه جن، بسياري از انس را
شما به پيروي خود كشانديد و انسهاي هوادار آنان گويند: پروردگارا، ما از
يكديگر بهرهمند شديم تا به اجلي كه مقرر داشتي رسيديم ... بدين گونه ستمگران
را يار و ياور يكديگر قرار ميدهيم.
اي گروه جن و انس، آيا پيامبراني از ميان خودتان نيامدند كه آيات مرا بر شما
حكايت ميكردند و شما را از ديدار امروزتان هشدار ميدادند؟ ....
آيه فوق كه از مسئله پيروي و
هواداري تودههاي مقلد و سرسپرده به سردمداران ستمگر حكايت ميكند و سودجوئي دو طرف
از يكديگر را برملا ميسازد، به روشني جايگاه انس(تودههاي مردم) و جن (سران
فريبكار و عوامل پشت پرده) را نشان ميدهد.
اعراف (۷) آيات ۳۷ و ۳۸
... (از مردم سرسپرده به سران ظالم) ميپرسند: آنها كه به جز خداي ميخوانديد
كجايند؟ گويند: اثري از آنها نميبينيم! و بر ضد خويش گواهي ميدهند كه منكر
(حق)بودهاند.
(خدا) گويد: شما (هم)در صف گروههائي از جن و انس كه قبل از شما (صحنه زندگي را)
ترك كردند به آتش داخل شويد ...
آيه فوق نيز بار ديگر سرسپردگي و
دنبالهروي يك گروهي ديگر را مطرح ميكند. آيا اگر جن موجودي نامرئي باشد، چنين
پيروي گستردهاي در جوامع انساني قابل مشاهده است؟
۵- دوستان نااهل، رفيقان غير شفيق
فصلت (۴۱) آيات ۲۵ و ۲۹
ما دوستان همنشيني برايشان گماشتيم و (اينان) گذشته و آينده (اعمال تيره سابق و
آروزهاي فريبنده آينده) را در نظرشان نيكو جلوه دادند، (در نتيجه) جزاي پيوستن
به گروههائي از جن و انس از نسلهاي گذشته كه زيانكار شدند، در مورد آنان تحقق
يافت ... و منكران (هنگام عذاب) گويند: پروردگارا، آن كساني از جن و انس را كه
عامل گمراهي ما بودند، نشانمان ده تا آنها را لگدكوب كنيم تا از همه ذليلتر
شوند.
در آية فوق مصداقِ "جن"، به جاي
سركردگان ستمگرِ جوامع، دوستان نادان، همپالگيها و همپيالههاي فريبكاري معرفي
شدهاند كه با زبان بازي و خوش خدمتي ظاهري و تعريف و تزئين گذشته و برنامههاي
تفريحي آينده، از راه فريب، محافل منقل و قمار و ميگساري خود را رونق ميدهند. جن
ناميدن اين رفقاي نااهل، همان پردهسازي و پنهان كردن نيات ناصالحشان ميباشد.
مشابه مطلب فوق را در آيات ۳۶ تا ۳۸ سوره زخرف آوردهاست. با اين تفاوت كه در آنجا
به جاي كلمه "جن"، كلمه "شيطان" را در مورد اين قرينهاي ناصالح به كار بردهاست.
۶- اوهام و تصورات خيالي(در بت سازي و بزرگ كردن انسانها)
وهم و گمان و ذهنيات آدمي نيز
الزاماً انطباق با واقعيات خارجي نداشته، ممكن است جز پنداري پوچ و پردهاي در
برابر حقايق نباشد. انسانهاي ادوار گذشته به خيال خود خداياني براي هر چيز تصور
ميكردند و الهههاي متعددي را ميپرستيدند. قرآن بارها تكرار كردهاست:
"اينها اسماء و صفاتي است كه
خودتان و پدران پيشينيانتان بر آنها نسبت دادهايد در حالي كه دليلي بر آنها
وجود ندارد". (۲۳)
نه تنها در تصور خدايان
متعدد، بلكه در پرستش خداي يكتا و در دينداري توحيدي هم ممكن است شخص مؤمن در صورت
فاصله گرفتن از كتاب هدايت و اعتماد به انديشه و آمال خويش گرفتار پندارپرستي گردد!
اهل كتاب ادعاهاي تعصبآميز زيادي ميكردند. از جمله ميگفتند:
ما از اولياء خدا
هستيم، (۲۴) خانه آخرت مختص ماست، (۲۵) ما
را آتش جهنم نميگيرد مگر چند روز مختصري! (۲۶)
قرآن ميگويد:
"از اينها اميّون
(بيسواداني) هستند كه جز پارهاي آرزوهاي خيالي چيزي از كتاب (تورات)نميدانند
و جز ظن و گمان بر چيزي متكي نيستند". (۲۷)
|