|
قــرآن و
خشـونت
مقدمه:
دکتر Jim Garlow کشيش کليسای « Skyline »شهر«San Diego » نامه سرگشاده
مفصلی ( در ۱۲ صفحه بزرگ) خطاب به يک دوست روحانی خود با نام مستعار تحت
عنوان : « مسيح و ومحمد .... بعد از ۱۱ سپتامبر » «Jesus and Mohammad …
After September 11 » نوشته و خوانندگان را به تکثير ،توزيع ، تبليغ و
انتشار گسترده اين نامه بشدت تحريک آميز عليه اسلام و قرآن دعوت و تشويق
کرده است.
نويسنده اين نامه بدون آنکه حداقل شناختی از قرآن و ساختار معنی شناسی و
زمينه های تاريخی نزول آن داشته و حتی يکبار آن را خوانده باشد ، آيات
بريده ای را بدون توجه به متن ( Context ) و پس وپيش آن ، از روی نوشته ای
که تصريح می کند گردآوری کننده آن ناشناس است ، استخراج نموده تا ادعای خود
مبنی بر خشونت پروری قرآن و بيگانه بودن آن با صلح و آرامش را به اثبات
برساند . در اين مقاله حداقل بيست بار بر اين نکته که « مسلمانان مطابق
تعاليم قرآن وظيفه دارند يهوديان و مسيحيانی را که اسلام را نپذيرفته اند
به قتل برسانند» تاکيد شده تا کسانی را که زمينه و تمايل آشنا شدن با اسلام
را يافته اند در نگرانی و وحشت قرار دهد.
آنچه بيش از همه بنظر می رسد موجب ناراحتی و اضطراب نويسنده و انگيزه او
برای نوشتن اين نامه غير منصفانه و نا آگاهانه عليه اسلام و قرآن گرديده،
موج گسترده مسيحيانی است که بخصوص پس از واقعه ۱۱ سپتامبر متوجه قرآن شده و
از سر کنجکاوی و شناخت خواسته اند به زمينه ها و زير بنای سياسی و اعتقادی
چنين حملات انتحاری پی ببرند. نويسنده ادعا ميکند «اينک دبيرستانهای عمومی
،کالج ها و دانشگاهها ( و حتی دانشگاههای مسيحی ) هجوم آورده اند تا
سخنرانان مسلمانی را دعوت کنند که برای دانشجويان در طرفداری اسلام از صلح
بگويند ، در حاليکه چنين تمايلی برای سخنرانان وابسته به کليسا برای رد اين
ادعا يا اثبات آنکه مسيح سمبل صلح است وجود ندارد.»
در جای ديگر با نگراني آشکاری می نويسد : « در بسياری از کليساها اينگونه
دعوت ها که عادت و باصطلاح « مد روز » شده اند به لبه خطرناکی رسيده. از
جمله کليسای «West End Methodist» شهر «Nashville » از آقای « الياس محمد»
امام مرکز مسلمانان دعوت نموده تا در کلاس روز يکشنبه سخنرانی کند و گروه
را در مراسم عبادی رهبری نمايد و در برخی کليساهای مسيحی قرآن در کنار
Bible خوانده ميشود. همچنين يک عالم مسلمان در يکی از بزرگترين کليساهای
تبشيری آمريکا (اگر نگوييم بزرگترين) که ۱۷۰۰۰ نفر عضو دارد ، در مراسم روز
يکشنبه از تريبون ادعا کرده است که « ما ( مسلمانها) بيش از شما مسيحيان به
حضرت عيسی ايمان داريم !»
مسلمانان مانند ما ميسيونری های تبليغی ندارند، آنها با شمشير ( تفنگ ،
بمب، تهديد و اجبار ) يا گرفتن ظالمانه خانه ها ، مشاغل و اعضای خانواده
پيشرفت کرده اند و اينست راز آنکه کنترل بخش بزرگی از عالم با ۴,۱
بيليون نفر را بدست آورده اند.
آيا دوستان مسلمانی که برای آنها کف می زنيد ، حاضر هستند آياتی از قرآن را
که صريحأ آنها را به کشتن تمامی يهوديان و مسيحيان ، همچنين شما و فرزندان
و همسرتان فرمان ميدهد رد کنند؟ آيا حاضر هستند آيات خشونت آميز قرآن را
انکار کنند؟ اسلام يک مذهب آنطور که ما ميفهميم نيست ،يک سيستم حقوقی و يک
فرم حکومتی است ، يک ظلم و ستم اجباری ( در واقعيت هر کشور مسلمان ) است و
ما بعنوان آمريکايی بی خبر هستيم و فکر می کنيم که آنها هم مثل ما ، درست
يک مذهب دارند ، و ما می توانيم در کنار هم عبادت کنيم و همان خدا
را بپرستيم ، هرگز چنين نيست.
اسلام ( بر حسب قرآن ) پيروانش را به قتل عام همه کفار( غير مسلمان ) فرمان
ميدهد و اين شامل شما و من نيز ميشود.
جورج بوش گفته است « اسلام تماماً درباره صلح است» مسلماً او بايد بخاطر
مقاصد کاملاً سياسی چنين حرفی را بزند. سخن او مسلماً از نقطه نظر اعتقادی
(Theology) و تاريخی (Historically ) با توجه به واقعيت ها نمی تواند درست
باشد.
اسلام ارتباطی به صلح ( صلح واقعی ) ندارد .اگر قرآن ، محمد و مسلمانان
معاصر را بتوان بعنوان اسلام شناخت ، از مردم مکه که اولين قربانيان ارتش
اسلام ( در سال ۶۲۲ ميلادی ) بوده اند ، سئوال کنيد که آيا اسلام دين صلح
است؟
قرآن درباره کشتار کسانيکه تعاليم آنرا نمی پذيرند ساکت است . يک نگاه ساده
تاريخی و جغرافيايی چنين ادعايي را قوياً رد می کند. شما يک رهبر سرشناس
مسلمان را پيدا نمی کنيد که متن مقدس خودشان را انکار کند، در اينصورت بايد
از مسلمان بودن استعفاء دهد، آيا شما هرگز نمونه ای را يافته ايد؟
ما بعنوان مسيحی از جناياتی که در جنگ های صليبی شده عذر خواهي می کنيم و
آنرا بر خلاف تعاليم مسيح می دانيم ، اما در نقطه مقابل مسلمانانی که مرتکب
چنين اعمالی شده اند ، مغاير و بر خلاف تعاليم محمد عمل نکرده اند. من
همچنين شنيده ام که گروههای انتحاری مسلمانان با شهدای مسيحی مقايسه شده
اند. در اينجا يک تفاوت عظيم و بارز موجود است ؛ مسيحيان مايلند جان خود را
به کرّات فدا کنند. مسلمانان نيز چنين تمايلاتي دارند ، اما به قيمت گرفتن
جان ديگران !
قرآن که توسط تقريباً يک چهارم جمعيت کره زمين پيروي مي شود و مطابق تخمين
سازمان ملل پيروان آن در سال ۲۰۵۵ ميلادي نيمي از متولدين کره زمين را
تشکيل خواهند داد ، همچنان مسلمانان را به کشتن هر کس که مسلمان نيست دعوت
ميکند. مردم شهرهاي نيويورک ، واشنگتن دي سي و پنسيلوانيا با ۵۰۰۰ کشته اين
را شناخته اند ، چه عمل حيرت آوري ، تنها بخاطر پيروي از مسيح . ( رقم ۵۰۰۰
نفر همان رقم مسيحيان کشته شده در ۱۰ روز است ، يعني هر سه دقيقه يک نفر يا
۱۶۰ هزار نفر در سال ) تنها بخاطر پيروي از مسيح ، بسياري از آنها در
کشورهاي اسلامي کشته شده اند. بنظر من هيچ مذهب بزرگ جهاني ديگري ، بر حسب
متون خود اين چنين در شيپور کشتار يهوديان و مسيحيان ندميده است و اين
واقعاً بي نظير و بديل است.
البته مسلمانان واقعه ۱۱ سپتامبر را محکوم کرده اند ، اما به ريشه و مرکز
اين فاجعه اشاره اي نکرده اند. در عوض انبوه کوه مانند مدارک FBI شامل دست
نوشته هاي گروه انتحاري دقيقاً نشان ميدهد که منبع و ريشه اصلي اين مشکلات
در قرآن و تعريفي است که از خدا و فرستاده اش ارائه ميدهد.
گفتن اينکه اسلام دين صلح و مسلمانان دوستدار صلح هستند ، هرگز کفايت نمي
کند ، پيروان محمد و الله بايد جوابگوي فرمان کتابش براي کشتن يهوديان و
مسيحيان باشند.
٭ ٭ ٭
مطالب فوق، خلاصه و عصاره اي است از نامه سرگشاده
۱۲ صفحه اي آقاي Jim Grarlow که مقدمتاً ترجمه و منتقل گرديد تا خوانندگان با
اساس و محورهاي ادعاي ايشان بهتر آشنا شوند.
مستنـــداتى
عليــه قرآن
آقاي کشيش در انتهاي نامه سرگشاده خود ، به عنوان مدارک اثبات خشونت آميز بودن قرآن
و اسلام ، جمعاً ۱۷ آيه و تعدادي روايت را مورد استناد قرار داده است ، هرچند
اعتراف کرده خود اين مدارک را مستقيماً از روي قرآن استخراج نکرده ، بلکه از روي
نوشته اي که نويسنده آن مجهول است ! برداشت کرده است ، با اينحال جا دارد بررسي
کوتاهي روي آيات قرآني ، که اصل و اساس شريعت و مبناي ارجاع روايات براي تشخيص
درستي و نادرستي آن است داشته باشيم . چرا که بسياري از مسلمانان نيز به خاطر بي
خبري از آيات کتاب آسماني خود پاسخي براي اين اتهامات ندارند و به راحتي تحت تاثير
قرار گرفته و ايمانشان متزلزل مي گردد.
۱- کمين کردن
عليه مشرکين ، محاصره ، دستگيري و کشتن آنها
بيشترين مدارک مورد استناد نويسنده، آياتي از سوره «
توبه » است که در ميان سوره هاي قرآن رنگ تيره تري نسبت به مشرکين دارد . آيه پنجم
اين سوره که سخت نظر آقاي کشيش را جلب نموده به قرار ذيل است:
فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ
فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ
وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ
وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ
اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.
«چون ماههاي مورد احترام سپري شد ، مشرکان را هرکجا يافتيد بکشيد و آنها را
محاصره و بازداشت نمائيد و در هر گذرگاهي به کمينشان بنشينيد ، اما اگر توبه
کردند ( از راه تجاوز بر گشتند ) و نماز را به پا داشتند و زکات را پرداختند ،
آزادشان بگذاريد که خداوند بخشنده مهربان است»
نه تنها جناب کشيش ، بلکه هر خواننده اي که آيات قبل
و بعد آيه مورد استناد را نخوانده و با مقدمات و موضوع ( Context ) مورد بحث آشنا
نباشد ، دقيقاً به همان قضاوت و داوري مي رسد که ايشان رسيده است ، همچنانکه اگر
جمله: « بخوريد و بياشاميد » قرآن را بگيريم ، و دنباله آن يعني : « اسراف نکنيد »
را حذف کنيم ، به اين نتيجه مي رسيم که خداوند فرمان داده تا آنجا که مي توانيد
بخوريد و بنوشيد و کيف کنيد !؟ ... و ياآنکه با حذف دنباله : « در حاليکه مست هستيد
» از جمله : «به نماز نزديک نشويد» ، به اين نتيجه مي رسيم که خداوند فرمان داده
نماز نخوانيد!
در مورد آيه فوق چند نکته را مي توان يادآوري کرد:
الف) آيات سوره توبه منحصراً درباره مشرکيني
است که با مسلمانها پيمان صلح و همزيستي مسالمت آميز بسته ولي با پيمان شکني و
خيانت ، راه تجاوز و تعدي را در پيش گرفته بودند. در واقع «عملکرد» خائنانه آنها
مورد اعتراض واقع شده است نه « اعتقاد » شرک آميز و ايمان نياوردنشان به اسلام .
اين حقيقت را ، هم اولين آيه اين سوره ،که پيش درآمد و حرف اول و آخر آن است ، نشان
مي دهد ، که تاکيد کرده ، : « برائت خدا و رسولش از آن گروه مشرکيني است که با آنها
پيمان بسته ايد (ولي عهد شکني کرده اند» ، و هم آيه چهارم اين سوره به شرح ذيل ، که
درست قبل از آيه مورد استناد نويسنده بوده و اگر ايشان به قرآن مراجعه کرده بود
چنان سختي را نمي گفت.
َّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ
لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُواْ عَلَيْكُمْ أَحَدًا
فَأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ
الْمُتَّقِينَ.
«به استثناي مشرکين هم پيمانتان که نقص عهد نکرده , و کسي را عليه شما پشتيباني
نکرده اند . عهد و پيمان اين گروه از مشرکين را تا پايان مدت آن محترم بشماريد
که خداوند پرهيزکاران را دوست دارد.»
جاي بسي شگفتي و تاسف است که چرا خرده گيرندگان بر
قرآن زحمت يک لحظه نگاه کردن به مقدمه مطلبي را که فلسفه و علت آن است بخود نمي
دهند.
آيه هفتم همين سوره ( ۲ آيه بعد از آيه مورد اعتراض ) بار ديگر براي رفع اين شبهه و
دفع نگراني کساني ، همچون نويسنده نامه سرگشاده ، که تصور مي کنند اين سخت گيري و
خشونت به خاطر نپذيرفتن اسلام است ، تأکيد مي نمايد:
كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ
اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ
الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ
يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
« . . . به استثناي مشرکيني که با آنها پيمان بسته ايد ، پس مادامي که آنها بر
عهد و پيمان خود مستقيم و وفادار هستند ، شما نيز با آنها مستقيم و وفادار
باشيد که خداوند اهل تقوا را دوست دارد. »
منظور از «تقوا» کنترل نفس و اراده نيرومند داشتن
براي خودداري از پيمان شکني و خيانت است. اگر مشرکين نيز چنين اراده اي به خرج داده
اند، کاري محبوب خدا کرده اند ، که بايد محترم شمرده شود.
ب) در روزگار ما موضوع بي طرفي اتخاذ کردن و
مصون از تعرض و تجاوز ماندن ، امري طبيعي و قابل قبول است ، اما در زمان نزول قرآن
در شبه جزيره عربستان ، در دوران جاهليت و با نظامات قبيلگي آن و دشمني ها و
تجاوزات و جنگ ها و غارت هايي که ميان قبايل بدوي جريان داشت ، پيمان بستن با اقوام
و قبايل همسايه ، شرط اوليه سلامت و بقا بود، به همين دليل هم پيامبر پس از هجرت به
مدينه با قبايل يهودي پيرامون شهر و قبايل مشرک دور و نزديک پيمان همزيستي مسالمت
آميز بست. عهد شکني و خيانت به پيمان و يا پشتيباني از قبايل دشمن ، در آن روزگار
به معناي اعلام جنگ بود ، بنابر اين طبيعي است که مسلمانان طبق فرمان قرآن وظيفه
داشتند عکس العمل و مقاومت نشان دهند.
از نظر جامعه شناسي و تاريخ ، و براي قضاوت درباره يک پديده اجتماعي مربوط به زمان
و مکان گذشته ، با آداب و مقررات و فرهنگ و سنت هاي ويژه خود ،کاري غير علمي و به
اصطلاح «آناکرونيستي» است که ازملاک ها و معيارهاي داوري حاضر استفاده کنيم. در
روزگاري که نه دولت با دستگاههاي نظامي ، انتظامي ، پليسي و امنيتي آن براي حفظ
امنيت وموسسات پاسداري از حقوق بشر تاسيس شده بود ، که بتوانند از حقوق اقليت ها و
ضعيفان دفاع کند ، آيا پيروان محدود و قليل پيامبري که با قيام عليه بت پرستي و
تبليغ توحيد، پاسداري جهل و جور و منافع طبقاتي آنها را عليه خود تحريک کرده بودند
، مي توانستند کاري جز تلاش براي دوست يابي و عقد پيمان همزيستي با همه قبايل ، و
مقاومت نشان دادن و جنگيدن با کسانيکه قصد براندازي و نابودي آنها را داشتند بکنند؟
پ) در ابتداي آيه اي که نويسنده به آن اشاره
کرده است ، صريحاً به فرصت و زمان کافي دادن به مشرکين ( سپري شدن ماه هايي که جنگ
در آن حرام است ) اشاره شده است.
يعني نه تنها شتاب و شدتي بر آنها تحميل نشده ، بلکه مهلت و مدتي طولاني تعيين شده
است تا در اين مدّت نيک بينديشند ، يا به پيمان صلح و آشتي گردن نهند و يا شهر و
ديار مکه را که جايگاه کعبه و مرکز توحيد است ترک گويند ، آيا اين درخواست با شرايط
آن روزگار خلاف عدالت و انصاف بوده است ؟ مسلماً در صورت خودداري از تمکين به اين
شرايط و ادامه دادن به تجاوزات و دشمني ها ، مسلمانان نيز وظيفه داشتند با آنان
پيکار کنند.
ت) نه تنها نويسنده نامه ، بلکه بسياري از
خوانندگان معناي «فاقتلواالمشرکين» را « بکشيد مشرکين را» مي دانند. در حاليکه
معناي قتال جنگيدن و پيکار کردن است ، نه الزاما ً کشتن ( گرچه در جنگ کشته شدن هم
هست ) ، هدف از قتال کشتن نيست ، بلکه جنگيدن با دشمن براي دفع تجاوز است ، به هر
وسيله ، که نهايت آن و آخرين چاره اش کشتن است . مفهوم«قتال» در زبان عربي خنثي
کردن و دفع تيزي و تندي است. کما آنکه رقيق کردن شراب براي ملايم کردن شدت و تيزي
آنرا نيز «قتل الخمر» مي گفتند. منظور آنکه هدفِ « قتال » در قرآن دفع تجاوز و تندي
دشمن است ، به هر قيمت ، که کشتن مرتبه آخر آن است.
۲- عذاب
مشرکين براي تسکين مؤمنين
دليل ديگري که براي اثبات خشونت طلبي قرآن مورد
استناد نويسنده نامه قرار گرفته ، آيه چهاردهم سوره توبه است ، که همچون آيه پنجم (
استناد قبلي ) به ظاهر بسيار تأييد کننده چنان تصوري مي باشد. ابتدا به آيه نگاه
کنيد، سپس در توضيحات آن بينديشيد.
قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ
وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ .
« با آنها پيکار کنيد تا خدا آنها را به دست شما مجازات (عذاب ) کند و رسوايشان
ساخته ، شما را بر آنها پيروزي مورد نظر بخشد و سينه هاي مومنان را ( که لبريز
از خاطرات دردناک گذشته است ) مرهم نهد».
صرفنظر از آنکه مفهوم « قتال » را نويسنده به جاي «
پيکار » ، «کشتن» گرفته و قصد آنرا خرسند و خنک شدن دل مومنان تصور نموده ، نکات
ذيل قابل تذکر مي باشد:
الف) دقيقاً در آيه قبل براي بيان علت چنان
سخت گيري چنين آمده است :
َلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ
أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ
مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم
مُّؤُمِنِينَ .
« چرا با کسانيکه پيمان هاي خويش را شکسته و براي اخراج رسول از مکه کمر توطئه
بسته اند و ستيز عليه شما را اولين بار آنها آغاز کرده اند نمي جنگيد ؟ آيا از
آنها مي ترسيد ؟ در حاليکه اگر مومن هستيد سزاوار است تنها از خدا بترسيد».
در اين آيه به وضوح نشان ميدهد که : اولاً آنها عهد و
پيمان شکسته اند ( نه آنکه مسلمان نشده اند ) ، ثانياً هدف اين فرمان ، از بين بردن
ترس و وحشت مومنان براي دفاع از خودشان است ، نه تشويش و تحريکشان براي صدور
مسلحانه اسلام !
ب) پيش از آيه فوق ، با لحن روشن تري توضيح
ميدهد که علت همه اين سخت گيري ها ، به خاطر پيمان شکني و زخم زبانهاي آنها نسبت به
اعتقادات مومنين است . و به همين دليل بايد با سردمداران کفر( عوامل اصلي توطئه و
تجاوز، نه توده هاي تحريک شده بي خبر ) به کيفر آنکه پايبند به قانون و قرارداد صلح
نيستند پيکار کنند ( نه آنکه چرا مسلمان نمي شوند ) و آنهم نه براي هميشه ، بلکه تا
زمانيکه ( از توطئه و تجاوز ) دست بردارند ( نه آنکه الزاماً ايمان بياورند).
إِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ
عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ
إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ .
« اگر پس از معاهده اي که دارند ( باز هم) پيمان خود را شکستند و به خاطر دين ،
شما را مورد طعنه و تجاوز قراردادند ، با سردمداران کفر بجنگيد ، زيرا پايبند
هيچ عهد و پيماني نيستند ، باشد تا دست بردارند».
پ) نکته ديگري که در آيات اين مجموعه به چشم
مي خورد، تساهل و تسامح عقيدتي و تحمل مشرکين مادامي است که تجاوزي به مومنين
نداشته باشند.
ششمين آيه اين سوره به پيامبر توصيه مي کند:
وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ
فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ
بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ
«اگر يکي از مشرکين از تو پناه خواست ، او را پناه ده . سپس او را به مکان امنش
برسان ، زيرا آنها مردمي هستند که شناختي ندارند».
اگر تصور و ادعاي آقاي کشيش درست باشد ، در اين مورد
لازم بود به جاي آنکه به پيامبر توصيه شود او را به محل امني ( از گزند احتمالي
مسلمانان خشمگين ) برسان ، گفته ميشد اگر اسلام آورد آزادش کن و گرنه گردنش را بزن
!
۳-پيکار با
اهل کتاب براي مجبور کردن آنان به پرداخت جزيه
آيه ۲۹ سوره توبه نيز براي نويسنده نامه سند بسيار
گويايي از خشونت طلبي و جنگ افروزي قرآن تلقي گشته است.
اگر موضوع دو آيه قبل مشرکين بودند ، در اين آيه مستقيماً يهوديان و مسيحيان مطرح
گرديده و پيکار با آنها توصيه شده است. بنابراين جا داشته يک کشيش مسيحي را بيشتر
تحريک کند.
نگاه کنيد به آيه مورد نظر:
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ
وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ
وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى
يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ
« بجنگيد با کساني از اهل کتاب که ، نه به خدا، و نه به آخرت ايمان مي آورند ،
نه آنچه را خدا و رسولش حرام کرده اند حرام مي شمرند و نه دين حقيقي را رعايت
مي کنند ، تا آنکه به دست خويش و به حالت حقيرانه جزيه بپردازند».
همانطور که درباره آيات قبلي توضيح داده شد ، در اين
مورد هم ظاهر آيه چنان تصوري را القاء مي کند که گويا مسلمانان وظيفه داشتند با باج
گرفتن از اهل کتاب قدرت خود را بر آنها تحميل کنند. اما توجه و تدبر عميق تر در آيه
مورد نظر چند نکته را به ما نشان ميدهد:
الف) هدف جنگيدن با اهل کتاب ، دريافت « جزيه
» از آنها بوده است نه تحميل اسلام.
جزيه نوعي ماليات به شمار ميرفته که در عوضِ زکاتي که مسلمانان به دولت مي پرداختند
، از اهل کتاب دريافت مي شده است. اين ماليات که مبلغ آن بسيار کمتر از زکات بوده ،
همچون مالياتي که دولت هاي امروزي از شهروندان با مليت هاي مختلف مي گيرند ، به
خاطر خدماتي بوده که دولت در دفاع از شهر و ديار و ساير سرويس هاي اجتماعي انجام مي
داده است.
آيا دولت آمريکا و دولت هاي غربيِ مسيحي ،در دنياي متمدن و مدعي حقوق بشر امروز ،
با کسانيکه از پرداخت ماليات امتناع مي کنند ، با مماشات و مدارا رفتار مي کنند يا
به زور و زندان هم که شده از آنها حقوق دولتي را وصول مي کنند؟
ب) جناب کشيش همچون بسياري از خوانندگان و حتي
مترجمين قرآن ، فرمان « قاتلوا » . . . را «بکشيد» معنا کرده و توجه نکرده است که
با کشتن ماليات وصول نمي شود !! منظور از اين فرمان ، اِعمال قدرت و به کارگيري
نيروي دولتي براي وصول ماليات بوده است. تاکيد آيه بر اينکه جزيه ( ماليات ) را با
دست و به حالت « صاغر » ( اظهار تسليم و کوچکي در برابر قانون ) تقديم نمايند، همين
است که گردن کشي و قلدري و قدرت نمايي در برابر نظامي که خدمتگزار و نماينده مردم
است از ناحيه اهل کتاب صورت نگيرد.
پ) نويسنده نامه سرگشاده متاسفانه توجه نکرده
است که فرمان سخت گيري اين آيه متوجه اهل کتاب واقعي نيست ، بلکه منحصراً مربوط به
کساني است که هيچگونه پايبندي به خدا و آخرت نداشته و حلال و حرامي را هم ، در
جامعه اي که به نام دين و توسط مومنين به يک شريعت بنا شده ، رعايت نمي کنند. يعني
نه تنها حاضر نيستند ماليات بدهند ، بلکه اعتنايي هم به مقدسات مردم نمي کنند و
احترامي هم براي عقايد آنها قايل نيستند. اصلاً به هيچ مرام و مکتب حقي هم پايبند
نيستند و مي خواهند هرچه دلشان مي خواهد بکنند . آيا اگر جناب کشيش اداره جامعه اي
را به عهده داشتند، امتناع چنين اشخاصي لا ابالي و بي بند و باري را از پرداخت
ماليات تحمل ميکردند؟
۴ - تشويق
مسلمانان به جنگ و جهاد
براي يک مسيحي که پيرو انجيل ، يعني کتاب بشارت و
مژده هاست ، و جز موعظه و معارف ديني و مختصري احکام ، در شريعت خود از مبارزه و
جهاد چيزي نمي يابد ، و از پيامبري پيروي مي کند که فرصت دفاع از شريعت و پيروان
خود را نيافت و در جواني از دنيا رفت ، بسيار غير منتظره و سئوال بر انگيز است که
چرا در قرآن اين همه از جهاد و قتال و امر به معروف و نهي از منکر بحث شده است؟
از آنجاييکه نقش دين در نگاه مسيحيان ، نقش فردي و مربوط به روابط قلبي و اخلاقي
فرد با خالق خويش است ، و معتقد هستند کار قيصر را بايد به قيصر و کار دنيا را به
دنيا طلبان بايد سپرد ، تعجب مي کنند اين چه ديني است که از شمشير و جنگ و جهاد سخن
مي گويد ! و به همين دليل هم بسياري از آيات جهادي قرآن را مغاير فلسفه دين ، که
بايد صلح آميز و سلامت بخش باشد ، مي دانند. از جمله آيات ۳۸ ، ۴۰ ،۷۳ سوره توبه به
شرح ذيل که مورد توجه نويسنده نامه سرگشاده قرار گرفته است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ
إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ
أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ
الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ
اي کسانيکه ايمان آورده ايد شما را چه مي شود که هرگاه فرمان داده مي شويد در
راه خدا ( به سوي دشمن ) حرکت کنيد ، به زمين مي چسبيد؟ آيا به جاي آخرت به
زندگي دنيا رضايت داده ايد ؟ در حاليکه بهره زندگي دنيا در مقايسه با آخرت بس
ناچيز است.
انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ
فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
حرکت کنيد ( به سوي دشمن ) سبک و سنگين ( ماموريت هاي کوچک و بزرگ ) و با اموال
و جان هايتان در راه خدا پيکار کنيد . اينکار به نفع شماست اگر بدانيد.
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ
وَالَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ
اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
اي پيامبر با کفار و منافقين جهاد کن و بر آنان سخت گير که جايگاهشان جهنم است
و بد سرنوشتي است.
در مورد آيات فوق نيز ذکر چند نکته ضروري است:
الف) موقعيت تاريخي مسلمانان و جامعه ايماني
نمونه اي که پيامبر در مدينه تاسيس کرده بود ، با وضعيت پيروان ِپراکنده و قليل
حضرت عيسي (ع) در زمان حيات آن پيامبر فرق اساسي داشت ، مومنيني که همراه حضرت
محمد(ص) مجبور به هجرت از مکه و اسکان در مدينه شده بودند ، در محاصره قبيله هايي
قرار داشتند که با تعصبات شرک آميز خويش مي خواستند ريشه اين نهال نو رسيده توحيدي
را از بن بر کنند، به همين دليل هم پيامبر مجبور بود دائما با متجاوزين و قبايلي که
پيمان صلح و آشتي را نقض مي کردند مقابله کند.
هيچيک از جنگ هاي پيامبر ، اگر نيک بنگريم و به ريشه و علت و انگيزه آن ها توجه
کنيم ، بدون مقدمه و سابقه و تنها به خاطر مسلمان کردن مشرکين يا اهل کتاب نبوده
است ، تماماً تدبيري براي دفع تجاوز يا پيشگيري از حمله و هجومي بوده که دشمن تدارک
مي ديده است. اين حقيقت را هم آيات قرآن ، که الهام بخش پيامبر براي چنين اقداماتي
بوده ، ثابت مي کند و هم گزارشات موثق تاريخي .
جنگ « احزاب » ( خندق) که ائتلاف و اتحادي از قبايل يهودي ، قريش و مشرکين بدوي
عليه مسلمانان بود ( تا ريشه آنها را با محاصره و قتل عام مردم مدينه براي هميشه
قطع کنند) نمونه اي از اين تهاجمات مي باشد.
ب) در ايران متمدن آن روزگار ، که يکي از دو
ابر قدرت زمانه بود ، به سادگي ماني مذهبان و مزدکيان قتل عام مي شدند و حضور دگر
انديشان مذهبي مطلقاً تحمل نمي گرديد. در يونان نيز ، که خاستگاه دموکراسي غربي
بشمار مي رود ، غير يوناني ها بربر محسوب مي شدند و نه تنها عقايد مخالف مذهبي و
سياسي ، بلکه نظريات نوگرايانه علمي نيز تحمل نمي شد ، داستان سقراط و جام شوکران
نمونه کوچکي از اين تنگ نظري ها در آن ادوار مي باشد. جاي شگفتي است چگونه تحليل
گران غربي نمي خواهند موقعيت فرهنگي عربستان با نظام بسته و متحجّر قبيلگي و جاهليت
فراگير مشرکين و تعصبات خشن آنها عليه ديني را ،که به گونه اي بنيادي بناي مخالفت
با انديشه هاي آنها را گذاشته بود ، در نظر بگيرند و انتظار دارند پيامبر اسلام با
خواهش و تمنا يا شاخه زيتون در برابر تجاوزات آنها مقابله ميکرد ! به تعبير يکي از
روشنفکران اسلامي ؛ « گل سرخ توحيد را تيغ نگهبان است » ! گل سرخ جز ارائه زيبايي و
بوي خوش ، قصد و غرضي ندارد ، اما اگر تيغ نداشت توسط چارپايان چريده ميشد.
پ) منظور از فرمان جهاد عليه کافران و منافقين
،در آيه ۷۳ سوره توبه ، الزاماً نبرد نظامي با آنها نيست . معناي کلمه « جهاد » در
قرآن « کوشش و تلاش همه جانبه با قبول رنج و زحمت و محروميت براي پيشبرد هدف » مي
باشد. که البته جنگيدن هم ، اگر ضرورت پيدا کند ، به عنوان آخرين مرحله مجاز مي
گردد. در قرآن کار فرهنگي براي تبليغ حق در جهت آگاه کردن مردم نيز« جهاد کبير»
ناميده شده است که احتياج به پيگيري و صبر و حوصله فراوان دارد.
فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم
بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا ( فرقان ۵۲ )
از کافران اطاعت نکن و با آنها بوسيله آن ( قرآن ) جهاد ( تلاش آگاهي بخش )
بزرگي بپا کن.
« جهادِ » توصيه شده در آيه ۷۳ سوره توبه ، جنبه غير
جنگي دارد؛ اگر منظور از جهاد با کفار جنگ با آنها بود ، دليل نداشت در دنباله آيه
بگويد بر آنان سخت بگير ( واغلظ عليهم ) ، زيرا سخت گرفتن کاري ساده تر از |