`   `
`

سوگندهاى هدايت بخش
(بخش دوّم)

سوگند به آسمان‌ها و پديده‌هاى كيهانى


مقدمه

پس از سوگند به "زمان"، يعني گاه‌ها و اوقات مختلف شبانه‌روزي، سوگند به آسمانها و زمين و پديده‌هاي كيهاني، از نظر آماري، در قرآن بيشتر به چشم مي‌خورد.

باور نكردني است كه ۳۱۰ بار واژة آسمان (سماء و سموات) براي متوجه ساختن بندگان به شگفتي‌هاي بالاي سرشان در اين كتاب تكرار شده و ده‌ها بار از ماه و خورشيد و ستارگان و حالات و حركات آنها، حقايقي را براي هدايت انسانها بيان كرده‌است. اين اشارات به اشكال مختلف در متن آيات ارشادي و در توصيف طبيعت پيرامونمان آمده‌است تا ما را با نشانه‌هاي پروردگار در عالم آفرينش آشنا كند. "قسم"‌هاي به اين پديده‌ها يكي از اَشكال و شيوه‌هاي شناخت اين نشانه‌هاست كه در اين بخش به آن مي‌پردازيم.
 

سوگند به آسمان و عوامل برپادارنده آن

در قرآن هفت بار از "بناي" آسمان سخن گفته و يكبار نيز به آن سوگند خورده‌‌است:

وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا سوگند به آسمان و آنچه آن را بالا آورده‌است (سوره شمس آيه۵)

بنّايي، بالا آوردن ديوارهاي ساختمان بر شالوده آن است و بنا و بنيان و مشتقات ديگر اين واژه، بر "ساختار" و ساختمان چيزي كه بالا مي‌آيد گفته مي‌شود.

همه كم و بيش مي‌دانيم كه در ميلياردها سال قبل، در لحظه‌اي كه انفجار بزرگ (Big Bang) نامگذاري شده‌است، بناي جهان با ذرات اوليه‌اي كه آجرهاي اصلي آن را تشكيل مي‌دادند، يعني نوترون و پروتون و الكترون، بالا آمدن را آغاز كرد و به تدريج با كاهش درجه حرارت جهان، در نتيجه گسترش و دور شدن از مركز انفجار، اين آجرها (ذرات اوليه) با يكديگر تركيب شده و هسته‌هاي مختلفي با وزن‌هاي اتمي گوناگون پديد آوردند و به اين ترتيب ميلياردها كهكشان شكل گرفت.

قرآن براي متوجه ساختن انسانها به عظمت اين پديدهِ حيرت‌آور و پاره كردن پيله خودمحوري‌ ما مي‌پرسد:

أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا... (نازعات۲۷)
 آيا آفرينش شما سخت‌تر بود، يا بالا آوردن (توسعه) آسمانها كه اقطار آن را ارتفاع بخشيد و نظم بخشيد ...؟

نه تنها كل جهان از نقطه‌اي آغاز شد و بناي آن در اقطار عالم گسترش يافت، آسمان بالاي سرمان، يعني طبقات هفتگانه جوّ زمين نيز در اثر فعل و انفعالات فيزيكي - شيميايي لايه‌هاي دروني آن، همچنين در انعكاس نور و حرارت خورشيد (پديده فتوسنتز و ساير مكانيسم‌ها)، پله پله از پائين به بالا شكل گرفت و بنائي محكم پديد آورد كه حفاظت زمين در برابر امواج و اشعه‌هاي مرگبار و سنگهاي سرگردان فضائي را تأمين نمود.

ذيلاً به اختصار و اجمال به مواردي از آن اشاره مي‌كنيم:

وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا (نبأ/۱۲)
ما بالاي سر شما هفت (سپر) سخت بنا كرديم.

أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ (ق۶)
آيا به آسمان بالاي سرشان نمي‌نگرند كه چگونه ما آن را بنا كرده و زينت بخشيده‌ايم، در حالي كه هيچ شكافي ندارد؟

اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاء بِنَاء (غافر/۶۴ و بقره/۲۲)
خدائي كه زمين را قرارگاه شما قرار داد و آسمان را بنائي (براي شما)
 

انبساط جهان

تئوري انبساط جهان، كشفي بود كه در قرن اخير اتفاق افتاد، اينك اخترشناسان بر اين باورند كه جهان همچون بادكنكي در حال بزرگ شدن است و ستاره‌ها، همچون نقاطي روي سطح بادكنك، با سرعتي سرسام‌آور (در مقياس سرعت نور) در حال دور شدن از هم هستند!

سوگند زير در آيه ۴۷ سوره ذاريات، اين حقيقت را چهارده قرن قبل اعلام داشته‌است:

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ
ما آسمان را با نيروئي بنا كرديم (ارتفاع بخشيديم) و ما يكسره در حال توسعه آن هستيم
 

فروپاشي ستارگان

آفرينش جهان كه با تعابير: خلق السموات، فطر السموات، بديع السموات و ... بر خلقت بديع و بي‌سابقه آن اشاره مي‌كند، "تولد" فضا و فرم هستي را از عدم نشان مي‌دهد، از آنجائي كه هيچ پديده‌اي ابدي نيست و عمر بي‌نهايت ندارد، "مرگ" ستاره‌ها نيز كه پايان مرحله‌اي از حيات آنهاست، براي خود شگفتي‌هاي شنيدني دارد كه علم پرده از گوشه‌هائي از آن برداشته و مراحل پاياني اين پديده‌هاي نجومي را توضيح داده‌است.

مي‌دانيم حيات هر ستاره فروزان بستگي به ئيدروژن موجود در مركز آن دارد كه در حرارت ۱۰ الي ۱۵ ميليون درجه ناشي از نيروي جاذبه مركزي و در فعل و انفعال هسته‌اي تبديل به هليوم گشته مقداري انرژي آزاد مي‌كند. اين انرژي كه حالت انفجاري و گريز از مركز دارد، به صورت نور و حرارت (چندين هزار درجه) از سطح خارجي ستاره ساطع گرديده و با نيروي جاذبه‌اي كه مي‌خواهد ستاره را منقبض و فشرده نمايد مقابله مي‌كند.

تولد ستاره هنگامي است كه اين دو نيرو به حالت توازن و تعادل در آيند و مرگ آن هنگامي است كه نيروي مقابله كننده با جاذبه يعني هيدروژن (كه در تبديل به هليوم انرژي آزاد مي‌كرد) رو به اتمام گذارد. در اين حالت نيروي جاذبه غلبه مي‌كند و ابتدا قشرهاي داخلي ستاره به شدت منقبض مي‌شوند، پس از آن قشر خارجي براي رسيدن به تعادل و دور شدن از نيروي جاذبه هسته، به شدت منبسط مي‌گردد و به اصطلاح عاميانه تا صد برابر و حتي بيشتر پف مي‌كند، در اين حالت پوسته خارجي به صورت حلقه‌اي گاز در فضاي اطراف ستاره قرار مي‌گيرد و بقيه آن با همان وزن سابق ولي در حجمي فوق‌العاده كوچكتر با چگالي هزاران برابر باقي مي‌ماند.

به نظر مي‌رسد آيات اوليه سوره واقعه، به خصوص آيه سوم: خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ "، كه به عنوان اولين اثر وقوع آن واقعه عظيم و مقدمه و عامل لرزش شديد زمين و پراكندگي كوهها معرفي شده، بيان مختصر همان انقباض و انبساط عمومي (۱) ستارگان هنگام فروپاشي باشد. نتيجه چنين تحولي اولاً به هم خوردن تعادل زمين و ايجاد لرزش‌هاي فوق‌العاده شديد در قشرهاي آن است :إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ، ثانياً كنده شدن كوهها كه در قشر خارجي قرار دارند و تبديل آن ها در فرآيند انبساط، به عناصري با وزن مخصوص فوق‌العاده كمتر، همانند ذرات گرد و غبار در هوا مي‌باشد :وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا . برخي از مفسران آيه ": خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ " را به زير و رو شدن نظامات دنيائي و روابط و ارزشها و معيارها و حالات بدكاران و نيكوكاران در قيامت (كه بر عكس وضع دنيائي آنهاست) و امثال آن، تفسير كرده‌اند. در حاليكه سياق و مفهوم آيات قبل و بعد آن به وضوح مي‌رساند كه صحبت از وضع طبيعي زمين و آثار عيني آن واقعه مي‌باشد.

البته قرآن براي آموزش علوم و فنون نازل نشده و چنين نقشي براي خود قائل نيست، امّا در اشارات هدايتي و ارشادي آن به عبرت‌آموزي از پديده‌هاي كيهاني و زمين و آسمان، از جملات و تعابيري استفاده شده كه گويا اين آيات همين امروز نازل شده و ناظر به آخرين دستاوردهاي علم كيهان‌شناسي است!

آيا اين امر دليلي بر نزول آن از جانب نيروئي فوق زمان و مكان نازل شدن قرآن نمي‌باشد؟ نه پيامبر امّي اسلام درسي خوانده بود و نه در عربستان اين علوم سابقه داشت!!

در توضيحات فوق ديديم كه فروپاشي (مرگ) ستارگان ناشي از يك "انقباض" شديد (در اثر جاذبه) و "انبساط" عكس‌العملي پوسته ستاره مي‌باشد. نگاه كنيد به توصيفات آغاز سوره فوق از وقوع چنين رويداد:

وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ ، لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ ، خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ ، إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ، وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا فَكَانَتْ هَبَاء مُّنبَثًّا
 آنگاه كه آن واقعه به وقوع پيوندد، كه وقوعش جاي تكذيب ندارد، فرود آمدن و فرآمدني است (انقباض و انبساطي)، آنگاه زمين به شدت لرزانده مي‌شود و كوهها از بُن متلاشي و تبديل به غباري پراكنده مي‌گردد.

اوصاف فوق در آيات مورد استناد، دقيقاً منطبق با مشاهداتي است كه دانشمندان كيهان‌شناس از مرگ ستاره‌ها دائماً رصد كرده و عكس‌العمل آن را در معرض مشاهده علاقمندان قرار مي‌دهند. به خصوص جمله: خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ ، " با توضيحات بعدي آن جاي ترديدي باقي نمي‌گذارد. "خفض" در زبان عربي مقابل كلمه "رفع" است. اگر رفع، به فراز آمدن و ارتفاع گرفتن گفته مي‌شود، خفض به فرود آمدن و ارتفاع از دست دادن و پائيين رفتن اطلاق مي‌شود. ( )
 
ممكن است گفته شود اين كشفيات علمي مرهون قرن‌ها تلاش دانشمندان است و درك آن جز براي كسانيكه از زمينه‌هاي اوليه فيزيكي و رياضي آن اطلاع داشته‌باشند مقدور نمي‌باشد. چگونه ممكن است خداوند براي اعراب دوران جاهليت، كه به اصطلاح دست چپ و راستشان را تشخيص نمي‌دادند، از پديده‌هايي سخن گفته‌باشد كه قرنها بعد درك و فهمش امكان‌پذير گشته است؟

اتّفاقآً در آيات ۷۵ و ۷۶ همين سوره، كه بار ديگر با زبان و تعابيري ديگر به اين پديده اشاره شده، به صراحت آمده است كه:

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ
"به مواقع (فراز و فرود) ستارگان سوگند نمي‌خورم (چرا كه آن را نمي‌فهميد) و بدون ترديد اگر شما علم داشتيد، عظمت سوگند به اين پديده را درك مي‌كرديد

كلمه "مواقع" را علماي لغت به دو معنا گرفته‌اند: ۱- محل و مكان، ۲- سقوط (مصدر ميمي وقوع). در مورد اوّل، كه اسم مكان (و شايد هم اسم‌زمان) مورد نظر مي‌باشد، مراحل مكاني (ماهيت مادي) و مراحل زماني (ادوار مختلف عمر) ستاره را مورد نظر دارد كه هر كس آشنائي مختصري با علم كيهان‌شناسي داشته‌باشد، عظمت آن را در مي‌يابد. در مورد دوّم، كه معناي وقوع و "سقوط" مورد نظر مي‌باشد، مرحله انقباض ستاره را كه سقوطي به مركز ثقل آن مي‌باشد مورد نظر دارد.

اتّفاقاً سوگند ابتداي سوره "نجم" نيز به نظر مي‌رسد به همين پديده اشاره مي‌كند:

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى
سوگند به ستاره، هنگام فرود آن، كه دوست شما (پيامبر) نه گمراه شد و نه بيراهه رفت.

كتابهاي لغت كلمه "هوي" را به دو معناي متضاد گرفته ‌اند: صعود و سقوط. هم بالا رفتن را "هوي" مي‌گويند و هم فرود آمدن را. فرهنگ مفردات راغب هُوي (باضَم) را فرود معنا كرده و هَوي (با فتحه) را بالا رفتن. گرچه برخي بر عكس گفته اند، يا بالا رفتن را غالب گرفته‌اند.در هر حال بيان ديگري است از همان حالت "مواقع النجوم" كه در سوره واقعه آمده‌بود، يعني همان انقباض و انبساط پاياني عمر ستاره.

اتّفاقاً كلمه "هوي" علاوه بر سوگندِ نخستين آيه، در سه آيه سوره نجم نيز تكرار شده‌است (۲) ، يكبار به "هواي نفس" آدمي، كه لذت و انبساط خاطر موقتي به هنگام شهوات پديد مي‌آورد گفته مي‌شود، كه در پي آن انقباض وجداني و سقوطي از مقام و منزلت انساني به دنبال دارد (۳) و دو بار ديگر كلمه هوي در وصف زير و رو شدن زيستگاه قوم لوط در اثر زلزله و آتشفشان عذاب آمده‌است:

وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَى
كه قسمت فوقاني و تحتاني زمين را جابه جا كرد:
فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا (۷۴/۱۵ و ۸۲/۱۱)

همانطور كه در بخش قبل گفته شد، سوگندهاي قرآن تماماً نتيجه و جوابي دارد كه اصولاً سوگند براي آن خورده مي‌شود. در مورد سوره نجم، سوگند به سقوط ستاره، علامت و آيه‌اي براي اثبات گمراه نبودن و به بيراهه نرفتن پيامبر آمده‌است:

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى
سوگند به ستاره‌ها آنگاه كه فرود آيد، كه دوست شما نه گمراه شد و نه به بيراهه رفت و نه از روي هواي نفس سخن مي‌گويد، اين ( پديده) جز وحي كه بر او الهام مي‌شود نيست

اينك اين سئوال مطرح مي‌شود كه چه ارتباطي ميان تحولات پاياني عمر يك ستاره و گمراه نبودن پيامبر وجود دارد؟ همانطور كه مي‌دانيد، سوپرنوا (Super Nova) كه در پايان عمر ستاره‌هاي فروزان پديد مي‌آيد، درخششي عظيم دارد كه حجم ستاره را صدها برابر بزرگتر كرده و تا مدتها فضاي گسترده‌اي از كهكشان را نوراني مي‌سازد. آيا نمي‌توان گفت بعثت و ظهور پيامبرص نيز كه پايان و مرگ دوران جاهليت را اعلام مي‌كرد، درخششي در آسمان معنويات بود و نور هدايتش كهكشان كشورهاي جهان را روشن ساخته و همچنان مي‌سازد؟

تعبير "انفجار نور"، اشاره‌اي به فجر نبوت در شكافتن پرده‌هاي شب شرك و شقاوت بود.

سوگند به "مواقع النجوم" در سوره واقعه و سوگندهاي ابتداي آن به وقوع حادثه غير قابل انكاري كه با يك انقباض و انبساط آغاز و موحب تزلزل و تلاشي شديد پوسته زمين مي‌شود، تشبيه و تمثيل و تجسيمي از بالا و پائين رفتن انسانها در عرصه قيامت برحسب نامه عملشان مي‌باشد (والله اعلم).

نه تنها ستارگان براي خود تولد و مرگي دارند، كلّ آسمانهاي عالم ما، كه با انفجاري بزرگ آغاز شد، در بستر طولاني زمان به انبساط نهائي خواهد رسيد و پس از آن در انقباظي معكوس به نقطه نخستين باز خواهد گشت. هر چند اين مرحله هنوز از نظر علمي اثبات نشده، امّا قرآن خبر آن را چهارده قرن قبل داده‌است:

 انبياء ۱۰۴- يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاء كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ.
روزي كه آسمان را همچون طومار نامه‌ها (كه لوله مي‌كردند) درهم مي‌پيچيم (۴) ؛ همانگونه كه آفرينش نخستين را آغاز كرديم، آن را باز مي‌گردانيم. اين وعده‌اي است بر عهده ما، ما همواره كننده ( اين كار) بوده ايم .

زمر ۶۷- وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ...
خـدا را چنانكه سزاوار قدرت اوست ارج ننهادند، در حالي كه زمين در روز رستاخيز، يكسره در قبضه قدرت اوست و آسمانها به دست قدرت او در هم پيچيده خواهند شد ... ( )
 

ستاره‌هاي متراكم فوق سنگين

هشتاد و ششمين سوره قرآن كه نام آن از سوگند ابتداي آن آغاز شده، "طارق" است.

وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ
سوگند به آسمان و طارق! چه مي‌داني كه طارق چيست؟ ستاره‌اي درخشان و نافذ است
 

طارق چيست؟

كلمه "طارق" كه به عنوان مهمترين، يا يكي از پديده‌هاي شگفت‌انگيز آسمان در آغاز اين سوره مورد سوگند قرار گرفته (والسماء و الطارق) و به عنوان نام سوره (كه راهنماي شناخت مطالب و محورهاي آن است) انتخاب گرديده، از آنچنان اهميتي برخوردار است كه جا دارد در آن تأمل بيشتري نمائيم.

از جمله: وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ " معلوم مي‌شود ماهيت اين پديده مبهم و ناشناخته بوده، به طوري كه نه تنها مردم عامي، بلكه پيامبر عظيم‌الشأن مخاطب و حامل وحي با استفهام "ما ادريك؟" نا آشناي به اين پديده نشان داده مي‌شود. تنها به همين توضيح اكتفا مي‌شود كه "طارق" ستاره‌اي پرتوافكن (نافذ و داراي تشعشعات رسوخ كننده) است:

وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ

گرچه چنين پديده‌اي، بس شگفت و دور از درك و ديدعلمي بشر معرفي شده‌است، ولي به مدد همين چند ويژگي كه در آيات فوق توضيح داده شده و با استفاده از دستاوردهاي جديد فيزيك نجومي، شايد بتوانيم به توفيق الهي به فهم كيفيت اين پديده شگفت نزديم شويم.

از معناي لغوي كلمه "طارق" و توضيح "النجم الثاقب" چند مشخصه مي‌توان استخراج كرد و آنها را با پديده‌هاي شناخته شده در آسمان مقايسه نمود. اولاً در كلمه طارق دو مفهوم:

۱- كوبندگي، فشردگي، ضربات هموار كننده،
۲-حركت در شب (تاريكي)

مستفاد مي‌شود و به همين دليل در لغت نامه هاي عربي به راهپيماي در شب كه قدمهايش به دليل سكوت شبانه كوبنده و صدادار شنيده مي‌شود طارق مي‌گويند. بنابراين بايد در آسمان دنبال پديده‌اي بگرديم كه اين دو خصلت، يعني كوبندگي و حركت در تاريكي را داشته باشد.

ثانياً از آيه "النجم الثاقب" مي‌فهميم كه:

 ۱- پديده مورد نظر ستاره (نجم) است،
۲- ستاره‌اي نه خاموش و بدون پرتو، بلكه مشخصاً داراي تشعشع نافذ و رسوخ‌كننده‌اي است كه اين صفت، به عنوان حالتي ويژه و ممتاز معرفي شده‌است. (۵)

اكنون با راهنمائي‌هاي چهارگانه‌اي كه از آيات اوليه اين سوره استخراج كرديم (كوبندگي، حركت در تاريكي، ستاره بودن و پرتوافكني فوق‌العاده) به سراغ آخرين دستاوردهاي علم كيهان‌شناسي (Cosmology) و فيزيك نجومي (Astro Physics) مي‌رويم تا ببينيم آيا ستاره‌اي با مشخصات فوق قابل مشاهده است يا خير؟

مشخصات فوق را عيناً در ستارگان فوق سنگيني كه وجود آنها از دو قرن قبل (۶) پيش‌بيني و در ۲۰ سال قبل توسط تلسكوپهاي راديوئي ديده شده (۷) ملاحظه مي‌نمائيم. (۸)

اين ستاره‌ها اولاً داراي حالت كوبندگي و فشردگي هستند. كوبندگي هر ستاره تابعي از جرم آن است. وقتي جرم يك ستاره زياد مي‌شود، نيروي جاذبه وارده بر اتم‌هاي آن آنقدر زياد مي‌شود كه در مرحله‌اي حتي الكترونهاي اتم‌ها را نيز شكسته و در هم مي‌ريزد و آن را به هسته مي‌چسباند. اين مرحله معمولاً در پايان عمر ستاره‌ها اتفاق مي‌افتد. وقتي ستاره‌اي مي‌ميرد و منفجر مي‌شود، لايه‌هاي خارجي ستاره با درخششي ميليونها برابر خورشيد منفجر و به صورت گاز در مي‌آيند و هسته آن به حد باور نكردني به دليل جاذبة عظيمي كه بر آن وارد مي‌شود فشرده مي‌گردد.

طي اين فشردگي كه قطر ستاره‌اي بزرگتر از خورشيد را فقط به حدود ۳۰ كيلومتر تقليل مي‌دهد، الكترونها همانند تعدادي توپ پينگ پنگ كه فشرده شده‌باشد، با پروتونها تركيب شده و در نوترون فرو مي‌روند. دراين حالت ماده دچار به هم ريختگي و استحاله مي‌شود و تمامي جرم ستاره نوترون مي‌گردد (ستارگان نوتروني).

چگالي ستاره‌هاي نوتروني آنچنان است كه سر سوزني از آن يك ميليون تن وزن دارد. اين ستاره‌هاي كوبيده و فشرده شده (طارق) به دليل سنگيني فوق‌العاده و قطر محدود (حدود ۲۰ كيلومتر) به سرعتي باور نكردني، كه حتي به صدها دور در ثانيه مي‌رسد، مي‌چرخند و امواج بسيار نافذ و رسوخ‌كننده‌اي (ثاقب) از اشعه‌هاي مختلف صادر مي‌نمايند.

به طور كلي تغيير حالت ستارگان هنگام مرگ آنها بستگي به جرمشان دارد. اگر وزن ستاره‌اي كمتر از۴/۱وزن خورشيد باشد، هنگام انفجار نهائي، هسته آن به جرم كوچك بسيار فشرده و كوبيده‌اي تبديل مي‌گردد كه "كوتوله سفيد" ناميده‌ مي‌شود. اين هسته كه بيش از يك ميليون برابر فشرده شده، در كره‌اي تنها به حجم زمين تراكم مي‌يابد. در اين ستاره الكترونها آنچنان كوبيده شده و تراكم مي‌يابند كه موجوديت ماده تغيير مي‌كند و ستاره بدون اينكه انرژي نوراني يا واكنش هسته‌اي داشته‌باشد، به زندگي سرد خود تا موقعي كه كاملاً خاموش و تبديل به "كوتوله سياه" گردد ادامه مي‌دهد.

اگر جرم ستاره بين ۴/۱ تا ۳/۲ برابر خورشيد ما باشد، هسته ستاره پس از انفجار، از ستاره‌هاي فوق‌الذكر نيز كوبيده و فشرده‌تر مي‌شود. در اين حالت عليرغم جرم بيشتر، قطر آن فقط حدود ۲۰ كيلومتر (در مقايسه با قطر مشابه قطر زمين براي كوتوله‌هاي سفيد) مي‌شود و اختلاف فشار جاذبه به نقطه بالا و پائين اتم به آنجا مي‌رسد كه مانند فلز چكش‌كاري شده (مطرق) اتم‌ها پهن و شكسته مي‌شوند و فقط نوترون مي‌ماند. اين حالت پيدايش ستاره‌هاي نوتروني است. اگر قرار بود خورشيد ما به چنين سرنوشتي دچار مي‌شد قطر آن تنها ۱۴ كيلومتر مي‌شد!

و بالاخره اگر جرم ستاره‌اي بيشتر از ۳/۲ برابر خورشيد باشد، تغيير حالت هسته آن هنگام انفجار شگفت ‌‌انگيزتر است. در اين حالت نوترونها نيز كوبيده و متلاشي مي‌شوند و ماده به كلي تغيير حالت پيدا مي‌كند (اگر زمين قرار بود به اين مرحله مي‌رسيد قطر آن ۸/۷ ميليمتر مي‌شد!) چنين حالتي را دانشمندان "حفره سياه" ناميده‌اند كه تنها چند كيلومتر قطر دارد! حفره است به اين دليل كه همه‌چيز را با نيروي جاذبه عظيم در خود مي‌بلعد، سياه است به اين دليل كه حتي نور با سرعت ۳۰۰ هزار كيلومتر در ثانيه نمي‌تواند از جاذبه آن بگريزد. (۹)

گرچه از حفره سياه به دليل جاذبه عظيم آن هيچگونه پرتويي صادر نمي‌گردد، امّا از طريق ستاره‌هاي قرينه و همنشين اين ستاره‌ها كه به نوعي با آنها پيوند دارند، پرتوهاي اشعه ايكس را با ماهواره‌هائي كه از سال ۱۹۶۵ به بعد فرستاده‌اند كشف كرده‌اند و موقعيت برخي از اين ستاره‌ها را (در حاليكه هرگز ديده نمي‌شوند) مشخص نموده‌اند.

آنچه در نمونه‌هاي ذكر شده (هر سه حالت) به وضوح آشكاراست، كوبيدگي و فشردگي بيش از حد تصور آنهاست كه مفهوم "طارق" را تداعي مي‌نمايد. در زبان عرب نيز به چكش "مطرق" مي‌گويند.

ثانياً مفهوم "حركت در تاريكي" كه از كلمه طارق در زبان عرب فهميده مي‌شود، كاملاً در مورد ستاره‌هاي سنگين صدق مي‌كند. اين نوع ستارگان كه بر حسب نسبت جرم آنها به خورشيد ما به سه دسته تقسيم مي‌شوند (۱۰) ، در تاريكي نسبي تا مطلق حركت مي‌كنند. دسته اول به ستارگان كوتوله سفيد نامگذاري شده‌اند، به دليل اينكه هيچ منبع انرژي و واكنش هسته‌اي ندارند، فاقد تابش نوري فعّال هستند و فقط گرماي باقي مانده از روزگاري را كه هسته يك ستاره فروزان بودند به صورت تشعشع نوري مختصر از خود ساطع مي‌نمايند.

دسته دوّم كه به ستارگان نوتروني معروف شده‌اند، اصلاً ديده نمي‌شوند بلكه هنگام گردش به دور خود كه با سرعت سرسام‌آوري انجام مي‌شود، تابش‌هائي از قطبين مغناطيسي خود مي‌پراكنند كه عموماً پرتوهائي از اشعه ايكس و گاما و در موارد معدودي درخششهائي از نور مي‌باشد. اين پرتوها همانند چراغ قرمز متحرك ماشين پليس يا فانوس‌هاي دريائي و چراغهاي راهنمائي‌كننده فرود هواپيما كه به دليل گردش حول يك محور متناوباً نورافشاني مي‌كنند، از زمين توسط تلسكوپهاي راديوئي گرفته مي‌شوند و از آنجائي كه در فواصل زماني منظم به سرعت از كنار ما مي‌گذرند آنها را به صورت درخشش‌هائي از نور "احساس" مي‌كنيم ولي در واقع نوري ندارند و با چشم غير مسلح هرگز ديده نمي‌شوند.
و بالاخره سومين دسته ستارگان فوق سنگين كه "حفره سياه" ناميده شده‌اند، در تاريكي مطلق حركت مي‌كنند و هيچگونه نور و تابشي ندارند و هيچ پرتوي از محيط آن ها، به دليل جاذبه عظيم، نمي‌تواند خارج شود. (۱۱)

ثالثاً "ثاقب" بودن اين ستارگان از نظر علمي بسيار روشن است. بايد توجه داشت ثاقب بودن با نوراني بودن تفاوت دارد. در اين سوره، "طارق" را با جمله "النجم الثاقب" توصيف كرده‌است. اگر قرار بر وصف روشني و فروزش آن بود، كلمه ضياء يا وهّاج و .. مناسب‌تر بود. پس مشخصه ستاره‌اي كه "طارق" ناميده شده كيفيت ثاقب بودن آن است.

معناي ثاقب را كتاب قاموس قرآن نافذ و پاره كننده گرفته‌است. اشعه خورشيد، تابش‌هاي مغناطيسي ستارگان و پرتوهاي كيهاني را به دليل آنكه فضا را مي‌شكافند و در فواصلي به درازاي ميليونها سال نوري نفوذ مي‌كنند ثاقب مي‌گويند. هر سه دسته ستاره‌هاي سنگيني كه فوقاً به اجمال توضيح داده شد، اشعه‌هاي مختلفي ساطع مي‌كنند كه به شدت نافذ و خارق پرده‌هاي فضائي بوده و در عمق كيهان نفوذ مي‌نمايند. (۱۲)

لازم به يادآوري است كه لفظ "ثاقب" علاوه بر آيه فوق، در آيه ۱۰ سوره صافات نيز به كار رفته‌است كه در آنجا هم نافذ بودن و شكافت و پيش رفتن مورد نظر مي‌باشد:

فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ.
 

سيستم حفاظتي انسان (جواب سوگند)

به دنبال سه آيه نخست اين سوره، كه سوگندي به آسمان و "طارق" و توصيف آن است، نتيجه و جوابي در ارتباط با سيستم حفاظتي كه بر تمامي انسانها گمارده شده گرفته مي‌شود؛ " إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ " مي باشد.

همانطور كه گفته شد، اين آيه كه در مقدمه سوره طارق واقع شده، حفاظتي را كه در آخرين آيه سوره "بروج" مطرح شده (بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ) تعميم و نشان مي‌دهد كه نه تنها قرآن، بلكه انسانها نيز در يك سيستم معين حفاظتي تحت مراقبت هستند (از نظر حيات و حركات عملي).

اين حفاظت همان است كه فرشتگاني بر آن گمارده شده‌اند:

وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ كِرَامًا كَاتِبِينَ

يا حفاظت حيات آدمي در برابر عوامل مرگ‌زائي مي‌باشد كه او را تهديد مي‌نمايند:

 وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ ( انعام ۶۱)

و از طريق فرشتگاني كه از مقابل و پشت سر نگهباني مي‌كنند، تأمين مي‌شود:

لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ( رعد ۱۱)

 به اين ترتيب خداوندي كه حافظ همه‌چيز است، و اصولاً "حفيظ" يكي از نامهاي نيكوي اوست:

: إِنَّ رَبِّي عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ
وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ

تمامي مخلوقات خود را در نظام ويژه‌اي كه مختص همان پديده‌ است تحت حفاظت قرار مي‌دهد.

و امّا ارتباط اين مسئله را با سوگندهاي ابتداي سوره نيز بايد مورد تدبر قرار داد. چرا كه منطقي نيست به چيزي قسم خورده شود كه ارتباطي با جواب و نتيجه جواب نداشته باشد. گرچه ارتباط بسياري از سوگندهاي قرآن را با جواب آنها درك نمي‌كنيم. ولي از همان مقداري كه مي‌فهميم روشن مي‌گردد كه همواره رابطه ظريفي ميان آن دو وجود دارد. اينك مي‌خواهيم ببينيم با توضيحاتي كه در مورد ستاره‌هاي سنگين و ماهيت آنها داديم، چه ارتباطي ميان "طارق" و حفاظت از انسان برقرار است؟

چنين به نظر مي‌رسد (والله اعلم) كه ستاره‌هاي فوق سنگين، به خصوص "حفره سياه"ها به دليل نيروي جاذبه عظيم خود نقش حفاظتي اصلي را در مجموعه‌هاي كهكشاني يا خوشه‌هائي از آنها به عهده دارند و بقيه ستاره‌ها را در مدارهاي حساب شدة‌اي به طور متعادل حفظ مي‌نمايند. مطابق فرضيات و مشاهدات اخترشناسان، توده‌هاي بي شماري از ستارگان پيرامون برخي از اين نوع ستارگان، كه فوق العاده كوچك و فوق‌العاده سنگين هستند، حركت مي‌نمايند. بنابراين ممكن است پديده‌اي با حجم فوق‌العاده كوچك به دليل ماهيت متفاوت خود (جرم فوق‌العاده سنگين) روي پديده‌هائي با حجم ميلياردها برابر خود تأثير گذاشته آنها را در مدار جاذبه‌اي خود حفظ نمايد.

چنين است حفاظت انسان توسط نيروهاي معيني (فرشتگان) كه خداوند گمارده‌است (الله اكبر).
 

سوگند به تنوع طلوع و غروب خورشيد

از آنجائي كه زمين علاوه بر گردش به دور خورشيد، به دور خودش نيز مي‌گردد، هر روز طلوع و غروب تازه‌اي واقع مي‌شود .بر خلاف تصور اوليه، اين حالات ثابت و يكنواخت نيستند و خورشيد هر روز از نقطه ج&