پرســـش و پاســـخ
در اين بخش سؤالاتى كه
از طرف شما از طريق ايميل مطرح و پاسخ داده شده است را گردآورى نموده ايم. براى
مشاهده پاسخ بر روى سؤال كليك نماييد.
پس از مطالعه پاسخ مجددا بر روى سؤال كليك كرده تا بحالت اوّل بازگردد.
۲۱) امام علي در كدام قسمت نهج ابلاغه به توصيه پيامبر در مورد اينكه ايشان به امر
خلافت بيش از ديگران سزاوارند به شرط اينكه مردم ايشان را بخواهند؟
اين سخن در " مستدرك نهج البلاغه باب الثاني صفحه
۳۰ " ميباشد .
" يابن ابيطالب لك ولاء امتي فان ولوك في عافيه و اجمعوا عليك بالرضا فقم في
امرهم و ان اختلفوا عليك فدعهم و ما هم فيه فان اله يجعل لك مخرجا"
۲۲) مستدرك نهج البلاغه ديگر چه كتابي است؟
به كتابخانه هاي معتبر مراجعه كنيد آنرا مي يابيد .
كتابي است همچون " شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد
۲۳) ممكن است در خصوص سنديت نهج البلاغه مطالبي بفرماييد. اين جمله مولا را چگونه
تفسير كنيم: ان النسا نواقص العقول . با توجه به اينكه ما فارسي زبان هستيم
چگونه ميتوانيم در قران و مفاهيمش تدبر كنيم؟
۱- كتابي در ايران بنام " مسانيد نهج البلاغه" وجود
دارد كه اسناد اين كتاب را معرفي ميكند . هر چند داشتن سند به تنهائي براي
اثبات اصالت آن كافي نيست.
۲-" سيد رضي" كه حدود ۴ قرن پس از حضرت علي برخي سخنان آن بزرگوار مربوط به
دوران خلافت را ، آنهم با معيار ادبي ، جمع آوري نموده است، گزينشي عمل كرده و
اغلب قبل و بعد سخن را حذف كرده است . در مورد خطبه ۸۰ كه قسمتي از آن را نقل
كرده ايد، نيز چنين است . همينقدر گفته است كه حضرت اين سخنان را بعد از جنگ
جمل ايراد كرده اند و ميدانيم كه " عايشه" فتنه اين جنگ را روشن كرده بود . چه
بسا مقدمه حذف شده خطبه ميتوانست روشنگر اين موضوع باشد . در هر حال به غير از
قرآن هيچ نوشته اي اصالت مطلق ندارد و هر نوشته ديني بايد به قرآن عرضه شود .
۳- بيشتر قرآن شناسان تاريخ اسلام غير عرب ، بخصوص ايراني بوده اند !! در عصر
ما نيز چنين است ؛ معروف ترين تحقيقات قرآني را كساني مثل : بلاشر و روژه
گارودي فرانسوي ، نولدكه و فوگل آلماني ، ايزوتسو توشيهيكو ژاپني و از اين قبيل
انجام داده اند . شخص آخري بيش از ۱۰ كتاب به فارسي و دهها كتاب به عربي ،
آلماني ، فرانسه ، روسي ، ژاپني و... نوشته است .
خواستن توانستن است !! والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا
۲۴) آيا "تخفي في نفسك....." در آيه ۳۷ سوره احزاب به علاقه پيامبر نسبت به زينب
قبل از متاركه با زيد اشاره مي كند؟
به فرض هم كه چنين بوده باشد ، احساس قلبي در كنترل
انسان نيست ، مادام كه به چشم و زبان و جوارح نيامده باشد و برعكس ، براي دوام
ازدواجي كه در حال فروپاشي است اقدام شود ، خلافي صورت نگرفته است . گناه در
عدم كنترل احساس است . از آن گذشته ، زيد و زينب عملا جدا شده بودند ، رسما
طلاق صورت نگرفته بود. مقاله " زن در چشم و دل پيامبر" از دكتر شريعتي واقعا
خواندني است . به اسلام شناسي مراجعه كنيد جوابتان را مييابيد.
۲۵) در توضيح كارهاي خود حضرت خضر به حضرت موسي در مورد اول ميگويد من
خواستم......در مورد دوم ميگويد ما خواستيم....و در مورد سوم ميگويد خدا خواست ...
ممكنست در اينباره توضيح فرمائيد خيلي ممنون خواهم شد؟
بنظر بنده سه زمينه در قلمرو دانش انسان قرار دارد:
۱- زمينه اي كه انسان از طريق بكارگيري تفكر و تعقل و با تجزيه تحليل منطقي ،
پيرامون حوادث و اتفاقات جاري ، به نتايجي ميرسد . همچنانكه حضرت خضر با دقت در
تحولات سياسي و اختلافات ميان دو قوم پي برده بود كه بزودي درگيري و جنگ آغاز
خواهد شد و در اينصورت طرفين به تجهيز قوا و مصادره كشتي ها براي انتقال نيرو
خواهند پرداخت . اين زمينه عمل فردي انسان است ، بنابراين گفت : " اردت ان
اعيبها..."
۲- زمينه اي كه تلاش انسان بعنوان مقدمه ، بايد با هدايت و حمايت الهي از طريق
الهام و امداد ملائك همراه گردد تا به نتيجه صحيح برسد . خضر شايد در حركات و
رفتارهاي ناشايسته آن كودك ، به هنگام بازي با همسالانش به اجمال دريافته بود
كه شيطنت و خباثتي بروز ميدهد و بديگران ظلم ميكند ، اما چنين برداشت و تصوري
هرگز براي قتل يك انسان كافي نيست ! در اين مرحله گويا ارشاد الهي از طريق
فرشتگان ، چنان اقدامي را براي آينده والدين كودك و مردم آن ديار به خضر الهام
كرده است . لذا فرمود : " فخشينا ...فاردنا..."
۳- گنج زير ديوار دور از دسترس و ديد انسان آنروز بوده است ، پس بخشي از دانش
ها اصولا در حيطه و قلمرو دانش آدمي نيست و جز خداوند عليم كسي بر آنها وقوف
ندارد . در اينجا فرمود : فاراد ربك .... و ما فعلته عن امري..."
بطور خلاصه دانش سه شاخه دارد ؛ آنچه ما به تنهائي ميفهميم ، آنچه با كمك الهي
مي فهميم ، و آنچه از قلمرو فهم ما دور است ( واله اعلم)
۲۶) چرا در هيچ جاي قرآن به كميت نماز اشاره نشده است ولي در آيه ۶ سوره
مائده به كميت وضو اشاره شده است؟
صلوه رويكرد است و نماز (فارسي) نوعي از آن ، صلوه
عام است و نماز خاص . نماز نياز و نداي ما با خداست ، اگر شكل آن دقيقا مشخص
ميشد ، همچون معشوقي ميشد كه به عاشق خود مدلي براي نامه عاشقانه نوشتن ارائه
دهد !! ما در نماز از شكل ارتباط پيامبران با خدا كه بهترين بود پيروي ميكنيم
۲۷) منظور بنده اين است چرا وضو كه اهميت كمتري دارد را به تمام جزئياتش اشاره
نموده است؟
وضو كاري ظاهري است ، نماز باطني . شستشو قالب است
، مناجات قلب و محتوا . اولي يكنواخت است و شكلي، دومي متنوع و دروني . پاكيزگي
ظاهر را ميتوان به همه الگو داد ، پاكيزگي باطن اختياري است و الگويش انتخابي .
و ما خود الگوي نماز پيامبر را برگزيده ايم.
۲۸) سوالی است که سالها فکر مرا مشغول ساخته و غیر از قرآن و شما معلمی ندارم. وقتی
ما در مدرسه بودیم به ما آموزش دادند باید منتظر امام زمان بود وهزار و یک داستان
که بهتر می دانید. امروز به این نتیجه رسیده ام که نمی دانم چه باید بکنم. چند
روزبعد از حادثه کوی دانشگاه در ایران با همکارانم بر سر آقای رهبر یا ولایت فقیه
مجادله داشتیم . بعد از ۵-۴ ساعت بحث گفتند خوب اگر این نه پس کی ؟ امروز که کسی
مثل علی ع که تو می خواهی پیدا نمی شود. جوابی نداشتم. اگر بگوییم دمکراسی،
مگر جمهوری اسلامی با ۹۸٪ آرا به قانون اساسی روی کار نیامد؟ مگر خبره گان رهبری
جزء قانون اساسی نیست؟ این معجزه که ۹۸٪ مردم بر سر چیزی متحد شوند دیگر رخ نخواهد
داد. چه باید کرد اگر قدرت به دست خوبان جامعه نیفتد؟ یا نه دیدیم که افتاد رجایی
را کشتند. چمران را کشتند و.... یا در تاریخ علی را کشتند.حسن را و........ امام
زمان را هم خواهند کشت.
همیشه بدان خوبان را می کشند ولی خوبان بدان را نمی کشند. اگر بگوییم این نهایت فوز
برای خوبان است . OK.خدا قسمت ما هم بکند ولی تکلیف جامعه چه می شود؟ اگر بگوییم
آمریکا ۲۰۰ سال سابقه دمکراسی دارد و ایران بعد از چندین رئیس جمهور ورهبر به تعادل
می رسد. ولی به نظر من آمریکا جامعه ی ایده الی نیست . فقط دو حزب دارد که به نوبت
سرکار می آیند. این همه جنگها را در جهان راه انداخته اند. همیشه هم مردم از کارهای
دولت ابراز نا رضایتی می کنند. مگر اینها با رای مردم سرکار نمی آیند؟ اگر بگوییم
قرآن باید محور باشد. هرکسی برای کارهای بد خود یک تفسیری از یک آیه قرآن پیدا می
کند. آیا باید صبر کنیم تا همه معانی واقعی قرآن را بفهمند و عمل کنند؟ اگر فرصت
کردید و مرا راهنمایی کنید ممنون می شوم.
با عذرخواهي از تاخير، ذيلا پاسخ مختصري عرض ميكنم
فلسفه انتطار، نوميد نشدن از خاموشي شعله حق در برابر طوفان باطل و چشم انتظار
تحقق وعده : و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا .... است
بحث بر سر اشخاص نيست ، ارزش ها و اصول مورد نظر است. به فرمايش حضرت علي : حق
و باطل با شخصيت ها سنجيده نميشود ، بايد حق و باطل را شناخت تا اهلشرا شناخت.
خدا "حلقه الذكر" يعني گرد هم جمع شدن براي ياد خدا را بيشتر از كار فردي دوست
دارد . اينكار در آغاز البته سخت تر است و صبر و پشتكار ميخواهد ولي راندمان
بمراتب بالاتري انشااله خواهد داشت. انقلاب ما البته اصيل و كاملا مردمي
ودرآغاز دموكراتيك بود، ولي متاسفانه بزودي از اهداف و آرمانهاي اوليه منحرف
گرديد و در خدمت طبقه روحانيت قرار گرفت . گوساله سامري در هر زمان ومكاني ظهور
ميكند و استبداد ريشه ۲۵۰۰ ساله در جامعه ما دارد . به مصداق :" ان اله
لايٍٍغير مابقوم حتي بغييروا مابانفسهم "، تا نفسانيات يك قوم تغيير نكند
سرنوشت آن قوم تغيير نخواهد كرد. رجايي ها و چمرانها بلكه علي ها و حسين ها
كشته ميشوند ولي حق با خون آنها آبياري ميگردد و انسانها در همين ابتلاٍها رشد
ميكنند. فرق دموكراسي در ايران و آمريكا درارتفاع سقف آزادي و ضخامت آنست وگرنه
خط قرمز در هر دو وجود دارد در ايران آشكار است، دراينجا نا مريي تا تزكيه نفس
و تربيت اخلاقي نشود و تقوي تحكيم نگردد شعار بازگشت به قرآن كارساز نخواهد بود
۲۹) وقتی شما قران را تفسیر میکنید .قلبم میلرزد گویی قران همین امروز همین
ساعت نازل شده است. گاهی وقتی خودم هم می خوانم احساس خوبی دارم . سعی میکنم تقلید
کار شما را بکنم ویکی دوبار هم موفق شدم . اما اغلب نمی شود یا انکه مطلبی را که
دیروز گرفته بودم فردا از دست می دهم گم میشوم دیوار/ دیوار جلوی رویم قرار می گیرد
/ حتی خدا گویی به من پشت می کند/به من یاد بدهید شما چگونه شروع کردید/ ماهی گیری
را یادم بدهید/ مغز من کاملا خالی است هنوز هیچ خط فکری هم ندارم / خیلی دیر است می
دانم /اما حالا می خواهم یاد بگیرم / اگر زحمتی نبود گاهی / برایم از تجربیات خود
بنویسید. به من یاد بدهید چطور نور قران را بگیرم / چطور ایمانم را بالا ببرم . در
ضمن از تفسیر سوره ال عمران که در سایت گذاشتید متشکرم
والذين جاهدوافينا لنهدينهم سبلنا (عنكبوت ۶۹
) كسانيكه در راه ما تلاش كنند ما مسلما راه هايمان را به آنها نشان ميدهيم
والذين اهتدوا زادهم هدي و اتيهم تقويهم ( محمد ۱۷ ) كسانيكه پذيراي هدايت
باشند ، خداوند هدايتشان افزون سازد و در تسلط بر نفس نيرومندشان سازد
پس شتاب نكنيد ، همينكه نيت خالص خدايي براي رفتن در راه او پيدا كرده ايد ،
خودش تضمين هدايت كرده است. من ماهيگير توانايي نيستم كه تجربه خيلي مهمي داشته
باشم ، همان مختصر را در مقدمه كتاب " نظم قرآن "و مقاله" پدر و خاطراتي از
دوران مدرسه" آورده ام. من وصف ماهي ها را ميكنم، ماهيگيري چيز ديگري است .
خداوند خودش توفيق تقوا ، و عمل ماهيگيري عنايت فرمايد . كتاب " متدولوژي تدبر
در قرآن " نيز تجربياتي در اين زمينه را براي قرآن شناسان جوان بيان كرده است .
من اين كتاب را در سياتل و سن اوزه آموزش ميدهم . اگر خواسته باشيد آدرس لطف
كنيد براي شما ارسال نمايَم . نظم قرآن نيز ۴ جلد است كه خواندنش وقت و حوصله
ميخواهد كه در اين روزگار كسي ندارد. در پناه هدايت الهي باشيد
۳۰) با احترام تمام به دانش و استادی شما اما اگر اجازه بدهید نقدی داشتیم با
یکی از دوستان به تفسیر ۳۴ سوره نسا البته نا گفته نماند که من تفسیر شما را در این
رابطه
مطا لعه کرده ام. وقتی متن قران را در سایت معتبر www.al-shia.com
که توسط دفتر آقای سیستانی ایجاد شده جستجو میکنیم به کلمه ضرب در ۵۴ ایه از قران
بر می خوریم که در اکثر قریب به اتفاق این ایات این فعل همراه با کلمه "مثل"امده به
معنای مثال زدن. ایه ۲۶ از سوره بقره ایه ۱۷ از سوره رعد ۲۴و ۲۵و ۴۵ از سوره
ابراهیم ۷۴ و۷۵ و۷۶ و۱۱۲ از سوره نحل و۴۸ از سوره اسرا ۳۲ و ۴۵ از سوره کهف و۷۳ از
سوره حج و۳۵ از سوره نور و ایه ۹ و ۳۹ از سوره فرقان و... نمونه هایی هستند که در
انها فعل ضرب به معنای مثال زدن استفاده شده.
گروه دوم از ایاتی که در انها این فعل بکار رفته شامل ایات:
۶۰ از سوره بقره/زمانی که موسی برای قوم خویش آب طلبید به او دستور دادیم: عصای خود
را بر ان سنگ بزن. ناگاه دوازده چشمه اب ازآن جوشید.
۶۱ از سوره بقره:وذلت و نیاز بر پیشانی آنها زده شد
۷۳ از سوره بقره:سپس گفتیم قسمتی از گاو را به مقتول بزنید خداوند اینگونه مردگان
را زنده می کند.
۱۱از سوره کهف:ما در غار بر گوششان زدیم وسالها در خواب فرو رفتند.
۴۴ از سوره "ص":بسته ای از ساقه های گندم را بر گیر و با ان بزن و سوگند خود را
مشکن.
مواردی از کاربرد فعل" ضرب" با معنا ی زدن فیزیکی یا حتی کاربرد استعارهای
از این کلمه می باشد نکته قابل توجه در همه این آیات ان است که در تمام مواردی که
"ضرب " به این معنا بکار رفته جزییات عمل زدن کاملا روشن ذکر شده است.
اما گروه سوم آیات در ۵۴ موردی که فعل" ضرب " بکار رفته آیاتی هستند که این فعل
معنای ترک کردن /رفتن و مسافرت کردن را می دهد.
آیات زیر مصداق این کاربرد هستند:
۲۷۳ بقره: برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اندو نمی توانند
مسافرتی کنند.
۱۵۶ آل عمران:ای کسانی که ایمان آورده اید.همانند کافران نبا شید که چون برادرانشان
به مسا فرت می روند یا در جنگ شرکت می کنند ...
۱۰۱ نسا: هنگامی که سفر می کنید . گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید ...
۷۷ طه: ما به موسی وحی فرستادیم که : شبانه بندگانم را با خود ببرو.........
۲۰ مزمل: و گروهی دیگر برای به دست آوردن فضل الهی به سفر می روند و ...
با توجه به آیات فوق بنظر می آید که اولا این فعل به واقع به معنای سومی هم بکار
رفته که کاملا به دور از معنای زدن یا تنبیه فیزیکی می باشد و بخصوص که جزییات ان
یعنی مقدار زدن مشخص نشده و حدود ان تعیین نشده ایا خداوند متعال دستوری را ناقص
داده یا در اینجا حدود را فراموش کرده. چگو نه است که خداوند متعال برای زن و مرد
زنا کار که گناه را مرتکب شده و اعتراف کر ده اند تعداد مشخصی از شلاق زدن را دارد
که جرمشان اشکار است ولی برای یک بیم یا گمان یا " خوف" بدون تعیین هیچ حدی دستور
زدن بدهد. و ان هم شما می دانید چگونه امکان دارد از حد خارج نشود که به حد حتی
ایجاد نقص یا حتی قتل نرسد همانطور که در ایران اسلامی /اسلام ناب محمدی/ بارها
شاهد ان بوده ایم . و دستور صریح قران را در این رابطه که به پرهیز از ظن و گمان بد
است را نا دیده بگیریم. به نظر من منظور در این ایه می تواند ترک کردن / مدتی رها
کردن ویا مسافرت می تواند باشد. زیرا سیاق قران کریم در موارد تنبیه همیشه همراه با
بیان حد و حدود است. اگر من در اشتباه هستم لطفا راهنمایی کنید
درست است ، كلمه : "ضرب" در قرآن بمعاني مختلفي
آمده است اما هر معنايي را كه انتخاب ميكنيد، بايد بطور منطقي با مفاد آيه ۳۴
سوره نسا و سلسله مراتب اجراي حكم همآهنگي داشته باشد . فرض كنيد معناي ضرب در
آيه مذكور رها كردن و مسافرت رفتن باشد ، مسئله را ببريد در همان زمان و مكان
تا از فضاي تاريخي و فرهنگي آن خارج نكرده باشيد و نخواهيد از منظر امروز بر
موضوعي در ۱۴۰۰ سال قبل قضاوت كرده باشيد . اينك به سئوالات ذيل پاسخ دهيد:
در روزگاري كه مثل امروز امتيت و امكان مسافرت عادي ( به غير از تجارت) معمول
نبوده ، يك مرد كجا ميتوانسته برود ؟ هتل ،خانه غريبه ها ، در صحرا و يا .....
تكليف كار و زندگي او چه ميشود ؟
چه كسي بجاي او از خانواده در روزگار ناامني بايد حفاظت ميكرده ؟
براي چه مدت و با چه هزينه اي ؟
آيا عادلانه است بجاي زني كه كاري ناشايسه انجام داده، مرد آواره از كانون
خانواده و اداره فرزندان و تنبيه شود؟
آيا امكان سوء استفاده زن ناشزه در غياب شوهر بيشتر نميشود ؟
اگر با مسافرت محدود يا نامحدود مرد مسئله لاينحل باقي ماند بايد چه كرد ؟
و اگرهاي ديگر ....
۳۱) با پوزش فراوان از اینکه مرتب مزاحم شما میشوم .وبا عرض پوزش از سوال
مورد نظر.مساله ایی است که مدتی است فکرم را مشغول کرده وان این است که خداوند بزرگ
که این همه سفارش به صلات و ارتباط مداوم انسا ن با خودش نموده است ایا می توان فکر
کرد که خانمها را به خاطر یک مسله فیزیولوژی از نماز نهی کرده باشد آن هم برای ۶
روز/من اصلا نتوانستم آیه ایی در این رابطه در قران پیدا کنم پس چگونه به ما گفته
اند نماز در این روزها حرام است روزه باطل است و این همه تفاصیل....
اولا جزوه نماز و نياز را امروز پس از مدتي تاخير
بدلايل فني، در سايت قرار داديم كه ميتوانيد ملاحظه نمائيد،
ثانيا مسئله اي كه پرسيده بوديد حكم قرآني ندارد و حلال و حرامي از نظر الهي بر
آن مترتب نيست ، بلكه فقيهان بر اساس تاريخ و سنت بر آن حكم داده اند . من
البته مطالعه و تخصصي در اينگونه مسايل ندارم ، همينقدر شنيده ام در آن دوران
كه آب به حد كافي وجود نداشته و لوازم بهداشتي نيز در دسترس عموم نبوده
است ، اين تدبير تضميني براي طهارت مساجد محسوب ميشده است . فراموش نكنيد كه
نماز فرادي كه امروز ميان ما ايرانيان معمول شده ، در آن دوران منحصر به شرايط
اضطراري بوده است ، بنابراين حضور پنج نوبت زنان در مساجد ، با توجه به اينكه
از هر چهارتاي آنان يكي در معرض اين ناراحتي بوده است ( بر حسب احتمالات)
نگراني آلوده شدن مساجد را مطرح ميكرده است . و به همين نحو در مورد مردانيكه
فرصت غسل كردن نيافته اند در سنت اين حرمت باقي مانده است . وگرنه اين سئوال
همواره مطرح است كه چگونه ميتوان مهمترين فريضه را بمدت يكهفته تعطيل كرد؟ اگر
طبق نظر فقيهان دعا و ذكر و امثالهم مانعي ندارد، نماز هم ذكر است . هر چند
تحمل شنيدن اين مطلب براي كسانيكه اصالت را به احكام تاريخي فقهي ميدهند ، از
تحمل انكار نماز و كفر گويي سخت تر است. خلاصه آنكه مصلحتهاي محيطي و زماني و
مكاني را نبايد با مصلحتهاي ايماني كه اصل و اساس است يكي گرفت
اله اعلم بحقايق الامور
۳۲) از اینکه به همسرم اجازه دادید با شما تماس تلفنی داشته باشد. و وقت
استراحت خود را در اختیارش قرار دادید بسیار سپاسگزاریم . .در مورد ایه ۳۴ سوره نسا
استدلالی دارم که به عرض می رسانم و امیدوارم پا فشاری و سماجت مرا ببخشید.
ولی کنار هم قرار دادن آیات را از شما یاد گرفته ام از خدا می خواهم دانش و حکمت
شما را هم بیاموزم. در ابتدا باید به عرض شما برسانم که من همه ی ایمیل شما را
بارها مورد مطالعه قرار دادم استدلال شما کاملا درست است و من در مورد ترک کردن
واقعا قانع شدم اما باز هم احساس می کنم باید چیزی دیگر معنایی دیگر غیر از زدن یا
ترک کردن باید داشته باشد که باید با مطالعه بیشتر به آن رسید. من ایه ۳۴
سوره نسا را در مقابل ایات ۴ تا ۸ سوره نور قرارمیدهم. در جایی که مردی دقیقا همسر
خود را به زنا متهم می کند و شاهدی جز خود ندارد. قران ۴ بار سوگند می خواهد. و اگر
زن هم سوگند بخورد حد هم برداشته می شود .چگونه می توان انتظار داشت خدا وند در ایه
۳۴ سوره نسا تنبیه زن را ان هم بخاطر خوف از ناشزه بودن یا شدن که هنوز اتهام قطعی
هم نیست حکم به زدن بدهد ان هم بدون تعیین مقدار و اندازه که می دانیم وقتی حدی
باشد از حد خارج می شود چه برسد به ان که حدی مشخص نشود چه کسی یا چیزی می تواند
مردی خشمگین را محدود کند؟ همچنان نیازمند راهنمایی های شما هستم . در پناه خدا و
سلامت باشید.
با سلام مجدد و دعاي عافيت و عاقبت بخيري،
البته احتمال دارد معناي "ضرب" در آيه مذكور غيراز چيزي باشد كه فعلا فهميده
ميشود ، ولي ماداميكه معاني پيشنهاد شده با مفاد آيه همخواني پيدانميكند ، بايد
تامل كرد. حكم آيه مورد نظر باصطلاح مفسرين از احكام ارشادي است نه مولوي .
يعني ارشادي براي راهنمايي عقل با توجه به مصلحت زمانه . يعني اگر يقين حاصل
شود كه موجب تجري بيشتر و نشوز سخت تر ميگردد راه حل ديگري در نظر گرفته شود .
در هر حال واجب نيست ، ارشاد است . همانطور كه در مقاله موجود در سايت ملاحظه
كرده ايد، اين ارشاد نه مجوزي براي مردان عليه زنان ، بلكه ناظر به موردي كاملا
استثنايي است در مورد زنان ناشزه اي كه محافظ آنچه ايجاب ميكرده ( حافظات للغيب
بماچفظ اله) نبوده اندو راههاي منطقي صحبت و ترك بستر هم در مورد آنها موثر
واقع نشده است . همانطور كه مجازات قصاص بدني و شلاق عليه مرد دليل نوهين تلقي
نميشود ، اين توصيه نادر نيز نبايد ناگوار باشد .آنهم در روزگاري كه دستگاه
داوري وجود نداشته است. موفق و مويد باشيد
۳۳) چون در تفاسیر شما نتوانستم سوره معارج را پیدا کنم مزاحم شما شدم. حدود ۳ سال
پیش در ونکوور با گروهی آشنا شدم که به خاطر اخلاقیاتی که در آنها بود به آنها جذب
شدم . شاید شما بشناسید . آنها کتابی را اصل قرار داده اند به نام آثار الحق البته
خود کتاب اصلا مرا ارضا نکرد برای همین همچنان با خودم مشکل داشتم ولی در این گروه
که در ونکوور طرفداران زیادی به خود جلب کرده برای اولین بار با معنای واقعی صلات
آشنا شدم . بعد از آشنایی با آقای دکتر ایزدی و شما آنها دیگر مرا پر نمی کنند ولی
همه جا در کار و روابط خانوادگی حضور دارند. ومن نیاز به پیدا کردن معانی کاملی از
سوره معارج دارم .چیزی که از این گروه هیچ گاه برایم قابل قبول نبود باور انان به
تناسخ با بهره برداری از این ایات است . آقای دکتر ایزدی به من گفتند ۵۰۰۰۰ سال در
این آیات سرعت نور است . ولی آنها گفتند متن آیات ربطی به سرعت نور ندارد . ظاهرا
تمام سوره از زمان قیامت صحبت میکند و بعد از این عدد دقیقا مشخصات ان روز را یک به
یک بیان میکند. با توجه به آیه ۴ و ۳۹ آنها تاکید میکنند که روح انسان ۵۰۰۰۰ بار
تغییر جسم میدهد و به قول انها عدالت خداوند را که چرا یکی کاملا عقب مانده ./ مریض
یا فلج است را میتوان تعریف کرد. و این به خاطر خلق دوباره انها از اعمالی است که
در گذشته انجام داده اند. اگر امکان دارد و در وقت شما می گنجد مرا راهنمایی کنید؟
با سلام و تحيت ، در مورد سوره معارج بنده مطالب
مختصري در جلد سوم كتاب " نظم قرآن" دارم ولي جامع تر و جدي تر از آنرا
ميتوانيد در جلد دوم كتاب " پا به پاي وحي" مرحوم مهندس بازرگان بيابيد . من هر
دوي آنها را سعي ميكنم براي شما بفرستم . سخن آقاي دكتر ايزدي نيز مبتني بر
تحقيقات يك فيزيكدان است و پايه كاملا علمي دارد . اما موضوع تناسخ هيچ ربطي به
اسلام يا قرآن ندارد و از انديشه هاي هندي و شرق آسيا وارد شده است . در ضمن در
معناي "صلوه" شايد مقاله مفصل بنده در وب سايت نكاتي داشته باشد . به مقاله
ضميمه نيز توجه نماييد. با دعاي سلامت و سعادت
۳۴) مهاجرت فیزیکی و مادی از ایران و آشنا شدن با دوستان قرآنی وشما ما را به
مهاجرتی معنوی رهنمون کرد. ما دست خدا را به وضوح در این جریان می بینیم "وکنا
لنهتدی لولا ام هدا نا الله". حال به آرامش رسیده ایم قرآن می خوانیم و در آن تفکر
و بحث میکنیم. ولی دل من شور می زند. از خسران می ترسم. نکند کاری از قلم
افتاده باشد. سعی می کنیم ازگناه دوری کنیم. ولی کاری هم نکرده ایم. بیل گیتس های
آن دنیا را می بینم و حسرت می خورم از این که من فقط یک کارمند هستم و سهامی از این
شرکت ندارم. می دانم که باید شاکر باشم و خندان. شاکر هستم ولی نمی توانم بخندم.
شاید هم فکر می کنم که شاکر هستم.
- نه شب ها برای خدا گریه می کنم و نه روز برای خلق می خندم.
- زهد کافی ندارم که "یطعمون الطعام علی حبه...." کنم.
- به نظرم وقت قیام نیست. باید دل ها را یکی یکی صدا زد (بگذریم از این که خودم
برای آدم شدن ۱۴۰سال باید پا بزنم). باطل رفتنی است. مهم این است که وقتی رفت
دوباره باطل دیگری برپا نشود.
- دوست دارم اقوام نزدیکم در ایران را به معانی واقعی قرآن سوق دهم. ولی کسی آن را
جدی نمی گیرد درست مثل وقتی که خودمان در ایران به زندگی مشغول بودیم. و تازه هرچه
ما بگوییم تلویزیون ایران و ماهواره آن را پنبه می کنند.
- گاه فکر می کنم کاش همه چیز را ول می کردم و می رفتم ایران و برای یکی یکی
عزیزانم روشن گری می کردم. آیا بحث دل ها را خاشع می کند؟ یا این که ایران مرا
دوباره به زندگی آلوده می کرد؟
- گاه شروع می کنم در رشته خودم کار تخصصی کنم ولی ترس های بالا نمی گذارد. احساس
می کنم کارهای دیگر واجب تر است.
- به هر کاری که دست می زنم سریع می شود میمون فکرم و از خدا غافلم می کند پس دست
از آن می کشم. ولی مشکل من این است تا کاری میمون فکرم نشود در آن موفق نمی شوم.
ای کاش می توانستم یک ماه بروم در طبیعت و تفکر کنم. آیا تفکر آرامم می کرد؟
قبلا من مدیر موفقی بودم و می دانم مدیریت یعنی تعادل برقرار کردن بین تناقض های
وقت و سرمایه و سود و رضایت مشتری ولی باید اقرار کنم در حل این تناقض ها وا
مانده ام. پراکنده گویی مرا ببخشید. ارتباط با شما و انرژی گرفتن از شما برایمان
بسیار مغتنم و آرامش بخش است. خدا حافظتان باشد
نگران و نوميد نباشيد ، رسيدن به دو راهي ها علامت
دور شدن از دره هاي كوهپايه است . آيه ها همان علامت هاست كه دائما شما را به
مقصد راهنمائي ميكند . زد و خورد شك و ترديد در سينه ها را غير منتظرة نشماريد،
طبيعت صعود است . مبارك حالي است كه هادي هبه ميكند. اگر قضيه به همين سادگي
بود موردي نداشت كه مولا مويه كند:
آه ، آه ، من قله الزاد و طول الطريق و بعدالسفر و عظيم المورد
(حكمت ۷۷ / ۷۴ نهج البلاغه) آه از ناچيزي توشه ، درازي راه ، دوري سفر و عظمت
آستانه وصال !
حالت "وَجَلْ" را مي شناسيد ؟ وصف كساني است كه آنچه بايد بدهند ، ميدهند ، ولي
همچنان دل نگرانند !! ميدانيد چرا ؟! .. رفتن بسوي "رب" راحت نميگذارد ،
مؤمنون ۶۰ -- والذين يوتون ما اتوا و قلوبهم وجله انهم الي ربهم راجعون...
مومن جز اين نيست . به آيه دوم انفال هم نگاه كنيد. طلب را تقويت كنيد و توبه(
بازگشت به مسير) و تمناي وجه او را كه : انتم الفقراء الي اله واله هوالغني
...( همه شما نيازمندان مطلق خدائيد . تنها اوست كه بي نياز است ...) انتخاب
راه كار مهمي است ، بقيه اش را بايد از او مدد گرفت . امداد را خودش تضمين كرده
است .
اگر " صلوه" در اوقات پنجگانه با شرائط و لوازم خودش انجام شود ، كار روزانه
تخصصي غلبه نميكند و غفلت نمي آورد . اين مائيم كه چگونه كار ميكنيم ! ميتوان
آنرا به عبادت تبديل كرد. هر كس خودش بهتر ميداند كجا ميتواند صادقانه
محسني كند ! ايران يا آمريكا ، به رفتار شما بستگي دارد . كميت مهم نيست ،
كيفيت كار اصل است . ببينيد در كدام زمين ميتوانيد گلهاي زيباتري بزنيد! به
نتيجه كار كاري نداشته باشيد ، تكليف را انجام دهيد . ما از نتايج بازخواست
نميشويم ، به پيامبر عزيزمان نيز چندين بار اين هشدار داده شده است : يونس ۴۱ ،
رعد ۴۰ ، غافر ۷۷ زخرف ۴۲ و .... والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ....موفق
باشيد
۳۵) لطفا اگر امکان دارد برایم توضیح دهید آیا فصلی بین همدردی و غیبت وجود دارد یا
همه ی درد دلها هم غیبت حساب میشود و اگر زن و شوهر برای همدردی از دوستان یا
همکاران یا فامیل صحبت کنند تا به گونه ایی مشاوره یا هم فکری یا همدردی از یکدیگر
بگیرند غیبت است؟ آیا با هیچ نگفتنها بار بگونه ایی سنگین نمی شود؟
اولا از تبريك روز پدر ممنون ام ، ولي كساني شايسته
اين تبريك هستند كه در نقش پدري كار چشمگيري انجام داده باشند .من در اينمورد
كارنامه درخشاني ندارم |