`   `
`


پرســـش و پاســـخ
 

در اين بخش سؤالاتى كه از طرف شما از طريق ايميل مطرح و پاسخ داده شده است را گردآورى نموده ايم. براى مشاهده پاسخ بر روى سؤال كليك نماييد. پس از مطالعه پاسخ مجددا بر روى سؤال كليك كرده تا بحالت اوّل بازگردد.


۲۱) امام علي در كدام قسمت نهج ابلاغه به توصيه پيامبر در مورد اينكه ايشان به امر خلافت بيش از ديگران سزاوارند به شرط اينكه مردم ايشان را بخواهند؟


۲۲) مستدرك نهج البلاغه ديگر چه كتابي است؟


۲۳) ممكن است در خصوص سنديت نهج البلاغه مطالبي بفرماييد. اين جمله مولا را چگونه تفسير كنيم:  ان النسا نواقص العقول . با توجه به اينكه ما فارسي زبان هستيم چگونه ميتوانيم در قران و مفاهيمش تدبر كنيم؟


۲۴) آيا "تخفي في نفسك....." در آيه ۳۷ سوره احزاب به علاقه پيامبر نسبت به زينب قبل از متاركه با زيد اشاره مي كند؟


۲۵) در توضيح كارهاي خود حضرت خضر به حضرت موسي در مورد اول ميگويد من خواستم......در مورد دوم ميگويد ما خواستيم....و در مورد سوم ميگويد خدا خواست ... ممكنست در اينباره توضيح فرمائيد خيلي ممنون خواهم شد؟


۲۶) چرا در هيچ جاي قرآن به كميت نماز اشاره نشده است ولي در آيه ۶ سوره مائده به كميت وضو اشاره شده است؟


۲۷) منظور بنده اين است چرا وضو كه اهميت كمتري دارد را به تمام جزئياتش اشاره نموده است؟


۲۸) سوالی است که سالها فکر مرا مشغول ساخته و غیر از قرآن و شما معلمی ندارم. وقتی ما در مدرسه بودیم به ما آموزش دادند باید منتظر امام زمان بود وهزار و یک داستان که بهتر می دانید. امروز به این نتیجه رسیده ام که نمی دانم چه باید بکنم. چند روزبعد از حادثه کوی دانشگاه در ایران با همکارانم بر سر آقای رهبر یا ولایت فقیه مجادله داشتیم . بعد از ۵-۴ ساعت بحث گفتند خوب اگر این نه پس کی ؟ امروز که کسی مثل علی ع که تو می خواهی پیدا نمی شود. جوابی نداشتم. اگر بگوییم دمکراسی،  مگر جمهوری اسلامی با ۹۸٪ آرا به قانون اساسی روی کار نیامد؟ مگر خبره گان رهبری جزء قانون اساسی نیست؟ این معجزه که ۹۸٪ مردم بر سر چیزی متحد شوند دیگر رخ نخواهد داد. چه باید کرد اگر قدرت به دست خوبان جامعه نیفتد؟ یا نه دیدیم که افتاد رجایی را کشتند. چمران را کشتند و.... یا در تاریخ علی را کشتند.حسن را و........ امام زمان را هم خواهند کشت.
همیشه بدان خوبان را می کشند ولی خوبان بدان را نمی کشند. اگر بگوییم این نهایت فوز برای خوبان است . OK.خدا قسمت ما هم بکند ولی تکلیف جامعه چه می شود؟ اگر بگوییم آمریکا ۲۰۰ سال سابقه دمکراسی دارد و ایران بعد از چندین رئیس جمهور ورهبر به تعادل می رسد. ولی به نظر من آمریکا جامعه ی ایده الی نیست . فقط دو حزب دارد که به نوبت سرکار می آیند. این همه جنگها را در جهان راه انداخته اند. همیشه هم مردم از کارهای دولت ابراز نا رضایتی می کنند. مگر اینها با رای مردم سرکار نمی آیند؟ اگر بگوییم قرآن باید محور باشد. هرکسی برای کارهای بد خود یک تفسیری از یک آیه قرآن پیدا می کند. آیا باید صبر کنیم تا همه معانی واقعی قرآن را بفهمند و عمل کنند؟ اگر فرصت کردید و مرا راهنمایی کنید ممنون می شوم.


۲۹) وقتی شما قران را تفسیر میکنید .قلبم میلرزد گویی قران همین امروز همین ساعت نازل شده است. گاهی وقتی خودم هم می خوانم احساس خوبی دارم . سعی میکنم تقلید کار شما را بکنم ویکی دوبار هم موفق شدم . اما اغلب نمی شود یا انکه مطلبی را که دیروز گرفته بودم فردا از دست می دهم گم میشوم دیوار/ دیوار جلوی رویم قرار می گیرد / حتی خدا گویی به من پشت می کند/به من یاد بدهید شما چگونه شروع کردید/ ماهی گیری را یادم بدهید/ مغز من کاملا خالی است هنوز هیچ خط فکری هم ندارم / خیلی دیر است می دانم /اما حالا می خواهم یاد بگیرم / اگر زحمتی نبود گاهی / برایم از تجربیات خود بنویسید. به من یاد بدهید چطور نور قران را بگیرم / چطور ایمانم را بالا ببرم . در ضمن از تفسیر سوره ال عمران که در سایت گذاشتید متشکرم


۳۰) با احترام تمام به دانش و استادی شما اما اگر اجازه بدهید نقدی داشتیم با یکی از دوستان به تفسیر ۳۴ سوره نسا البته نا گفته نماند که من تفسیر شما را در این رابطه مطا لعه کرده ام. وقتی متن قران را در سایت معتبر www.al-shia.com که توسط دفتر آقای سیستانی ایجاد شده جستجو میکنیم به کلمه ضرب در ۵۴ ایه از قران بر می خوریم که در اکثر قریب به اتفاق این ایات این فعل همراه با کلمه "مثل"امده به معنای مثال زدن. ایه ۲۶ از سوره بقره ایه ۱۷ از سوره رعد ۲۴و ۲۵و ۴۵ از سوره ابراهیم ۷۴ و۷۵ و۷۶ و۱۱۲ از سوره نحل و۴۸ از سوره اسرا ۳۲ و ۴۵ از سوره کهف و۷۳ از سوره حج و۳۵ از سوره نور و ایه ۹ و ۳۹ از سوره فرقان و... نمونه هایی هستند که در انها فعل ضرب به معنای مثال زدن استفاده شده.
گروه دوم از ایاتی که در انها این فعل بکار رفته شامل ایات:
۶۰ از سوره بقره/زمانی که موسی برای قوم خویش آب طلبید به او دستور دادیم: عصای خود را بر ان سنگ بزن. ناگاه دوازده چشمه اب ازآن جوشید.
۶۱ از سوره بقره:وذلت و نیاز بر پیشانی آنها زده شد
۷۳ از سوره بقره:سپس گفتیم قسمتی از گاو را به مقتول بزنید خداوند اینگونه مردگان را زنده می کند.
۱۱از سوره کهف:ما در غار بر گوششان زدیم وسالها در خواب فرو رفتند.
۴۴ از سوره "ص":بسته ای از ساقه های گندم را بر گیر و با ان بزن و سوگند خود را مشکن.
مواردی از کاربرد فعل" ضرب" با معنا ی زدن فیزیکی یا حتی کاربرد استعارهای از این کلمه می باشد نکته قابل توجه در همه این آیات ان است که در تمام مواردی که "ضرب " به این معنا بکار رفته جزییات عمل زدن کاملا روشن ذکر شده است.
اما گروه سوم آیات در ۵۴ موردی که فعل" ضرب " بکار رفته آیاتی هستند که این فعل معنای ترک کردن /رفتن و مسافرت کردن را می دهد.
آیات زیر مصداق این کاربرد هستند:
۲۷۳ بقره: برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اندو نمی توانند مسافرتی کنند.
۱۵۶ آل عمران:ای کسانی که ایمان آورده اید.همانند کافران نبا شید که چون برادرانشان به مسا فرت می روند یا در جنگ شرکت می کنند ...
۱۰۱ نسا: هنگامی که سفر می کنید . گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید ...
۷۷ طه: ما به موسی وحی فرستادیم که : شبانه بندگانم را با خود ببرو.........
۲۰ مزمل: و گروهی دیگر برای به دست آوردن فضل الهی به سفر می روند و ...
با توجه به آیات فوق بنظر می آید که اولا این فعل به واقع به معنای سومی هم بکار رفته که کاملا به دور از معنای زدن یا تنبیه فیزیکی می باشد و بخصوص که جزییات ان یعنی مقدار زدن مشخص نشده و حدود ان تعیین نشده ایا خداوند متعال دستوری را ناقص داده یا در اینجا حدود را فراموش کرده. چگو نه است که خداوند متعال برای زن و مرد زنا کار که گناه را مرتکب شده و اعتراف کر ده اند تعداد مشخصی از شلاق زدن را دارد که جرمشان اشکار است ولی برای یک بیم یا گمان یا " خوف" بدون تعیین هیچ حدی دستور زدن بدهد. و ان هم شما می دانید چگونه امکان دارد از حد خارج نشود که به حد حتی ایجاد نقص یا حتی قتل نرسد همانطور که در ایران اسلامی /اسلام ناب محمدی/ بارها شاهد ان بوده ایم . و دستور صریح قران را در این رابطه که به پرهیز از ظن و گمان بد است را نا دیده بگیریم. به نظر من منظور در این ایه می تواند ترک کردن / مدتی رها کردن ویا مسافرت می تواند باشد. زیرا سیاق قران کریم در موارد تنبیه همیشه همراه با بیان حد و حدود است. اگر من در اشتباه هستم لطفا راهنمایی کنید


۳۱) با پوزش فراوان از اینکه مرتب مزاحم شما میشوم .وبا عرض پوزش از سوال مورد نظر.مساله ایی است که مدتی است فکرم را مشغول کرده وان این است که خداوند بزرگ که این همه سفارش به صلات و ارتباط مداوم انسا ن با خودش نموده است ایا می توان فکر کرد که خانمها را به خاطر یک مسله فیزیولوژی از نماز نهی کرده باشد آن هم برای ۶ روز/من اصلا نتوانستم آیه ایی در این رابطه در قران پیدا کنم پس چگونه به ما گفته اند نماز در این روزها حرام است روزه باطل است و این همه تفاصیل....


۳۲) از اینکه به همسرم اجازه دادید با شما تماس تلفنی داشته باشد. و وقت استراحت خود را در اختیارش قرار دادید بسیار سپاسگزاریم . .در مورد ایه ۳۴ سوره نسا استدلالی دارم که به عرض می رسانم و امیدوارم پا فشاری  و سماجت مرا ببخشید. ولی کنار هم قرار دادن آیات را از شما یاد گرفته ام از خدا می خواهم دانش و حکمت شما را هم بیاموزم. در ابتدا باید به عرض شما برسانم که من همه ی ایمیل شما را بارها مورد مطالعه قرار دادم استدلال شما کاملا درست است و من در مورد ترک کردن واقعا قانع شدم اما باز هم احساس می کنم باید چیزی دیگر معنایی دیگر غیر از زدن یا ترک  کردن باید داشته باشد که باید با مطالعه بیشتر به آن رسید. من ایه ۳۴ سوره نسا را در مقابل ایات ۴ تا ۸ سوره نور قرارمیدهم. در جایی که مردی دقیقا همسر خود را به زنا متهم می کند و شاهدی جز خود ندارد. قران ۴ بار سوگند می خواهد. و اگر زن هم سوگند بخورد حد هم برداشته می شود .چگونه می توان انتظار داشت خدا وند در ایه ۳۴ سوره نسا تنبیه زن را ان هم بخاطر خوف از ناشزه بودن یا شدن که هنوز اتهام قطعی هم نیست حکم به زدن بدهد ان هم بدون تعیین مقدار و اندازه که می دانیم وقتی حدی باشد از حد خارج می شود چه برسد به ان که حدی مشخص نشود چه کسی یا چیزی می تواند مردی خشمگین را محدود کند؟ همچنان نیازمند راهنمایی های شما هستم . در پناه خدا و سلامت باشید.


۳۳) چون در تفاسیر شما نتوانستم سوره معارج را پیدا کنم مزاحم شما شدم. حدود ۳ سال پیش در ونکوور با گروهی آشنا شدم که به خاطر اخلاقیاتی که در آنها بود به آنها جذب شدم . شاید شما بشناسید . آنها کتابی را اصل قرار داده اند به نام آثار الحق البته خود کتاب اصلا مرا ارضا نکرد برای همین همچنان با خودم مشکل داشتم ولی در این گروه که در ونکوور طرفداران زیادی به خود جلب کرده برای اولین بار با معنای واقعی صلات آشنا شدم . بعد از آشنایی با آقای دکتر ایزدی و شما آنها دیگر مرا پر نمی کنند ولی همه جا در کار و روابط خانوادگی حضور دارند. ومن نیاز به پیدا کردن معانی کاملی از سوره معارج دارم .چیزی که از این گروه هیچ گاه برایم قابل قبول نبود باور انان به تناسخ با بهره برداری از این ایات است . آقای دکتر ایزدی به من گفتند ۵۰۰۰۰ سال در این آیات سرعت نور است . ولی آنها گفتند متن آیات ربطی به سرعت نور ندارد . ظاهرا تمام سوره از زمان قیامت صحبت میکند و بعد از این عدد دقیقا مشخصات ان روز را یک به یک بیان میکند. با توجه به آیه ۴ و ۳۹ آنها تاکید میکنند که روح انسان ۵۰۰۰۰ بار تغییر جسم میدهد و به قول انها عدالت خداوند را که چرا یکی کاملا عقب مانده ./ مریض یا فلج است را میتوان تعریف کرد. و این به خاطر خلق دوباره انها از اعمالی است که در گذشته انجام داده اند. اگر امکان دارد و در وقت شما می گنجد مرا راهنمایی کنید؟


۳۴) مهاجرت فیزیکی و مادی از ایران و آشنا شدن با دوستان قرآنی وشما ما را به مهاجرتی معنوی رهنمون کرد. ما دست خدا را به وضوح در این جریان می بینیم "وکنا لنهتدی لولا ام هدا نا الله". حال به آرامش رسیده ایم قرآن می خوانیم و در آن تفکر و بحث میکنیم.  ولی دل من شور می زند. از خسران می ترسم. نکند کاری از قلم افتاده باشد. سعی می کنیم ازگناه دوری کنیم. ولی کاری هم نکرده ایم. بیل گیتس های آن دنیا را می بینم و حسرت می خورم از این که من فقط یک کارمند هستم و سهامی از این شرکت ندارم. می دانم که باید شاکر باشم و خندان. شاکر هستم ولی نمی توانم بخندم. شاید هم فکر می کنم که شاکر هستم.
- نه شب ها برای خدا گریه می کنم و نه روز برای خلق می خندم.
- زهد کافی ندارم که "یطعمون الطعام علی حبه...." کنم.
- به نظرم وقت قیام نیست. باید دل ها را یکی یکی صدا زد (بگذریم از این که خودم برای آدم شدن ۱۴۰سال باید پا بزنم). باطل رفتنی است. مهم این است که وقتی رفت دوباره باطل دیگری برپا نشود.
- دوست دارم اقوام نزدیکم در ایران را به معانی واقعی قرآن سوق دهم. ولی کسی آن را جدی نمی گیرد درست مثل وقتی که خودمان در ایران به زندگی مشغول بودیم. و تازه هرچه ما بگوییم تلویزیون ایران و ماهواره آن را پنبه می کنند.
- گاه فکر می کنم کاش همه چیز را ول می کردم و می رفتم ایران و برای یکی یکی عزیزانم روشن گری می کردم. آیا بحث دل ها را خاشع می کند؟ یا این که ایران مرا دوباره به زندگی آلوده می کرد؟
- گاه شروع می کنم در رشته خودم کار تخصصی کنم ولی ترس های بالا نمی گذارد. احساس می کنم کارهای دیگر واجب تر است.
- به هر کاری که دست می زنم سریع می شود میمون فکرم و از خدا غافلم می کند پس دست از آن می کشم. ولی مشکل من این است تا کاری میمون فکرم نشود در آن موفق نمی شوم.
ای کاش می توانستم یک ماه بروم در طبیعت و تفکر کنم. آیا تفکر آرامم می کرد؟
قبلا من مدیر موفقی بودم و می دانم مدیریت یعنی تعادل برقرار کردن بین تناقض های وقت و سرمایه و سود و رضایت مشتری ولی باید اقرار کنم  در حل این تناقض ها وا مانده ام. پراکنده گویی مرا ببخشید. ارتباط با شما و انرژی گرفتن از شما برایمان بسیار مغتنم و آرامش بخش است. خدا حافظتان باشد


۳۵) لطفا اگر امکان دارد برایم توضیح دهید آیا فصلی بین همدردی و غیبت وجود دارد یا همه ی درد دلها هم غیبت حساب میشود و اگر زن و شوهر برای همدردی از دوستان یا همکاران یا فامیل صحبت کنند تا به گونه ایی مشاوره یا هم فکری یا همدردی از یکدیگر بگیرند غیبت است؟ آیا با هیچ نگفتنها بار بگونه ایی سنگین نمی شود؟