|
"مــن"
، "مــا"
و "او"
در کلام خدا
تحقیقی قرآنی در تنوع ضمائر مربوط به خدا
مقدمه
هر کس اندکی با قرآن آشنا باشد، خوب میداند که در این
کتاب خداوند گاهی میگوید "من"، گاهی "ما" ! به اصطلاح ادبی، گاهی ضمیر اول شخص مفرد
بکار میبرد، گاهی اول شخص جمع!
البته در موارد بسیاری هم ضمیر سوم شخص ( هو – ه ) یا اسم ظاهر (الله، رب، رحمن)
بکار میرود، یا ترکیبی از آنها.
آیا تاکنون این تفاوت ها توجه شما را به خود جلب کرده و در جستجوی پاسخی برای آن
بوده اید؟ آیا فکر میکنید حکمتی در این تفاوت ها برای تدبر ما نهفته باشد، یا به
کار بردن ضمیر "ما" را عادت بزرگان میدانید؟
ما که در فضای فرهنگ استبدادی تنفس کرده ایم، با جملاتی از قبیل: "ما اعلیحضرت
همایونی..." به خوبی آشنا هستیم و میدانیم ضمیر جمعی عظمت و ابهت بیشتری القاء
میکند. آیا به راستی خدا هم چنین قصدی داشته و به سبک سلاطین سخن گفته است؟ آیا سه
ضمیر: من، ما و او ارتباطی با تثلیث مسیحیت و اقانیم سه گانه یونان باستان دارد؟
اگر مختصری از ظواهر قرآن فراتر برویم و تدبر و تعمق اندکی بکنیم، ابعاد عمیق تری
از مسئله آشکارمیشود ؛ اجازه دهید ازمثال ساده ای به فهم موضوع نزدیک شویم؛ وقتی
رییس جمهور یا نخست وزیری می گوید : ما تصمیم گرفته ایم فلان اقدام را انجام دهیم،
همه می فهمند که این "ما" شامل هیئت دولت، معاونین و سایر عوامل اجرایی می گردد که
طبق نظاماتی عمل می کنند. اما اگر بگوید : "من تصمیم گرفته ام...." معلوم می شود
مسئله مربوط به اختیارات ویژه رییس جمهور و تصمیم مستقل اوست.
البته این مثال برای تقریب به ذهن است وگرنه خداوند اداره کننده مطلق امور در کلیات
و جزییات است و به مصداق : "الیه یرجع الامر کله"
(۱) ، هر حکم و حرکتی ناشی از
اراده و علم اوست. با این تفاوت که خدا به دلیل منزه بودن از خودخواهی سلاطین که
نتیجه تلاش همه ملت را به حساب خود می گذارند، هر کجا پای فرشتگان، روح و حتی
انسانها در بین باشد و فرایندی مطابق با قوانین و نظاماتی در جریان باشد، می گوید
:" ما " ! و هر کجا لازم باشد بندگان متوجه نقش محوری "توحید" باشند و مستقیم به
سوی او بروند، می گوید :" من" ! و هر وقت ضمیر غایب مؤثرتر باشد، می گوید: " او" !!
البته تعداد مواردی که خدا در قرآن خود را با ضمیر جمع "ما" معرفی کرده، به مراتب
بیش از مواردی است که با ضمیر مفرد "من" معرفی کرده است. این نسبت تقریباً معادل یک
بر شش میباشد که در یک آمارگیری اولیه حاصل شده است. طبق این شمارش، جمع مواردی که
خدا خود را "ما" خطاب کرده است ۱۷۷۲ مورد و با ضمیر "من" ۳۲۰ مورد می باشد(۲).
البته با ضمائر دیگر (سوم شخص مفرد و جمع و دوم شخص مفرد) همچنین با اسامی ظاهر
همچون الله و رب و ....این تعداد به مراتب بیشتر می باشد.
کتاب های نوشته شده توسط انسانها سبک وسیاق ساده و سرراستی دارند؛ نویسنده موضوعی
را که مربوط به گذشته، حال و یا آینده است، مطرح می سازد و با مخاطبین معینی در
قالب قواعد مشخص ادبی از نظر افعال، زمان ها، ضمائر و .... گفتگو میکند. اما سبک
قرآن به کلی با شیوه های شناخته شده تفاوت دارد و خواننده ای را که با نوشته های
متعارف خو گرفته باشد، مادام که با فرهنگ قرآن آشنا نشده است، آشفته می سازد. در
این کتاب، از نظر زمانی؛ هم از گذشته بسیار دور تاریخ سخن گفته میشود، هم از زمان
حال و معاصرین و هم از آینده بسیار دور قیامت ! از نظر ضمائر؛ دائما مخاطبین عوض می
شوند و شش حالت مفرد و جمع : من، تو، او، ما، شما و ایشان، مستمراً جابجا می شوند.
از نظر افعال نیز، ماضی و مضارع و مستقبل و هیئت های متنوع فعلی درکنار هم بکار
گرفته می شوند! از یک سو از شریعت سخن گفته می شود، از سوی دیگر از طبیعت!!
خلاصه آنکه قرآن کتابی است که با هیچیک از کتابهای بشری قابل قیاس نیست و شاید یکی
از دلایل ناتوانی بشر برای آوردن متنی مشابه آن، ناتوانی او بر اشراف همه جانبه بر
همه زمانها و مکانها و موضوعات باشد.
در نظر نخست ممکن است تفاوت کاربرد ضمائر مفرد و جمع (من و ما) درباره خداوند،
توجهی را برنیانگیزد و تأمل و تفکر و تدبری را موجب نشود، همچنانکه همواره از کنار
این نکات بسادگی عبور کرده ایم و اهمیتی به آنها نداده ایم. اما اگر به همین نکته
به ظاهر کوچک و بی اهمیت توجه کنیم که خداوند در قرآن همواره پیامبران و بندگان
متقی و مخلص را بنده "ما" یا بندگان "ما" (عبدنا، عبادنا) نامیده، اما توده های
عادی مردم را بندگان من (عبادی)، می توانیم به تفاوت دو افق یا دو نوع نگاه به هستی
و خالق آن پی ببریم. نگاه ساده و عامیانه ای که در یک نقطه متوقف میشود و نگاه جامع
و جهان شمولی که نشانه ها و آثار بی نهایت آن نقطه را می بیند!!
عده ای فقط به "او" اعتقاد پیدا می کنند و عده ای آیات "او" را در آفاق و انفس با
چشم دل و گوش خرد می بینند و می شنوند و به جای اعتقاد، عاشق می شوند.
بحث "من" و "ما" در ضمائر مربرط به خدا، چه بسا چشم انداز جدیدی را در قلمرو "عشق و
عقل"، که همواره مورد نزاع عارفان و فیلسوفان بوده است، بگشاید. دو قلمروی که نه
تنها میدان تنازع اهل عشق و ایمان یا اهل عقل و علم در طول تاریخ بوده، بلکه در
ضمیر و ذوق تک تک ما نیز استعداد و آمادگی پذیرش هر دو نهاده شده است.
گویی خداوند وقتی "من" می گوید، با دل آدمی و عشق ایمانی او سخن می گوید، که فارغ
از واسطه ها فقط او را می بیند و در پرتو تجلی حسنش هوش و حواس می بازد. اما وقتی
"ما" می گوید، با عقل علت نگر و جستجوگر او، که نگاهش به روابط علت و معلولی و
اسباب و مسببات است، گفتگو می کند و با خطابی دو سویه این جدال تاریخی را به صلحی
پایدار در درون ما دعوت می کند و هر دو را به یکی شدن فرا می خواند.
دنیای متمدن و مدرن امروز که ریشه در فلسفه عقلگرای یونان باستان دارد، با داعیه
خردورزی و عقل خودبنیاد، بر هر ایمان و یقینی که خارج از روابط علت و معلولی حاصل
شده باشد، آتش شک و انکار افکنده است. در جبهه مقابل، اهل عشق و عرفان قرار گرفته
اند که پای استدلالیون را چوبین و سخت بی تمکین می بینند، یا اهل تقلید و تعصب و
تبعیت بی چون و چرا، که نه اهل استدلال و علم اند و نه عشق و عرفان.
آیا تنوع دوگانه درخطابهای خداوند آنگاه که خود را "من" یا "ما" می خواند، اگر مورد
تدبر قرار گیرد، نمی تواند به تفاهم اهل دین و دانش، عشق و عقل و ایمان و علم مدد
رساند و دو بال پرواز ما را با هم هماهنگ سازد؟
آیا منصور حلاج چشم براین چشمه پرفیض گشوده بود و با " انا الحق" گفتنش نقش ضمیر
"ما" را در کنار ضمیر "من"، با دو چشم عقل و عشق میدید که تنگ نظران تاریک دلی را
بر تکفیر و تفسیق و سرانجام مرگ خود تحریک کرد؟
آیا دعوای تاریخی فقیهان با عارفان یا عاشقان با عاقلان را آشتی دهنده ای نیست؟!
روزگار ما حکیمان بصیری میطلبد که آشتی دهنده عقلانیت ارسطوها، ابن سیناها، ابن
رشدها و رازی ها با عشق و اشراق مولوی ها و سهروردی ها و ابن عربی ها باشند.
آیا با دو چشم نگریستن به دو جلوه جهان به هدایت نقش آفریدگار در زمینه دو ضمیر
"من" و "ما"، خداپرستی را با خردورزی پیوند نمی دهد و دو پوینده را بر یک نردبان
صعود نمی دهد؟
تنوع و ترکیب
ضمایر در یک آیه
درارتباط با موضوع مورد نظر این تحقیق، به دفعات
مشاهده میکنیم که در یک آیه یا دو آیه پشت سرهم، خدا با چند حالت با ما سخن گفته
است؛ با ضمیر اول شخص مفرد (من)، ضمیراول شخص جمع (ما)، ضمیر سوم شخص مفرد (او)، به
صورت موصول (الذی = کسیکه) و با اسم ظاهر ( الله، رب، رحمن).
درقرائت و ترجمه های سطحی و ظاهری قرآن این تفاوت ها دیده نمی شود، ولی با قدری
تأمل و تدبر به نکاتی پی میبریم که چه بسا در تلاوت ظاهری پوشیده باشد.
به موارد ذیل توجه فرمایید :
مثال ۱
در دو آیه ابتدای سوره "اسری" (سوره ۱۷) ترکیبی از چهار حالت مشاهده میگردد که
بسیار آموزنده است:
اسری ۱ و ۲ – سبحان الذی اسری بعبده لیلا
....لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر. و اتینا موسی الکتاب و جعلناه هدی
لبنی اسرائیل الا تتخذوا من دونی وکیلا.
ترجمه: منزه است آنکه بنده اش را سیری
شبانه داد ... تا برخی از نشانه های ما را به او بنمائیم، همانا او همان بسیار
شنوای بسیار بیناست . ما به موسی کتاب دادیم و ما آنرا هدایتی برای دودمان
یعقوب قرار دادیم که زنهار ، هیچکس را به غیر من کارگزار خود نگیرید.
با یک نگاه ظاهری ضمائری را که درباره خدا بکار رفته
است میتوان به تفکیک مشاهده کرد:
۱- ضمیر سوم شخص غائب: الذی، اسری، بعبده، انه،
هو
۲- ضمیر اول شخص جمع: بارکنا، لنریه، آیاتنا، آتینا، جعلنا
۳- اسم ظاهر: السمیع، العلیم
۴- ضمیر اول شخص مفرد: من دونی
سخن در گام اول با سوم شخص غائب از معبودی کلی آغاز
میگردد. در گام دوم با ضمیر جمع (ما)آثار گسترده ربوبیت او را در قلمرو "آیات" هستی
نشان میدهد. گام سوم آشنایی با صفات سمیع و بصیر او در ارتباط و عنایت به بندگان
است و بالاخره در گام چهارم با ضمیر اول شخص مفرد (من دونی) و در نگاهی توحیدی فقط
به او توکل و تکیه می کنیم .
مثال ۲
جابجائی هر یک از ضمائر فوق گرچه ممکن است تأثیری در ترجمه نداشته
باشد، ولی به معنای درونی آن صدمه میزند. مثلا توکل مختص به خداست و نمی تواند با
ضمیر جمع شامل فرشتگان و پیامبران گردد و یا جریان رسالت و هدایت و ارائه آیات ،
فرآیندی است که فرستنده وحی، فرشته انتقال دهنده و گیرنده در آن نقش دارند و ضمیر
مفرد نمی تواند نشانگر این جریان چندین جانبه باشد!
آیات ۵۳ و۵۴ همین سوره نیز چندگانگی این قلمرو
را نشان میدهد. نگاه کنید :
و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن .....ربکم اعلم
بکم ان یشأ یرحمکم او ان یشأ یعذبکم و ما ارسلناک علیهم وکیلا
ترجمه : به بندگان من بگو به نیکوترین شیوه
سخن گویند ......پروردگارتان به حال شما آگاهتر است. اگر بخواهد بر شما رحمت می
آورد و اگر بخواهد مجازاتتان میکند و ما تورا کارگزار آنان نفرستاده ایم.
اما تفاوت ضمائر:
۱- ضمیر مفرد: عبادی (بندگان من)
۲- ضمیر جمع: ما ارسلناک ( ما ترا نفرستادیم)
۳-اسم ظاهر: ربکم (پروردگارتان)
۴- ضمیر سوم شخص غائب: ان یشأ یرحمکم (او اگر بخواهد بر شما رحمت می آورد)
مثال ۳
گاهی در یک آیه سه حالت آمده است؛ یعنی هم اسم ظاهر خدا (الله)،
هم ضمیر جمعی "ما" و هم ضمیر فردی (من). نمونه اش آیه ۱۲ سوره مائده :
ولقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا
منهم اثنی عشر نقیبا و قال الله انی معکم لئن .... و آمنتم برسلی ....لاکفرن
عنکم سیئاتکم و لادخلنکم جنات....
ترجمه : هرآینه خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و ما از میان ایشان دوازده پیشوا
برگزیدم و خدا گفت من یاور شما هستم اگر ....به رسولان من ایمان بیاورند ....
من بدیهایتان را پاک میکنم و من قطعا شما را داخل بهشت میکنم....
همانطور که ملاحظه میکنید، موضوع میثاق (عهد با
خدا) با اسم "الله" آمده است، تا عظمت و مقام "الوهیت" را، که طرف دیگر میثاق است،
بهتر نشان دهد. اما مسئله بعثت (برانگیختگی دوازده پیشوا) با ضمیر جمعی "ما" آمده
است تا نقش جامع : خدا، فرشتگان، نظامات او و افراد برگزیده شده را توضیح دهد و
بالاخره یاری خدا (انی معکم) تعلق رسولان به خدا (رسلی)، پاک کردن بدیها (تکفیر
سیئات و داخل کردن در بهشت) را که تماما در انحصار و اراده خدا می باشند، با ضمیر
مفرد بکار برده است. درضمن نام "الله" ( بجای ضمائر فردی و جمعی) پشتوانه وعده یاری
و مغفرت و بهشت گشته، تا اطمینان بیشتری حاصل گردد.(۳)
ترکیب دوگانه
"من" و "ما" در یک آیه
همانطور که در مثال های فوق ملاحظه کردید، هرگاه
مسئله توحید در پرستش، دعا، توکل، ترس، ذکر و شکر مطرح باشد، ضمیر اول شخص مفرد
بکار میرود تا مانع شرک و ضلالت گردد. اما گاهی در یک آیه خداوند با هر دو ضمیر
"من" و "ما" خود را معرفی کرده است، گویی می خواهد دو قلمرو مستقل خدا شناسی را به
ما بیاموزد، قلمرو من (توحید درکثرت)، و قلمرو "ما" (کثرت در وحدت)!
قلمرو اول اختصاص به پرستش انحصاری دارد، اما قلمرو دوم عوامل متعددی را که در نظام
حیرت آور هستی تحت مشیت خدا تأثیرگذار هستند، معرفی می کند.
مثالهای ذیل مسئله را روشن تر می نماید:
انبیاء ۲۵ – وما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی
الیه انه لا اله انا فاعبدون
ما هیچ رسولی قبل از تو نفرستادیم مگر آنکه ما به او وحی کردیم که معبودی جز من
نیست. پس من را عبادت کنید.
اسراء ۲ – و آتینا موسی الکتاب و جعلناه هدی لبنی
اسرائیل الا تتخذوا من دونی وکیلا
ما به موسی کتاب را دادیم و ما آنرا برای بنی اسرائیل هدایتی قرار دادیم تا به
جز من وکیلی نگیرند.
سجده ۱۴- ووصینا الانسان بوالدیه ....ان اشکرلی ولوالدیک الی المصیر
ما درباره والدین به انسان سفارش کرده ایم ....که شکرگذار من و والدینت
باش،نهایت کارها به سوی من است.
در مثالهای فوق بخوبی میتوان
مشاهده کرد که موضوعات : ارسال رسولان، وحی، هدایت، انزال کتب و توصیه هدایتی به
انسان، از یک طرف به خدا ارتباط دارند، از طرف دیگر به فرشتگان واسط و انسانهای
گیرنده هدایت، پس باید ضمیر جمع بکار گرفته شود تا مجموعه را نشان دهد، اما معبود
گرفتن، توکل، شکر و سیر جریانات مختص خداست و ضمیر مفرد بکار میرود.
در مثال زیر می توان ملاحظه کرد که چگونه موضوع رزق (که به تلاش انسان و عوامل
طبیعت ارتباط دارد) با ضمیر "ما" مطرح می شود:
طه ۸۱- کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه
فیحل علیکم غضبی....
از پاکیهای آنچه ما روزیتان دادیم بخورید و درآن زیاده روی نکنید که غضب من
دامنگیرتان خواهد شد.
مسئله عذاب جهنم و استدراج (گناه و گرفتاری تدریجی)
نیز که به رفتار انسان و مکانیسم علت و معلولی تأثیر گناه در سرنوشت ابدی مربوط می
باشد، با ضمیر "ما" مطرح شده است:
کهف ۱۰۲- افحسب الذین کفروا ان یتخذوا عبادی من
دونی اولیاء انا اعتدنا جهنم للکافرین نزلا
آیا کافران پنداشتند که مجاز است که بندگان من را به غیر از من به ولایت
میگیرند؟ ما جهنم را برای کافران پیشکش قرار داده ایم.
طه ۱۲۴- و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی
هرکس از یاد من روی برتابد ،همانا زندگی بر او تلخ خواهد شد و ما او را روز
قیامت کور محشور میکنیم.
قلم ۴۴ – فذرنی و من یکذب بهذا الحدیث، سنستدرجهم من حیث لایعلمون و املی لهم
ان کیدی متین
پس آنرا که این سخن را تکذیب میکند، به من واگذار. ما آنها را درجه درجه بگونه
ای که نمی فهمند میگیریم . من به آنها مهلت میدهم، همانا نقشه من استوار است.
مثالهای متعددی را دراین زمینه میتوان مطرح کرد ولی بنظر میرسد تا همین حد کفایت
کند.(۴)
آنجا که میگوید
"مـن" ! (ضمیر اختصاصی توحیدی)
در مثالهای گذشته با ترکیب و تنوع ضمایری که خداوند
برای خود بکار برده است، آشنا شدیم، اینک بطور اختصاصی به مثالهایی میپردازیم که
ضمیر اول شخص مفرد در آنها به وفور بکار رفته تا تأکید و تمرکزی ویژه را نشان دهد.
این مثالها در زمینه های مختلفی است که ذیلا به مواردی از آنها اشاره می کنیم :
در توحید و پرستش – موضوع عبادت انحصاری خدا و
ارتباط مستقیم با او، از مهمترین مواردی است که ضمیر اول شخص مفرد (من) را در
ارتباط با خدا، در قرآن می یابیم. ذیلا فهرست وار، عمده موارد مطرح شده را با ذکر
مثال هایی می آوریم.
۱– توحید در عبادت
در دعا کردن، حاجت خواستن و کمک طلبیدن همواره می
گوید"من". آشکارترین مثال آن آیه معروف شماره ۱۸۶ سوره بقره درباره دعاست، که هفت
بار ضمیر "من" در آن تکرار شده است.(۵)
اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع
اذا دعان فلیستجیبوالی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون.
ترجمه : هرگاه بندگان من سراغ مرا از تو گرفتند، پس من بسیار نزدیکم، من دعای
کسی را که مرا بخواند اجابت میکنم، پس از من طلب اجابت کنند و به من ایمان
بیاورند، باشد تا رشد کنند.
مثالهای دیگر :
انبیاء ۲۵ - ....لا اله الا انا فاعبدون (معبودی
جز من نیست پس مرا عبادت کنید).
انبیاء ۹۱- ....انا ربکم فاعبدون (فقط من رب شما هستم پس مرا عبادت کنید)
نور ۵۵- ....یعبدوننی و لا یشکرون بی شیئا (مرا عبادت کنید و چیزی را با من
شریک نسازید).
عنکبوت ۵۶- یا عبادی ...ان ارضی واسعه فایای فاعبدون (ای بندگان من ... زمین من
گشاده است فقط من را عبادت کنید)
یس ۶۰ – الم اعهد الیکم ... ان اعبدونی هذا صراط مستقیم ( آیا من با شما عهد
نکردم ... که مرا عبادت کنید این است راه راست)
ذاریات ۵۶- و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ( من جن و انس را نیافریدم جز
آنکه مرا عبادت کنند)
۲– توحید در ترس و خشیت ورهبت و
تقوی
مائده ۳، ۴۴ و ۱۵۰ – فلا تخشوهم و اخشونی
(پس از آنها نترسید ، از من بترسید)
ابراهیم ۱۴- ذلک لمن خاف مقامی و خاف وعید (این برای کسی است که از مقام من و
هشدار من بیم داشته باشد)
بقره ۴۰ و نحل ۵۱-...فایای فارهبون ( فقط از من رهبت داشته باشید)
۳– توحید در شکر و رضایت و ذکر او
بقره ۱۵۲- واشکروا لی و لا تکفرون (شکر مرا
بگذارید و مرا ناسپاسی نکنید)
ابراهیم ۱۴- لئن شکرتم لازیدنکم (اگر شاکر باشید من شما را افزون میکنم)
ممتحنه ۱- جهادا فی سبیلی و ابتغاء مرضاتی (جهاد در راه من و پی جویی رضایت من)
بقره ۱۵۲- واذکرونی اذکرکم (من را یاد کنید تا من هم شما را یاد کنم)
مائده ۳- رضیت لکم الاسلام دینا (من اسلام را به عنوان دین بر شما پسندیدم)
۴– توحید در نعمت و فضیلت
بقره ۱۵۰،۱۲۲،۴۷،۴۰- اتممت نعمتی علیکم (من نعمت
خود را بر شما تمام کردم)
بقره ۱۲۲،۴۷- وانی فضلتکم علی العالمین(من شما را بر جهانیان برتری دادم)
۵– توحید در توبه، توکل و تولی
بقره ۱۶۰- ... فاولئک اتوب علیهم و انا
التواب الرحیم (من بر ایشان برگشتم و من توبه پذیر مهربانم)
اسراء۲ - ... الا تتخذوا من دونی وکیلاً (اینکه به غیر از من به کسی توکل
نکنید)
کهف ۱۰۲- ... یتخذوا عبادی من دونی اولیاء (بندگان من را بجز من به ولایت
گرفتند)
۶– سوگندها
جمعا هشت بار سوگند: اٌقسم (سوگند میخورم)
در قرآن با ضمیر اول شخص مفرد آمده است، اما هیچگاه سوگندی با ضمیر جمع بکار
نرفته است.(۶)
۷– گفتگوی با پیامبران
آیات متعددی ازقرآن اختصاص به گفتگوی پروردگار با
پیامبرانی همچون: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد و....(علیهم السلام) دارد که به
دلیل مستقیم بودن ارتباط و توحیدی بودن زمینه، تماما ضمیر "من" درباره خداوند بکار
رفته است. این موارد بسیارند(۷) اما به نمونه هایی از آن ذیلا
اشاره می شود:
سوره حجر آیه ۴۹ (۴ بار ضمیر "من در یک آیه) خطاب
به ابراهیم.
نبیءعبادی انی انا الغفور الرحیم و ان عذابی
هو العذاب الالیم
ترجمه : بندگان مرا آگاه ساز که من، همان من بخشنده مهربانم و همانا عذاب
من همان عذاب دردناک است.
سوره طه آیات ۱۲ تا ۱۵ (ماجرای ملاقات موسی در
کوه طور با خدا و تجلی توحید)۱۱ بار "من" در۳ آیه (۲۲ بار در کل داستان)
انی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس
طوی. و انا اخترتک فاستمع لما یوحی – اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی
و اقم الصلاه لذکری. ان الساعه اتیه اکاد اخفیها ....
ترجمه: همانا من، من رب توام، پای پوش خود [به احترام] برون آر، که در
سرزمین مقدس "طوی" هستی. من تورا [به رسالت] برگزیدم، پس به آنچه وحی می
شود گوش فرا دار، همانا من، همان من خدا هستم، که معبودی جز من نیست، پس من
را عبادت کن و نماز را به یاد من به پا دار. همانا قیامت در راه است ولی من
زمان آنرا پوشیده میدارم.
سوره اعراف آیات ۱۴۴ تا ۱۴۶(۸ بار ضمیر مفرد
همراه ۲ بار ضمیر جمع- در مجموع ۱۰ بار در ۲ آیه)
قال یا موسی انی اصطفیتک علی الناس برسالاتی
و بکلامی فخذ ما اتیتک و کن من الشاکرین و کتبنا له فی الالواح ... سأوریکم
دارالفاسقین. سأصرف عن آیاتی الذین یتکبرون ... ذلک بانهم کذبوا بایاتنا و
کانوا عنها غافلین
فرمود ای موسی تو را با رسالتها و با سخن گفتنم [با تو] بر مردم [روزگار]
برگزیدم پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش.
و در الواح [تورات] برای او در هر موردی پندی و برای هر چیزی تفصیلی
نگاشتیم پس [فرمودیم] آن را به جد و جهد بگیر و قوم خود را وادار کن که
بهترین آن را فرا گیرند به زودی سرای نافرمانان را به شما مینمایانم
. به زودی کسانی را که در زمین بناحق تکبر
میورزند از آیاتم رویگردان سازم [به طوری که] اگر هر نشانهای را [از قدرت
من] بنگرند بدان ایمان نیاورند و اگر راه صواب را ببینند آن را برنگزینند و
اگر راه گمراهی را ببینند آن را راه خود قرار دهند این بدان سبب است که
آنان آیات ما را دروغ انگاشته و غفلت ورزیدند.
سوره مدثر (آیات ۱۱
تا ۲۶ خطاب به پیامبر اسلام) ۶
بار من، یکبار ما
ذرنی و من خلقت
وحیدا. و جعلت له مالا ممدودا... ثم یطمع ان ازید. کلا انه کان لایاتنا
عنیدا ساٌرهقه صعودا....ساصلیه سقر
من را با آنکه من خلق کردم واگذار، من برای او مال فراوانی قرار دادم...
سپس طمع دارد من آنرا زیاد کنم، چنین نیست، او با آیات ما دشمنی می کند. من
او را به سختی خواهم گرفت....بزودی من او را به دوزخ درمی آورم.
آنجا که می گوید "مـا"! ( نگاهی به نظامات)
اینک نگاه کنید به تأکید و تمرکز
روی ضمیر "ما" در مواردی که لازم است تأثیر خدا را در طبیعت و نظاماتی که مقدر کرده
ببینیم و تکامل حیات و جلوه های آنرا در زمینه های گوناگون، که قلمرو عقل و علم و
تفکر استدلالی است، مشاهده کنیم. اینجاست که بر خلاف نگاه قبلی، نقش علل و اسباب و
بازی روابط علت و معلولی را به تماشا می نشینیم وآثار ربوبیت را از زاویه ضمیر "ما"
نظاره می کنیم. اگر در ضمیر "من" فقط او را میدیدیم، در ضمیر "ما" خلقت، یعنی طبیعت
و قوانین آن، و نه ماورای فیزیک، بلکه دنیای مادی پیرامون خود را، که "خود" نیز
جزئی از "ما"ی او بوده و در آن نقش ایفا می کنیم کشف می کنیم!
سیری در سوره های قرآن، این جلوه را به روشنی برای ما جدا می کند، سوره های کوچک
جزء سی ام قرآن، که تماما در دوران مکه نازل شده اند، نگاهشان تماما به ضمیر "ما"
می باشد و از آثار و اسباب و علل سخن می گویند، در این بخش ضمیر "من" به ندرت در
مورد خدا بکار رفته است، گویا هنوز دل عاشق و عارفی که تاب این توحید را داشته باشد
تولد نیافته بود!
بسترها و زمینه های ضمیر "ما" در
این جزو قرآن عبارتند از :
بستر وحی و
رسالت و هدایت
انا انزلناه فی لیله القدر- انا
اعطیناک الکوثر- ان علینا للهدی – فسنیسره للیسری – اذا تتلی علیهم آیاتنا
- هدیناه النجدین، الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک،
سنقرئک فلا تنسی
بستر آفرینش
لقد خلقنا الانسان، الم نجعل له عینین و....،
و خلقناکم ازواجا
بستر آخرت، عذاب و حساب و کتاب و
انذار
ان لنا للاخره و الاولی، ان الینا ایابهم ثم
ان علینا حسابهم، کل شیءً احصیناه کتابا فلن نزیدکم الا عذابا
انا انذرناکم عذابا قریبا، کلا لئن لم تنته لنسفعاً بالناصیه، فسنیسره
للعسری
فلن نزیدکم الا عذابا، ثم رددناه اسفل سافلین
بستر طبیعت
الم نجعل الارض مهادا... و جعلنا النهار
معاشا وبنینا فوقکم سبعا شداداً و جعلنا سراجا وهاجا و انزلنا من المعصرات
ماء ثجاجا لنخرج به حبا و نباتا..
انا صببنا الارض صبا ثم شققنا الارض شقا فانبتنا فیها حبا و...
ضمیر "ما" در مورد خداوند بیش از چهل بار در
جزء سی ام، در بسترهای ذکر شده فوق، بکار رفته است، اما ضمیر "من" در مورد پروردگار
فقط پنج بار بشکل ذیل آمده است که اختصاص به نقش مستقل پروردگار دارد:
دو بار قسم (فلا اقسم بالشفق، فلا اقسم بالخنس)
دعوت به بهشت مخصوص: فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
انذار از آتش: فانذرتکم ناراً
البته مواردی که خداوند با ضمیر سوم شخص (هو، هاء) یا
اسم ظاهر (الله، رب، رحمن) در آیات یاد می شوند فراوان اند، اما در اینجا سخن از
ضمائر "من" و "ما" می باشد.اینک به موارد کلی نقش "ما" توجه کنید:
۱- امداد "ما" (خداوند) به تبه
کاران
ازجمله شگفتی های تفاوت "من" گفتن و "ما" گفتن خدا در
این است که "من" خدا فقط به راه سعادت بندگان را کمک می کند، اما "ما"ی او هرکس
رادر هر راهی که خودش انتخاب کند، صرفنظر از حق و باطل یا هدایت و ضلالت، مدد می
رساند! و این به راستی از مسائل شگفتی است که با دید بسیاری از ما درباره خدا و
نظاماتی که در جهان قرار داده مغایرت دارد.
خدا وقتی می گوید "من"؛ مشیت حکیمانه خود را، که فقط به هدایت و سعادت رساندن انسان
است، بیان میکند. اما وقتی می گوید "ما"؛ سیستم و نظامی را که در بر جهان حاکم
ساخته و طبق قوانین علت و معلولی آن، هر عملی عکس العملی طبیعی خود را بروز می دهد،
مورد نظر دارد. در این حالت اگر کسی راه ضلالت و طغیان را هم طی کند و به زینت های
زندگی دنیا دلبسته شود، در مسیری که خود برگزیده، هرچند خلاف خواست خدا و موجب
خسران او باشد، مورد امداد الهی قرار می گیرد!
قرآن به صراحت اعلام می کند: "هرکس طالب لذات زودگذر دنیا باشد، ما نیز به زودی طبق
مشیت (نظام) خود به آنکه بخواهیم عطا می کنیم (هرچند مسیری را برگزیده که) بزودی
نکوهیده و مطرود به دوزخی که برایش قرار داده ایم درمی آید و هرکس آخرت را اراده
کند و در این راه تلاش نماید و مؤمن هم باشد، تلاش این گروه نیز به نتیجه مثبت خود
خواهد رسید" (۸)
نکته بسیار مهم این است که آشکارا این حقیقت مهم را اعلام میدارد:
کلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء
ربک محظوراً (۹)
"ما" به هر دو دسته (دنیا پرستان و آخرت طلبان) کمک میکنیم، چرا که بخشش
پروردگار تو از هیچ کس بازداشته نیست(هیچکس از آن محروم نمی شود)
می دانم که قبول این سخن چقدر با تصور عمومی،
که خدا را فقط مددکار نیکان و اهل هدایت می شناسد، مغایرت دارد. بناچار باید به
مثالی برای روشن تر شدن موضوع متوسل شوم:
هدف از تأسیس دانشگاه چیزی جز تعلیم و تربیت در رشته های مختلف علمی و هنری نیست،
اما برای تفنن و تفریح سالم و به خاطررفع خشکی وخستگی از محیط های آموزشی، اماکن
ورزشی و تفریحی و کافه تریا هم در کنارش می سازند. حال اگر کسی بخواهد به جای حضور
در کلاس، تمام اوقات خود را در اماکن غیر علمی. بگذراند، نه تنها مانع و مزاحمش نمی
شوند و امکانات موجود را از اودریغ نمی دارند، بلکه در آنچه خود برگزیده، فرضا اگر
خواسته باشد یکسره ورزش کند، او را کمک هم خواهند کرد، هر چند کارنامه ای برای رشته
های علمی به او تعلق نخواهد گرفت!
نظام خداوند برای آدمیان با اختیاری که به آنها عنایت کرده، عینا چنین است. او هدف
از دانشگاه هستی را از طریق رسولان وکتابهایی که فرستاده برای ما تبیین کرده است.
سرنوشت نهایی قبول شدگان و مردودین این نظام را نیز با تصاویری تمثیلی از جهان |