`

`
`

Mehdi Bazargan
بازرگان؛ مردى براى تمام فصول

از حسين زاهدى

zhossein@msn.com
اسفند ماه ۱۳۸۶

امسال صدمین سال تولد مردی است که در عرصه‌ی حیات اجتماعی، سیاسی، علمی و دینی ایران بسیار فعال و تأثیرگذار بوده است. دهه‌های قبل از انقلاب مورد احترام و دارای محبوبیت فراوانی بین مردم مملکت بود. اما وقتی انقلاب به رهبری آبت‌الله خمینی پیروز شد و مأموریت نخست‌وزیری دولت موقت به او واگذار شد دوران آزمایش سخت بین پایبندی به اصولی که پنجاه سال مبلغ آن بود و در راه آن مبارزه کرده بود، با شرایطی که با آن در عرصه عمل روبرو شد، پیش‌ آمد. زیرا شرایط به گونه‌ای مهارنشدنی با اصول و ارزش‌های او در تضاد بود.
او ازآن آزمایش سربلند و پیروز به درآمد هر چند به بهای از دست دادن شهرت و احترام و محبوبیتی که طی پنجاه سال مبارزه و فعالیت وتحمل سال‌ها زندان و محرومیت از شغل مورد علاقه و تخصص‌اش تدريس در دانشگاه ، تمام شد.

بیش از یک دهه زجر حملات معترضانه، پرخاشگری‌ها و انتقادات تلخ و گاهی جانکاه و دشمنی‌ها را بدون این که شکایتی از مردم بنماید تحمل کرد. شگفت آن که آن شرایط و رفتارها و بی‌مهری مردم موجب نشد که دست از تعقیب اصول و روش خود یعنی تلاش برای آزادی مردم و استقلال مملکت که به معنای حاکمیت مردم بر سرنوشت‌شان بود، بردارد.

پس از گذشت نزدیک به پانزده سال مردم مجذوب و هیجان زده انقلابی که به دنبال تحولات خلق‌الساعه بودند متوجه شدند که چقدر حق به جانب آن نخست‌وزیر مخالف اعمال انقلابی و طرفدار اصلاحات تدریجی بود و تا چه اندازه آرمان‌های‌شان غیرعملی بوده است.

بسیاری از آن افراد و گروه‌ها که وجدان و اخلاق انسانی آن‌ها باقی مانده بود و توانست از زیر آوار و خاکستر هیجانات انقلاب دوباره به عرصه فعالیت آگاهانه آنها بیاید تدریجاً به ابراز تاسف از مبارزه و احیانا کارشکنی‌هایی که علیه آن نخست‌وزیر کرده یا شده بود، برآمدند.

این روزها که صدمین سال تولد او و سیزده سال پس از مرگش می‌باشد اگر بگوییم که اکثریت مخالفین و منتقدین‌اش حقانیت او را تصدیق و به نوعی اظهار تأسف از عدم همراهی با او دارند سخنی به گزاف نگفته‌ایم. از آن مهم‌تر نسل جوانی است که در آغاز انقلاب جزو کودکان و نوجوانان بود و امروز به طرفداری او برخاسته و می‌توان گفت محبوبیت پیش از انقلاب و بلکه بیشتر از آن را در میان مردم جامعه باز یافته است. زیرا درستی نظرات و عمق بصیرتش ثابت و آشکار شد.

نگارنده درحدود سیزده سال قبل که این مرد درگذشت در رابطه با اظهارنظر های بسیار دور از واقع و حملات و ناسزاهای زشت و غیر انسانی و خلاف اخلاقی که بسیاری در برون‌‌مرز از طریق رادیو تلویزیون و یا رسانه‌های نوشتاری درباره‌ی او بیان کردند به نوشتن مقاله‌ای زیر عنوان «تفکر سنتی در فرهنگ سیاسی...» در مجله ره‌آورد شماره‌های ۳۸ و ۴۰ پرداختم و کوشش کردم نه بر مبنای تحلیل نظری بلکه به استناد واقعیات ثبت شده از آغاز روزهای شروع انقلاب نشان دهم چگونه حکومت از رژیم قبل به قبضه‌ی قدرت روحانیون درآمد و چگونه مهندس مهدی بازرگان تلاش می‌کرد نظام حکومتی متلاشی نشود و به نوعی دکتر شاهپور بختیار از طرف رهبر انقلاب نخست‌وزیر شناخته شود. با این حال عاقبت چه کسانی و چه عواملی از جمله دکتر بختیاربا اشتباهات فاحش اش که نه به مقابله با انقلابیون پرداخت و نه به نوعی با آنها توافقی کرد که بدون فروریزی ارتش و سازمان های کشور درگیری پایان یابد سبب شدند بالاخره بعضی پادگان‌ها سقوط کنند و بخشی از اسلحه‌ها به دست جوانان و نوجوانان انقلابی بیافتد و بیش از پانصد هزار جوان مسلح در کوچه و خیابان‌ها به عرض اندام بپردازند. شاید هفتاد درصد آن‌ها در مساجد زیرنظر روحانیون قرار گرفتند و حدود سی درصد به گروه‌های مختلف چپ پیوستند و این راه روحانیون را برای قبضه قدرت حکومتی آماده ساخت.

بازرگان مسئولیت نخست‌وزیری موقت را به این شرط پذیرفته بود که آیت‌الله خمینی و شورای انقلاب تأیید و تصویب کنند که:

۱- روحانیون در امور اجرایی هیچ دخالتی نکنند.
۲- قانون اساسی منهای فصل سلطنت به اعتبار و قوت خود باقی باشد.
۳- تمام قوانین موجود برای اداره مملکت به قوت خود باقی باشد تا پس از تشکیل مجلس شورا درباره هر کدام لازم شد تصمیم تغییر گرفته شود.
۴- اداره دادگستری و آئین دادرسی به قوت خود باقی و تمام محاکمات بر طبق قوانین موجود منحصراً در دادگستری انجام پذیرد. شاید شروط دیگر هم بوده که من فعلاً در خاطر ندارم.

بازرگان رسماً و آشکارا اعلام کرد انقلابی نیستم و کار انقلابی نمی‌کنم و دولتی که تعیین می‌کنم هم انقلابی عمل نخواهد کرد. اما فروریزی پادگان‌ها و عقب‌نشینی ارتش و فرار دکتر بختیار و چند صدهزار نیروی جوان انقلابی مسلح که در اختیار روحانیون قرار گرفت همه چیز را درمسیر منافع روحانیون جهت داد. نگارنده در پایان مقاله در شماره ۳۸ ره‌آورد نوشتم «من اطمینان دارم با گذشت زمان به وسیله پژوهش‌های بی‌طرفانه مورخین مهندس مهدی بازرگان مقامی شایسته در تاریخ ایران خواهد یافت».

امسال وقتی مطبوعات درون مرز ایران را ملاحظه می‌کنم می‌بینیم خیلی زودتر از آن چه من فکر می‌کردم هم پژوهش‌گران و نویسندگان و هم مردم مملکت به آن حقیقت پی برده‌اند و شخصیت او در جامعه به پایگاهی رسیده است که حکومت از ترس زنده شدن خاطره و گفته‌ها و راه و روش او، سالگرد درگذشت او که همه ساله مجلس یادبودی داشت امسال اجازه آن را هم ندادند.

در شهروند امروز شماره ۶۲ دی‌ماه ۱۳۸۶ تهران آقای رضا خجسته رحیمی مقاله خود را که به مناسبت صدمین سال تولد مهدی بازرگان نوشته اینگونه آغاز کرده است:

«یکی از چهره‌های سیاسی - امنیتی منسوب به جناح چپ جمهوری اسلامی این روزها در گذر از جوانی عصر انقلاب می‌‌گوید: شب‌ها سر آرام بر زمین نمی‌گذارد و شبان هنگام، نشسته بر صندلی خانگی گاه در هوشیاری و گاه نیمه خواب به گذشته‌ها می‌اندیشد. " به کرده‌ها و ناکرده‌ها و البته هر وقت به گذشته می‌اندیشد یاد مهدی بازرگان می‌افتم برای خود استغفار و برای او دعا می‌کنم». و این برگی از تاریخ پرغصه‌ی مشروطه خواهی ایرانی است. بازرگان هنوز چشم از گیتی فرو نبسته بود که گردانندگان ماهنامه کیان به نیابت از چپ‌های متحول شده در حاشیه گفتگویی با او پشیمانی جوانان چپ از گذشته را با طلب حلالیت از بازرگان به ثبت رساندند و گویی زندگی او باید پایان می‌یافت تا جوانان و سیاست‌مداران انقلابی هر یک به طریقی جانب استغفار از منازعات خود با او بگیرند. شیخ صادق خلخالی بر سر جنازه و مقبره‌ی او حاضر شد و به گریه یاد گذشته کرد و نیمه شبی سیداحمد خمینی روانه‌ی خانه بازرگان مرحوم شد تا از خانواده دلجویی کند. این ماجرا همچنان ادامه دارد تا در گذر زمان عاقبت به‌خیری آن نخست‌وزیر مستعفی بیشتر نمایان شود.»

راستی بازرگان چه ویژگی‌هایی داشت که حتی اکثریت مخالفین و منتقدین او نیز امروز جانب انصاف را درباره او رعایت و حقانیت او را تأیید می‌کنند؟ سرآمد همه ویژگی‌هایش، صداقت بی‌خدشه و بی‌نظیر، و شجاعت متین و بی‌مانند اوست که به گونه یک ‌سان هم در اندیشه و گفتار وهم در رفتار و کردار در همه‌ی شرایط رعایت کرد. همراه با این دو صفت. مردم دوستی و احترامی که برای حقوق همه آحاد مردم قائل بود و برای احقاق حق انها احساس مسئولیت اجتماعی می‌کرد شایان توجه است. آقای مسعود بهنود، اکبر گنجی و ... در نوشته‌های‌شان توضیح داده‌اند که تنها بازرگان بود که در مقابل دستگیری‌ها و اعدام ها به اعتراض برخاسته بود و رعایت حقوق فردی آن‌ها را ولو متهم یا مجرم مطالبه می‌کرد و به متجاوزین اعتراض می‌نمود.

مسعود بهنود مقاله‌ی «فقط یکی، بازرگان»خود را اینگونه پایان می‌دهد:

«انگار یکی بود که وقتی همه از حقوق جمع می‌گفتند و آن را در انقلاب می‌دیدند انسان را در نظر داشت و سرنوشت و حقوق شریف‌ترین مخلوق خدا (انسان) از نظرش محو نمی‌شد.»

من در برون مرز اولین مقاله‌ای که از منتقدین و مخالفین سابق او از طیف چپ سال‌های اولیه انقلاب دیدم که از گذشته و مخالفت با بازرگان اظهار پشیمانی و لزوم گرامی داشت یاد او را یادآور شده بود مقاله‌ی «ابر مردی ایستاده بر بلندای افتخار و شرافت» از دکتر محمد برقعی در مجله‌ی علم و جامعه بود که با این جمله پایان یافته بود:

«روانش شاد که شخصیت افسانه‌ای‌اش سرمشقی خواهد شد نه برای این نسل ملت ایران بلکه برای نسل‌ها پس از ما، در پاکی و شرافت در صحنه‌ی سیاست. مشعلی که در تاریکی خفقان و جهل به درخشد و راه را نشان باشد.»

بر شهامت نویسنده در نگریستن به اعمال خود و شجاعتش در بیان اشتباه‌اش آفرین گفتم گرچه او را نمی‌شناختم. خوشبختانه در همین روزها در همین نسل هم می‌بیینیم که تدریجاً توجه بی‌طرفانه به رویدادها و سنجیدن و قضاوت کردن درست درباره گذشته خود و دیگران شروع شده است. در اواخر سپتامبر یا اوایل اکتبر ۲۰۰۷ بود که نگارنده در برنامه یکی ازکانال‌های تلویزیونی فارسی زبان (تصور می‌کنم رنگارنگ بود) در برنامه‌ای که آقای بهبهانی اداره می‌کرد و ظاهراً مربوط به سازمان چریک‌های فدایی خلق، اکثریت، بود در قسمتی که من دیدم آقای فرخ نگهدار یکی از رهبران این سازمان و فعالین سال‌های اولیه انقلاب در ایران مشغول صحبت بودند از جمله گفتند:

ما یک اشتباه کردیم و این که حکومت بازرگان که حکومتی لیبرال و دموکرات بود، یا تلاش به استقرار حکومت دموکراتیک داشت، را حمایت نکردیم و با آن به ستیزه برخاستیم و به خاطر این اشتباه من امروز از ملت ایران پوزش می‌خواهم».

این‌ها عین عبارات ایشان نیست ولی قریب به مضمون و مفهوم گفته ایشان است. (امیدوارم اگر اشتباه ای کرده‌ام ببخشند و مرا تصحیح کنند)
آقای بابک امیر خسروی از رهبران حزب توده نیزدرمصاحبه با شهروند امروز در همین زمینه بیاناتی کرده و گفته اند:

"ما میبایست مسئله آزادی را جدی میگرفتیم و از دولت بازرگان حمایت میکردیم در حالیکه بادولت بازرگان مبارزه می کردیم"

این‌ها نشان می‌دهد که هنوز وجدان‌هایی زنده‌اند و حوادث گذشته آن‌ها را نابود نکرده ا ست. بر خلاف چپ ها و افراد و گروه های مختلف از هر دسته ای که چه در داخل و چه در خارج بسیاری ازآن ها به نقد به نسبت منصفانه گذشته خود پرداخته اندو این نشان رشد خردگرایی و جای خوشوقتی است متاسفانه طرفداران سلطنت که بسیاری از آنها حکومت کنندگان دورانی میباشند که به انقلاب انجامید. چنین اقدام شايسته ای را انتخاب نکرده اند و یا حد اقل من به آن بر نخورده ام . نگارنده ندیدم چپ‌ها در برون مرز درمخالفت با بازرگان دست به اتهام وفحاشی و سخنان غیرانسانی و غیر اخلاقی بزنند اما افرادی که این نوع سخنان بی‌شرمانه و اتهام‌ها و قضاوت‌های بسیار دور از واقعیت را مرتکب شده اند و بعضی از گویندگان و یا نویسندگان هنوز هم گاهی ادامه می‌دهند و نوعاً خود را وابسته به گروه سلطنت‌طلب نشان می‌دهند، هیچ کدام نشان نداده‌اند که وجدان‌شان هنوز زنده و مایلند با تحقیق و بررسی از تاریکی ذهنیت خویش رها یی یافته و به رویدادها خارج از حْب و بغض شخصی نگاه کنند و اگر جایی توان نقد دارند به روش انسانی و منطقی متوسل شوند نه فحاشی و روش های غیر اخلاقی وغیر انسانی. شگفت این که این گروه تلاش دارند از دکتر بختیار که وسیله‌ساز برچیدن نظام سلطنتی شد (دلایل آن را در مقاله‌ی تفکر سنتی - نوشته‌ام و مختصراً هم در این مقاله اشاره شد) قهرمان بسا زند و گویا در این راه نیاز به یک قربانی دارند ولذا با کلی‌گویی و داستان سازی و اتهام و فحاشی می‌خواهند بازرگان را قربانی کنند، غافل از اینکه که جامعه و تاریخ هوشیارتر از آن است که اینان فکر می‌کنند وحقایق همیشه مخفى نخواهد ماند.

یکی از مصاحبه شوندگان «شهروند امروز» در مورد بازرگان آقای عباس عبدی است که از مخالفین بازرگان بود. نامبرده که هنوز هم تلاش دارد به گونه‌ای کارهای خود را توجیه کند و نمی‌تواند اشتباهات خویش را ببیند، ضمن احترام و تأیید این که بازرگان به هیچ وجه در بند قدرت طلبی نبود و هرگر به منافع شخصی توجه نداشت و ... به روش سیاستمداری او ایراد دارد و می‌گوید بین سیاست‌مدار و دانشمند فرق وجود دارد. دانشمند وظیفه و کارش کشف حقیقت و بیان همان حقیقت است و کارش انفرادی است اما سیاست‌مدار کارش اجتماعی و در گرو همکاری دیگران و نتیجه می‌گیرد که سیاست‌مدار باید به گونه‌ای با مردم حرف بزند که آن‌ها خوششان بیاید اما خودش کار دیگری را که صلاح می‌داند انجام دهد و در این راه مثال مرحوم دکتر بهشتی را می‌آورد که به مردم چیزهایی می‌گفت که راضی شوند و خود کارهای دیگری را که صلاح می‌دانست انجام می‌داد. آیا این استدلال عباس عبدی درست است؟ من اول مطلبی را که اظهارات آقای عبدی در ذهن من تداعی کرد می‌گویم و بعد به تحلیل مختصر این استدلال می‌پردازم.

نگارنده مرحوم مهندس بازرگان را برای اولین بار در سال ۱۳۶۵ در مسافرتی که به ایران رفته بودم در منزل دوستی که روانش شاد باد، در مهمانی دیدم. دقت و نحوه گوش دادن به سخنان دیگران و پاسخ یا اظهارنظرهای سنجیده‌ای که می‌کردند مرا سخت تحت تأثیر قرار داد و بعد از آن کوشش داشتم در هر سفری حداقل یکی دوبار نامبرده را ملاقات و راجع به مسایلی که علاقه به تحقیق درباره‌ آن‌ها داشتم گفتگو و کسب اطلاع نمایم. در یکی از این ملاقات‌ها که صحبت راجع به نزاع قدرت بین گروه‌های مختلف بود ایشان برای من نقل کرد که:

روزی البته بعد از دوران نخست‌وزیری، از شورای انقلاب از من خواستند برای مشورت در موضوعی به جلسه‌ای که تشکیل می‌شد بروم و رفتم همه منتظر ورود آیت‌الله خمینی بودند که جلسه را شروع کنند ایشان وقتی آمدند بلافاصله به عتاب گفتند به این مرد اصفهانی بگویید برود خانه بنشیند او کج می‌گوید او خلاف می‌گوید، (منظور استاد رضا اصفهانی معاون وزارت کشاورزی بود که سخنانی بسیار تندتر ازکارل مارکس را در لباس اسلامی عرضه و تبلیغ ميكرد و وعده می‌داد) وزیر کشاورزی جرئت نمی‌‌کند حرفی بزند و دیگران نیز سکوت می‌کنند. آیت‌الله موسوی اردبیلی می‌پرسد اجازه می‌دهید بگوییم خودش بیاید پیش شما توضیح دهد. آیت‌الله خمینی دوباره باعتاب می‌گوید او کج می‌گوید برود خانه‌اش بنشیند. در این موقع آیت‌الله بهشتی شروع به این توضیح می‌کند که چپ‌ها در کارخانه‌جات، ادارات، روستاها و .... وعده‌هایی می‌دهند که اگر ما با حرف‌ها و وعده‌هایی تندتر با آنها مقابله نکنیم ، آن‌ها حکومت را از دست ما می‌گیرند.

بعد از دکتر بهشتی آقای رفسنجانی نیز در همین زمینه شرحی می‌دهند و نتیجه‌گیری می‌کند که اگر ما تندتر نرویم حکومت از دست ما خارج می شود. آیت‌الله خمینی پس از شنیدن آن صحبت‌ها می‌گوید من نمی‌دانم از دست شماها چه کنم، مسئله مورد مذاکره جلسه امروز چیست. یعنی از تعقیب برکناری رضا اصفهانی می‌گذرند. این موضوع، سخن عباس عبدی در مورد روش دکتر بهشتی و دیگران را تأیید می‌کند.

اما پرسش از آقای عبدی که دورویی حکومت با مردم و پوپولیستی را توصیه و تأیید می‌کند این است که با وجود اینکه قدرت حقیقی در اختیار مرحوم دکتر بهشتی‌ها و جوانان امثال خود ايشان بود و قریب سی سال است که چنین روشی ادامه داشته و دارد، چرا مردم جامعه ایران به جایی نرسیده‌اند و جز تحمل درد و رنج و کشته و قربانی چیزی عایدشان نشده و از کشورهای همجوار نظیر ترکیه، هندوستان، کویت، امارات و... عقب مانده‌ترند در حالی که ما میلیاردها دلار درآمد نفتی داریم و ترکیه یاهند چنین درآمدهایی را ندارند؟ آیا همه کشورهای جهان سوم حکومت‌های‌شان همین روش مورد توصیه شما را همیشه اعمال نکرده و نمی‌کنند و آیا به همین دلیل جهان سومی باقی نمانده‌اند؟. تنها توفیق آن‌ها حفظ قدرت خود با خدعه و زور بوده است و عقب‌ ماندگی مردم . آیا جناب خاتمی و شما اصلاح‌طلبان که با وعده بسیار حدود هشتاد درصد مردم را به حمایت شورمندانه خود جلب نمودید و مملکت هم برخلاف بهم ریختگی و هرج ومرج دوران اول انقلاب سامان داشت و از جوانان مسلح خودسر نیز خبری نبود. چرا حاصل کارتان شکست وناکامی بود؟ اولین شورای شهر را به یاد بیاورید و شوق مردم را در انتخاب اصلاح طلبان و حاصل آن را نیز دوباره به خاطر بیاورید. از آن جایی که ایراد شما به بازرگان با اینکه با واژه‌ی «سیاست‌مداری» مطرح کرده‌اید نهایتاً به مدیریت مربوط می‌شود. ببینیم سابقه‌ی مدیریت مهندس بازرگان چه نشان می‌دهد؟ او اندکی پس از مراجعت به ایران کار تدریس در دانشگاه را آغاز می‌کند، دو دوره هشت ساله در سمت ریاست دانشکده فنی خدمت کرده است. تا آن جایی که من از اساتید و دانشجویان آن دوران تحقیق کرده‌ام او در سمت مدیریت دانشکده فنی، دانشگاه تهران را به مجهزترین و بهترین دانشکده های فنی خاورمیانه تبدیل می کند. مدیریت بعدی او ریاست هیئت مدیره نفت بود که به آبادان رفت برای تحویل گرفتن و امکاناً راه انداختن پالایشگاه . در این مورد من نظر یکی از صاحب‌نظران معروف شرکت نفت یعنی آقای فواد روحانی را نقل می‌کنم، ایشان در مجله‌ی ره‌آورد شماره ۳۷ صفحه ۵۶ در مقاله‌ای که در نقد مقاله‌ی «آیا اسلام یک خطر جهانی است» مهندس بازرگان نوشته بودند، می‌نویسند:

«بنده نسبت به ایشان بخصوص نقش مثبت و بسیار مؤثر ایشان در تحویل صنعت نفت از شرکت انگلیسی به شرکت ملی کمال اعتقاد و ارادت را داشته و دارم».

موفقیت در اداره شرکت در دوران بازرگان مورد تأیید آگاهان آن دوران می‌باشد. مدیریت بعدی ايشان سازمان لوله‌کشی آب تهران بود که در آن نیز کاملاً موفق بود اما به علت مخالفت و اعتراض او به کودتای ۲۸ مرداد و قرار داد نفت از آن سمت عزل شد. از آن پس فعالیت و مدیریت او در دو شرکت خصوصی بود که با سایر استادان اخراجی از دانشگاه که به کودتا و قرارداد نفت معترض بودند تا سال‌های آخر عمرش ادامه داشت.

آقای عبدی و بسیاری دیگر باید توجه کنند راز بلند نامی و محبوبیت او فقط بخاطر شجاعت و صداقت و مردم دوستی و احساس مسئولیت اجتماعی او نیست بلکه بینش درست او در مسائل مربوط به جامعه و واقع‌گرایی در ارائه راه‌حل‌ها و پیش‌بینی حوادث که معلول قدرت تحلیل فکری و مطالعات بسیار عمیق در شناخت لایه‌های مختلف جامعه و فرهنگ آن می‌باشد. بازرگان دنبال قدرت نبود و نخست‌وزیری را هم با اعلام این که من انقلابی نیستم و من و دولتم کار انقلابی نخواهیم کرد و اصلاح گام به گام روش ماست، پذیرفت. رهبر انقلاب و شورای انقلاب با تصویب خود، و شما مردم و جوانان با راه‌پیمایی ملیونی خود که کاملاً بزرگ‌تر از حتی راه‌پیمایی تاسوعا عاشورا بود او را و شرائط اش را پذیرفتید وقتی اسلحه به دست مردم کوچه و خیابان افتاد و در اختیار تشنگان قدرت قرار گرفتند و سازمان های حکومتی از هم پاشید. کلانتری ها حتی ساختمانهایشان نیز آتش زده شد مسلم بود کابینه بازرگان دیگر شانس موفقیت ندارد مگر انکه از شخص رهبر انقلاب تا شما جوانان فعال پرشور اگر نگوئیم ماجراجو همانگونه که پذیرفته و متعهد بودید او را صمیمانه حمایت و یاری می کردید اما متأسفانه همه شما ها پیمان شکستید و نه تنها اورا یاری نکردید بلکه از صبح ۲۳ بهمن شروع به کار شکنی وودخالتهای مخرب کردید . ده روزی از پیروزی نگذشته بود که فریاد بازرگان از دست رهبر و دخالت‌های ایشان بلند شد. با همان شجاعت خاص خودش در رادیو و تلویزیون خطاب به رهبر گفت شما ما را کلافه کرده‌اید از بس از بالای سرما دستور صادر می کنید و دخالت در امور می‌کنید فرمایشی دارید به دولت بگویید تا به شکل درست انجام شود. شما جوانان هم که همان هفته اول از دخالت برای کنترل رفت‌آمدهای دفتر نخست‌وزیری وبازرسی کردن پنهانی نامه‌ها و ... فرو نگذارد ید و او را فلج کردید. آخرش هم آن کار گروگان‌گیری که زیانش قابل حساب نیست و من نمی‌خواهم اینجا به تشریح آن بپردازم را انجام دادید و هنوز هم می‌خواهید توجیه کنید. واقعیت این است که شما و امثال شما انقلاب برای نجات مردم و بهبود وضع مملکت نکرده بودید و همان گونه خیلی آشکار از گفته‌های‌تان در مصاحبه با «شهروند امروز» پیداست.
سهم در قدرت می‌خواستید و این سهم ندادن را هم یکی از علل ناکامی بازرگان قلمداد کرده‌اید بدون این که فکر کنید اگر به شما در دولت پستی می‌داد باید به دیگران هم بدهد. چرا به آقای فرخ نگهدار ندهد. چرا سران حزب توده را که از شماها پرسابقه‌تر و باتجربه‌تر بودند محروم گذارد. آیا می‌شد به مسعود رجوی که گروهی قوی‌تر از شما داشت سهم ندهد و آن وقت آیا حق بود روحانیت را که بسیار تلاش کرده بود محروم بگذارد؟ آن وقت آیا شماها با هم می‌ساختید؟ و آیا یک در هزار شانس موفقیت چنین کابینه ای وجود داشت یا آن وقت هم هر که اسلحه بیشترداشت طبیعتاً پیروز بود همان گونه که شد.

واقعیت اینست که مهندس مهدی بازرگان یک لیبرال دموکرات واقعی بود و جامعه ما همانگونه که خود او در سال ۱۳۳۵ نوشته افرادش در آن زمان هنوز پذیرای نظامی دموکراتیک نبودند وبازرگان باید پایبند به اصول دموکراتیک می ماند تا امروز مشعلی باشد که "راه را نشان" دهد.

توجه دقیق نشان می‌دهد شما نمونه‌ی فرهنگ عموم ما مردم ایران و به احتمال قوی همه جهان سومی‌ها هستید.. ما فرداً فرد در خیلی از موارد فرافکنی می‌کنیم. دولت‌های‌مان هم عیناً همین گونه هستند و همه چیز را به گردن خارجی‌ها می‌اندازند. مردم ایران از هیچ دولت خارجی به اندازه‌ی دولت‌های خودمان آسیب ندیده‌اند و هیچ کس در این مورد جز خود ما و فرهنگ و روش و منش‌های خودمان مقصر نیست.

به ویژگی‌های مهندس بازرگان برگردیم. سخن درباره‌ی مردم دوستی و شجاعت و صداقت‌اش بود. شجاعت و صداقت او علاوه بر این که محصول تربیت خانوادگی و منش ذاتی حاصل از تعادل و سلامت روانی او بوده است، نوع برداشت او از دین نیز به تصور نگارنده در این موضوع تأثیر داشته است. برداشت بازرگان از دین این بود که انسان‌ها همه با هم برابر هستند و فقط خداوند است که برتر از همه و شایسته عبودیت است. اگر انسانی در برابر انسان دیگر برای جلب منفعت یا از ترس به تعظیم و تکریم یا دروغ و در رویی بپردازد مرتکب شرک نسبت به خداوند گردیده است که از نظر دین اسلام بدترین گناه است.

۱- در مقابل دیکتاتورها ایستادن و حرف حق را گفتن شجاعت زیاد لازم دارد اما در مقابل انبوه سی چهل میلیون مردمی که مجذوب رهبرشان بوده و همراه خواست‌های او فریاد می‌کنند ایستادن و با صراحت از آن اعمال و رفتارها انتقاد کردن و دلایل منطقی زیانباری ان را گفتن زهره شیر و شجاعتی نظیر بازرگان می‌خواهد که بسیار کمیاب است.

۲- آزادی‌خواهی و دموکرات منشی چه در بینش و چه در روش ویژگی دیگرش بود.او یک لیبرال دموکرات به معنای واقعی بود.معتقد بود تا جامعه ما به آزادی دست نیابد پیشرفت و رسیدن به جوامع پیشرفته برایش امکان پذیر نخواهد بود. با این که برای دکتر مصدق و راه او بسیار احترام و ارزش قائل بود و خود رامصدقی می‌دانست اما بر خلاف دکتر مصدق که معتقد بود استعمار عامل و موجب استبداد است بازرگان بر این باور بود که استبداد موجب استعمار می‌شود و برای مبارزه با استبداد ارجحیت بسیار قائل بود. لیبرال بودن او در حوزه سیاست، دین و اقتصاد بود اما درحوزه اخلاق سخت معتقد به پایبندی به اصول و ارزش‌های اخلاقی بود در حوزه اقتصاد نیز گرچه به مالکیت خصوصی و آزادی اقتصاد اعتقاد کامل داشت ولی ثروت اندوزی را اخلاقی و جایز نمی‌دانست اما بر این باور بود که نباید به زور اموال مردم را گرفت بلکه باید از راه تربیت اخلاقی مردم را به راهی هدایت کرد که خود بخشی قابل از درآمد خود را در راه مردم جامعه مصرف کنند. در حقیقت نوعی سوسیالیسم اخلاقی را ترغیب می‌کرد. به نظر نگارنده این دیدگاه را از برداشت‌های قرآنی خود پیدا کرده بود. اما میتوان گفت در یک نظام اقتصادی آزاد که انگیزه‌ی موفقیت و توسعه بزرگ‌ترین نقش را دارد افراد بسیار نادری ممکن است چنین ویژگی را داشته باشند و شاید عملاً امکان پذیر در سطح عمومی نباشد. از طرف دیگر شاید بتوان گفت اصولاً توسعه ثروت اگر از راه گسترش موسسات تولیدی باشد، نه تنها مذموم نیست بلکه به حال مرد م جامعه نیز سودمند می‌باشد. زیرا ابزار تولید درحقیقت سرمایه نیروی کار هر جامعه‌ای می‌باشد صرف‌نظر از این که در مالکیت اشخاصی خاص یا دولت باشد.

۳- ملی‌گرایی و تساهل ومدارا از ویژگی بارز دیگر او بود ریچارد کاتم در کتاب مصدق، ناسیونالیسم و نفت. دشمنی دولت‌‌مردان انقلابی نظام جمهوری اسلامی ایران با بازرگان را بدین علت دانسته که بازرگان نماد ناسیونالیسم مصدقی ایران بود و آن‌ها می‌خواستند امت و هویت اسلامی را جانشین ملت و هویت ایرانی کنند.

۴- ویژگی بارز دیگر او جامعیت آگاهی او در مسائل مختلف دوران خودش بود. در حوزه دینی شاید بتوان بازرگان را پایه‌گذار روشنفکری دینی در ایران دانست برداشت و قرائت او از اسلام قرائتی بود کاملاً سازگار با آزادی دموکراسی و اسلام او اسلام بدون روحانیت بود. حتی شغلی به نام روحانیت را خلاف دستور قرآن می‌دانست و معتقد بود واسطه بین فرد و خدا نباید وجود داشته باشد و هر کس خود از طریق ترجمه قرآن می‌تواند به فهم لازم برسد و خارج از آن را موجب انحراف می‌دانست. معتقد بود فقه رشد سرطانی کرده است یعنی موجب مرگ دين است تسلطش در شناخت جامعه و فرهنگ آن در زمان خود واقعاً مثال زدنی است.

نوشته‌های او در این مورد همه آموزنده‌اند جزوه «سازگاری ایرانی» تحلیلی جامعه شناسانه از جامعه ایرانی است که حتی امروز هم اعتبار دارد نوشته‌ای از بازرگان چند ماه قبل منتشر شد که در سال ۱۳۳۵ یعنی سه سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد نوشته شده بود و در اختیار دکتر صدر حاج سید جوادی بود. این نوشته عمق بصیرت او را در شناخت جامعه ایران و فرهنگ و مشکلاتش در رسیدن به دموکراسی و پیشرفت نشان می دهد او که خود از اولین افرادی بود که به کودتا و قرارداد نفتی که بسته شد اعتراض داشت و با آن به مبارزه پرداخت و بسیار به دکتر مصدق ارادت داشت در آن نوشته به درستی به تشریح این مطلب می‌پردازد که اگر کودتا هم نمی‌شد با مجموعه فرهنگ و ساختار سیاسی و اجتماعی و خلق خوی مردم مملکت، ما به نظامی دموکراتیک نمی‌رسیدیم و حکومت مصدق دیر یا زود فرو می‌ریخت .راه‌کارهایی که نشان داده است همه در مسیر این است که هر فردی از افراد جامعه باید تلاش کند از خود و خانواده خود تا در سطوح وسیعتر روش دموکراتیک را تمرین نماید وبا تشکیل نهاد های مدنی در اشکال مختلف چه در نوع انجمن خیریه یا باشگاه‌های مختلف و حتی مهما‌نی‌ها کوشش در ایجاد فرهنگ دموکراسی در جامعه بشود . مهندس بازرگان نکات و روش‌هایی را در پنجاه سال قبل متذکر شده است که امروزه بعد از همه تجربه‌ها افراد تحصیل کرده در رشته‌های جامعه‌شناسی و نخبگان سیاسی می‌گویند.
 

روانش شاد که الگوی فرزانگی و خرد گرایی و انسانیت بود.
 



 

``