پرســـش و پاســـخ درباره
خــدا شنــاسى
در اين بخش سؤالاتى كه از طرف
شما از طريق ايميل مطرح و پاسخ داده شده است را گردآورى نموده ايم. براى مشاهده
پاسخ بر روى سؤال كليك نماييد. پس از مطالعه پاسخ مجددا بر روى سؤال كليك كرده
تا بحالت اوّل بازگردد.
۱) اولین چیزی که به نظرم
عجیب اومد ! اسمتون بود، شما که اینقدر به قرآن نزدیکید ، حتما به اسمتون دقت کرده
اید، آقای بازرگان شما بنده ی خدایید یا بنده ی علی؟؟؟؟ فکر می کنید حضرت علی از
گذاشتن همچین اسمی روی خودمون راضی باشه؟
" علي" نام خدا هم هست : هوالعلي العظيم . ثانيا
معناي " عبد" در زبان عربي يك وجهش بنده است ، ساير وجوهش ، اگر به كتاب لغت
مراجعه كنيد ، معاني گسترده اي دارد كه يكي از آنها همراه كسي شدن و وفاداري و
جدانشدن از اوست .در زبان عربي علاقه و ارادت به مردان حق و همراهي با آنان را
با همين واژه بيان ميكردند . آيا واقعا فكر ميكنيد پدران و اجداد خداپرست ما
واقعا از اين حقيقت غافل بودند و اگر اسم فرزندانشان را مثلا عبدالرضا ،
عبدالحسين و عبدالعلي و ... ميگذاشتند منظورشان بنده اين بزرگان بوده است ؟ من
منكر غلو و اعمال شرك آميزبرخي گذشتگان نيستم ، اما نبايد از طرف ديگر بام هم
سقوط كرد و بجاي نيات ، لغات را ملاك قرار داد.
۲) اخيراً با شيوهاى از
انرژى درمانى آشنا شدهام. در اين شيوه ابتدا با انرژى كيهانى همسو ميشويم و هنگام
انرژى دادن به خود يا ديگران ابتدا از خداوند بزرگ تشكر كرده و به خواسته هاى خود
انرژى داده و تقاضاى رسيدن به آنرا كنيم! ميخواستم بدانم آيا اينكار ميتواند مصداقى
از شرك به خداوند بزرگ باشد.
هر گاه هر عامل مؤثری را مستقل از خدا و در عرض ،
نه طول او قرار دهید ، شرکتی برای قدرت مطلق قائل
شده اید
، با توضیحات فوق همچون طبابت کاری مثبت انجام داده ایدد
۳) قران
وظیفه ی من
را چگونه تعریف میکند؟ در جامعه و حتی
اطرافیان همه گونه جنبه های شرک از شفا گرفتن از امام تا دعای توسل و غیره دیده
میشه.ایا من باید مثل ابراهیم رفتار کنم ؟یا مثل مومن ال فرعون یا تقیه یا ...
تشخيص اينكه بايد مانند ابراهيم بت شكني يا مانند
مومن آل فرعون تقيه كرد ، تابع وضعيت زمانه و شناخت موثر بودن آنست . مومن آل
فرعون نيز وقتي جان موسي را در خطر ديد تقيه را رها كرد و آشكارا در برابر
فرعون اظهار حق كرد
۴) آيا علاقه پيدا كردن به
شخصيتهاى دينى و ارادت يافتن به آنها مغايرتى با توحيد دارد؟
علاقه پيداكردن به اشخاص امري طبيعي است و خدا اين
احساس را در دل انسانها قرار داده است و بخصوص تاكيد
كرده آنها كه اهل ايمان و عمل صالح باشند خدا مهرشان را در دل مردم قرار ميدهد
. آنچه بايد رعايت كرد محبت در طول ، نه در عرض محبت خداست . علاقه به كسي كه
مورد رضايت خداست تعارضي با خداپرستي ندارد.
۵) آیا علم خدا به اعمال
آگاهانه ما حكايت از تحميل جبر نيست؟ و آزادى را نقض نميكند؟
اگر خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است ، پس بیرون
از زمان و مکان است ! یعنی نمیتوان برای او تقدم و تاخر زمانی قائل شد .کلام
خداوند در قرآن از بهشت و جهنم عموما به شکل ماضی است ! در حالیکه برای ما این
احوالات آینده است !! داستان سجده ملائک ماضی است ، در حالیکه ما هنوز به همه
نیروها مسلط نشده و بر تمامی اسماء آگاه نگشته ایم . رفتارغریزی حیوانات از پیش
تعیین شده است، اما ما برخوردار از روح الهی هستیم واختیار انتخاب داریم و تا
کاری نکنیم علمی بر آن تحقق نمیگیرد، با این تفاوت که علم خدا بر آینده آنرا
میداند ، بدون آنکه ما مجبور به آن بوده باشیم واله اعلم
۶) هدف از افرینش و خلق
بشر چه بوده ؟ گروهی می گویند خدا می خواست دیده وپرستش شود. نیازمندی خدا را نشان
میدهد !! و یا می گویند تعالی وتکامل بشر. در این مورد هم سوال این است که اگر ما
نخواهیم زنده باشیم چه؟ واخرش چه میخواهد بشود؟ به نظر سناریو خلقت پوچ وبیهوده
بنظر میرسد. بخصوص که زندگی انسانها هم چندان با خوشبختی وبی عذاب ورنج نیست؟
با توجه به برخی آیات شاید بتوان هدف از خلقت انسان
را اینطور بیان کرد: خدا انسان را آفرید تا مشمول رحمت او قرار
گیرد ( هود ۱۱۹ .... الا ما رحم ربک و لذلک خلقهم)
. خدا مرگ و حیات را آفرید ( فرصتی به ما در این میدان داد)
تا معلوم شود کدامیک
زیباتر عمل میکنیم ( ملک ۲ - الذی خلق المت و الحیوه لیبلوکم ایکم
احسن عملا)، خدا ما را نیافرید مگر برای آنکه وجود خود را برای کسب و
جذب صفات بی نهایت او هموار کنیم و به کمال برسیم ( ذاریات ۵۶ ...
ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون) معنای عبادت هموارکردن وجود و
تسلیم شدن به اوست ، نه ترجمه ساده پرستش.... پس : رحمت ، احسان و عبادت
سه بعد این مسیر است ( واله اعلم). دانه ای که نخواهد درخت بارور و تنومندی شوه
و به آسمان سر بکشد ، زیر خروارها خاک در تاریکی و تعفن پوسیده خواهد شد. این
انتخاب شماست ! آیا عدم را ترجیح میدهید یا رشد و کمال را!؟
۷) اين كه خدا شاكر است
(از ما تشكر ميكند) و حبّ و بغض دارد و ما با او از طريق دعا ارتباط برقرار ميكنيم
و او جواب ميدهد، دليل بر اين است كه خدا بر ما تأثير ميگذارد و از ما تأثير
مىپذيرد. آيا چنين نيست
صفات ؛ رضايت و سخط و حب و بغض الهي و امثالهم
تماما تمثيلي و براي فهم ماست . اين مطلب را هم در تفسير پرتوي از قرآن ميتوان
يافت و هم در تفسير الميزان .معناي شاكر بودن خدا نيز تشكر لفظي نيست بلكه
افزايش دادن و تكثير نتايج كار خير است ( به معناي لغوي كلمه توجه كنيد) . من
تاثير پذيري خدا از بندگان را مطرح كردم نه ارتباط از طريق دعا و نماز و غيره
را . شما اگر خود را در معرض خورشيد قرار دهيد ، البته نور و گرماي بيشتري
ميگيريد تا كسانيكه در سايه ميمانند ، اما اين جذب بيشتر نور به معناي تاثير
گذاشتن شما بر خورشيد نيست.
۸) بنظر بنده قرآن آمده
به ما جهان بينى و نحوه نگاه به عالم را بياموزد نه اينكه احكامى را ديكته كند. شما
ميگوييد ما نميتوانيم خدا را خشنود يا خشمگين كنيم و اين اصطلاح استعاره است
. اما من فكر ميكنم ما با خدا ارتباطى دو طرفه و تأثيرگذار داريم؟
آموزش نحوه نگاه به عالم و جهان بيني و انسان شناسي مغايرتي با عمل به احكام
قرآني ندارد ، اصلا مگر غير از اين است كه ميخواهيم بينش درست پيداكنيم تا
بدانيم چگونه بايد عمل كنيم ؟ اين دو مثل پاي چپ و راست با هم جلو ميروند . به
مقداري كه بينش پيداكرده ايم بايد عمل كنيم و هر قدر بينشمان گسترده تر شد ،
عملمان هم گسترش مي يابد.
مسئله تاثير پذيرفتن با ارتباط بر قرار كردن تفاوت دارد ، شما ميتوانيد با
استاد خود تماس نزديك داشته باشيد ، از او فراوان بياموزيد و به او ارادت
بورزيد ، اما معناي اين ارتباط چنين نيست كه شما بر او تاثير گذارده
و او را متحول ساخته ايد . در مورد انسانها چنين تاثيرگذاريهائي البته
بطور نسبي وجود دارد ، اما خدا مطلق و بينهايت است.

|