پرســـش و پاســـخ درباره
مسائل متـفـرقــه
در اين بخش سؤالاتى كه از طرف
شما از طريق ايميل مطرح و پاسخ داده شده است را گردآورى نموده ايم. براى مشاهده
پاسخ بر روى سؤال كليك نماييد. پس از مطالعه پاسخ مجددا بر روى سؤال كليك كرده
تا بحالت اوّل بازگردد.
۱) آیا واقعا در قرآن آیه
ای در باره ی چشم زخم ذکر شده است؟ نمی توانم خود را قانع کنم که خداوند چنین
خصوصیتی به کسی بدهد که باعث طرد شدن او از جانب مردم شود
خير چشم زخم در قرآن نيست ، اما استنادي كه به
آخرين آيه سوره قلم (و ان يكاد ...) ميكنند ،هيچ ربطي با چشم زخم ندارد.
۲) شما در سخنرانی امنیت
اجتماعی و عدالت از قول امام علی گفته اید که حکومت وظیفه ای در ترویج دین و نظارت
بر اعمال مردم ندارد
، پس امر به معروف و نهی از منکر چه می شود و رایطه آن با آیه : لا اکراه فی
الدین قد تبین رشد من الغی چه می
شود؟.
امر به معروف و نهي از منكر وظيفه و نقش و حق مردم
در برابر حكومت است ، نه برعكس . آنچنان كه در ايران انجام ميشود ! آيا امام
حسين كه براي امر به معروف قيام كرد نگران بي حجابي مردم بود يا بي عدالتي يزيد
؟ اتفاقا " لا اكراه في الدين ...." تاييد سخن بنده است
، نه عملكرد حاكمان
۳) آیا این درست است که
ما با خواندن دعاهایی مانند جوشن کبیر یا کمیل ، دعا را از حالت مونولوگی به حالت
دیالوگی تبدیل کنیم و به جای اینکه خودمان با خدا حرف بزنیم دعاهای افرادی ديگر
همچون امام علی(ع) را تکرار کنیم. حتی در بعضی مواقع شاهد هستیم مردم بدون اینکه
معانی ادعیه را بدانند آن را می خوانند و خواندن آن را ثواب تلقی می کنند. آیا این
کار ها صحیح است؟
استفاده از دعاياي اصيل و قابل اعتماد امامان ،
مدلي و آموزشي به ما ميدهد تا بهتر بتوانيم با خداي خود راز و نياز كنيم ، در
هر حال دعا بايد از درون بجوشد و نفس را دگرگون كند و تكرار الفاظي ندانسته و
نشناخته تقليد دعاست نه خود دعا
۴) ميخواستم بدانم هنگام
گرفتن فال حافظ اگر از خدا بخواهيم به ما جواب دهد، باز هم اعتبار ندارد؟
ارتباط با خدا نيازي به كتاب حافظ يا كتابهاي ديگر
ندارد ، خدا را با كتاب خودش ميتوان شناخت و با او ارتباط بر قرار كرد
۵) شما که میگویید با
ادیان دیگر معاشرت کنید در حلی که انها ممکن است مشروب
بخورند و یا برهنه باشند
. شرکت در مراسم و مهمانیها با این شرایط با اموزه
های قران مغایرت دارد
همه غربيها در همه وقت
عريان و در حال مشروب خواري نيستند !! اين تصورات و تبليغات داخلي است
. اماکن دینی و علمی آنها از ما خیلی با رونق تر است ، شما ميتوانيد با
آنها و ديگران معاشرت كنيد، اما هرگاه عملي انجام دادند
كه با اصول اخلاقي شما مغايرت داشت ، موقتا جلسه را ترك
كنيد.
۶) برخی از اسلام ستیزان
این ایراد را می گیرند که چرا خدا از ماه های قمری بهره
برده است ، در صورتیکه اصلا علمی و کار آمد نیست
در روزگار گذشته كه مردم سواد نداشتند
و اهل حساب و تقویم نبودند ، گذشت زمان را از طريق تغيير شكل ماه
، كه هر شب با شب قبلي تفاوت ميكرد ، مي فهميدند.
در حاليكه خورشيد همواره شكل ثابتي دارد ، در واقع ماه براي آنها " تقويم
آسماني" بوده است . درضمن ماههای قمری قبل از اسلام رواج داشته
است و ربطی به قرآن ندارد
۷) آیا فرشتگان اختیار
دارند
درست است که فرشتگان تسلیم مطلق هستند اما به نوعی
اختیار هم دارند ، حداقل در زمان گزینش انسان داشتند
۸) جدیداً بحثی در خصوص
فرستادن یا عدم گفتن صلوات در گرفته است .می گویند هم به دلیل حکم کردن به خداوند
وهم به دلیل فرق گذاشتن بین رسولان این کار جایز نیست؟
معنای " صلوات " از ریشه صلوه ، " رویکرد" یعنی
توجه به کسی یا چیزی میباشد . صلوه ما یعنی رویکرد ما بخدا و صلوات خدا یعنی
رویکرد او به بنده با مغفرت و رحمت است .منظور از آیه
۴۳ سوره احزاب که در آن صلوات بر رسول توصیه شده است این است که وقتی خدا و
فرشتگانش بر رسول رو میکنند ، یعنی او را با رحمت و
برکت مورد قبول قرار میدهند ، شما هم ای مؤمنین ( با سرمشق گرفتن) به او رو
کنید . متاسفانه با بدفهمی معنای آیه اغلب مردم با شنیدن این آیه فقط صلوات
لفظی میفرستند در حالیکه هدف آیه پیروی و رویکردن به اوست
۹) در ميان مطالبي كه در
سايت شما بود ديدم
گه
گاه به برخي يافته هاي رشاد خليفه دربارهي اعجاز عددي قرآن استناد فرمودهايد.
نميدانم آيا خودتان اين ادعاها را بررسي فرموده ايد يا نه؟ مثلا در سوره حمد
نوشتهايد كه الله در قرآن دو هزار و ششصد و نود و هشت بار آمده است: اما اگر اين
كلمه را بوسيله نرم افزارهاي قرآني جستجو فرمائيد چنين تعدادي نخواهد بود. توجه شما
را به سرنوشت رشاد خليفه جلب ميكنم كه در نهايت ادعاي پيامبري كرد و گفت تعداد
كلمات اسم من هم ۱۹ حرف است و من پيامبر جديدم! قرآن هيچ ادعاي اعجاز عددي ندارد و
چه لزومي دارد كه ما چنين چيزي بر آن بيافزائيم كه اگر احيانا غلط درآمد تصور شود
كه قرآن شكست خورده؟ تا آنجا كه من اين ادعاها را با همين نرمافزارهاي دم دست
بررسي كردم هيچكدامشان اثبات نميشود. از طرفي مثلا اينكه كلمه «بسمالله
الرحمنالرحيم» نوزده حرف است هم حرف عجيبتر است چرا كه نحوه ي رسمالخط در زمان
كتابت قران با امروز متفاوت است و در آينده هم ممكن است تغيير كند و اين ثابت نيست
كه بگوئيم حروف چند تا است. فرضا اگر چنين قرار داد شود و نوشته شود:
باسمالله ارحمن ارحيم آنگاه تعداد حروفش فرق خواهد كرد. خدا رحمت كند دكتر شريعتي
را كه او هم با شنيدن ادعاهاي رشاد خليفه تصور كرد كه اعجاز مهمي كشف شده و حتي
جزوه اي هم در اينباره منتشر كرد. جسارتا درخواستم اين است كه دراين باره تامل
بيشتري بفرمائيد و اگر اشتباهي از جانب بنده بوده پوزش ميخواهم
آشنائی بنده با یافته های رشاد خلیفه از حدود
سی چهل سال قبل با خواندن ترجمه های آقای دکتر سهلانی از کشفیات ریاضی
ایشان آغازشد و در مدتی که کتاب نظم قرآن را نیز مینوشتم و بعدها در این
مدت طولانی در موارد عدیده ای به تایید بسیاری از یافته های او و افزون بر آنها
در قرآن رسیده م ، با انحرافات بعدی او هم از
حذف دو آیه انتهائی سوره توبه و ادعای رسالتش نیز نا آشنا نیستم و با هوادارانش
هم کم مباحثه نکرده ام ، ولی نمیخواهم مطالب را سیاه و سفید
کنم و با رد برخی ادعاها و تفکرات کسی ، بر کلیه
کارهایش قلم انکار بکشم ، مرحوم دکتر فاطمی استاد ریاضیات دانشگاه تهران در
کتاب " معجزات ریاضی قرآن" ضمن نقد برخی از نظریات رشاد خلیفه و نشان دادن
اشتباهاتش دربعضی موارد ، اساس نظریه عدد ۱۹ و قسمت اعظم محاسبات را تایید کرده
و حتی نشان داده است با حذف نقطه ها و تبعیت از نحوه نگارش اولیه
، بازهم این روابط صادق است، خلاصه اینکه مطلب به این سادگی نیست که
بتوان گفت ؛ " هیچ کدامشان اثبات نمیشود"!؟ مقاومت در
برابر این کشف ازآغاز، همچون سایر نوآوری ها از ناحیه سنت گرایان، بی ارتباط با
تمسک فرقه بهائیت به اعداد ۹ و ۱۹ نبود و تصور میکردند چه بسا تایید این نظریه
موجب تقویت آنان گردد، در هر حال اگر در ایران فضای تحقیقات قرآنی تحت کنترل
است وسنگربانان فقاهت سخت به فقه و اصول و سلک و صنف خود چسبیده اند
، و غیر روحانی را عموما مجاز به اظهار نظر در اینگونه امورنمیدانند ،
در خارج کشور صدها کتاب و تحقیق در زمینه های مشابه در اثبات منظم بودن و شگفتی
های عددی و آماری قرآن منتشر شده است .در مورد تعداد
نام الله در قرآن نیز کافی است به کتاب " المعجم
المفهرس "و سایر فهرست ها مراجعه فرمائید، همه جا ۲۶۹۷ است ( نه ۱۷۴۵) ،الفاظ
جمله مبارک " بسم اله .... " نیز از آغاز همین ۱۹ لفظ بوده است
۱۰) آیا با حکومت دینی
موافق هستید؟
خیر، حکومت دینی معنا ندارد
زیر دخالت حکومت ، که متکی بر قدرت است
، در امور دینی که با قلب انسان ارتباط دارد ،
با اصل :
"لا اکراه فی الدین" در تضاد است
. حکومت دینی ، آنچنان که حضرت علی عمل کردند ،
همان حاکمیت مردم است که امروز آنرا دموکراسی مینامند
۱۱) در سالهاى پيدايش
اسلام و پس از قدرت يافتن مسلمانان، آيا هنگام تلاوت اذان "اشهد ان على ولى الله"
هم گفته ميشده
این که از مسلمات تاریخی است که نه تنها زمان پیامبر ،
بلکه در قرون اولیه پیدایش شیعه نیز چنین چیزی نبوده است و
حتی بسیاری از بزرگان شیعه آنرا بدعت نامیده اند . در عظمت مقام امیرالمؤمنین و علو
درجاتش البته تردیدی نیست ، اما باید دید آیا ما مجاز هستیم هرآنچه را که دوست
داریم به اذان اضافه کنیم ؟ در اینصورت چرا " اشهد ان حسینا شهیدفی
سبیل لله" نگوئیم !؟
۱۲) ميخواستم نظرشمرا
در ارتباط با كتابهاي دكتر مايكل نيوتون (سفر روح - سرنوشت روح) بدانم. آيا اعتقاد
به زندگيهاي متوالي،
بحث عدالت خدا را پاسخ نميدهد و اينكه مثلا اگر بچهاي اين بار عقبافتاده
بدنيا ميآيد
، حاصل اعمال زندگي گذشته اوست كه براي تربيت او طرحريزي شده؟
خیر ، من کتابهای دکتر مایکل نیوتون را نخوانده ام
ولی میدانم که قرآن هرگز زندگی های متوالی ( تناسخ) را نمی پذیرد ویک عمر فرصت
برای آدمی قائل شده است.
۱۳) گويا در شرح سوره
حجرات بود كه جنگ ايران و عراق را مثال زديد و گفتيد كه در نزاع بين دو طايفه از
مسلمين ديگران بايد صلح برقرار كرده و بر ضد متجاوز اقدام كنند.سوال من اين است كه
در جنگ حضرت علي با معاويه وقتي كه معاويه مغلوب ميشد ،
پيشنهاد صلح داد ولي حضرت علي قبول نميكرد و ميخواست جنگ را ادامه دهد ولي زير فشار
ياران خود آنرا قبول كرد. به نظر جنابعالي اين تناقض
چگونه حل میشود؟
بخش اول و آخر ایمیل شما دو موضوع متفاوت را مطرح
میکنند ؛ یکی دخالت دیگران ، دیگری پذیرش صلح . حضرت علی بارها قبل از جنگ ،
معاویه را که علیه حکومت مرکزی منتخب مردم قیام کرده بود ،
به صلح دعوت کرده و او نپذیرفته بود . اگر قرار باشد پیشنهاد صلح درواپسین
لحظات شکست دشمن پذیرفته شود ، هیچ متجاوزی شکست نمیخورد و عبرت نمیگیرد ،
شرایط ایران و عراق با وضعیت مسلمانان در آن دوران یکی نبود ، با رفتن ایران به
خاک عراق کشورهای عربی و غربی یکپارچه عراق را حمایت کردند و این موضع قابل پیش
بینی بود
۱۴) نظر شما در مورد چشم
زخم چيست ؟ ( با توجه به آيه و ان يكاد ) احتمالاً فيلم راز يا همان secret را ديده
ايد يا در موردش شنيده ايد . بطور خلاصه حرفش اينست كه هر آنچه در موردش فكر
كني و بخواهي، كائنات آن را به گونه اي عجيب برايت فراهم مي
كند و اين يك قانون است .نظر شما در اين مورد از ديدگاه ديني چيست
آیه " ان یکاد" که در انتهای سوره قلم آمده است
هیچ ربطی به مسئله چشم زخم ندارد و این یک خطای قدیمی است که معلوم نیست چه کسی
آنرا مطرح کرده است . سرنوشت هرکسی تابع اعمال خودش در چارچوب مشیت الهی،
یعنی نظاماتی است که مقدر فرموده
۱۵) در مورد استخاره سوال
داشتم که آیا پایه صحیحی دارد یا این هم از خرافات معمول جامعه ماست
واژه استخاره ( در باب استفعال) از نظر لغوی طلب
خیر است . و عوام آنرا تعیین تکلیف از خدا تلقی کرده
اند . توصیه قرآنی به کار گیری اندیشه و " استشاره" ( مشورت کردن) است ، وقتی
همه این کاره
را کردید
، آنگاه میتوانید به خدا توکل کنید و نتیجه کار را به او بسپارید
. من نشنیده ام پیامبر یا امامان کارشان را با استخاره پیش برده باشند ! اگر
خود اندیشه کردید و مشورت را هم انجام دادید و به
نتیجه نرسیدید ، از خدا بخواهید راهنمائی تان کند ، امیداست محروم از راهنمائی
نگردید . در هر حال بنده از استخاره فالگیرانه چیزی سر در نمی آورم!؟
۱۶) چرا در عذاب اصحاب
فيل از پرنده و سنگ استفاده شده است؟
اصحاب فيل اتكا و اعتماد و اتكالشان بجاي خدا به
نيروي درهم كوبنده فيل بود كه همه چيز و همه كس را زير پاي سنگين خود خرد
ميكرد، هر زمان ، هر نظامي كه چنين شيوه اي اتخاذ نمايد مشمول همان سرنوشت
خواهد شد. منظور از كلمه "طيرا" پرنده نيست ، بلكه چيزي در حال پرواز در
آسمان است . منظور از "سجيل" هم سنگ گل است كه در زبان عربي "گ" به "ج" تبديل
ميشود .سپاه ابرهه در داستان سوره فيل ، در اثر گدازه هاي آتشفشاني كه همچون
ابري در حال پرواز بر فراز ايشان فرود آمد ، باران سنگگل ( سجيل) گداخته اى بر
آنان باريد و زير ضربات آن همچون غذاي جويده شدند.
۱۷) نذر چه معنايي دارد؟
نذر تصميم و تعهدي است كه انسان با خدا مي بندد و
با شرط گذاري و معامله كردن فرق دارد كه اگر فلان مشكل مرا حل كني ، فلان كمك
را به بندگانت ميكنم!
نوعي شكر نعمت و اداي سپاس است ، خواه حاجتي برآورده شود يا نشود.
۱۸) چگونه ميتوانم با
شخصيت و نيايشهاى دكتر چمران آشنا شوم؟
نيايش هاي دكتر چمران را در كتابهائي كه از او توسط
بنيادش چاپ شده ميتوانيد بيابيد . مهمتر و كامل تر از همه كتاب خاطراتي ا ست كه
آقاي دكتر يزدي از ايشان نوشتند و گويا شركت انتشار آنرا چاپ كرده باشد كتابي
است بسيار خواندني و آموزنده.
۱۹) به نظر شما آقا موسي
صدر را چه بلايي بر سرش آورده اند
الله اعلم ! اين مسئله در
هاله اي از ابهام است .اگر كسي خبر داشت حداقل خانواده شان را در جريان قرار
ميداد. ظاهرا دولت هاي سوريه و ليبي در سر به نيست كردن كسي كه با بيدارسازي
شيعيان لبنان تعادل سياسي منطقه را در حال به هم زدن بود دست داشته اند .باطن
قضيه را فقط خدا ميداند
۲۰) عارفان خداي خود را
از كجا شناخته اند؟ اگر بي تعصب بنگريم اين خدا از دل دين بيرون نمي آيد. خداي حافظ
و سعدي خداي دينداران نيست
ابتدا بايد دينداري را معني كرد ، آنگاه ديد كدام
شيوه زندگي با آن انطباق دارد .مسلما ديد فقيهان كه از زاويه اجراي احكام وبُعد
حقوقی به دين است ، با ديد عارفان، كه جوهر دين را جستجو ميكنند ، تفاوت
بنيادين دارد . با اين حال مفهوم دين مستقل از نگاه ماست و عام تر از آن است .
احكام فقهي فقط چهاردرصد قرآن را اشغال كرده است و عارفان به قلمرو گسترده تري
نگريسته اند ، اما ديد آنان نيز همه ابعاد دين را در بي نمي گيرد و در مواردی
متناقض قرآن است ( به مقاله قرآن و عرفان) در سایت مراجعه کنید.
۲۱) در قرآن آمده است كه
به "سائل" كمك كنيد. آيا اينكار گداپرورى نيست؟
سائل يعني درخواست كننده نيازمند، نه كسي كه شغلش گدائي
است و از اين طريق با تنبلي ميخواهد امرار معاش كند . تشخيص اين امر البته به تحقيق
و بررسي محتاج است . اگر صادقانه باشد ، نبايد به كسيكه شخصيت خود را با درخواست
پائين آورده است بي اعتنائي شود
۲۲) جناب بازرگان با عرض
معذرت. در شرحي كه بر سوره جمعه در بخش مكتوبات. در شرح اذاراوواتجاره نوشته
اييد: "زماني كه كاروان تجاري وارد مكه شد؟"
در هيج جاي تاريخ اسلام گفته نشده كه نماز جمعه در مكه اقامه شده است ، اصلا مومنين
در مكه امنيت جاني نداشتند ، چه برسد به اينكه تشكيل ميتينگ هفتگي بدهند. در ضمن در
توضيح يا ايها الذين امنوا نوشته ايد تنها مشغله جدي مردم مكه تجارت بود ،
بله تنها مشغله مردم مكه تجارت بود ، ولي بحث نماز جمعه مربوط به مدينه است نه مكه
به اميد روزي كه مسلمين به ويژه شيعيان به اهميت نماز جمعه پي برده و آن را در هر
محله به امامت خطيباني متقي وآگاه به دردهاي جامعه (همچون مرحوم سيد محمد طالقاني)
اقامه نمايند انشاءالله
با سلام و تشكر ، تذكر شما بجا بود . اين يك بي
توجهي زماني مكاني بود كه بايد اصلاح كنم . باز هم متشكرم .
۲۳) آيا رمضان كارخانه
ساخت مبارزين است؟ (پاسخ به مقاله اى از يك جوان دانشجو در ايران)
مقاله شما را خواندم ، نكات جالب و جاذبي داشت ، طبيعي
است تحت تاثير جو نامساعد و غير عادلانه اي كه هر جوان با وجداني را متاثر ميكند ،
بازتاب ها جز اين نميشود . اما حقيقت فوق ضرورتهاي مقطعي زمانه است ،ضرورتهاي عام
را نيز نبايد فراموش كرد . موضوع هر حقيقتي عام است و مصاديق آن خاص . همه پيامبران
براي " موضوع توحيد" مبعوث شدند ، ولي عمل صالح هركدام با ديگري متفاوت بود ؛ لوط
با فساد جنسي ، شعيب با فساد اقتصادي ( كم فروشي) ، موسي با فساد قدرت (فرعون) ،
عيسي با فساد متوليان ديني ( احبار و رهبان) و محمد براي اتمام مكارم اخلاقي مبارزه
كردند.امامان شيعه نيز براي موضوع "احيا ارزشهاي قرآن و سنت رسول" هر كدام " مصداق"
و مصلحتي مستقل ديدند ؛ امام حسن صلح كرد ، امام حسين جنگيد ، امام سجاد صحيفه را
سامان داد ، امام باقر و صادق علم را ميان مبارزه خود يافتند و.... روزه "صوم" نيز
موضوع عامي است كه سه درس : تقوي ، شكر و رشد( نگاه كنيد به لعلكم هاي آيات ۱۸۳
ببعد بقره) ميدهد . تقوا كه اولين آنست خود بر حسب زمان و مكان و ضرورت ها ، مصاديق
متعددي پيدا ميكند . خلاصه و منحصر كردن اين هدف عام در تيتر "رمضان كارخانه ساخت
مبارزين راه آزادي" ، اختصاصي كردن آن براي زمان و مكان محدودي است ! گذشته از آنكه
عنوان "كارخانه ساخت ..." توليد انبوه و يكنواخت سازي را تداعي ميكند كه خوشآيند
اهل تقليد است !! عنوان "مدرسه ، يا مكتب رمضان" مناسب تر بود. ميدانم كه در محيط
ايران مسئله استبداد ديني همه مسائل را تحت الشعاع خود قرار ميدهد ، اما مومن بايد
از زندان زمان و مكان خود را آزاد نمايد و فرا تاريخي بينديشد .( در آيات سوره فجر
تعمق نمائيد و ربط قسم ها و بخش تاريخي را ببينيد). مشكلات ما دقيقا همانهاست كه
قبل از انقلاب بود ! چرا ؟ مگر نظام ۲۵۰۰ ساله استبدادي سقوط نكرده بود ؟ ... حواله
دادن همه مشكلات به گروه محدودي كه در راس قدرت قرار گرفته اند ( با هر لباس) درمان
اساسي درد نيست ، موقتا درد تسكين مييابد ، اما از چاله به چاه مي افتيم .و بازي
تكرار ميگردد .اصلا مگر دولتمردان از كجا مي آيند؟ سخن " رب حكيم " را بايد شنيد كه
:" ان اله لايغير ما بقوم حتي يغييروا مابانفسهم" و به تعبير حضرت علي : " درد از
خودت و درمان هم در خودت است -- دائك منك و دوائك فيك) . خيلي براي خودمان كارت
تبريك نفرستيم ! و ملت را معصوم ندانيم ، پيامبرمان فرمود " هر طور باشيد ،
همانگونه حكومت ميشويد -- كيف تكونون يولي عليكم ) . ببينيد در ترافيك و در ادارات
با هم و با ارباب رجوح چه ميكنيم !؟ آيا برادروار و اسلامي ، نه ، اصلا انساني عمل
ميكنيم؟ درست است كه عمل صالح امروز بدون شك مبارزه با استبداد فراگير متوليان ديني
است ، اما مسئله ريشه دارتر از اين حرفهاست ! بايد "صبر و استقامت قرآني " داشت .و
از عجله و شتاب حذر كرد. آيا با تفسيرها و تحليل هاي فرقان آشنا هستيد ؟ گودرزي يك
عمر تفسير قرآن نوشته بود ! من با دقت آنها را ميخواندم ، حيف از اين استعداد و حسن
نيت و قصد خدمت ، كه همه قرآن را از زاويه مبارزه و انقلاب ميديد . تنگ نظري و تعصب
به يك وجه از يك حقيقت عام ، همان مصيبتي را به بار ميآورد كه او و همفكرانش آوردند
! به علي و فرزندانش نگاه كنيد كه چقدر جامع و چند بعدي بودند . شما كه الحمد لله
با نهج البلاغه آشنا هستيد ، به موضعگيري دو طرفه و همزمان او نسبت به عثمان و نسبت
به " انقلابيون شورش كننده" مراجعه كنيد . من در جواني موضع گيري امام علی در برابر
تند رويهاي مبارزان را درك نميكردم و نمي پسنديدم ، اما تجربه انقلاب خيلي پرده ها
را كنار زد و به عمق بينش آن انسان كامل بهتر پی بردم. قصدم در آغاز اكتفا به
اختصار بود ، شور و شعور شما ، به رغم تنگي وقت و اشتغالات ، آنرا به تفصيل و تطويل
كشاند. اللهم اهدنا لمااختلف فيه من الحق باذنك انك تهدي من تشا الي صراط مستقيم.
در پناه هدايت ، حمايت و حفاظت الهي باشيد
۲۴) سوالی است که سالها
فکر مرا مشغول ساخته و غیر از قرآن و شما معلمی ندارم. وقتی ما در مدرسه بودیم به
ما آموزش دادند باید منتظر امام زمان بود وهزار و یک داستان که بهتر می دانید.
امروز به این نتیجه رسیده ام که نمی دانم چه باید بکنم. چند روزبعد از حادثه کوی
دانشگاه در ایران با همکارانم بر سر آقای رهبر یا ولایت فقیه مجادله داشتیم . بعد
از ۵-۴ ساعت بحث گفتند خوب اگر این نه پس کی ؟ امروز که کسی مثل علی ع که تو می
خواهی پیدا نمی شود. جوابی نداشتم. اگر بگوییم دمکراسی، مگر جمهوری اسلامی با
۹۸٪ آرا به قانون اساسی روی کار نیامد؟ مگر خبره گان رهبری جزء قانون اساسی نیست؟
این معجزه که ۹۸٪ مردم بر سر چیزی متحد شوند دیگر رخ نخواهد داد. چه باید کرد اگر
قدرت به دست خوبان جامعه نیفتد؟ یا نه دیدیم که افتاد رجایی را کشتند. چمران را
کشتند و.... یا در تاریخ علی را کشتند.حسن را و........ امام زمان را هم خواهند
کشت.
همیشه بدان خوبان را می کشند ولی خوبان بدان را نمی کشند. اگر بگوییم این نهایت فوز
برای خوبان است . OK.خدا قسمت ما هم بکند ولی تکلیف جامعه چه می شود؟ اگر بگوییم
آمریکا ۲۰۰ سال سابقه دمکراسی دارد و ایران بعد از چندین رئیس جمهور ورهبر به تعادل
می رسد. ولی به نظر من آمریکا جامعه ی ایده الی نیست . فقط دو حزب دارد که به نوبت
سرکار می آیند. این همه جنگها را در جهان راه انداخته اند. همیشه هم مردم از کارهای
دولت ابراز نا رضایتی می کنند. مگر اینها با رای مردم سرکار نمی آیند؟ اگر بگوییم
قرآن باید محور باشد. هرکسی برای کارهای بد خود یک تفسیری از یک آیه قرآن پیدا می
کند. آیا باید صبر کنیم تا همه معانی واقعی قرآن را بفهمند و عمل کنند؟ اگر فرصت
کردید و مرا راهنمایی کنید ممنون می شوم.
فلسفه انتطار، نوميد نشدن از خاموشي شعله حق در
برابر طوفان باطل و چشم انتظار تحقق وعده :
" و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا ..." است
بحث بر سر اشخاص نيست ، ارزش ها و اصول مورد نظر است. به فرمايش حضرت علي : حق
و باطل با شخصيت ها سنجيده نميشود ، بايد حق و باطل را شناخت تا اهلشرا شناخت.
خدا "حلقه الذكر" يعني گرد هم جمع شدن براي ياد خدا را بيشتر از كار فردي دوست
دارد . اينكار در آغاز البته سخت تر است و صبر و پشتكار ميخواهد ولي راندمان
بمراتب بالاتري انشاالله خواهد داشت. انقلاب ما البته
اصيل و كاملا مردمي ودرآغاز دموكراتيك بود، ولي متاسفانه بزودي از اهداف و
آرمانهاي اوليه منحرف گرديد و در خدمت طبقه روحانيت قرار گرفت . گوساله سامري
در هر زمان ومكاني ظهور ميكند و استبداد ريشه ۲۵۰۰ ساله در جامعه ما دارد . به
مصداق :" ان الله لايٍٍغير مابقوم حتي بغييروا
مابانفسهم "، تا نفسانيات يك قوم تغيير نكند سرنوشت آن قوم تغيير نخواهد كرد.
رجايي ها و چمرانها بلكه علي ها و حسين ها كشته ميشوند ولي حق با خون آنها
آبياري ميگردد و انسانها در همين ابتلاٍها رشد ميكنند. فرق دموكراسي در ايران و
آمريكا درارتفاع سقف آزادي و ضخامت آنست وگرنه خط قرمز در هر دو وجود دارد در
ايران آشكار است، دراينجا نا مريي
. تا تزكيه نفس و تربيت اخلاقي نشود و تقوي تحكيم نگردد شعار بازگشت به
قرآن كارساز نخواهد بود
۲۵) مهاجرت فیزیکی و مادی
از ایران و آشنا شدن با دوستان قرآنی وشم،
ما را به مهاجرتی معنوی رهنمون کرد. ما دست خدا را به وضوح در این جریان می
بینیم "وکنا لنهتدی لولا ن
هدا نا الله". حال به آرامش رسیده ایم
، قرآن می خوانیم و در آن تفکر و بحث میکنیم. ولی دل من شور می زند.
از خسران می ترسم. نکند کاری از قلم افتاده باشد. سعی می کنیم ازگناه دوری کنیم.
ولی کاری هم نکرده ایم. بیل گیتس های آن دنیا را می بینم و حسرت می خورم از این که
من فقط یک کارمند هستم و سهامی از این شرکت ندارم. می دانم که باید شاکر باشم و
خندان. شاکر هستم ولی نمی توانم بخندم. شاید هم فکر می کنم که شاکر هستم.
- نه شب ها برای خدا گریه می کنم و نه روز برای خلق می خندم.
- زهد کافی ندارم که "یطعمون الطعام علی حبه...." کنم.
- به نظرم وقت قیام نیست. باید دل ها را یکی یکی صدا زد (بگذریم از این که خودم
برای آدم شدن ۱۴۰سال باید پا بزنم). باطل رفتنی است. مهم این است که وقتی رفت
دوباره باطل دیگری برپا نشود.
- دوست دارم اقوام نزدیکم در ایران را به معانی واقعی قرآن سوق دهم. ولی کسی آن را
جدی نمی گیرد درست مثل وقتی که خودمان در ایران به زندگی مشغول بودیم. و تازه هرچه
ما بگوییم تلویزیون ایران و ماهواره آن را پنبه می کنند.
- گاه فکر می کنم کاش همه چیز را ول می کردم و می رفتم ایران و برای یکی یکی
عزیزانم روشن گری می کردم. آیا بحث دل ها را خاشع می کند؟ یا این که ایران مرا
دوباره به زندگی آلوده می کرد؟
- گاه شروع می کنم در رشته خودم کار تخصصی کنم ولی ترس های بالا نمی گذارد. احساس
می کنم کارهای دیگر واجب تر است.
- به هر کاری که دست می زنم سریع می شود میمون فکرم و از خدا غافلم می کند پس دست
از آن می کشم. ولی مشکل من این است تا کاری میمون فکرم نشود در آن موفق نمی شوم.
ای کاش می توانستم یک ماه بروم در طبیعت و تفکر کنم. آیا تفکر آرامم می کرد؟
قبلا من مدیر موفقی بودم و می دانم مدیریت یعنی تعادل برقرار کردن بین تناقض های
وقت و سرمایه و سود و رضایت مشتری ولی باید اقرار کنم در حل این تناقض ها وا
مانده ام. پراکنده گویی مرا ببخشید. ارتباط با شما و انرژی گرفتن از شما برایمان
بسیار مغتنم و آرامش بخش است.
نگران و نوميد نباشيد ، رسيدن به دو راهي ها علامت
دور شدن از دره هاي كوهپايه است . آيه ها همان علامت هاست كه دائما شما را به
مقصد راهنمائي ميكند . زد و خورد شك و ترديد در سينه ها را غير منتظرة نشماريد،
طبيعت صعود است . مبارك حالي است كه هادي هبه ميكند. اگر قضيه به همين سادگي
بود موردي نداشت كه مولا مويه كند:
آه ، آه ، من قله الزاد و طول الطريق و بعدالسفر و عظيم المورد
(حكمت ۷۷ / ۷۴ نهج البلاغه) آه از ناچيزي توشه ، درازي راه ، دوري سفر و عظمت
آستانه وصال !
حالت "وَجَلْ" را مي شناسيد ؟ وصف كساني است كه آنچه بايد بدهند ، ميدهند ، ولي
همچنان دل نگرانند !! ميدانيد چرا ؟! .. رفتن بسوي "رب" راحت نميگذارد ،
مؤمنون ۶۰ -- والذين يوتون ما اتوا و قلوبهم وجله انهم الي ربهم راجعون...
مومن جز اين نيست . به آيه دوم انفال هم نگاه كنيد. طلب را تقويت كنيد و توبه(
بازگشت به مسير) و تمناي وجه او را كه : انتم الفقراء الي الله
ولله هوالغني ...( همه شما نيازمندان مطلق خدائيد .
تنها اوست كه بي نياز است ...) انتخاب راه كار مهمي است ، بقيه اش را بايد از
او مدد گرفت . امداد را خودش تضمين كرده است .
اگر " صلوه" در اوقات پنجگانه با شرائط و لوازم خودش انجام شود ، كار روزانه
تخصصي غلبه نميكند و غفلت نمي آورد . اين مائيم كه چگونه كار ميكنيم ! ميتوان
آنرا به عبادت تبديل كرد. هر كس خودش بهتر ميداند كجا ميتواند صادقانه
محسني كند ! ايران يا آمريكا ، به رفتار شما بستگي دارد . كميت مهم نيست ،
كيفيت كار اصل است . ببينيد در كدام زمين ميتوانيد گلهاي زيباتري
بکارید! به نتيجه كار كاري نداشته باشيد ، تكليف را
انجام دهيد . ما از نتايج بازخواست نميشويم ، به پيامبر عزيزمان نيز چندين بار
اين هشدار داده شده است : يونس ۴۱ ، رعد ۴۰ ، غافر ۷۷ زخرف ۴۲ و .... والذين
جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ....موفق باشيد

|